علم، فناوری، جامعه – Telegram
علم، فناوری، جامعه
199 subscribers
24 photos
4 videos
4 files
36 links
مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری
@AliChaparak
Download Telegram
Channel name was changed to «مطالعات علم و فناوری»
مارپیچ چهارم؛ گمشده توسعه در ایران

🔳مارپیچ سه‌گانه
مدل مارپیچ سه‌گانه از زمان توسعه آن در سال 1996 توسط اتزکویتز و لیدسدورف (Henry Etzkowitz&Loet Leydesdorff)، به صورت گسترده برای تبیین توسعه و نوآوری در چارچوب اقتصاد دانش‌بنیان مورد استفاده قرار گرفته و می‌گیرد. در این مدل، رسیدن به اقتصاد دانش‌بنیان و توسعه نوآوری نیازمند روابط متقابل مناسب میان سه نهاد دولت، صنعت ودانشگاه است. در حالت بهینه این مدل، نقش هر یک از این نهادها چنین است؛ دانشگاه نیروی کار ماهر و تحقیقات مورد نیاز صنعت و راهکارهای سیاستی را برای دولت؛ صنعت موضوعات پژوهشی و حمایت مالی را برای دانشگاه و اشتغال و رشد اقتصادی را برای دولت؛ و دولت، بهبود فضای کسب‌وکار برای صنعت و حمایت مالی و اعتباری برای دانشگاه را فراهم می‌کنند. این مدل در کشور ما نیز برای تبیین مسائل بصورت گسترده استفاده می‌شود. مبتنی بر این مدل است که مسائلی چون عدم رابطه مناسب میان صنعت و دانشگاه، تسهیل نشدن فضای کسب‌وکار و علمی نبودن سیاستگذاری‌ها از مهمترین موضوعات در کشور قلمداد می‌شوند.

⭕️انتقادات از مارپیچ سه‌گانه
از زمان توسعه مدل مارپیچ سه‌گانه همواره این نقد مطرح بوده که این مدل برای کشورهای توسعه‌یافته و با فرض گرفتن شرایط آنها تدوین شده است. به عنوان نمونه، این مدل وجود حاکمیت دموکراتیک، وجود رقابت در صنعت و بازار، احترام به حقوق مالکیت و از جمله مالکیت معنوی و استقلال دانشگاه را پیشفرض گرفته است و لذا در کشورهایی –از جمله کشورهای در حال توسعه چون ایران- که همه یا برخی از این شرایط فراهم نیستند، قابلیت کاربرد ندارد.بنابراین نتیجه‌گیری‌ها بر اساس مدل مارپیچ سه‌گانه همچون عدم رابطه صنعت و دانشگاه، سخت بودن فضای کسب‌وکار و علمی نبودن سیاستگذاریها به دلیل در نظر نگرفتن شرایط پیشینی لازم به نوعی شبه‌مساله بوده و حداقل فاقد اولویت هستند.

🔵مارپیچ چهارگانه
براساس انتقادات از مدل مارپیچ سه‌گانه بود که کارایانیس و کمپل (Elias G. Carayannis&David F.J. Campbell) مدل مارپیچ چهارگانه را اولین بار در سال 2009 توسعه دادند. مارپیچ چهارگانه، جامعه مدنی و رسانه را به عنوان چهارمین عنصر مهم در توسعه و نوآوری مطرح می‌کند و استدلال می‌کند که بدون حضور این عنصر چهارم روابط بین سایر اجزا نمی‌تواند به صورت مناسبی شکل بگیرد. به عنوان مثال رابطه دانشگاه و دولت را در نظر بگیرد؛ مبتنی بر مدل سه‌گانه همواره از این مساله گلایه می‌شود که سیاستگذاری‌ها علمی نیستند و دولت توجهی به راهکارهای دانشگاهی ندارد. اما در مدل سه‌گانه برای حل این مشکل عملا راهکاری جز توصیه اخلاقی به دولت برای توجه به دانشگاه وجود ندارد! اما چرا چنین است؛ برای اینکه دولت هم پول و هم نظام ارتقا دانشگاه را در اختیار دارد و الزامی هم برای توجه به راهکارهای دانشگاه ندارد و دانشگاه هم به دلیل وابستگی به دولت عملا قادر به نقد دولت نیست و نهایتا به توجیه‌گر تصمیمات سیاسی دولت تبدیل می‌شود. اما در مدل مارپیچ چهارگانه، با حضور جامعه مدنی و رسانه و نیاز دولت به رای جامعه مدنی و تایید رسانه، دانشگاه می‌تواند راهکارهای خود را به جامعه مدنی و رسانه بگوید تا آنها نیز از طریق مکانیسم انتخابات و رسانه به دولت انتقال دهند. به عبارت دیگر دانشگاه به دلیل وابستگی به دولت امکان گفتگوی مستقیم با آن را ندارد، اما از طریق واسطه‌گری جامعه مدنی و رسانه سخن خود را می‌تواند به گوش حاکمیت برساند.

نتایج
مدل مارپیچ چهارگانه فهم بهتری از روابط چهار نهاد دولت، صنعت، دانشگاه و جامعه‌مدنی و رسانه به دست می‌دهد و می‌تواند در فهم پویایی روابط میان این نهادها و تنظیم راهکارها روشنگر باشد. این بهیود نیازمند درک اهمیت و جایگاه جامعه مدنی و رسانه در توسعه و نوآوری است و تلاش برای تقویت آن از طریق توجه به عناصر جامعه مدنی از جمله سمن‌ها، اجتماعات علمی، آزادی رسانه و تسهیل فضای شفافیت و نقد است. دانشگاه نیز اگر به دنبال این است که نقش خود را به خوبی انجام دهد لازم است که به جای توجه کامل به دولت و سخن گفتن با آن با جامعه مدنی و مردم نیز سخن بگوید.

علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
اقتصاد دانش‌بنیان و نوپا به داستان نیاز دارد!

ضرورت مطالعات اجتماعی در حوزه شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا

 

جاناتان گوتشل انسان را حیوانی داستان‌گو تعریف می‌کند. ما انسان‌ها برای زندگی به داستان احتیاج داریم و بخشی از موفقیت هر کار به گفتن و شنیدن داستان آن حوزه نیاز دارد. حوزه دانش‌بنیان و نوپای ما داستان ندارد! داستان‌ها پلی میان احساسات و اطلاعات می‌زنند و حسی انسانی از تعلق خاطر ایجاد می‌کنند.

