آقای میرحسینی پرسید وقتی گلوله رو رها کنی میره جلو یا میره عقب یا سر جاش میمونه؟
بعد رو به اونایی که گفتن میره عقب گفت: عقب نمیره. عقب میمونه.
بعد رو به اونایی که گفتن میره عقب گفت: عقب نمیره. عقب میمونه.
آقا، من را از قطار بیندازید پایین؛ میخواهم عقب بمانم. آنقدر بمانم که این ریلها بپوسد. این ریلها ریلهای من نیستند.
من را بیندازید پایین، آقا.
من را بیندازید پایین، آقا.
من خسته شدم. حساس شدم. سگ شدم. بیملاحظه شدم. بیتوجه شدم. بدقول شدم. مراقبت یادم رفته. مرام ندارم. همه اینها که میگید منم. جز اینها هم هیچی نیستم. نیستم. نیستم. نیستم.
Forwarded from برنامه ناشناس
-«سلام علی کلمات بَقیَت فی القلب..
و ربّما ستبقی...!»
-سلام بر حرفهایی که در قلب ماند
و خواهد ماند..
-«سلام علی کلمات بَقیَت فی القلب..
و ربّما ستبقی...!»
-سلام بر حرفهایی که در قلب ماند
و خواهد ماند..
تسلیم شدم.
نه شلوغ میکنم، نه اعتراض میکنم، نه حتا ناراحتی ام را بروز میدهم. غصهام را در “ای بابا!” و “اشکال نداره.” خلاصه میکنم و زیر پتو میخزم که با سایر غصهها جلسه بگیرم که این یکی را کجا جا بدهیم. شکر خدا غصهها خاصیت انبساط و انقباض دارند و خودشان را خوب زیر پتو جا میدهند.
نه شلوغ میکنم، نه اعتراض میکنم، نه حتا ناراحتی ام را بروز میدهم. غصهام را در “ای بابا!” و “اشکال نداره.” خلاصه میکنم و زیر پتو میخزم که با سایر غصهها جلسه بگیرم که این یکی را کجا جا بدهیم. شکر خدا غصهها خاصیت انبساط و انقباض دارند و خودشان را خوب زیر پتو جا میدهند.