جعبه اسرار – Telegram
جعبه اسرار
86.7K subscribers
22K photos
10.5K videos
9 files
4.31K links

※ جعبه اسرار می‌کوشد تا بدور از هرگونه فعالیت سیاسی و غیراخلاقی، در راستای نقد اجتماعی با زبان طنز تولید محتوا کند. ※ با احترام، این کانال، مسئولیتی بابت کامنت کاربران ندارد.

ارتباط : 📢 @Secrets_ads
Download Telegram
دوستى در بازگشت از سفر چين تعريف ميكرد كه در آنجا مدير شركت چينى از وى سؤال كرده بوده كه:

" دين و مذهب شما ايرانيان چيست؟ "

اين دوست بنده براى او شرح داده بود... و سپس از آن مدير چينی علت سؤالش را پرسيده بود؛

او هم جواب داده كه:
چندى پيش چند تن از بازاريان تهران نزد او رفته بودند برای واردات اجناس چين؛ وقت ناهار براى آنان مرغ سوخارى آورده بوده، ولى آنان از خوردن آن خوددارى كرده بودند؛ چون كه حرام است و ذبح شرعی نشده است...
ولى از وى با اصرار خواسته بودند كه بر روى ان اجناس چينی بنويسد:
"Made in Japan"

مرد چينی ميخواست با اين دين آشنا شود!!

@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدیدترین دستاورد بزرگترین شرکت ربات سازی دنیا "بوستون داینامیکس"

جدیدترین ربات ساخته شده توسط این شرکت با عنوان "ربات پارکور" می‌تواند حرکات کاملا پیچیده ورزشی و تعادلی را بدون نقص انجام دهد.

پ.ن: ما کجاییم اینا کجان ... !


@Secrets_Box
کفشی که برای پای تو مناسب است ، ممکن است پای دیگری را زخم کند. این ناعادلانه است که تمام دستورالعمل‌های زندگیمان را خودخواهانه درست بدانیم و آن را برای همگان بخواهیم. همیشه آن چه در ذهن تو می‌گذرد، اصلِ مطلق نیست ...

جان اشتاین‌ بک

@Secrets_Box
گویند، مردی دو دختر داشت؛
یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد...

چندی بعد همسرش به او گفت :
ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو!
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد؛ دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم...

مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزه ها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست...

مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم!!!

حالا حکایت امروز ماست؛
باران ببارد خيلی ها بی خانمان میشوند و خواب ندارد؛ و اگر نبارد خيلی ها آب و غذا ندارند ...!

@Secrets_Box
حتمأ بخوانید و برای عزیزانتان به اشتراک بگذارید

۱- چای را اندکی سرد بنوشید تا سرطان مری نگیرید .
۲- قندهای قندان را ریزتر کنید .
۳- هیچ وعده غذایی را حذف نکنید .
۴- از گیاهخوار شدن صرف نظر کنید بدن به مواد گوشت نیازمند است .
۵- با سیر و پیاز به شدت دوست باشید .
۶- آب فراوان بنوشید .
۷- چیپس را دشمن خود بدانید .
۸- غذا را به خوبی بجوید .
۹- ماست کم چرب و شیر را فراموش نکنید .
۱۰- گوجه فرنگی را دوست خوب خود بدانید.
۱۱- برنج را آبکش نکنید .
۱۲- با سوسیس و کالباس سرسنگین باشید .
۱۳- با نوشابه قهر کنید.
۱۴- نان سبوس دار میل کنید .
۱۵- دیر شام نخورید.
۱۶- مصرف ماهی را جدی بگیرید.
۱۷- به یکدیگر برای خوردن شام بیش از حد تعارف نکنید .
۱۸- کافیست هر روز نیم ساعت پیاده روی کنید .
۱۹- میوه فراوان بخورید .
۲۰- به خوردن سبزیجات عادت کنید .

بفرستین تو گروهاتون 👌

@Secrets_Box
مشکل ما خدا نیست ،
مشکل ما انسان‌هایی است که خود را نماینده خدا دانستند و با نام خدا هر کاری که خواستند کردند .


🖊میلان کوندرا

@Secrets_Box
شاید بشه گفت در حال حاضر کره شمالی دیکتاتوری ترین کشور جهان محسوب میشه

کشوری که هنوز اینترنت و موبایل ندارن ، تا همین چند وقت پیش خوردن پیتزا برای مردم ممنوع بود و شدت سرکوب به حدیه که کوچکترین اعتراض به وضع موجود به مرگ شما منجر خواهد شد

در این کشور هنگام عکاسی همه باید لبخند به لب داشته داشتند مگر آنکه در مراسم خاصی مثل بزرگداشت رهبران قبلی به همه دستور داده شود گریه کنند ...!

