This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا به کشورهای منطقه ما میگن جهان سوم؟!
خیلی تکان دهنده است! هزار بار ببینید و برای هزار نفر ارسال کنید! دیدنش واجب است!
@Secrets_Box
خیلی تکان دهنده است! هزار بار ببینید و برای هزار نفر ارسال کنید! دیدنش واجب است!
@Secrets_Box
صاحب عکس، کارگر راه سازی نیست، پادشاه قدیمیترین پادشاهی جهان است.
او وجب به وجب پروژه های ایران را با چشم خود دید و ایستاد تا به سرانجام برسد.
او سخن نگفت، عمل کرد.
او دوران پادشاهی اش فقط با لباس رزم دیده شد.
رضاشاه
@Secrets_Box
او وجب به وجب پروژه های ایران را با چشم خود دید و ایستاد تا به سرانجام برسد.
او سخن نگفت، عمل کرد.
او دوران پادشاهی اش فقط با لباس رزم دیده شد.
رضاشاه
@Secrets_Box
یک شب شاه عباس با لباس مبدل در كوچه های شهر ميگشت كه به سه دزد برخورد كرد كه قصد دزدی داشتند
شاه عباس وانمود كرد كه او هم دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود كنند
دزدان گفتند ما سه نفر هر يک خصلتی داريم كه به وقت ضرورت به كار می آيد
شاه عباس پرسيد چه خصلتی ؟
يكی گفت من از بوی ديوار خانه ميفهمم كه در آن خانه طلا و جواهر هست يا نه و به همين علت به كاهدان نميزنيم .
ديگری گفت من هم هر كس را يک بار ببينم بعداً در هر لباسی او را ميشناسم
ديگری گفت من هم از هر ديواری ميتوانم بالا بروم
از شاه عباس پرسيدند تو چه خصوصيتی داری كه بتواند به حال ما مفيد باشد ؟
شاه فكری كرد و گفت من اگر ريشم را بجنبانم كسی كه زندانی باشد آزاد ميشود!
دزدها او را به جمع خود پذيرفتند و پس از سرقت , طلاها را در محلی مخفی كردند .
فردای آن شب شاه دستور داد كه آن سه دزد را دستگير كنند . وقتی دزدها را به دربار آوردند آن دزدی كه با يک بار ديدن همه را باز ميشناخت فهميد كه پادشاه رفيق شب گذشته آنها است پس
اين شعر را خطاب به شاه خواند كه
ما همه كرديم كار خويش را
ای بزرگ آخر بجنبان ريش را
امروز يكی اختلاس ميكند، يكی دزدی و يكی هم ريش ميجنباند و آزادشان ميكند و ما مانده ايم و سفره های خالی از نان...!!!
@Secrets_Box
شاه عباس وانمود كرد كه او هم دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود كنند
دزدان گفتند ما سه نفر هر يک خصلتی داريم كه به وقت ضرورت به كار می آيد
شاه عباس پرسيد چه خصلتی ؟
يكی گفت من از بوی ديوار خانه ميفهمم كه در آن خانه طلا و جواهر هست يا نه و به همين علت به كاهدان نميزنيم .
ديگری گفت من هم هر كس را يک بار ببينم بعداً در هر لباسی او را ميشناسم
ديگری گفت من هم از هر ديواری ميتوانم بالا بروم
از شاه عباس پرسيدند تو چه خصوصيتی داری كه بتواند به حال ما مفيد باشد ؟
شاه فكری كرد و گفت من اگر ريشم را بجنبانم كسی كه زندانی باشد آزاد ميشود!
دزدها او را به جمع خود پذيرفتند و پس از سرقت , طلاها را در محلی مخفی كردند .
فردای آن شب شاه دستور داد كه آن سه دزد را دستگير كنند . وقتی دزدها را به دربار آوردند آن دزدی كه با يک بار ديدن همه را باز ميشناخت فهميد كه پادشاه رفيق شب گذشته آنها است پس
اين شعر را خطاب به شاه خواند كه
ما همه كرديم كار خويش را
ای بزرگ آخر بجنبان ريش را
امروز يكی اختلاس ميكند، يكی دزدی و يكی هم ريش ميجنباند و آزادشان ميكند و ما مانده ايم و سفره های خالی از نان...!!!
