ما فرزندان جغرافیا هستیم
محصول اتفاق
گاهی فکر میکنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ یخچال میرود تا شکلات صبحانهاش را بردارد، کودکی در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار میشود که نکند امروز با تبر مردان قبیله دیگر که به دین و آیین آنها نیستند، کُشته شود!
اگر در عربستان به دنیا میآمدیم ،شاید اسممان عبدالعزیز میشد،
جوراب نمیپوشیدیم،
بنز سوار میشدیم و
از ایرانیها بدمان میآمد!
اگر در جامائیکا بودیم ، مسیحی میشدیم، غذاهای تند میخوردیم،
میرقصیدیم و اگر کسی میگفت :
«میای بریم شمال جوج بزنیم!» نمیفهمیدیم چه میگوید!
اگر در دانمارک به دنیا میآمدیم، اسطورههایمان وایکینگها بودند، پیرو کلیسای پروتستان میشدیم، احتمالاً به ازدواج همجنسگرایان رای میدادیم و بهجای شجریان از یورن اینگمن لذت میبردیم.
وقتی همهچیز میتواند در عین سادگی، اینهمه پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقهدریدن و خود را حقمطلق فرضکردن روی کرهزمین چقدر عقلانی است؟
در سال ۱۹۲۰ یعنی کمتر از صد سال پیش در میرناپور هند، روستاییان دو دختر هشت و یک و نیم ساله را پیدا کردند که با گلهای از گرگها زندگی میکردند.
هوا را بو میکشیدند،
آنقدر چهار دست و پا راه رفته بودند که تاندونها و مفصلهایشان کوتاه شده بود و نمیتوانستند قامتشان را راست کنند.
عاشق خوردن گوشت خام مخصوصا لاشه بودند ( آنها را دیده بودند که به شکل تهاجمی کرکسهای بزرگ را دنبال میکردند و از اطراف لاشه حیوانات میتاراندند تا خودشان آن گوشت فاسد را بخورند). اسمشان را آمالا و کامالا گذاشتند.
آنها را به پرورشگاه انتقال دادند. دخترها فقط با دهان ( بی استفاده از دست ) غذا میخوردند.
مثل سگها آب را با لیسزدن میخوردند. وقتی هوا گرم بود، زبانشان را بیرون میآوردند و لهله میزدند.
وقتی میترسیدند یا احساس تهدید میکردند، غرش میکردند و دندان نشان میدادند.
به هنگام خواب به یكدیگر میپیچیدند و خرناس میكشیدند. از شب و تاریکی خوششان میآمد و رو به ماه زوزه میکشیدند.
کمی بعد آمالا مریض شد و مرد.
کامالا ولی پس از چند سال سرانجام، یاد گرفت با کمک دست غذا بخورد و در روشنایی روز احساس راحتی کند.
چند کلمه هم یاد گرفت. اما او هم در هفدهسالگی، مریض شد و مرد.
گاهی فکر میکنم اگر در کنار گرگها بزرگ میشدم، الان این گوشی موبایل را با دستم گرفته بودم یا دندانم؟
موسیقی مورد علاقهام زوزه بود یا چهچهزدنهای قمرالملوک وزیری؟!
اگر در آمازون زندگی میکردم، نگران مارهای پیتون بودم یا سقوط یک پلاسکوی دیگر؟
میگفتم: ایران ای مرز پرگهر، یا نپال ای نامت سرچشمهٔ هنر؟!
اگر در کرهٔ شمالی بودم، قلبم را با حرفهای کیمجونگاون کوک میکردم یا در واتیکان وقتی پاپ حرف میزد ، به آن کار دیگر که کشیشان چون به خلوت میروند میکنند فکر میکردم.
نمایندگان خودخواندهی پروردگار روی زمین! هرکجا که هستید، از پورتوریکو تا سریلانکا، از گینه بیسائو تا فنلاند!
تشنگان و شیفتگان صاحبان قدرت! شاهان، امپراطوران! خلیفهها و پریزیدنتها!
دست از این مطلق بودن بردارید!
دست از این خود را یگانه دیدن و بتپرستی مدرن بردارید!
زندگی تا این اندازه میتواند روی هوا باشد.
@Secrets_Box
محصول اتفاق
گاهی فکر میکنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ یخچال میرود تا شکلات صبحانهاش را بردارد، کودکی در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار میشود که نکند امروز با تبر مردان قبیله دیگر که به دین و آیین آنها نیستند، کُشته شود!
