جعبه اسرار – Telegram
جعبه اسرار
86.5K subscribers
22K photos
10.5K videos
6 files
4.3K links

※ جعبه اسرار می‌کوشد تا بدور از هرگونه فعالیت سیاسی و غیراخلاقی، در راستای نقد اجتماعی با زبان طنز تولید محتوا کند. ※ با احترام، این کانال، مسئولیتی بابت کامنت کاربران ندارد.

ارتباط : 📢 @Secrets_ads
Download Telegram
سرزمینی که "پخمِگانش" شاغل باشند ؛
و "نخبگانش" بیکار ؛
صادراتش "متفکر" باشد ؛
و وارداتش "مخدر" ؛
"قبرهایش" خریده شوند ؛
و "مغزهایش" فروخته ؛
گورستان تاریخ است ، نه سرزمین زندگان ...!!

@Secrets_Box
حکایتی از #ایرج_میرزا

ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺤﻮۀ ﺭﺣﻠﺖ پیامبر و ﺭﻭﺯ وفات ﻭ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺭا دقیق ﻧﻤﯿﺪانند ﻭ حتی برای نحوۀ وفات حضرت فاطمه هم پنجاه روایت دارند ﻭﻟﯽ در کمال حیرت مکالمۀ ﺍﺳﺐ ﺷﻤﺮ با اسب حـُـر را به شکل دقیقی حفظ هستند یا گفتگوی ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ در چاه را مو به مو تعریف می‌کنند ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ به گونه‌ای میگویند ﮐﻪ اگر کسی نداند تصور میکند خودشان آنجا حضور ﺩﺍشتند ، شگفتا ﺟﻮﺭی ﺩﺭبارۀ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻭ ﺟﺰﯾﯿﺎتش ﺳﺨﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ناهار امروز را با جبرییل در بهشت میل کرده‌اند ، همین امشب ملایی در شیراز مکالمۀ بین ابراهیم واسماعیل و گوسفند را نکته به نکته برای‌ مردم تعریف میکرد ، راستش این روزها مرتب از خودم میپرسم که اینها ما ﺭا الاغ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩه‌اند ﯾﺎ اینکه ما واقعا الاغیم یا شاید هم هر دوتای آنها ...!!


@Secrets_Box
بررسى گل خشخاش جهت برداشت در عهد قاجار

سال ۱۲۸۰ خورشیدی

@Secrets_Box
تیر اندازی به عکس محمدرضا شاه
تابستان ۱۳۵۸


@Secrets_Box
روزی عربی نزد قاضی رفت و گله کرد که مردی پارس ، کفش او را در مسجد دزدیده است
قاضی سخن او را شنید و گفت پرونده بسته شود!
حاضران شگفت زده از قاضی پرسیدند چرا این گونه حکم کردی؟!

قاضی گفت : نه عرب کفش می پوشد
و نه مرد پارسی به مسجد رود!

عبید زاکانی

@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو پربازدید یوتیوب :
زود قضاوت نکنید!
ویدئویی که بیش از ١۶ میلیون بار دیده شده‌ و همچنان پربازدید است.


@Secrets_Box
با پنجاه، شصت ساله های امروز مهربان باشیم .

در روزگاری نه چندان دور، پنجاه شصت سالگی سن آرام و قرار بود.
پنجاه شصت ساله ها جزو بزرگان فامیل و خانواده بودند و برای خودشان احترام و برو و بیایی داشتند. زندگیشان کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی.
برای نوجوانان و جوانان فامیل، الگو بودند!!

امروز اما پنجاه شصت ساله های ایرانی وضع ديگرى دارند...!!!
نه مانند پنجاه شصت ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل احترام بزرگتری و ریش سفیدی دارند و نه همچون پنجاه شصت ساله‌های جوامع پیشرفته ثبات مالی و امنیت اجتماعی!!!!