@Secrets_Box
تنها ایرانی که از رییس جمهور آمریکا مدال شجاعت گرفت !
زمستان ۵۲ سال پیش، یک گروه آمریکایی هواپیماشون در کوه های شمال تهران سقوط می کند! یک چترباز آلمانی رو برای نجات آمریکایی ها می فرستند اما او هم چترش به صخره ها گیر می کند و آویزان باقی می ماند !
در آن زمان یکی از کار آمدترین نیروهای ویژه استاد چتر، کایت و کوهنوردی ارتش، گروهبان "امیر قدم شاهی" برای نجات جان این گروه انتخاب می شود !
او قهرمانانه تمامی گروه را نجات می دهد و در آن زمان از طرف کندی رییس جمهور وقت آمریکا مدال شجاعت به او اعطا می گردد و توسط شاه ایران هم از او تقدیر به عمل می آید و به پاس این عملیات شجاعانه مجسمه او ساخته و تا کنون ۵۱ سال است که در میدان دربند تهران نصب گردیده است !
او که با درجه ی سرهنگی باز نشسته شد، در اردیبهشت سال ۱۳۹۱ فوت کرد! ۹۰% مردم تهران و ایران نمی دانند که مجسمه ی میدان دربند داستانش چیست و قهرمانش کیست !
اگر مایل بودید، انتشار دهید تا دیگران هم بدانند و آگاه شوند.
@Secrets_Box
زمستان ۵۲ سال پیش، یک گروه آمریکایی هواپیماشون در کوه های شمال تهران سقوط می کند! یک چترباز آلمانی رو برای نجات آمریکایی ها می فرستند اما او هم چترش به صخره ها گیر می کند و آویزان باقی می ماند !
در آن زمان یکی از کار آمدترین نیروهای ویژه استاد چتر، کایت و کوهنوردی ارتش، گروهبان "امیر قدم شاهی" برای نجات جان این گروه انتخاب می شود !
او قهرمانانه تمامی گروه را نجات می دهد و در آن زمان از طرف کندی رییس جمهور وقت آمریکا مدال شجاعت به او اعطا می گردد و توسط شاه ایران هم از او تقدیر به عمل می آید و به پاس این عملیات شجاعانه مجسمه او ساخته و تا کنون ۵۱ سال است که در میدان دربند تهران نصب گردیده است !
او که با درجه ی سرهنگی باز نشسته شد، در اردیبهشت سال ۱۳۹۱ فوت کرد! ۹۰% مردم تهران و ایران نمی دانند که مجسمه ی میدان دربند داستانش چیست و قهرمانش کیست !
اگر مایل بودید، انتشار دهید تا دیگران هم بدانند و آگاه شوند.
@Secrets_Box
درد من تنهایی نیست
بلکه مرگ ملتی است که؛
گدایی را قناعت
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب،
این حماقت را
حکمت خداوند می نامند.
گاندی
@Secrets_Box
بلکه مرگ ملتی است که؛
گدایی را قناعت
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب،
این حماقت را
حکمت خداوند می نامند.
گاندی
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید تو بلاد کفر چی ساختن!
سیستم تشخیص و جداسازی میوه های با کیفیت به کمک پردازش تصویر !
@Secrets_Box
سیستم تشخیص و جداسازی میوه های با کیفیت به کمک پردازش تصویر !
@Secrets_Box
پیشنهاد یک زن عراقی به نخستوزیر عراق:
بیایید چهار سال مجلس را تعطیل کنید، و حقوق نمایندگان را به خرید گاو شیرده اختصاص بدهید.
۳۷۵ نماینده داریم که حقوق هرکدام دهمیلیون دینار است، نرخ هر گاو شیری معمولی یک میلیون دیناره، یعنی با حقوق ماهیانهی یک نماینده میتوان ده گاو خرید، یعنی در یک ماه ۳۷۵۰ گاو شیرده، که در سال این عدد به ۴۵۰۰۰ گاو با تولید یک میلیون لیتر شیر میرسد، که این عدد در چهار سال میشود ۱۸۰۰۰ گاو و یک میلیارد لیتر شیر !
که برابر است با کل تولید شیر دانمارک، که کشورشان را با این مقدار تولید اداره میکنند
برای تامین علوفه گاوها میتوان از هزینهی تغذیه و سفرهای نمایندگان استفاده کرد که زیادی هم میآید !