اگر در عربستان به دنیا میآمدیم ،شاید اسممان عبدالعزیز میشد،
جوراب نمیپوشیدیم،
بنز سوار میشدیم و
از ایرانیها بدمان میآمد!
اگر در جامائیکا بودیم ، مسیحی میشدیم، غذاهای تند میخوردیم،
میرقصیدیم و اگر کسی میگفت :
«میای بریم شمال جوج بزنیم!» نمیفهمیدیم چه میگوید!
اگر در دانمارک به دنیا میآمدیم، اسطورههایمان وایکینگها بودند، پیرو کلیسای پروتستان میشدیم، احتمالاً به ازدواج همجنسگرایان رای میدادیم و بهجای شجریان از یورن اینگمن لذت میبردیم.
وقتی همهچیز میتواند در عین سادگی، اینهمه پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقهدریدن و خود را حقمطلق فرضکردن روی کرهزمین چقدر عقلانی است؟
در سال ۱۹۲۰ یعنی کمتر از صد سال پیش در میرناپور هند، روستاییان دو دختر هشت و یک و نیم ساله را پیدا کردند که با گلهای از گرگها زندگی میکردند.
هوا را بو میکشیدند،
آنقدر چهار دست و پا راه رفته بودند که تاندونها و مفصلهایشان کوتاه شده بود و نمیتوانستند قامتشان را راست کنند.
عاشق خوردن گوشت خام مخصوصا لاشه بودند ( آنها را دیده بودند که به شکل تهاجمی کرکسهای بزرگ را دنبال میکردند و از اطراف لاشه حیوانات میتاراندند تا خودشان آن گوشت فاسد را بخورند). اسمشان را آمالا و کامالا گذاشتند.
آنها را به پرورشگاه انتقال دادند. دخترها فقط با دهان ( بی استفاده از دست ) غذا میخوردند.
مثل سگها آب را با لیسزدن میخوردند. وقتی هوا گرم بود، زبانشان را بیرون میآوردند و لهله میزدند.
وقتی میترسیدند یا احساس تهدید میکردند، غرش میکردند و دندان نشان میدادند.
به هنگام خواب به یكدیگر میپیچیدند و خرناس میكشیدند. از شب و تاریکی خوششان میآمد و رو به ماه زوزه میکشیدند.
کمی بعد آمالا مریض شد و مرد.
کامالا ولی پس از چند سال سرانجام، یاد گرفت با کمک دست غذا بخورد و در روشنایی روز احساس راحتی کند.
چند کلمه هم یاد گرفت. اما او هم در هفدهسالگی، مریض شد و مرد.
گاهی فکر میکنم اگر در کنار گرگها بزرگ میشدم، الان این گوشی موبایل را با دستم گرفته بودم یا دندانم؟
موسیقی مورد علاقهام زوزه بود یا چهچهزدنهای قمرالملوک وزیری؟!
اگر در آمازون زندگی میکردم، نگران مارهای پیتون بودم یا سقوط یک پلاسکوی دیگر؟
میگفتم: ایران ای مرز پرگهر، یا نپال ای نامت سرچشمهٔ هنر؟!
اگر در کرهٔ شمالی بودم، قلبم را با حرفهای کیمجونگاون کوک میکردم یا در واتیکان وقتی پاپ حرف میزد ، به آن کار دیگر که کشیشان چون به خلوت میروند میکنند فکر میکردم.
نمایندگان خودخواندهی پروردگار روی زمین! هرکجا که هستید، از پورتوریکو تا سریلانکا، از گینه بیسائو تا فنلاند!
تشنگان و شیفتگان صاحبان قدرت! شاهان، امپراطوران! خلیفهها و پریزیدنتها!
دست از این مطلق بودن بردارید!
دست از این خود را یگانه دیدن و بتپرستی مدرن بردارید!
زندگی تا این اندازه میتواند روی هوا باشد.
@Secrets_Box
قطر امروز از خیابان هوشمند آبی رنگ که از عبدالله بن جاسم به سمت بازار واقف میره رونمایی کرد!
رنگ و مواد به کار رفته تو خیابون سبب میشه گرمای موجود و متصاعد از آسفالت ۱۵ درجه کمتر بشه.
یاد دزدی پیمانکاران آسفالت شهرداری های خودمون افتادم یهو !!