 

🔴 مشکل چیست؟

حوزه شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا (استارت‌آپ) بعد از رشد اولیه مناسب و ایجاد امید در جامعه هم‌اکنون با کمی کندی همراه شده و نوعی سردرگمی در این حوزه بوجود آمده است. این وضعیت کنونی ناشی از به وجود آمدن نوعی بن‌بست در رویکردهای اقتصادی و مدیریتی به این حوزه است که در صورت ادامه می‌تواند آسیب‌های بیشتری وارد کند. آیا رویکرد مبتنی بر مطالعات اجتماعی می‌تواند این بن‌بست ظاهری را بشکند و راهی به سوی آینده بگشاید.؟



🔳 پاسخ به چرایی موفقیت و شکست

چه چیزی باعث شکست یا موفقیت شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا می‌شود و چگونه می‌توان درصد شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپای موفق را افزایش داد؟ پاسخ به این سوال از دو مسیر متفاوت امکان‌پذیر است؛ تحلیل‌های برون‌گرای مبتنی بر عوامل عینی (ساختارهای حمایتی، جایگاه اقتصادی، مناسبات حقوقی و ...) و تحلیل‌های درون‌گرا مبتنی بر عوامل ذهنی (فرهنگ روابط درون شرکت، فهم از نوآوری، مدل ذهنی تحلیل ریسک، ارزش‌های سازمانی و...). در نگاه برون‌گرایانه شرکت دانش‌بنیان به عنوان کوچکترین واحد تحلیل در نظر گرفته شده و تلاش می‌شود مبتنی بر نظریات اقتصادی/مدیریتی علاوه بر تعیین ضرورت وجودی و جایگاه این شرکت‌ها، چگونگی عملکرد بهینه آنها از طریق مکانیسم‎های سیاستگذاری کلان (مانند تدوین قانون شرکت دانش‌بنیان، ایجاد صندوق نوآوری و شکوفایی، ایجاد پارک‌های علم و فناوری، ایجاد شتابدهنده‌ها، ایجاد کریدورهای صادراتی و...) بهبود داده شود. در حال حاضر غالب مباحث در حوزه شرکت‌های دانش‌بنیان در کشورما مبتنی بر همین تحلیل‌های برون‌گرایانه است. علی‌رغم ضرورت این نوع تحلیل‌ها، نقطه ضعف آنها این است که نمی‌تواند توضیح دهد که چرا در شرایط بیرونی یکسان فقط برخی شرکت‌ها موفق می‌شوند و بقیه شکست می‌خورند. برای پاسخ به این سوال و تکمیل تحلیل‌های برون‌گرا به تحلیل‌های درون‌گرا نیاز است.
تحلیل‌های درون‌گرا را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد؛ تحلیل‌های مبتنی بر چارچوب مفهومی و ادبیات مدیریت و دیگری تحلیل‌های مبتنی بر چارچوب مفهومی و ادبیات علوم اجتماعی. در این بخش نیز غالب مطالعات در مورد شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا از نوع تحقیقات مدیریتی بوده و به ندرت اثری از تحقیقات درون‌نگرانه اجتماعی می‌توان یافت.


🔲 چرا مطالعات درون‌نگرانه اجتماعی در حیطه شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا مهم است؟

پاسخ این سوال را می‌توان در مقایسه مطالعات درون‌نگرانه مدیریتی با اجتماعی در دو حیطه توضیح داد؛ اول، از منظر رویکرد/روش، تحقیقات مدیریتی به دلیل پارادایم حاکم نگاه ابزارگرایانه و بوروکراتیک از روش‌هایی استفاده می‌کنند که بر جنبه خودآگاه انسانها تکیه دارد؛ مانند مصاحبه یا پرسشنامه. اما بخش اعظم الگوهای رفتاری و تصمیم‌گیری افراد مبتنی بر بخش ناخودآگاه آنها انجام می‌شود که با روش‌های فوق قابل دسترس نیست و نیازمند استفاده از روش‌های مشاهدتی-توصیفی همچون قوم‌نگاری است که در مدت زمانی طولانی و در موقعیت واقعی شرکت دانش‌بنیان یا نوپا صورت پذیرد. برای روشنگری می‌توان به این جمله استناد کرد که انسان‌ها را نه از روی آنچه می‌گویند بلکه باید از روی آنگونه که رفتار می‌کنند شناخت.
دلیل دوم نیاز به مطالعات اجتماعی در حیطه شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا مبتنی بر نوع خروجی این نوع مطالعات است. واقعیت این است که در عصر کنونی داستان‌گویی مناسب از پدیده‌ها برای درک بهتر آنها و ایجاد گفتمان، پذیرش و حمایت عمومی حول آنها مهم است. این خروجی داستانی – ما در اینجا آن را داستان دانش‌بنیان می‌نامیم- محصول روش مطالعاتی توصیفی قوم‌نگارانه است که مورد استفاده مطالعات اجتماعی است.


⬅️ گام‌های پیش رو

برای پیاده‌سازی استفاده از علوم اجتماعی در حوزه شرکت‌های دانش‌بنیان و نوپا (شاید بتوان گفت به نوعی تجاری سازی علوم اجتماعی!) لازم است که هم حوزه مدیریتی و سیاستگذاری در کشور حلقه بسته مدیریتی/مهندسی خود را به روی فعالین حوزه علوم اجتماعی –بویژه مطالعات اجتماعی علم و فناوری- باز کند و سعه صدر بیشتری از خود نشان دهد و هم فعال حوزه علوم اجتماعی از رویکردهای تجویزی و روشنفکری فاصله بگیرید و به رویکردهای توصیفی-تجربی روی بیاورد و سعی کند به نیازهای واقعی و جزئی شرکت‌های دانش‌بنیان و سیاستگذاران این حوزه پاسخ گوید.

علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
📚 برای شرکت در هشتمین اینوتک تاک با موضوع بازخوانی تجربه تکنوکراسی در دهه ۱۳۴۰ در ایران: دستاوردها، چالش ها و درس آموخته ها از طریق لینک زیر ثبت نام نمائید:

https://evnd.co/7UV7N

کانال گفتگوهای غیرراهبردی توسعه:

@sharenovate_debate
نقدی بر ایده "شهر هوشمند"؛ علیه نشاندن وسیله بجای هدف

روزهای 19 و 20 آذر ماه 97 دومین همایش تهران هوشمند در برج میلاد برگزار شد. عبارت شهر هوشمند عبارتی زیبا و مد روز به نظر می‌رسد. اما آیا ممکن است که چنین عبارت زیبایی واجد چهره پنهانی زشتی نیز باشد؟ جواب این سوال بنا به دلایلی که ذکر می‌کنم از نظر من بله است.