پنجاه شصت ساله‌ امروز ایرانی هنوز دارد زبان خارجی یاد می‌گیرد!!
در حالی که ذهنش دیگر ذهن بیست سالگی نیست!! اما نگرانی‌های یک آدم بیست ساله را در جسم و روح خود به دوش میکشد!!

پنجاه شصت ساله ‌امروز هم پدر و مادر است برای فرزندانش و هم گاهی برای پدر و مادرش باید پدر مادری کند!!!
باید ستون محکم بزرگترها و کوچکترها باشد. سفت و محکم بایستد و اصلاً احساس ضعف نکند!! خیلی هم احساساتی نشود!!

در روزگاری که فرزندانش، خیلی برایش تره خُرد نمی‌کنند و پدر و مادرش بمثابه زمان خود از فرزند، انتظارات زیادی ازجمله با آنها بودن رادارن!!
ولی خانواده و جامعه آن را نمیپسندد او باید حواسش به همه‌آنها باشد و باید مشکلات همه را سر و سامان بدهد و مشکلات خودش را نیز به تنهایی بدوش بکشد!!

پنجاه شصت ساله ‌امروز باید مسائل سن بلوغ فرزند، حتی نوه اش را حل کند!!. باید برای آینده‌ فرزندش ، آن هم در این اوضاع آشفته، تدبیر به خرج دهد و به فکر تامین مسکن و شغل و برآورده کردن کوهی از توقعات ریز و درشت باشد!!!!!!!

هیچکس حال و روزگار او را درک نمی کند و نمیفهمد!! اگر چه هنوز جسم و روحش هزاران طلب از دنیای پیرامونش دارد!!
باید با تنهایی کنار بیاید!! چرا که حتی اگر بتواند رابطه پیچیده‌ ای که در زندگی خود دارد او را زنده و شاداب نگه دارد باز هم تنهاست...!!!
چون وقت ندارد و امکانش نیست به این چیزها فکر کند. همه منتظر او و متوقع از اوهستند!!!!!

پنجاه شصت ساله روزگار ما همچنان باید چهار نعل کار کند!!
اگر بازنشسته شود تازه شروع کار در دو شیفت برایش آغاز میشود نباید یک روز در خانه بماند!!
ماندن درخانه همان و اوقات تلخی های سرزنش کننده همان!!

روزگارش ثبات اقتصادی ندارد و آینده‌اش نيز هنوووووز مبهم است!!
اما دیگر بدنش طاقت این جور کار کردن ها را ندارد!! گاهی فشارش بالا می‌رود و گاهی پایین. گاهی تپش قلب می‌گیرد..!! وگاهی بی حوصله !! و خلاصه ......

پنحاه و شصت ساله‌هاى این روزگار همان‌هایی هستند که در بلاتکلیف‌ترین دوران این سرزمین رشد کرده اند!!
تمامی آزمون و خطاها ، روی آنها صورت گرفته بدیهی‌ترین تفریحات دوران نوجوانی و جوانی برای آنها جرم محسوب میشد!! خندیدن ، دلهره و ترس و نگرانی جزئی از وجودشان شده و با آن ها بزرگ شده اند. به جای لذت دوران جوانی تیر و ترکش نصیبشان شده و به جای نجوای عاشقانه های یار، نفیر موحش آژیر خطر و سوت کر کننده خمپاره و بمب و موشک!!!

در بچگی مطیع بودند وپر کار، در بزرگسالی نیز مطیع هستند و آماده به کار!!!! همیشه منتظر سرابی به نام آینده‌بهتر بوده اند .

پنجاه شصت سا‌له‌ عزیز!! اگر بخت با تو یار بوده و با این همه رنج و فلاکت به هر حالتی هنوز زنده مانده ای !! قوی باش!!خیلی قوی !!

زندگی هنوز برای تو بازی ها دارد...
و خدا را چه دیدی شاید برنده بزرگترین بازی روزگار " تو " باشی!!
زندگی هنوز با تو خيلى كار دارد!!
زنده باش و به زندگی همچنان امیدوار!
روزگار به امثال تو خیلی نیازمند است!