@Secrets_Box
رنگ و مواد به کار رفته تو خیابون سبب میشه گرمای موجود و متصاعد از آسفالت ۱۵ درجه کمتر بشه.
یاد دزدی پیمانکاران آسفالت شهرداری های خودمون افتادم یهو !!
@Secrets_Box
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچههایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانوادهام حاصل شود.
آخوند پرسید: از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چارهای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانوادهام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
آخوند گفت: فراموش نکن که قول دادهای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات , هم خانه روستایی و خانوادهاش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختیها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم!
و این است حکایت حال و روز ما ملت!!
@Secrets_Box
آخوند پرسید: از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چارهای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانوادهام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
آخوند گفت: فراموش نکن که قول دادهای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات , هم خانه روستایی و خانوادهاش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختیها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم!
و این است حکایت حال و روز ما ملت!!
@Secrets_Box
توالتی که امروزه به آن توالت ایرانی یا شرقی میگویند، ابتدای ورودش به ایران به توالت فرنگی معروف شده بود و برخی تندروها، به بهانه ترشح آب، آن را مخالف دین میدانستند!
آنها خود از توالتهایی با دهانه وسیع و هولناک استفاده میکردند که مستقیم روی چاه تعبیه شده بود و به توالت آخوندی معروف بود!
@Secrets_Box
آنها خود از توالتهایی با دهانه وسیع و هولناک استفاده میکردند که مستقیم روی چاه تعبیه شده بود و به توالت آخوندی معروف بود!
@Secrets_Box
ﺁﻟﻔﺮﺩ ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ اﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﯿﻨﻤﺎ که در ترساندن مردم با فیلم هایش شهره عام و خاص است ، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
اﯾﻦ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ!
ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقايدش را به تو تحميل كند ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ ، فرار کن!!!
@Secrets_Box
اﯾﻦ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ!
ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقايدش را به تو تحميل كند ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ ، فرار کن!!!
@Secrets_Box
ما آدمای جالبی هستیم
مرگ بر همه کشورا میگیم .....
بعد برنج هندی را با گوشت برزیلی در ظروف ایتالیایی روی اجاق گاز آلمانی می پزیم و با قاشق استیل فرانسوی در لباس ترکیه ای و با ژست انگلیسی با نوشابه اسرائیلی و دسر مکزیکی، زیر چادر سیاه ژاپنی در منزلی با اجناس چینی، کنار مبل لهستانی و تلویزیون کره ای، با نگاه به بی بی سی میخوریم و دعا را عربی میخوانیم .
حقیقتا عاشقتم ایران !!
@Secrets_Box
مرگ بر همه کشورا میگیم .....
بعد برنج هندی را با گوشت برزیلی در ظروف ایتالیایی روی اجاق گاز آلمانی می پزیم و با قاشق استیل فرانسوی در لباس ترکیه ای و با ژست انگلیسی با نوشابه اسرائیلی و دسر مکزیکی، زیر چادر سیاه ژاپنی در منزلی با اجناس چینی، کنار مبل لهستانی و تلویزیون کره ای، با نگاه به بی بی سی میخوریم و دعا را عربی میخوانیم .
حقیقتا عاشقتم ایران !!
@Secrets_Box
۸۴ سال پیش در چنین روزی، داشتن نام خانوادگی در ایران اجباری شد!
در چنین روزی وقتی ممد رو صدا کردن و دیدن ۶۵ نفر همزمان جواب دادن متوجه شدن وضع خیلی مسخرس و نیاز به نام خانوادگی داریم!
@Secrets_Box
در چنین روزی وقتی ممد رو صدا کردن و دیدن ۶۵ نفر همزمان جواب دادن متوجه شدن وضع خیلی مسخرس و نیاز به نام خانوادگی داریم!
@Secrets_Box
می گويند: سفير انگليس در دهلی از
مسيری در حال گذر بود ، که می بيند یک جوان هندی ، لگدی به گاوی مي زند ؛
گاوی كه در هندوستان مقدس است!
سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده
و به سوی گاو می دود و گاو را می بوسد!
در اين لحظه گاو ادرار می كند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش
را می شويد!
بقيه مردم حاضر كه می بينند یک غريبه
اين قدر گاو را محترم می شمارد ، در
جلوى گاو ، سجده می كنند و آن جوان
را مجازات می كنند ...!!