تکنولوژی هدف است یا وسیله؟
احتمالا پاسخ این سوال بدیهی به نظر می‌رسد که تکنولوژی وسیله است برای برآوردن نیازهای انسان در جهت داشتن زندگی بهتر. اما همین استدلال بدیهی در مورد عبارت "تهران شهر هوشمند" رعایت نشده است. چرا که در گفتمان حول این ایده چنان نمایانده می‌شود که انگار هوشمند کردن تهران هدفی در خود است. منظور آنکه بجای آنکه اهدافی اجتماعی مانند تهران شهر شادی، تهران شهر عدالت، تهران شهر اخلاق، تهران شهر مهربانی و ...تعیین شود و سپس هوشمندسازی به مثابه راهکاری فناورانه برای این اهداف اجتماعی مطرح باشد خود فناوری هوشمندسازی به مثابه هدف نمایانده می‌شود.

اما چرا اشتباه گرفتن وسیله با هدف روی می‌دهد؟ پاسخ به این سوال دو جواب دارد: جواب خوشبینانه و جواب بدبینانه.

🔷 جواب خوشبینانه؛ جاده جهنم با نیت‌های خیر سنگفرش شده است
در حالت خوشبیانه درباب چرایی هدف شدن فناوری در کشور، به غلبه تفکر تکنوکراتیک و بروکراتیک –تفکری که فناوری را حلال همه مشکلات و عملا مساوی با توسعه می داند- برمی‌گردد که خود را در حضور غالب تفکرمهندسی و مدیریت‌ تمرکزگرا در نهادهای تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و طرد تفکر اجتماعی نشان می‌دهد. این افراد هرچند نیت‌های خیری دارند اما به دلیل نوع تفکر توان درک پیچیدگی جهان اجتماعی را ندارند؛ بروکراتی که حل همه مشکلات را در تدوین اسناد جامع، قانون و دستورالعمل می‌بیند و تکنوکراتی که فناوری را راهکار همه مشکلات عالم قلمداد می‌کند. لذا هرچند نیت‌های این افراد –که جایگاه اشتباهی را اشغال کرده‌اند- خیر است اما نه تنها به نتایج خیر منتهی نمی‌شود که نهایتا ما را به سمت جهنم رهنمون می‌شود. نمونه‌های اینگونه تفکر هم بسیارند؛ خودرویی که قرار بود ما را سریعتر به مقصد برساند وزندگی ما را راحت کند اکنون ما را در آلودگی و ترافیک اسیر کرده است. تلفن‌های هوشمندی که قرار بود ارتباط انسانی را تسهیل کنند اکنون ما را بیشتر منزوی و معتاد به خود کرده‌اند. سازمان‌ها و قوانینی که قرار بود حلال مشکلات باشند اما اکنون خود بخش بزرگی از مشکل هستند. البته تکنولوژی‌های خوب بسیاری نیز داریم و لذا منظور در اینجا نه مخالفت با تکنولوژی، بلکه نقد خوشبینی بیش از اندازه به آن و مهمتر، نقد تعویض جایگاه تکنولوژی از وسیله به هدف است.

🔸 جواب بدبینانه: آدرس اشتباهی دادن
در این حالت ایدئولوگ‌هایی با قصد منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات واقعی شهر –همچون ترافیک، آلودگی، آسیب‌های اجتماعی، بیکاری و...- شبه مساله هوشمندسازی را پروپاگاندا می‌کنند. در واقع شهرهوشمند نه مساله واقعی شهر و شهروندان بلکه مساله بروکرات‌ها و تکنوکراتهاست که براساس منافع اقتصادسیاسی که پشت چنین مفاهیمی برای خود ایجاد می‌کنند آنها را از حالت ابزار به مثابه هدف نمایش می‌دهند. نوعا نیز این مفاهیم به دلیل مد روز بودن، تهی بودن از محتوای واقعی و خنثی بودن چون به هیچ مشکل واقعی نمی‌پردازند هیچ دردسری هم برای هیچکس فراهم نمی‌کنند.

🔴 پینوشت: هیولای فرانکشتاین
ایده‌های فناورانه –همچمون شهر هوشمند- که پیش از ایجاد به نظر بسیار جذاب و خوب به نظر می‌رسند ظرفیت تبدیل شدن به هیولا را دارند. مری شلی در رمان معروف خود داستان دانشمند جاه‌طلبی را روایت می‌کند که باهدف ارتقا توانایی انسانها و خلق انسان‌هایی قویتر با استفاده از اعضای بدن انسانهای مرده‌ای که از دانشکده‌های آناتومی و قبرستان‌ها جمع‌آوری می‌کند و به کمک تکنولوژی الکتریسیته موجودی را خلق می‌کند. این موجود که قرار بود بهتر و قوی‌تر بوده و به انسان‌ها کمک کند هیولایی می‌شود که دست به نابودی انسان می‌زند. فناوری‌ها –همچون شهر هوشمند- علی‌رغم نیت خیر پشت آنها ظرفیت تبدیل شدن به هیولایی برای کنترل انسان‌ها را دارند. در رمان هیولا به دانشمند می‌گوید؛ تو خالق منی اما من ارباب توام، اطاعت کن!

علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سخنرانی_TED
🔺اخلاق اشیاء
🔹پیتر-پاول فربیک

————————
🆔: @ethics_technology
در جهت تقویت اقتصاد دانش‌بنیان
🔸 پیشنهادهایی برای معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری

در سال‌های اخیر کشور سرمایه‌گذاری‌های زیادی حول اقتصاد دانش‌بنیان انجام داده است و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری مهمترین بازیگر این حوزه بوده است. در این مسیر موفقیت‌های بسیاری نیز به دست آمده است؛ هرچند هنوز اثرات این موفقیت در سطح اجتماعی و اقتصادی کاملا ملموس نشده است. یکی از راه‌کارها برای به ثمر رسیدن اقتصاد دانش‌بنیان تکمیل رویکردهای مدیریتی/اقتصادی کنونی با رویکردهایی اجتماعی است. اخیرا اقدامات خوبی از سمت معاونت -همچون سخن گفتن مستقیم دکتر ستاری با مردم در ویدئویی کوتاه و جذاب و ایجاد کارگروه زنان در حوزه علم و فناوری در معاونت و انجمن مدیریت فناوری- انجام شده است. در جهت تقویت این اقدامات پیشنهادهای زیر برای معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری ارائه می‌شوند؛

1. سخن گفتن مستقیم با مردم و حوزه عمومی
تاکنون طرف سخن معاونت علمی بیشتر سیاستمداران، دانشگاهیان و صنعت بوده است و به عنصر مهم چهارم توسعه یعنی جامعه مدنی کمتر توجه شده است. لذا نیاز است که با زبانی جذاب (ویدوهای جذاب، اینفوگرافیک، انیمیشن و بویژه داستان و روایت‌های جذاب) و از طریق مدیاهای امروزی (بویژه شبکه‌های اجتماعی) معاونت علمی گفتگوی مستقیم با مردم و جامعه مدنی را تقویت کند. چرا که از طریق گفتگو با مردم و رسانه‎ها و جذب حمایت آنهاست که معاونت می‌تواند مساله‌های حوزه اقتصاد دانش‌بنیان را به خواست عمومی تبدیل کند.