+ کاش یکی هم همین پیشنهاد رو به نماینده های ما بده !
@Secrets_Box
بیایید چهار سال مجلس را تعطیل کنید، و حقوق نمایندگان را به خرید گاو شیرده اختصاص بدهید.
۳۷۵ نماینده داریم که حقوق هرکدام دهمیلیون دینار است، نرخ هر گاو شیری معمولی یک میلیون دیناره، یعنی با حقوق ماهیانهی یک نماینده میتوان ده گاو خرید، یعنی در یک ماه ۳۷۵۰ گاو شیرده، که در سال این عدد به ۴۵۰۰۰ گاو با تولید یک میلیون لیتر شیر میرسد، که این عدد در چهار سال میشود ۱۸۰۰۰ گاو و یک میلیارد لیتر شیر !
که برابر است با کل تولید شیر دانمارک، که کشورشان را با این مقدار تولید اداره میکنند
برای تامین علوفه گاوها میتوان از هزینهی تغذیه و سفرهای نمایندگان استفاده کرد که زیادی هم میآید !
+ کاش یکی هم همین پیشنهاد رو به نماینده های ما بده !
@Secrets_Box
به عمروعاص گفتند :
چرا پشت سر علی نماز میخوانی
ولی در خانه معاویه غذا میخوری؟؟
گفت:
نماز علی قشنگه امـا
پلو معاویه هم خوشمزه است!!
چقدر این روزها ، حال و روز
بعضی ها اینگونه است !!
@Secrets_Box
چرا پشت سر علی نماز میخوانی
ولی در خانه معاویه غذا میخوری؟؟
گفت:
نماز علی قشنگه امـا
پلو معاویه هم خوشمزه است!!
چقدر این روزها ، حال و روز
بعضی ها اینگونه است !!
@Secrets_Box
ما فرزندان جغرافیا هستیم
محصول اتفاق
گاهی فکر میکنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ یخچال میرود تا شکلات صبحانهاش را بردارد، کودکی در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار میشود که نکند امروز با تبر مردان قبیله دیگر که به دین و آیین آنها نیستند، کُشته شود!
اگر در عربستان به دنیا میآمدیم ،شاید اسممان عبدالعزیز میشد،
جوراب نمیپوشیدیم،
بنز سوار میشدیم و
از ایرانیها بدمان میآمد!
اگر در جامائیکا بودیم ، مسیحی میشدیم، غذاهای تند میخوردیم،
میرقصیدیم و اگر کسی میگفت :
«میای بریم شمال جوج بزنیم!» نمیفهمیدیم چه میگوید!
اگر در دانمارک به دنیا میآمدیم، اسطورههایمان وایکینگها بودند، پیرو کلیسای پروتستان میشدیم، احتمالاً به ازدواج همجنسگرایان رای میدادیم و بهجای شجریان از یورن اینگمن لذت میبردیم.
وقتی همهچیز میتواند در عین سادگی، اینهمه پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقهدریدن و خود را حقمطلق فرضکردن روی کرهزمین چقدر عقلانی است؟
در سال ۱۹۲۰ یعنی کمتر از صد سال پیش در میرناپور هند، روستاییان دو دختر هشت و یک و نیم ساله را پیدا کردند که با گلهای از گرگها زندگی میکردند.
هوا را بو میکشیدند،
آنقدر چهار دست و پا راه رفته بودند که تاندونها و مفصلهایشان کوتاه شده بود و نمیتوانستند قامتشان را راست کنند.
عاشق خوردن گوشت خام مخصوصا لاشه بودند ( آنها را دیده بودند که به شکل تهاجمی کرکسهای بزرگ را دنبال میکردند و از اطراف لاشه حیوانات میتاراندند تا خودشان آن گوشت فاسد را بخورند). اسمشان را آمالا و کامالا گذاشتند.
آنها را به پرورشگاه انتقال دادند. دخترها فقط با دهان ( بی استفاده از دست ) غذا میخوردند.
مثل سگها آب را با لیسزدن میخوردند. وقتی هوا گرم بود، زبانشان را بیرون میآوردند و لهله میزدند.
وقتی میترسیدند یا احساس تهدید میکردند، غرش میکردند و دندان نشان میدادند.