@Secrets_Box
عکسی زیبا از عطارد ...
عطارد عجیب‌ترین سیاره منظومه ‌شمسی است ، یک روز عطارد ۱۱۶ روز زمینی و یک ‌سال عطارد ۸۸ روز زمینی طول میکشد
یک طرف سیاره ۴۵۰ درجه‌ست و طرف دیگر منفی ۱۵۰ درجه ...!

@Secrets_Box
1
در ژاپن وقتی یک ظرف می‌شکند، آن را دور نمی‌اندازند، بلکه بر اساس یک باور و هنر باستانی که از اجدادشان به ارث برده اند، شکستگی‌ها را به شیوه خاصی مرمت می‌کنند‌. آنها قطعات شکسته را با پودر طلا به هم می‌چسبانند. ژاپنی‌ها معتقدند که وقتی چیزی دچار صدمه می‌شود و آسیب می‌بیند بسیار زیباتر از قبل می‌شود. این هنر سنتی ژاپن، اتصال طلایی یا کینتسوگی نام دارد.

کینتسوگی بر مفاهیمی مانند پذیرش کمبودها و شکست‌ها در زندگی، ادامه دادن، ناامید نشدن و خارج‌ نشدن از چرخه‌ زندگی تأکید دارد. مشکلات، کاستی‌ها و رنج ها، در زندگی نتایج بسیار ارزشمندی در پی دارند که افراد موفق، کوله‌باری از آن‌ها را جمع کرده و بزرگترین دلیل موفقیتشان هم همین‌ است. بر اساس این باور، ما بعد از شکست نه‌ تنها دچار کاستی و ضعف نمی‌شویم بلکه به خاطر آگاهی و تجربه‌ای که از این شکست کسب کرده‌ایم، بسیار ارزشمندتر و زیباتر می‌شویم چون طلا

@Secrets_Box
در هجده سالگی، نگران تفکر دیگران در مورد خودتان هستید

وقتی چهل ساله میشوید ، اهمیتی نمیدهید که دیگران در مورد شما چه فکر میکنند!

و زمانی که شصت ساله میشوید ، پی میبرید که اصلا هیچکس در مورد شما فکر نمیکرده است...!

وای که چه آسان هدر میدهیم عمر خویش را فقط برای دیگران و طرز فکرشان ، تا فرصت زندگی داری جانانه زندگی کن .

👤دنیل آمن
📚ذهنت و دنیاتو تغییر بده

@Secrets_Box
@Secrets_Box
Nasrollah Medghalchi/Nasrollah
متنى بسيار زيبا از گابریل گارسیا مارکز با صداى دلنشين نصرالله مدقالچى

ماركز نویسنده بزرگ معاصر ، به دلیل ابتلا به سرطان لنفاوی ، با زندگی اجتماعی خداحافظی نمود و این متن را به عنوان وداع نوشت ...

@Secrets_Box
شیخی به چُرت بود که زنش وارد شد به تعجیل، بگفتا: شیخا چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!

پس شیخ به عبا شد و دیگ، سمت دروازه پیش گرفت. چون رسید کوی هیئت را خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!

ره زِ میان صف گشوده، بالای دیگ برسید. دیگ آش نیمه یافت. پس آشپز را بگفت: دست نگاهدار که نذری را اشکالی ست شرعی!

آشپز بگفت: از چه روی شیخ؟ خلق نیز به گوش شدند.

شیخ بگفت: قصاب بدیدم به بازار که گوسپند، تازه ذبح بکرده، سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم، حیوان به ناله و اشک شد که قصاب، آب نداده، هلاکم نمود. هم از این روی، حرام باشد آن گوشت و این شله!

مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که: حال که کار زِ کار بگذشته، چه باید کرد شیخا؟

شیخ بخاراند ریش را و بگفتا: خُمس آش به امام دهید، حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که: خُمس دهی، حلال شود، به زِ آنست که کُلِ آن حرام شود!

پس آشپز، دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد! خلق شادمان شده شیخ را درود گفته، صلوات بفرستادند.

خشتمال که ترش روی، حکایت بدید و بشنید، شیخ را جلو گرفته، بگفتا: این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسپند سر بریده سخن گوید ای فریبکار؟

شیخ بگفت: مهم شُله است که به دیگ شد! اَلباقی نه گناه من است،

"که خلق را اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری..."

@Secrets_Box
تصویری جالب از تمام دارایی های گاندی پس از مرگش


@Secrets_Box
آسیابانی پیر در دهی دور افتاده زندگی می کرد .
هرکسی گندمی را نزد او برای آردکردن می برد، علاوه بر دستمزد، پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت ، مردم ده با اینکه دزدی آشکار وی را می دیدند ، چون در آن حوالی آسیاب دیگری نبود چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند.
پس از چند سال آسیابان پیر مُرد و آسیاب به پسرانش رسید.
شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم...
پسران هر یک راه کار ارائه نمود.
پسر کوچکتر پیشنهاد داد زین پس با مردم منصفانه رفتار کرده و تنها دستمزد می گیریم ؛
پسر بزرگتر گفت: اگر ما چنین کنیم ، مردم چون انصاف ما را ببینند پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود.
"بهتر است هر کسی گندم برای آسیاب آورد دو پیمانه از او برداریم. با اینکار مردم به پدر درود می فرستند و می گویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد او با انصاف تر از پسرانش بود."
چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود.
مردم پدر ایشان را دعا کرده و پدر از عذاب نجات یافت و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به نسل مسئولین ما رسید!

آشنا نیست واستون؟!

‌ ‌‌@Secrets_Box
تفسیر داستایوفسکی از آزادی

همه ملت ‌ها سقف آزادی دارند؛
سقف آزادی رابطه‌ مستقیم با قامت فکری مردمان دارد، با همت بلند مردمان سقف بلند میشود، در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند، بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین تر و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
مردم نیز آزادی شان میشود یواشکی
و زندگی شان میشود جهنم ...!

@Secrets_Box
‏مرداد 71
آن زمان با ویدئو در جنگ بودند. بعد با ماهواره، بعد اینترنت، بعد فیلترینگ، حالا با دانلود... و قبل از همه اینها با دوش و با مدرسه!

@Secrets_Box
روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد ...!
خرگوشی از آن جا عبور می کرد.
از کلاغ پرسید: آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را به بیکاری و استراحت بگذرانم؟
کلاغ حیله گرانه گفت: البتّه که می تونی..! خرگوش کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد .
ناگهان روباهی از پشت درخت جَست و او را شکار کرد. کلاغ خنده زنان گفت: برای این که مفت بخوری و بخوابی و هیچ کاری نکنی ...
باید این بالا بالا ها بنشینی ...!

این حکایت همچنان باقیست ...

@Secrets_Box
عکسی جالب از سکوهای پمپ بنزین کنار خیابان , دهه ۴۰
پمپ‌بنزین اوایل بصورت تکی و در کنار خیایان سوخت مورد نیاز خودروها را تامین می کرد. با گذشت زمان و افزایش خودروها در سطح شهرها اماکن ویژه ای به نام پمپ بنزین ساخته شد.

در تصویر بالا یک پمپ بنزین قدیمی را مشاهده می کنید که نیروی محرکه آن دستی بوده و با چرخاندن یک اهرم ابتدا بنزین به دو ظرف شیشه پنج لیتری انتقال می یافت و سپس تحویل مشتری داده می شد.

این تلمبه پمپ از نوع ساتم ساخت فرانسه بود و در برخی نقاط ایران تا دهه ۵۰ مورد استفاده بود.

@Secrets_Box
روزی دانش آموزی در کلاس از معلمش پرسید چرا در کشورهای عقب افتاده ، مسئولین بخاطر گندی که میزنن استعفا نمی کنن؟
معلم در جواب گفت:
بچه ها اگر معلمی در کلاس شما "بگوزد" آیا باز می تواند در این کلاس به کارش ادامه دهد؟!
پاسخ روشن است نه تنها از این کلاس بلکه از این مدرسه هم باید برود.
بعد گفت: حالا اگر معلمی در کلاس دانش آموزان عقب مانده ( کر ها و لال ها و کور ها ) بگوزد چی؟
دانش آموزان گفتند: آقا... اگر بریند هم، آب از آب تکان نمی خورد.
معلم گفت: حالا فهمیدید چرا در کشور های عقب افتاده ای مثل کشور خودمون هیچ مقامی استعفا نمی کند؟
چون در این کشور ها عده ای لال اند عده ای کور اند و عده ای هم کر!

بدتر از این همه فاجعه، جمعی هم هستند که با دهان گشاد شبانه روز داد می زنند که اصلا این گوز یک لطف ازلی بود و پول می گیرند تا در فضیلت این "گوز ها" و "گوزو ها" نطق کنند...

پس تعجب نکنید که در این سرزمین ها گوزیدن و ریدن نه تنها عیب نباشد بلکه فضیلت هم محسوب می شود! کما اینکه همه مسئولین ما از این جهت صاحب فضیلت اند.

پ.ن: مطلب بقدری جالب بود که حیفم آمد بخاطر واژه های بی ادبانه اش به اشتراک نگذارم!

@Secrets_Box
داستان کوتاهی از کتاب «شادی نامه انجیر» صادق هدایت:

«یکی از همکارام می‌گفت بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا، کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری دیدم، گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد.

گفتم آقا گندش دراومد، رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی، اون سینی رو با همه حلواها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن.

شب بابام می‌گفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت است.»

@Secrets_Box
ﺁﻟﻔﺮﺩ ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ اﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﯿﻨﻤﺎ که در ترساندن مردم با فیلم هایش شهره عام و خاص است ، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
اﯾﻦ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ!
ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ :

ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقايدش را به تو تحميل كند ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ ، فرار کن!!!

@Secrets_Box