2. توجه به مساله‌های کلان جامعه
برای سخن گفتن با مردم و جلب حمایت آنها نیاز است که به مسائل و مشکلات آنها توجه شود. تاکنون معاونت با توجه به ماموریت خویش بیشتر بر روی توسعه فناوری‌های سطح بالا در قالب ستادهای فناوری متمرکز بوده است، اما این مساله باعث شده که اولویت‌های فناورانه معاونت در همراستایی با اولویت‌های سایر بازیگران و بویژه حوزه عمومی نباشد. پیشنهاد می‌شود که معاونت چالش‌های ملی (همانند آب، آلودگی هوا، فساد، آسیب‌های اجتماعی و ...) را محور ستادهای خود کند اما با توجه به حوزه ماموریتی خود تاکید کند که معاونت از طریق فناوری‌های نوین به دنبال حل این چالش‌ها خواهد بود و نه سایر رویکردها.

3. تکمیل نگرش‌های مدیریتی/اقتصادی با نگرش‌های اجتماعی
در حوزه فعالین اقتصاد دانش‌بنیان غلبه با متخصصان فنی/مدیریتی و اقتصادی است. اما اکنون همگان بر اهمیت عناصر اجتماعی در درون اقتصاد دانش‌بنیان و هم ارتباطات اجتماعی مناسب با جامعه آگاه شده‌اند. لذا پیشنهاد می‌شود تخصص‌های اجتماعی بویژه در حوزه علم و فناوری به بدنه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری معاونت تزریق شود.

4. توجه بیشتر به روایت‌سازی و رویکردهای توصیفی
در وضعیت کنونی تصمیم‌گیری‌ها بیشتر وجهه‌ای نظری و تجویزی دارد و نیاز است که این رویکردها توسط رویکردهای توصیفی و تجربی تکمیل شوند. منظور از رویکردهای توصیفی تلاش برای رفتن به درون فضای شرکت‌های دانش‌بنیان و فضای استارت‌آپی و شناخت آنها از نزدیک و درون از طریق روش‌هایی همچون مردم‌نگاری است. این رویکردهای توصیفی اولا می‌توانند به شناخت بهتر فرهنگ و واقعیت‌های روی زمین این حوزه‌ها کمک کنند و ثانیا نوع خروجی داستانی آنها می‌تواند تاثیر مهمی بگذارد؛ چرا که ما انسانها موجوداتی داستان‌ساز وداستان‌باور هستیم.

5. حمایت از نهادسازی مدنی
ماندگاری اقتصاد دانش‌بنیان نیازمند نهادسازی مناسب حول آن است. در سال‌های اخیر نهادهای دولتی و حاکمیتی زیادی حول اقتصاد دانش‌بنیان ایجاد شده است اما واقعیت آن است که در غیاب نهادهای صنفی و مدنی، این نهادهای فوق کارایی لازم را نخواهند داشت. لذا پیشنهاد می‌شود که در سال‌های پیش رو معاونت برنامه تقویت و ایجاد نهادهای صنفی و مدنی را در برنامه خود قرار دهد.

6. فراگیر کردن اقتصاد دانش‌بنیان
فضای کنونی اقتصاد دانش‌بنیان اولا تهران‌محور است و ثانیا فقط یک طبقه خاص (طبقه متوسط به بالای شهری) هم در آن فعالند و هم از منافع آن منتفع می‌شوند. با توجه به جایگاه دولتی معاونت نیاز است که اقداماتی در جهت فراگیری اقتصاد دانش‌بنیان و منتفع شدن کلیت جامعه صورت پذیرد. این موضوع هم می‌تواند از طریق توزیع متناسب منابع و هم از طریق توجه به حوزه‌هایی مانند نوآوری‌ فراگیر انجام شود.

7. تقویت سرمایه اجتماعی
تضعیف سرمایه اجتماعی نهادهای حاکمیتی و دولتی واقعیتی انکارناپذیر است. این نیز واضح است که هر اقدامی از سمت این نهادها نیازمند سرمایه اجتماعی است. لذا پیشنهاد می‌شود که معاونت از طریق مکانیسم‌هایی مانند ایجاد شفافیت در مورد چرایی و چگونگی سیاستگذاری‌ها، انتصابات، هزینه‌کرد بودجه و در حالتی کلی قرار دادن خود در اتاق شیشه‌ای و باز کردن درهای معاونت برای رسانه و جامعه مدنی سرمایه اجتماعی خود را تقویت کند.

علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
آیا دولتی بودن بزرگترین مشکل اقتصاد ایران است؟
اعداد سخن می‌گویند!

🔲 دولتی بودن اقتصاد ایران باوری مقبول بین همه است: از سیاستگذار گرفته تا دانشگاه و بخش صنعت و حوزه عمومی. اما آیا واقعا چنین است؟ پاسخ به این سوال نیازمند مراجعه به آمار است. منبع اصلی بررسی در اینجا داده‌های مرکز آمار سازمان بین‌المللی کار است (https://www.ilo.org/ilostat). لازم به ذکر است که آمارهای فوق در مورد ایران با آمارهای مرکز آمار کشور مطابقت دارند. مهمترین آمار مشخص کننده میزان دولتی بودن اقتصاد، درصد اشتغال حوزه عمومی (دولت +حاکمیت) به کل اشتغال است.