همراه سفير انگليس با تعجب می پرسد:
چرا اين كار را كرديد ؟!
سفير می گويد :
لگد اين جوان آگاه ، می رفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد ، ولی من نگذاشتم.
جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملت ها است دشمنان یک ملت رواج
دهنده جهل و خرافات در فرهنگ
آن ملت هستند ...!
@Secrets_Box
مسيری در حال گذر بود ، که می بيند یک جوان هندی ، لگدی به گاوی مي زند ؛
گاوی كه در هندوستان مقدس است!
سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده
و به سوی گاو می دود و گاو را می بوسد!
در اين لحظه گاو ادرار می كند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش
را می شويد!
بقيه مردم حاضر كه می بينند یک غريبه
اين قدر گاو را محترم می شمارد ، در
جلوى گاو ، سجده می كنند و آن جوان
را مجازات می كنند ...!!
همراه سفير انگليس با تعجب می پرسد:
چرا اين كار را كرديد ؟!
سفير می گويد :
لگد اين جوان آگاه ، می رفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد ، ولی من نگذاشتم.
جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملت ها است دشمنان یک ملت رواج
دهنده جهل و خرافات در فرهنگ
آن ملت هستند ...!
@Secrets_Box
از اعتقادات تهرانی های قدیم برای بخت گشایی دختران این بود که دخترشان را از میان کمان پنبه زن عبور می دادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان پاره می شود و بخت دخترشان هم باز می گردد!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
کشورِ ما ایران از مجموع ۱۵ کشور اروپایی بزرگتر است.
ایران ۵۶ برابر کل اروپا نفت و گاز کشف شده دارد.
ایران ۳۸ برابر اروپا ذخایر معدنی دارد.
جالب است بدانید که ایران به تنهایی از کل قارۀ اروپا ثروتمندتر است!
اروپایی ها باید به ایران مهاجرت کنند نه ما ...!!
@Secrets_Box
ایران ۵۶ برابر کل اروپا نفت و گاز کشف شده دارد.
ایران ۳۸ برابر اروپا ذخایر معدنی دارد.
جالب است بدانید که ایران به تنهایی از کل قارۀ اروپا ثروتمندتر است!
اروپایی ها باید به ایران مهاجرت کنند نه ما ...!!
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 پی کی
🎥 فیلمی هندی ساخته شده در سال ۲۰۱۴ است که سومین فیلم پر فروش تاریخ سینمای هند می باشد! این فیلم در ۱۵ روز اول اکران خود تمام رکوردهای فروش را جا به جا کرد و فروش بی سابقه ۳۰۰ کروری داشت! همچنین با رتبه ۲۴۸ جز ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینماست! کاهنان بیشترین ضربه را از فیلم خوردند و نگاه مردم نسبت به آنها و اعمال خرافاتیشان تغییراتی کرد! کاهنان و حامیانشان گروهی تشکیل دادند و در اعتراض به فیلم تظاهرات کردند و در قسمتهایی از هند آشوب به پا کردند و خیلی از سینماها را تخریب کردند! اما اکثریت مردم هند موافق فیلم بودند و با استقبالی با شکوه و بی بدیل این فیلم رو به پر فروش ترین فیلم تاریخ تبدیل کردند! همچنین فیلم مورد استقبال سیاسیون قرار گرفت و یکی از وزرای هند دستور داد که از این فیلم مالیات گرفته نشود! فیلم هم در جامعه اصلی هند و هم در جامعه مجازی از حمایت بسیار بالای مردم عادی و افراد مشهور برخوردار بود!
لطفا حوصله به خرج بدهید و تا آخر ببینید! ارزش وقتی که می گذارید را دارد 👌
@Secrets_Box
🎥 فیلمی هندی ساخته شده در سال ۲۰۱۴ است که سومین فیلم پر فروش تاریخ سینمای هند می باشد! این فیلم در ۱۵ روز اول اکران خود تمام رکوردهای فروش را جا به جا کرد و فروش بی سابقه ۳۰۰ کروری داشت! همچنین با رتبه ۲۴۸ جز ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینماست! کاهنان بیشترین ضربه را از فیلم خوردند و نگاه مردم نسبت به آنها و اعمال خرافاتیشان تغییراتی کرد! کاهنان و حامیانشان گروهی تشکیل دادند و در اعتراض به فیلم تظاهرات کردند و در قسمتهایی از هند آشوب به پا کردند و خیلی از سینماها را تخریب کردند! اما اکثریت مردم هند موافق فیلم بودند و با استقبالی با شکوه و بی بدیل این فیلم رو به پر فروش ترین فیلم تاریخ تبدیل کردند! همچنین فیلم مورد استقبال سیاسیون قرار گرفت و یکی از وزرای هند دستور داد که از این فیلم مالیات گرفته نشود! فیلم هم در جامعه اصلی هند و هم در جامعه مجازی از حمایت بسیار بالای مردم عادی و افراد مشهور برخوردار بود!