@Secrets_Box
دوران عقب ماندگی ملت ما
زمانی آغاز شد که
جای اندیشیدن را تقلید
جای تلاش و کوشش را دعا
جای اراده برای رفتن را قسمت
و جای تصمیم عقلانی را استخاره گرفت!

امير كبير

@Secrets_Box
روزی یک شیخی از کودکی خردسال پرسید:
فرزندم مسجد این محل کجاست؟
کودک گفت:
آخر همین خیابان، به طرف چپ بپیچید،
آن جا گنبد مسجد را خواهی دید.
شیخ گفت: آفرین فرزند!
من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم،
تو میخواهی به سخنانم گوش دهی؟
کودک پرسید: درباره چه چیزی صحبت میکنی حاج آقا!؟
شیخ گفت: می خواهم راه بهشت را
به مردم نشان دهم!
کودک خندید و گفت:
تو راه مسجد را بلد نیستی، می خواهی راه بهشت را به مردم نشان دهی...!!!


@Secrets_Box
میگن در یزد، خانم معلمی پس از
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید:
چه کسی متوجه نشده است؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت: بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت:
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید:
به کف دست شما بزنم؟ به چه دلیل؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا " من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت:
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار!
دیگر ، تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازی گوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس ، هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند!
از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در یزد مصداقی برای
مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ، خود را باید تنبیه نموده تا الگویی
برای رسیدن به جامعه سالم باشیم!
اگر هر کدام از مدیران در حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند ....
مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت .


@Secrets_Box
Forwarded from جعبه اسرار
اسماعیل بیشکچی ، نویسنده‌ ی ترک میگوید: در یکی از مساجد ترکیه از شیخی شنیدم که در نماز جمعه با صدای بلند میگفت: " به خدا که هر کس ترکی نداند ، بهشت را به چشم نخواهد دید "

در آن جلسه مردی به شدت می گریست ، من که چنین دیدم به نزدِ او رفتم و گفتم: مگر تو ترک نیستی و ترکی نمی‌ دانی؟
مرد گفت: برای خودم گریه نمی‌ کنم!
برای پیامبر اسلام گریه می‌ کنم که ترکی نمی دانست!!!


@Secrets_Box
۵٠ سال پيش از عـلامـه طباطبايی پرسیدند:

چطور ما ایرانیان نماز می‌خوانيم ولی بارانش در غـرب و سرزمین‌های اروپایی میبارد؟!

علامه طباطبایی فرمود:
با توجه به آيۀ [ وَلَو اَنَّ اَهل القُری ] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود
« رعايت حقوق شهروندان » است نه رعایت حقوق الهی! که این حقوق نیز در غـرب و اروپـا بهتر و بيشتر از سرزمین‌های ما رعايت ميشود!

همه چیز از خود ما شروع میشود.


@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دختر فقط ۶ سالشه...!
ببینید چه اجرائی میکنه، حرکات بدنش غیرقابل تصور و باوره..!!!


@Secrets_Box
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دزدی میلیون ها تومان از بانڪ دزدید ، دزد دیگری هم به ڪاه دان زد و مقداری ڪاه دزدید .. هر دو را گرفتند و نزد قاضی بردند .

قاضی دزد بانڪ را آزاد ڪرد و دزد ڪاه را به دوسال حبس با اعمال شاقه محڪوم ڪرد . ڪاه دزد به وڪیلش گفت : چرا اونی ڪه پول دزدیده بود را آزاد ڪرد و من ڪه فقط مقداری ڪاه دزدیدم به دو سال حبس با اعمال شاقه محڪوم شدم ؟! وڪیل گفت : آخه قاضی ؛ ڪاه نمی خورد!