طبق آخرین آمار تعداد کارمندان دولت برابر با 2.3 میلیون نفر و تعداد شاغلین در سایر بخشهای حاکمیت 1.45 (مجموع 3.75 میلیون نفر) و تعداد کل شاغلین برابر است با 23.5 میلیون نفر است. لذا در سال 96 (2017) درصد اشتغال در بخش عمومی در ایران برابر است با 15.98 درصد. در همین سال نرخ اشتغال بخش عمومی در آمریکا (13.62)، انگلستان (21.45)، سوئد (29.21)، قطر (9.95)، رژیم اشغالی (23.49)، نروژ (32.16)، میانمار (6.52)، ژاپن (7.65)، آلمان (14.90)، فرانسه (20.01)، فنلاند (27.25)، مصر (21.15)، دانمارک (29.38)، کانادا (20.16)، بولیوی (8.69)، بلژیک (21.86) و بنگلادش (3.17) است. سه نکته از این آمار قابل استنتاج است؛

🔷 1. ایران از نظر میزان دولتی بودن اقتصاد، کشوری با حجم دولت متوسط مایل به کوچک است؛ میانگین حجم دولت در جهان برابر است با 17.66 و درصد حجم دولت در ایران برابر است با 15.95.

🔷 2. ارتباط معناداری میان میزان دولتی بودن اقتصاد و عملکرد اقتصادی وجود ندارد؛ چرا که در میان کشورهای با عملکرد اقتصادی خوب، هم کشورهایی با حجم دولت بزرگ (کشورهای اسکاندیناوی) وجود دارد و هم کشورهایی با حجم دولت کوچک (مانند ژاپن). از طرف دیگر در میان کشورهایی با عملکرد اقتصادی بد هم، دولت‌هایی با حجم بزرگ (مصر) و هم حجم کوچک (بنگلادش) وجود دارند.

🔷 3. ایران در طول سالهای 1996 (1375) تا 2017 (1396) میزان دولتی بودن خود را نصف کرده است اما عملکرد اقتصادی بهتر نشده است؛ در سال 1996 درصد میزان اشتغال بخش عمومی در ایران 29.2 درصد بوده و در سال 2017 این رقم به 15.95 رسیده است، اما عملکرد کلی اقتصاد ایران در این دوره بهبود نیافته است.

پس اگر دولتی بودن اصلی‌ترین مشکل اقتصاد ایران نیست، مشکل اصلی چیست؟ و چرا علی‌رغم وجود این آمار همواره از دولتی بودن اقتصاد ایران به عنوان بزرگترین مشکل آن یاد می‌شود؟

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران هم ارسال کنید.)

علی چاپرک

https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
⛔️علم چه کارهایی را نمی‌تواند انجام دهد؟
انتظارات نابجا از علم؛ تحلیلی مرتونی

بدن انسان از چندین سیستم/دستگاه تشکیل شده و برای داشتن بدن سالم نیاز است که هر یک از این دستگاه‌‎ها در تعامل با دیگر دستگاه‌ها وظیفه خود را به درستی انجام دهد. وظیفه هر دستگاه مشخص است و نمی‌توان از یک دستگاه انتظار داشت که وظیفه دستگاه دیگر را نیز انجام دهد. مثلا از دستگاه گوارشی که وظیفه هضم غذا را برعهده دارد انتظار نمی‌رود که وظیفه گردش خون را که مربوط به قلب و رگ‌هاست را انجام دهد.

جامعه نیز به عنوان یک کل از مجموعه‌ای از نهادها مانند دین، خانواده، علم، سیاست، اقتصاد، روشنفکری و سایر نهادها تشکیل شده است و برای داشتن جامعه خوب هر یک از این نهادها بر اساس اصل تقسیم کار باید وظیفه خود را به انجام رسانند و نباید انتظار داشت که یک نهاد وظیفه سایر نهادها را هم به انجام برساند؛ چه آنچه اولا همانند بدن چنین چیزی ممکن نیست و ثانیا، اگر هم با زور بخواهیم چنین چیزی اتفاق بیافتذد نهایتا کارکرد و وظیفه اصلی آن نهاد مختل می‌شود. مثلا نمی‌توان انتظار داشت که نهاد علم وظیفه نهاد اقتصاد را به انجام برساند و یا بالعکس.

هر نهادی در جامعه برای انجام کارکرد ویژه خود نوعا تابع مجموعه‌ای از هنجارها و قواعد است.

از نظر رابرت مرتون-پایه‌گذار جامعه‌شناسی علم- چهار هنجار اصلی علم عبارتند از؛

🔘 جهانروایی؛ اعتبار یافته‌های علمی باید فارغ از گرایشات فردی و اجتماعی-سیاسی فعالین آن باشد

🔘 اشتراک گرایی؛ با هدف ارتقا رویکرد همکارانه، مالکیت معنوی یافته‌های علمی متعلق به همه است. مخفی‌کاری با این هنجار ناسازگار است

🔘 بی‌غرضی؛ دانشمندان باید تلاش کنند که تا جای ممکن به صورت بی‌طرفانه به کار علمی بپردازند  

🔘 شک سازمان یافته؛ هیچ جنبه ای از علم را نباید مقدس یا درخور احترام غیر انتقادی انگاشت.

حال براساس این چهار هنجار می‌توان بررسی کرد که علم چه کارهایی را نمی تواند انجام دهد؛

🔷1. علم نمی‌تواند روشنفکر تولید کند؛ چرا که روشنفکری مدعی دانستن حقیقت و طرفداری از همان حقیقت مسلم فرض شده است و این خصوصیات روشنفکر با هنجار بی‌طرفی علم ناسازگارند. ضمنا روشنفکر به دلیل نقشی که در جامعه دارد نوعا رویکردی تجویزی دارد که این نیز با رویکرد توصیفی علم ناسازگار است.

🔷 2. علم نمی‌تواند انسان متعهد دینی تولید کند؛ به دو دلیل: اول اینکه در نهاد دین یکی از مهمترین هنجارها احترام و عدم شک در امور مقدس است و این هنجار با هنجار شک‌سازمان‌یافته علم ناسازگار است و دوم اینکه، در دین مجموعه‌ای از باورها مسلم انگاشته شده و فرد دین‌باور به دنبال تثبیت آنهاست و این با هنجار بی‌طرفی در علم منافات دارد.

🔷 3. علم نمی‌تواند کارآفرین/بیزینسمن تولید کند؛ چرا که در فضای کسب‌وکار یکی از مهمترین هنجارها مخفی نگه‌داشتن آخرین دستاوردها در قالب اسرار تجاری است که این با هنجار اشتراک‌گرایی و نظام پاداش علم که بر اساس اولویت کشف و انتشار سریع نتایج می‌باشد ناسازگار است.

بنابراین اگر بپذیریم که علم نهادی است که کارکردی مهم در جامعه دارد، آنگاه باید تلاش کرد که از اختلال در کارکرد آن از طریق دخالت سایر نهادها اجتناب کرد. به عبارت دیگر نباید فعال علم را در دوگانگی هنجاری‌ای قرار داد که نداند آیا شک کند خوب است یا شک نکند، آیا تلاش کند بی‌طرف بماند یا باید به دفاع از آرمانی خاص بپردازد و آیا نتایج فعالیت‌هایش را منتشر کند خوب است و یا باید آنها را مخفی نگه دارد.