به هنگام خواب به یكدیگر میپیچیدند و خرناس میكشیدند. از شب و تاریکی خوششان میآمد و رو به ماه زوزه میکشیدند.
کمی بعد آمالا مریض شد و مرد.
کامالا ولی پس از چند سال سرانجام، یاد گرفت با کمک دست غذا بخورد و در روشنایی روز احساس راحتی کند.
چند کلمه هم یاد گرفت. اما او هم در هفدهسالگی، مریض شد و مرد.
گاهی فکر میکنم اگر در کنار گرگها بزرگ میشدم، الان این گوشی موبایل را با دستم گرفته بودم یا دندانم؟
موسیقی مورد علاقهام زوزه بود یا چهچهزدنهای قمرالملوک وزیری؟!
اگر در آمازون زندگی میکردم، نگران مارهای پیتون بودم یا سقوط یک پلاسکوی دیگر؟
میگفتم: ایران ای مرز پرگهر، یا نپال ای نامت سرچشمهٔ هنر؟!
اگر در کرهٔ شمالی بودم، قلبم را با حرفهای کیمجونگاون کوک میکردم یا در واتیکان وقتی پاپ حرف میزد ، به آن کار دیگر که کشیشان چون به خلوت میروند میکنند فکر میکردم.
نمایندگان خودخواندهی پروردگار روی زمین! هرکجا که هستید، از پورتوریکو تا سریلانکا، از گینه بیسائو تا فنلاند!
تشنگان و شیفتگان صاحبان قدرت! شاهان، امپراطوران! خلیفهها و پریزیدنتها!
دست از این مطلق بودن بردارید!
دست از این خود را یگانه دیدن و بتپرستی مدرن بردارید!
زندگی تا این اندازه میتواند روی هوا باشد.
@Secrets_Box
محصول اتفاق
گاهی فکر میکنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ یخچال میرود تا شکلات صبحانهاش را بردارد، کودکی در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار میشود که نکند امروز با تبر مردان قبیله دیگر که به دین و آیین آنها نیستند، کُشته شود!
اگر در عربستان به دنیا میآمدیم ،شاید اسممان عبدالعزیز میشد،
جوراب نمیپوشیدیم،
بنز سوار میشدیم و
از ایرانیها بدمان میآمد!
اگر در جامائیکا بودیم ، مسیحی میشدیم، غذاهای تند میخوردیم،
میرقصیدیم و اگر کسی میگفت :
«میای بریم شمال جوج بزنیم!» نمیفهمیدیم چه میگوید!
اگر در دانمارک به دنیا میآمدیم، اسطورههایمان وایکینگها بودند، پیرو کلیسای پروتستان میشدیم، احتمالاً به ازدواج همجنسگرایان رای میدادیم و بهجای شجریان از یورن اینگمن لذت میبردیم.
وقتی همهچیز میتواند در عین سادگی، اینهمه پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقهدریدن و خود را حقمطلق فرضکردن روی کرهزمین چقدر عقلانی است؟
در سال ۱۹۲۰ یعنی کمتر از صد سال پیش در میرناپور هند، روستاییان دو دختر هشت و یک و نیم ساله را پیدا کردند که با گلهای از گرگها زندگی میکردند.
هوا را بو میکشیدند،
آنقدر چهار دست و پا راه رفته بودند که تاندونها و مفصلهایشان کوتاه شده بود و نمیتوانستند قامتشان را راست کنند.
عاشق خوردن گوشت خام مخصوصا لاشه بودند ( آنها را دیده بودند که به شکل تهاجمی کرکسهای بزرگ را دنبال میکردند و از اطراف لاشه حیوانات میتاراندند تا خودشان آن گوشت فاسد را بخورند). اسمشان را آمالا و کامالا گذاشتند.
آنها را به پرورشگاه انتقال دادند. دخترها فقط با دهان ( بی استفاده از دست ) غذا میخوردند.
مثل سگها آب را با لیسزدن میخوردند. وقتی هوا گرم بود، زبانشان را بیرون میآوردند و لهله میزدند.
وقتی میترسیدند یا احساس تهدید میکردند، غرش میکردند و دندان نشان میدادند.
به هنگام خواب به یكدیگر میپیچیدند و خرناس میكشیدند. از شب و تاریکی خوششان میآمد و رو به ماه زوزه میکشیدند.
کمی بعد آمالا مریض شد و مرد.
