امروز همگروهیم بهم گفت که (محتواش این بود که پشتمو خالی کرده) و من لیدرلی رفتم توی کانتکتام دنبال یکی که بتونم باهاش همگروه بشم و لیدرلی هیچکس رو پیدا نکردم و باید انصراف بدم و الان غمگینترینم چون این کار تنها چیزی بود که باعث میشد من به مردن فکر نکنم.
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
یک جای کارتون آناستازیا هست که اگر دیده باشید رو میکند به آسمان و فریاد میزند
Send me a sign!
A hint!
anything!
درست همان جای داستان گیر افتاده ام. با سری به آسمان و چشم هایی منتظر. با قلبی گرفته و حالی غبار گرفته. در حالی که توی ذهنم تکرار میشود
anything, anything, anything
Send me a sign!
A hint!
anything!
درست همان جای داستان گیر افتاده ام. با سری به آسمان و چشم هایی منتظر. با قلبی گرفته و حالی غبار گرفته. در حالی که توی ذهنم تکرار میشود
anything, anything, anything
گفت برو! انقدر برو تا برسی به جا و کسی که نباید بری ازش! انقدر برو تا دیگه نتونی بری!
به کسانی که برای شروع مراحل جدید زندگیشان حسی جز ترس یا خستگی دارند حسادت میورزم.
همین که پست جدید نمیذارم و رگباری حرف نمیزنم نشوندهندهی اینه که گند جدیدی نزدم و این خودش یه پیشرفته.
بهم افتخار کنید. :))
بهم افتخار کنید. :))
یه نامه به آیندهی خودتون بنویسید که حاوی دلایلتون برای انجام کارهاتون باشه؛ مخصوصا اونهایی که سختن و پر از نشدن.
یه نامه بنویسین که هروقت پرسیدین از خودتون “خب که چی؟” ، بدونین “خب که چی؟”.
یه نامه بنویسین حاوی جواب همهی چرا؟ها و چطور؟ها و واقعا؟ها.
یه نامه بنویسین که هروقت پرسیدین از خودتون “خب که چی؟” ، بدونین “خب که چی؟”.
یه نامه بنویسین حاوی جواب همهی چرا؟ها و چطور؟ها و واقعا؟ها.
We’re not weird, we’re just not appreciated in our own time, we will be or had been discovered in another century, another planet or another universe. We just can’t be unwanted and wrong.