⬅️ پینوشتها

1. داشتن افراد متعهد، روشنفکر و بیزینس من برای جامعه بسیار مهم و ضروری است و هدف این نوشته طرد آنها نیست. نکته اصلی متن این است که هر چند افراد اشاره شده برای جامعه ضروری و مفید هستند اما نباید پرورش چنین افرادی را از نهاد علم انتظار داشت. تولید این افراد وظیفه نهادهای دیگری است که باید کارکرد نهادی خود در جامعه را به درستی انجام دهند.

2. علم با دانشگاه متفاوت است. دانشگاه در معنای یونیورسته ماهیتی فراتر از علم دارد و لذا آنچه درباره علم صدق می‌کند لزوما درباره دانشگاه صادق نیست.

3. هر فرد می‌تواند چندین نقش داشته باشد. یعنی فعال علم در خارج از نهاد علم می‌تواند فعال سیاسی/ اجتماعی/اقتصادی باشد. نکته مهم خلط نکردن این حوزه‌های مختلف باهم است. مثلا نمی‌توان فعالیت روشنفکری تجویزی داشت ولی آن را به عنوان نتایج علمی معرفی کرد.

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران هم ارسال کنید)

علی چاپرک

https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
مانیفست نوآوری


واحد تحقیقات سیاستی علم و فناوری (SPRU) دانشگاه ساسکس انگلستان یکی از مهمترین واحدهای دانشگاهی در حوزه مطالعات نوآوری است. مرکز مسیرهای اجتماعی، فناورانه و زیست‌محیطی برای پایداری (STEPS) در این واحد تا کنون دو مانیفست برای فناوری و نوآوری نوشته است. دومین مانیفست که در سال 2010 نوشته شده است واجد اهمیتی بسیار است، چرا که نشان می‌دهد که فهم عمومی و بویژه فعالین علمی و سیاستگذاری فناوری و نوآوری در کشور ما چقدر با آخرین اندیشه‎ها در این حوزه فاصله دارد.

واقعیت این است که فهم ما از فناوری و نوآوری فهمی ناقص و تاحدودی نیز نادرست است. بر اساس محتوی مانیفست نوآوری اشاره شده می‌توان فهمید که حوزه فناوری و نوآوری –بویژه در بخش سیاستگذاری آن- در کشور ما دچار مشکلات زیر است؛ 1. اسیر تله فناوری‌های بالاست. 2. بازی آن فقط دربرگیرنده طبقه متوسط به بالای شهری تحصیل کرده است. 3. بسیار تمرکزگراست و عملا محدود به پایتخت و چند مرکز استان است. 4. علم زده است و بخش اعظم بازی آن در ارتباط با دانشگاه است. 5. مردسالار و به نفع جریان مسلط است. 6. هم از منظر فعالین و هم از منظر تفکر غالب مهندسی‌زده است و 7. نخبه‌گراست.

در اینجا برای اینکه ببینم پیشروان مطالعات نوآوری در جهان چگونه درباره آن فکر می‌کنند بخش‌هایی از مانیفست را در اینجا می‌آورم و متن انگلیسی و ترجمه آن نیز به پیوست ارسال می‌شود. نیاز است که این مانیفست در میان فعالین –بویژه و دانشگاهی و سیاستگذاری- حوزه فناوری و نوآوری بارها و بارها خوانده و به بحث گذاشته شود بلکه بهبودی در مسیر حوزه فناوری و نوآوری کشور روی دهد.

💎 « چشم‌انداز ما، جهانی است که در آن علم و فناوری به طور مستقیم‌تری برای عدالت اجتماعی، فقرزدایی و محیط‌زیست کار می‌کنند.»

 

❇️مقابله با چالش‌های جهانی به هم پیوسته مرتبط با فقرزدایی، عدالت اجتماعی و پایداری زیست‌محیطی یکی از الزامات اخلاقی و سیاسی بزرگ عصر ما است. انواع مختلف و متعدد علم، فناوری و نوآوری نقش‌های مهمی در این کار دارند، اما مرکز استپس (STEPS) در کنار بسیاری از مراکز و کارشناسان دیگر معتقد است تنها در صورتی می‌توان این الزام را برآورده کرد که تغییری اساسی در نحوه تفکر ما در مورد نوآوری و شیوه اجرای آن روی دهد... یکی از ضروریات انجام این کار کنار گذاشتن تعریف ساده پیشرفت برحسب مقیاس یا نرخ تغییر است (یعنی کنار گذاشتن این فهم که در یک مسابقه خطی فرضی چه کسی «جلو» و چه کسی «عقب» است). در عوض باید بر روی جهت‌های متعدد دیگری برای تغییرات فناورانه و نوآورانه و تغییر نهادی مرتبط با آنها تمرکز نمود...به عبارت دیگر ما نیازمند ایجاد و تقویت شکل‌ها و جهت‌های متنوع‌تری از نوآوری هستیم که دارای توزیع بسیار منصفانه‌تری در جهت افزایش عدالت اجتماعی باشند.

«لازم است تغییری اساسی در نحوه تفکر ما در مورد نوآوری و شیوه اجرای آن روی دهد.»

❇️توجه بیشتر به تنوع فرهنگی، تنوع منطقه‌ای و پاسخگویی دموکراتیک در محور اصلی این تغییر قرار دارد. چنین تغییری امکان‌پذیر است. در واقع این تغییر از قبل در ابتکارات الهام بخشی که در نقاط متعددی از جهان شروع شده‌اند در حال انجام است؛ اما این ابتکارات اغلب چند پاره و دارای حمایت و پشتیبانی ضعیف هستند و روابط نابرابر قدرت به عنوان مانعی در برابر آن‌ها عمل می‌کند. به چالش کشیدن این نیروها نیازمند آن است که نوآوری به گونه‌ای تقویت و ترویج شود که به طور واقعی به نفع جمعیت‌هایی که هم اکنون به حاشیه رانده شده‌اند و محیط‌هایی که به خطر افتاده‌اند کار کند. این کار نیازمند ایجاد فضاهای سیاسی جدید، مشارکت دادن جنبش‌های اجتماعی، کسب‌وکارهای کوچک‌تر و طرد شدگان است.