کامالا ولی پس از چند سال سرانجام، یاد گرفت با کمک دست غذا بخورد و در روشنایی روز احساس راحتی کند.
چند کلمه هم یاد گرفت. اما او هم در هفدهسالگی، مریض شد و مرد.
گاهی فکر میکنم اگر در کنار گرگها بزرگ میشدم، الان این گوشی موبایل را با دستم گرفته بودم یا دندانم؟
موسیقی مورد علاقهام زوزه بود یا چهچهزدنهای قمرالملوک وزیری؟!
اگر در آمازون زندگی میکردم، نگران مارهای پیتون بودم یا سقوط یک پلاسکوی دیگر؟
میگفتم: ایران ای مرز پرگهر، یا نپال ای نامت سرچشمهٔ هنر؟!
اگر در کرهٔ شمالی بودم، قلبم را با حرفهای کیمجونگاون کوک میکردم یا در واتیکان وقتی پاپ حرف میزد ، به آن کار دیگر که کشیشان چون به خلوت میروند میکنند فکر میکردم.
نمایندگان خودخواندهی پروردگار روی زمین! هرکجا که هستید، از پورتوریکو تا سریلانکا، از گینه بیسائو تا فنلاند!
تشنگان و شیفتگان صاحبان قدرت! شاهان، امپراطوران! خلیفهها و پریزیدنتها!
دست از این مطلق بودن بردارید!
دست از این خود را یگانه دیدن و بتپرستی مدرن بردارید!
زندگی تا این اندازه میتواند روی هوا باشد.
@Secrets_Box
قطر امروز از خیابان هوشمند آبی رنگ که از عبدالله بن جاسم به سمت بازار واقف میره رونمایی کرد!
رنگ و مواد به کار رفته تو خیابون سبب میشه گرمای موجود و متصاعد از آسفالت ۱۵ درجه کمتر بشه.
یاد دزدی پیمانکاران آسفالت شهرداری های خودمون افتادم یهو !!
@Secrets_Box
رنگ و مواد به کار رفته تو خیابون سبب میشه گرمای موجود و متصاعد از آسفالت ۱۵ درجه کمتر بشه.
یاد دزدی پیمانکاران آسفالت شهرداری های خودمون افتادم یهو !!
@Secrets_Box
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچههایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانوادهام حاصل شود.
آخوند پرسید: از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چارهای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانوادهام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
آخوند گفت: فراموش نکن که قول دادهای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات , هم خانه روستایی و خانوادهاش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختیها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم!
و این است حکایت حال و روز ما ملت!!
@Secrets_Box
آخوند پرسید: از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چارهای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانوادهام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
آخوند گفت: فراموش نکن که قول دادهای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات , هم خانه روستایی و خانوادهاش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختیها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم!
و این است حکایت حال و روز ما ملت!!
@Secrets_Box
توالتی که امروزه به آن توالت ایرانی یا شرقی میگویند، ابتدای ورودش به ایران به توالت فرنگی معروف شده بود و برخی تندروها، به بهانه ترشح آب، آن را مخالف دین میدانستند!
آنها خود از توالتهایی با دهانه وسیع و هولناک استفاده میکردند که مستقیم روی چاه تعبیه شده بود و به توالت آخوندی معروف بود!
@Secrets_Box
آنها خود از توالتهایی با دهانه وسیع و هولناک استفاده میکردند که مستقیم روی چاه تعبیه شده بود و به توالت آخوندی معروف بود!
@Secrets_Box
ﺁﻟﻔﺮﺩ ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ اﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﯿﻨﻤﺎ که در ترساندن مردم با فیلم هایش شهره عام و خاص است ، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
اﯾﻦ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ!
ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقايدش را به تو تحميل كند ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ ، فرار کن!!!
@Secrets_Box
اﯾﻦ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ!
ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقايدش را به تو تحميل كند ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ ، فرار کن!!!
@Secrets_Box
ما آدمای جالبی هستیم
مرگ بر همه کشورا میگیم .....
بعد برنج هندی را با گوشت برزیلی در ظروف ایتالیایی روی اجاق گاز آلمانی می پزیم و با قاشق استیل فرانسوی در لباس ترکیه ای و با ژست انگلیسی با نوشابه اسرائیلی و دسر مکزیکی، زیر چادر سیاه ژاپنی در منزلی با اجناس چینی، کنار مبل لهستانی و تلویزیون کره ای، با نگاه به بی بی سی میخوریم و دعا را عربی میخوانیم .
حقیقتا عاشقتم ایران !!
@Secrets_Box
مرگ بر همه کشورا میگیم .....
بعد برنج هندی را با گوشت برزیلی در ظروف ایتالیایی روی اجاق گاز آلمانی می پزیم و با قاشق استیل فرانسوی در لباس ترکیه ای و با ژست انگلیسی با نوشابه اسرائیلی و دسر مکزیکی، زیر چادر سیاه ژاپنی در منزلی با اجناس چینی، کنار مبل لهستانی و تلویزیون کره ای، با نگاه به بی بی سی میخوریم و دعا را عربی میخوانیم .
حقیقتا عاشقتم ایران !!
@Secrets_Box
۸۴ سال پیش در چنین روزی، داشتن نام خانوادگی در ایران اجباری شد!
در چنین روزی وقتی ممد رو صدا کردن و دیدن ۶۵ نفر همزمان جواب دادن متوجه شدن وضع خیلی مسخرس و نیاز به نام خانوادگی داریم!
@Secrets_Box
در چنین روزی وقتی ممد رو صدا کردن و دیدن ۶۵ نفر همزمان جواب دادن متوجه شدن وضع خیلی مسخرس و نیاز به نام خانوادگی داریم!
@Secrets_Box
می گويند: سفير انگليس در دهلی از
مسيری در حال گذر بود ، که می بيند یک جوان هندی ، لگدی به گاوی مي زند ؛
گاوی كه در هندوستان مقدس است!
سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده
و به سوی گاو می دود و گاو را می بوسد!
در اين لحظه گاو ادرار می كند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش
را می شويد!
بقيه مردم حاضر كه می بينند یک غريبه
اين قدر گاو را محترم می شمارد ، در
جلوى گاو ، سجده می كنند و آن جوان
را مجازات می كنند ...!!
همراه سفير انگليس با تعجب می پرسد:
چرا اين كار را كرديد ؟!
سفير می گويد :
لگد اين جوان آگاه ، می رفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد ، ولی من نگذاشتم.
جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملت ها است دشمنان یک ملت رواج
دهنده جهل و خرافات در فرهنگ
آن ملت هستند ...!
@Secrets_Box
مسيری در حال گذر بود ، که می بيند یک جوان هندی ، لگدی به گاوی مي زند ؛
گاوی كه در هندوستان مقدس است!
سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده
و به سوی گاو می دود و گاو را می بوسد!
در اين لحظه گاو ادرار می كند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش
را می شويد!
بقيه مردم حاضر كه می بينند یک غريبه
اين قدر گاو را محترم می شمارد ، در
جلوى گاو ، سجده می كنند و آن جوان
را مجازات می كنند ...!!
همراه سفير انگليس با تعجب می پرسد:
چرا اين كار را كرديد ؟!
سفير می گويد :
لگد اين جوان آگاه ، می رفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد ، ولی من نگذاشتم.
جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملت ها است دشمنان یک ملت رواج
دهنده جهل و خرافات در فرهنگ
آن ملت هستند ...!
@Secrets_Box
از اعتقادات تهرانی های قدیم برای بخت گشایی دختران این بود که دخترشان را از میان کمان پنبه زن عبور می دادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان پاره می شود و بخت دخترشان هم باز می گردد!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
کشورِ ما ایران از مجموع ۱۵ کشور اروپایی بزرگتر است.
ایران ۵۶ برابر کل اروپا نفت و گاز کشف شده دارد.
ایران ۳۸ برابر اروپا ذخایر معدنی دارد.
جالب است بدانید که ایران به تنهایی از کل قارۀ اروپا ثروتمندتر است!
اروپایی ها باید به ایران مهاجرت کنند نه ما ...!!
@Secrets_Box
ایران ۵۶ برابر کل اروپا نفت و گاز کشف شده دارد.
ایران ۳۸ برابر اروپا ذخایر معدنی دارد.
جالب است بدانید که ایران به تنهایی از کل قارۀ اروپا ثروتمندتر است!
اروپایی ها باید به ایران مهاجرت کنند نه ما ...!!
@Secrets_Box