لطفا حوصله به خرج بدهید و تا آخر ببینید! ارزش وقتی که می گذارید را دارد 👌
@Secrets_Box
در مهد کودک های ایران ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته.
بعد ۹ بچه و ۸ صندلی و ادامه بازی تا یک بچه باقی بمونه.
بچه ها هم همدیگر رو هُل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن!
اما در مهد کودک های ژاپن ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه "همه" باختین!
لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم ۱۰ نفره روی ۹ تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه!
بعد ۱۰ نفر روی ۸ صندلی، بعد ۱۰ نفر روی ۷ صندلی و همینطور تا آخر...
انسان باشیم و انسان پرورش دهیم
@Secrets_Box
بعد ۹ بچه و ۸ صندلی و ادامه بازی تا یک بچه باقی بمونه.
بچه ها هم همدیگر رو هُل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن!
اما در مهد کودک های ژاپن ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه "همه" باختین!
لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم ۱۰ نفره روی ۹ تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه!
بعد ۱۰ نفر روی ۸ صندلی، بعد ۱۰ نفر روی ۷ صندلی و همینطور تا آخر...
انسان باشیم و انسان پرورش دهیم
@Secrets_Box
ملا نصرالدین هر روز از علف خرش کم میکرد تا به نخوردن عادت کند.
پرسیدند، نتیجه چه شد؟
گفت، نزدیک بود عادت کند که مرد!
حکایت ما و گِرانیست،
داریم عادت میکنیم، انشالا که نَمیریم!
@Secrets_Box
پرسیدند، نتیجه چه شد؟
گفت، نزدیک بود عادت کند که مرد!
حکایت ما و گِرانیست،
داریم عادت میکنیم، انشالا که نَمیریم!
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حدود ۳۰ میلیون هندی میمون میپرستند. البته مشکل این نیست ، مشکل اینه که خود میمونم باورش شده !
@Secrets_Box
@Secrets_Box
هنوز.....!
درهمين نزديكی ما....!
مردى گوسفند می کشد و خونش را به ماشين چند صد ميليونى اش ميمالد !
پسری پشت ماشینش می نویسد: بیمه قمر بنی هاشم ، يا مینويسد يا جد فلانی اما مثل یابو میراند!
هنوز برای ازدواج استخاره میکنند نه تحقیق!
هنوز توی چاه پول می ریزند و نامه عربی پست میکنند!
هنوز مردم چشم ديدن بوسه عشق را ندارند در حاليكه برای ديدن صحنه اعدام باشوق حاضر میشوند!
هنوز قبل از پدر شدن حتی يك كتاب تربيت كودک پارسی نمیخوانند اما هرشب در مسجد دعای عربی میخواند!
درحاليكه تنها نان آور همسايه، بعلت بيماری و بی پولی درحال مرگ است ، فرسنگ ها مسير را جهت زيارت خدایی ميروند كه خودش گفته از رگ گردنتان به شما نزديكترم…
هنوز بر آزادگی حسین اشک میریزند اما حاضر نیستند یک روز آزاده زندگی کنند
زبانشان پر است از جملات زیبا اما عملشان سرشار از زشتی و ناپاکی است!
آری این است بلای تعصب کور کورانه !
به یاد دیالوگی ماندگار از سریال امامعلی افتادم:
معاویه:
قویتر از ذوالفقار علی سراغ داری؟
عمروعاص:
آری، جهل مردم...!
@Secrets_Box
درهمين نزديكی ما....!
مردى گوسفند می کشد و خونش را به ماشين چند صد ميليونى اش ميمالد !
پسری پشت ماشینش می نویسد: بیمه قمر بنی هاشم ، يا مینويسد يا جد فلانی اما مثل یابو میراند!
هنوز برای ازدواج استخاره میکنند نه تحقیق!
هنوز توی چاه پول می ریزند و نامه عربی پست میکنند!
هنوز مردم چشم ديدن بوسه عشق را ندارند در حاليكه برای ديدن صحنه اعدام باشوق حاضر میشوند!
هنوز قبل از پدر شدن حتی يك كتاب تربيت كودک پارسی نمیخوانند اما هرشب در مسجد دعای عربی میخواند!
درحاليكه تنها نان آور همسايه، بعلت بيماری و بی پولی درحال مرگ است ، فرسنگ ها مسير را جهت زيارت خدایی ميروند كه خودش گفته از رگ گردنتان به شما نزديكترم…
هنوز بر آزادگی حسین اشک میریزند اما حاضر نیستند یک روز آزاده زندگی کنند
زبانشان پر است از جملات زیبا اما عملشان سرشار از زشتی و ناپاکی است!
آری این است بلای تعصب کور کورانه !
به یاد دیالوگی ماندگار از سریال امامعلی افتادم:
معاویه:
قویتر از ذوالفقار علی سراغ داری؟
عمروعاص:
آری، جهل مردم...!
@Secrets_Box
استالین در دفترش در حال کشیدن پیپ بود که منشی اش گفت: شخصی میخواهد شما را ببیند و میگوید پیشگو است
استالین دستور داد اعدامش کنند و گفت: این شیاد چرا اعدامش را پیش بینی نکرده بود؟!
@Secrets_Box
استالین دستور داد اعدامش کنند و گفت: این شیاد چرا اعدامش را پیش بینی نکرده بود؟!
@Secrets_Box
اگر جنگی دربگیرد
هیچ رئیس جمهوری در آن کشته نخواهد شد
اگر اقتصاد کشوری فرو بپاشد، رئیس جمهور آن ورشکسته نخواهد شد و بانک ، کاخ ریاست جمهوری را مصادره نخواهد کرد.
اگر کشوری به ورطۀ قحطی و تورم شدید بیفتد، رئیس جمهور از فکر گرسنگی زن و بچه اش دیوانه نخواهد شد
رئیس جمهورها از راه انداختن هیچ دعوایی ترس ندارند، چون کتک ها را کسان دیگری می خورند!!
حسین پناهی گفته بود: بچه ها شوخی شوخی سنگ می اندازند و قورباغه ها جدّی جدّی میمیرند...!
@Secrets_Box
هیچ رئیس جمهوری در آن کشته نخواهد شد
اگر اقتصاد کشوری فرو بپاشد، رئیس جمهور آن ورشکسته نخواهد شد و بانک ، کاخ ریاست جمهوری را مصادره نخواهد کرد.
اگر کشوری به ورطۀ قحطی و تورم شدید بیفتد، رئیس جمهور از فکر گرسنگی زن و بچه اش دیوانه نخواهد شد
رئیس جمهورها از راه انداختن هیچ دعوایی ترس ندارند، چون کتک ها را کسان دیگری می خورند!!
حسین پناهی گفته بود: بچه ها شوخی شوخی سنگ می اندازند و قورباغه ها جدّی جدّی میمیرند...!
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژن خوب یعنی نوه استاد ایرج خواجه امیری کنار خودش در حال تمرین آواز باشه و صداش آدمو مست و مدهوش کنه
@Secrets_Box
@Secrets_Box
مراحل افزایش قیمت بنزین:
۱) پردهبرداری از چند پروندهی قاچاق سوخت
۲) انتشار آمار و نمودار مقایسهای قیمت سوخت در ایران و اروپا ( بدون اشاره به تفاوت درآمدها )
۳) صحبت از عدالت اجتماعی و وعدهی تخصیص ماحصل به اقشار ضعیف
۴) احیای کارت سوخت
۵) وضع سهمیه
۶) تکنرخی ( گران ) کردن نهایی !!!
@Secrets_Box
۱) پردهبرداری از چند پروندهی قاچاق سوخت
۲) انتشار آمار و نمودار مقایسهای قیمت سوخت در ایران و اروپا ( بدون اشاره به تفاوت درآمدها )
۳) صحبت از عدالت اجتماعی و وعدهی تخصیص ماحصل به اقشار ضعیف
۴) احیای کارت سوخت
۵) وضع سهمیه
۶) تکنرخی ( گران ) کردن نهایی !!!
@Secrets_Box