❇️بطور مشابه افزایش تقاضا در میان گروه‌های با درآمد نسبتاً پایین در نزدیکی «پایین هرم» در سراسر جهان، فرصت‌هایی فراوان (که البته هنوز به حد کافی به رسمیت شناخته نشده‌اند) برای فرآیندهای نوآوری مرتبط با کسب‌وکارهای کوچک جهت تقویت رشد اقتصادی یا توزیع عادلانه‌تر فراهم می‌آورد.

❇️رویکردهایی که به طور فعال علم را با منافع جمعیت‌های محروم پیوند می‌دهند می‌توانند در توزیع نتایج نوآوری به سمت نیازهای گروه‌های فقیرتر موثر واقع شوند

ابتکارات شهروندان و جنبش‌های اجتماعی نقش مهمی در آشکار کردن مسیرهای پنهان نوآوری ایفا می‌کنند. این‌ها می‌توانند هم به تولید شکل‌های محلی نوآوری و هم به تضمین به اشتراک‌گذاری گسترده‌تر مزایای همه اشکال نوآوری کمک کنند.

علی چاپرک

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)

https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
A New Manifesto of Innovation Farsi.pdf
204 KB
ترجمه مانیفست نوآوری اسپرو (SPRU)
@ScienceandTechnologyStudies
steps-manifesto_small-file english.pdf
1.5 MB
متن اصلی مانیفست نوآوری اسپرو (SPRU)
@ScienceandTechnologyStudies
نشست دوم پایداری توسعه سرزمین؛ ناسیاستگذاری
گفتگوی چالشی با موضوع «برنامه ریزی در فقدان نظریه پایه توسعه و تصویر مشترک از آینده»
سخنرانان:
دکتر آقاسی زاده متخصص برنامه ریزی توسعه
دکتر چاپرک متخصص آینده نگاری اجتماعی
شنبه ۶ بهمن ساعت ۱۷:۰۰
خانه اندیشمندان علوم انسانی
🔳🔴 سیاستگذار عزیز، اولا خط نیست، دوما همه‌اش مال شما نیست!

چرخه سیاستگذاری و مشکلات آن در ایران

سیاستگذاری مهمترین وظیفه دولت و حاکمیت است و برای انجام آن در ادبیات سیاستگذاری از "چرخه سیاستگذاری" صحبت می‌شود که مطابق آن سیاستگذاری واجد پنج مرحله است؛ تعیین مساله، صورتبندی پاسخ‌های ممکن، انتخاب سیاست، اجرای سیاست و ارزیابی سیاست. همین چرخه ساده در کشور ما دارای دو مشکل اساسی است.

❇️ 1. خط به جای حلقه؛ همانطور که از اسم چرخه سیاستگذاری مشخص است شکل کلی آن حلقه‌ای و بازخوردی است؛ به این معنا که سیاستگذاری‌های جدید باید مبتنی بر ارزیابی و یادگیری از سیاست‌های قبلی باشند، اما در کشور ما چنین ارزیابی و طبعا یادگیری‌ای صورت نمی‌پذیرد و هر سیاسیتگذاری در ایران همچون فیلم‌های اصغر فرهادی پایانی باز دارد و معلوم نمی‌شود که آیا سیاست موفق بود یا ناموفق و دلایل این موفقیت یا ناموفق بودن چه چیزهایی بودند. از این رو ما غالبا در حال تکرار اشتباهات گذشته هستم و در کشور هر سیاستگذاری از لحظه صفر آغاز می‌شود چنانکه قبل از آن چیزی در آن حوزه نبوده است! البته این عدم ارزیابی به نفع سیاستگذار است -چرا که نقاط ضعف او معلوم نمی‌شوند- اما طبعا به ضرر جامعه است.

❇️ 2. همه چیز برای سیاستگذار؛ اما مشکل مهمتر در سیاستگذاری در کشور به توزیع قدرت در فرایند سیاستگذاری برمی‌گردد. به صورت مشخص مشکل در نوع  پاسخ به سوال زیر است؛ چه کسانی/نهادهایی مسئول مراحل مختلف چرخه سیاستگذاری هستند؟ مثلا چه کسانی/نهادهایی حق دارند که بگویند مساله اصلی چیست؟ و همچنین در مورد سایر مراحل. در کشور ما مشکل اینجاست که سیاستگذار خود را مسئول و ذیحق همه مراحل سیاستگذاری می‌داند؛ یعنی سیاستگذار خودش می‌گوید که مشکل چیست، راه‌حل کدام است و خودش راه‌حل را انتخاب و اجرا می‌کند و خودش خودش را ارزیابی می‌کند! تقریبا چیزی شبیه خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی! اما واقعیت این است که مسئول و ذیحق مراحل مختلف چرخه سیاستگذاری افراد/نهادهای مختلفی هستند؛ ذیحق تعیین مساله مردم و جامعه مدنی است و چنین نیست که سیاستگذار خود بگوید مساله چیست. این نکته مهمترین عامل شکست سیاستگذاری‌ها در ایران است چون چیزهایی که برای سیاستگذار نوعی مساله هستند در واقع مساله مردم نیستند و لذا هر سیاستی با مقاومت سیاستی از سوی جامعه روبرو می‌شود. وظیفه و حق صورتبندی جواب‌های ممکن به عهده نهاد علم و دانشگاه است؛ چرا که دانشگاه رویکردی توصیفی و اگر ...آنگاه...ی دارد و لذا توان تولید پاسخ یکتا و نسخه پیچی ندارد. البته طبعا امکان تولید پاسخ‌های متفاوت و بدیل نیازمند استقلال نهاد دانشگاه از نهاد سیاست است. حق انتخاب راه‌حل از میان راه‌حل‌هایی که دانشگاه ارائه کرده به عهده سیاستگذار است، چرا که مبتنی بر حمایت مردم از گرایش سیاسی خاصی انتخاب شده است و فردا روزی نیز باید پاسخگوی انتخاب خود باشد. اجرای سیاست نیز نیازمند مشارکت همه بازیگران و بویژه سیاستگذار و جامعه مدنی است. نهایتا ارزیابی سیاست به عهده رسانه است، چرا که آنان دیدبان جامعه برای عملکرد سیاستگذار هستند. البته طبعا چنین توان ارزیابی نیازمند دسترسی به اطلاعات شفاف، تربیت رسانه‌های تخصصی و امنیت و آزادی رسانه است.

از این رو تا زمانی که سیاستگذاری ما بازخوردی و یادگیرنده نبوده و توزیع قدرت در میان ذینفعان و بازیگران متفاوت به خوبی انجام نشده باشد نمی‌توان انتظار باز شدن پنجره فرصت و داشتن سیاستگذاری‌هایی بهتر را داشت.