عبید زاڪانی

@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تلاش شبانه‌روزی مسئولین برای رفع مشکلات اقتصادی کشور


@Secrets_Box
گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند , کفش هایش را گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند.
یکی از اون دو نفر گفت:
طلاها را بزاریم پشت منبر
اون یکی گفت: نه!
اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره
گفتند: امتحانش میکنیم کفشایش را از زیر سرش برمیداریم , اگه بیدار باشه معلوم میشه
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود
خودشو بخواب زد. اونها کفشایش را برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد
گفتند پس خوابه طلاها رو بزاریم
پشت منبر!
بعد از رفتن آن دو مرد
مرد خوش باور بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو بردارد اما اثری ازطلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهایش را بدزدند!!

این حکایت برای ما ایرانیان چقدر آشنا است

بابت وعده های شیرین مسئولین
چه خوش باورانه خودمان را بخواب زدیم و امروزه می بینیم تمام هست و نیستمان به تاراج رفته
و هنوز عده ای به امید گذاشتن طلاهای بیشتر خود را بخواب زده اند
و نمیخواهند قبول کنند که همه این وعده ها دروغ بوده!

مظلوم تر و خوش باورتر از ایرانی هیچ کجا ندیدم!!


@Secrets_Box
‏کانادا با اینکه صادرات نفت نداره ولی بیشترین درآمد نفتی رو داره ،
بالاخره همه دلارهای نفتی اختلاس شده ایرانی‌ها اون‌جاست ... !!


@Secrets_Box
یکی میگفت:

موقع جنگ , جوان پانزده، شانزده ساله را میفرستادید خط مقدم و میگفتید شجاع است و میشد فرمانده نخبه عملیات، میشد حسن باقری‌ها
اما الان! الان حاضر نیستید از یک شغل از چندین شغل خود بگذرید و جایتان را به جوانی بدهید تا خودش را ثابت کند، میگویید بی‌تجربه است!!!
چطور آنوقت که میخواست دم تیر برود شجاع بود و با‌تجربه اما الان که میخواهد روی صندلی بنشیند ترسو هست و کم‌تجربه؟؟؟!


@Secrets_Box
در جريان زلزله بوئين زهرا در سال ٤١ كه چند تن از اعضای نهضت آزادی با كمك های مردمی جمع آوری شده به منطقه رفته بودند
هجوم مردم مصيبت ديده برای گرفتن اقلام مورد نياز و بی نظمی ايجاد شده باعث شده كه مرحوم طالقانی ازمردم می پرسه: تو محل شما روحانی نيست كه مردم رو بشناسه و ما كمك ها رو تحويل اون بديم تا بين شما قسمت كنه؟
مرحوم استاد دكتر محمد قريب كه همراه گروه بوده به طنز پاسخ ميده : آقای طالقانی معمولا خداوند دو نوع بلا رو يك جا نازل نميكنه !!

@Secrets_Box
روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند.
سلطان فرمود:
در این کله پاچه اندرزها نهفته است.
سپس لقمه نانی برداشت و یک راست "مغز" کله را تناول نمود ، سپس گفت:
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از "مغز" تهی کنید!
سپس "زبان" کله پاچه را نوش جان و فرمود: اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید "زبان" جامعه را کوتاه و ساکت کنید.
سپس "چشم ها و بناگوش" کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
برای این که ملتی را کنترل کنید،
بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید
و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند.

وزير اعظم عرض کرد:
پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به "پاچه" انداختند و فرمودند:
شما "پاچه" را بخورید و "پاچه خواری" را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند...!


@Secrets_Box
آیا معنی کلمه "سپاس" را میدانید؟

سپاس کلمه ی ایرانیست و یادگار زرتشت،
که همواره میگفت؛
سه چیز را پاس بدارید؛
پندار نیک "پاس یک"
گفتار نیک "پاس دو "
کردار نیک "پاس سه"

"سه پاس" یعنی پاسداشت و پاسداری
از سه "نیک"
و ایرانیان با گفتن "سپاس"
به همدیگر یاد آور این سه مورد
مهم می شدند...!


@Secrets_Box