علی چاپرک

این متن را اگر می پسندید با دیگران به اشتراک بگذارید.

https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بیشتر (پویانمایی)

بیشتر (به انگلیسی : more) پویانمایی کوتاه بدون دیالوگی از مارک آزبرن به روش استوپ موشن است که در سال ۱۹۹۸ ساخته شد. این پویانمایی جوایز زیادی را گرفت و نامزد اسکار بهترین پویانمایی کوتاه سال ۱۹۹۸ شد.

💎 این انیمیشن نشان می دهد که در ساختار و مناسبات معیوب که شادی و زندگی خوب گمشده آن است، امید بستن به بهبود شرایط فقط مبتنی بر نوآوری تکنیکی و اختراعات فنی توهمی بیش نیست.

https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
به مناسبت روز جهانی آینده

لطفا آینده را به بند نکشید!

🔳 از سال 2012 میلادی روز اول ماه مارس، برابر با دهم اسفندماه، به عنوان روز آینده نامگذاری شده است. هدف از نامگذاری روزی به نام آینده توجه دادن به آینده به عنوان مهمترین دارایی افراد، نهادها و کشورهاست تا باور به آینده‌‌هایی متفاوت و بهتر و امید به آنها را تقویت کند. حال سوال این است که آیا ما در کشور مواجهه‌ای مناسب با آینده داریم؟

🔳 مهمترین وجه رویارویی ما با آینده در کشور خود را در قالب اسناد کلان معطوف به آینده –سندچشم‌انداز، نقشه جامع علمی کشور، الگوی پایه اسلامی/ایرانی پیشرفت و انواع اسناد کلان فناوری- نشان می‌دهد. فارغ از نقدهایی که به روش تدوین (نخبه‌گرایانه بودن و استفاده از ابزارهایی چون چشم‌انداز و ره‌نگاشت که مناسب سطح شرکت هستند و نه سیاستگذاری حوزه عمومی) و محتوای اسناد (فناوری زده بودن) مطرح است، به ماهیت این نوع از رویارویی با آینده نیز سه ایراد وارد است؛

1. محدود کردن آینده؛
مهمترین نقد این اسناد جامع این است که بجای گشودن آینده و اشاره به آینده‌های بدیل به یک آینده معین محدود می‌شوند و در گام بعدتر این آینده محدود را به ساختار قدرت –نظام بودجه دهی، نظام پاداش و ارتقا و..- پیوند می‌زنند و هرکسی که خارج از آن آینده متعین حرکت کند را به حاشیه می‌رانند. مشخص است که چنین رویکردی با ماهیت جهان سیاست که مبتنی بر تضارب آرا، مشارکت و دموکراسی است ناسازگار است. این اسناد به دلیل ماهیت بلندمدت خود، غالب انتخاب‌های دولت‌های آینده را نیز انجام داده و لذا دولت جدید که بر سرکار می‌آید عملا انتخاب چندانی پیش روی خود نمی‌بیند!

2. توهم مدیریت‌پذیر بودن آینده؛
این رویکرد سندمحور بر این باور است که آینده کاملا مدیریت‌پذیر است و در برنامه‌ای دقیق می‌توان برنامه‌ها و اقدامات لازم برای رسیدن به آن را تدوین کرد. اما سوال این است که آیا آینده بلندمدت در سطح ملی مدیریت‌پذیر است؟ جواب این سوال به دلیل وجود نگرش‌ها و تصاویر متفاوت درباره آینده و وجود داشتن عدم قطعیت‌های بسیار به دلیل پیچیدگی بالای حوزه اجتماعی/سیاسی/اقتصادی منفی است ولذا مدیریت‌پذیر بودن آینده توهمی بیش نیست. اما چه کسانی به این توهم در کشور ما دامن زده‌اند؟ جواب این سوال را به نظر من باید در دانشکده‌های مدیریت جستجو کرد. دانشکده‌هایی که به دلیل عدم دانش لازم در زمینه جهان پیچیده اجتماعی/سیاسی و با تصور داشتن چند ابزار محدود مدیریتی ادعای مدیریت همه چیز را دارند. در این میان حوزه آینده‌پژوهی نیز مدعی داشتن ابزار جادویی مدیریت آینده شده و فرم این اسناد را فراهم می‌آورد و حوزه‌ مدیریت فناوری نیز محتوای فناوری‌زده اسناد –تقلیل آینده‌های ممکن به آینده فناورانه- را پر می‌کند.

3. عدم تناسب اختیارات و مسئولیت‌ها؛
این نقد حاوی این نکته است که کسانی این اسناد جامع را تدوین می‌کنند که نوعا مسئولیتی در قبال اجرای آن ندارند و دیگران باید آنها را اجرا کنند. ولذا همواره خود را پشت عبارت "سند خوب بوده اما بد اجرا شده" پنهان می‌کنند و پاسخگو نیستند. از منظر سیاستگذاری هر فردی باید در حوزه اختیارات خود دست به اقدام بزند و بعدا نیز در قبال آن پاسخگو باشد و لذا نمی‌توان بجای نسل‌های آینده و سایر افراد دست به انتخاب زد و انتخاب‌ها و آینده آنها را محدود ساخت.

راه‌کار چیست؟
نقدهای فوق به معنای نپرداختن به آینده نیست بلکه به دنبال پرداختنی دیگرگونه به مقوله بسیار مهم آینده به مثابه مهمترین دارایی است. راهکار در رویکردی دموکراتیک به آینده و گشودن آن بجای بستن آن است. حاکمیت باید بجای نوشتن دستورالعمل گام‌به‌گام آینده در قالب اسناد جامع، به تدوین قواعد بازی آینده پرداخته و امکان ظهور آینده‌های بدیل را تسهیل‌گری کند. آینده نه توسط حاکمیت به مثابه قانون که باید به مثابه فیلم، رمان، نقاشی، کتاب علمی-تخیلی، نقد اجتماعی و غیره توسط جامعه مدنی و متخصصین خارج از حلقه قدرت-توسط افرادی چون ژول ورن ها و اسپیلبرگ ها- تولید شود. این آینده‌های تولید شده توسط جامعه مدنی به دلیل آنکه به مثابه قانون به قدرت وصل نیستند امکان حذف دیگری را ندارند و در رقابت و ارتباط باهم بهبود یافته و ارتقا می‌یابند. در این رویکرد اجتماعی حوزه‌های مدیریت، آینده‌پژوهی و مدیریت فناوری نیز می‌توانند نقشی مثبت را در جهت دموکراتیک کردن سیاستگذاری معطوف به آینده ایفا کنند.

علی چاپرک

این متن را اگر می پسندید با دیگران به اشتراک بگذارید.

https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies