هیچگاه مردمانت را دشمن یا عناصر دشمن مخوان ، زیرا دو اصل را در مورد خودت روشن کردی ؛
یا اینقدر ظالم بودهای که مردم خودت دشمنت شدند ،
یا آنقدر ضعیف بودی که دشمنانت مردمت را کنترل میکنند .
✦ جوزف گوبلز
@Secrets_Box
یا اینقدر ظالم بودهای که مردم خودت دشمنت شدند ،
یا آنقدر ضعیف بودی که دشمنانت مردمت را کنترل میکنند .
✦ جوزف گوبلز
@Secrets_Box
سیاستمداران و پوشک بچهها باید زود به زود عوض شوند هر دو به یک دلیل ... !
✦ مارک تواین
@Secrets_Box
✦ مارک تواین
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهرام مصر یکی از اسرارآمیزترین بناها و سازههایی که تا به امروز ساخته شده است.
یکی از اصلیترین مواردی که ساخت این اهرام را به موجودات فرازمینی نسبت میدهند ، این است که در ساخت این اهرام از سنگهایی استفاده شده است که حتی تا فاصلهی ۳۰۰ کیلومتری از این اهرام هم سنگهایی از این جنس دیده نشده است.
با توجه به حجم و وزن این سنگها ، آنها باید با وسایل مدرنی حمل میشدهاند که در آن زمان و با ابزار محدود آن زمان امکانپذیر نبوده است!
@Secrets_Box
یکی از اصلیترین مواردی که ساخت این اهرام را به موجودات فرازمینی نسبت میدهند ، این است که در ساخت این اهرام از سنگهایی استفاده شده است که حتی تا فاصلهی ۳۰۰ کیلومتری از این اهرام هم سنگهایی از این جنس دیده نشده است.
با توجه به حجم و وزن این سنگها ، آنها باید با وسایل مدرنی حمل میشدهاند که در آن زمان و با ابزار محدود آن زمان امکانپذیر نبوده است!
@Secrets_Box
👍1
.
گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شنید ڪه زنِ شیخ فغان سر داد و گفت : حاج آقا گربه مرغ را برد ،
شیخ با خونسردی گفت :
ملالی نیست زن ، قرآن را بیاور ...!
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها ڪرد و گریخت ،
از او پرسیدند : تو را چه پیش آمد ڪه مرغ را رها ڪردی !!؟
گفت : شما اینان را نمیشناسید
اڪنون یڪ آیه از قرآن پیدا میڪند و
فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند !
✦ عبید زاکانی
@Secrets_Box
گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شنید ڪه زنِ شیخ فغان سر داد و گفت : حاج آقا گربه مرغ را برد ،
شیخ با خونسردی گفت :
ملالی نیست زن ، قرآن را بیاور ...!
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها ڪرد و گریخت ،
از او پرسیدند : تو را چه پیش آمد ڪه مرغ را رها ڪردی !!؟
گفت : شما اینان را نمیشناسید
اڪنون یڪ آیه از قرآن پیدا میڪند و
فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند !
✦ عبید زاکانی
@Secrets_Box
گندم را دزدیده بودند صدای اعتراض ها بلند شد ، نان بین مردم پخش کردند اعتراضها خاموش شد !
این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق شان !
✦ برتولت برشت
@Secrets_Box
این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق شان !
✦ برتولت برشت
@Secrets_Box
مادامی که در جامعه در یک سو گرسنه بیچاره از سرما بلرزد و در سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز باشند ، این جامعه لجن است ؛ اگر تمام چهره اش را هم با قرآن بپوشانید باز هم لجن است.
✦ شهید بهشتی
@Secrets_Box
✦ شهید بهشتی
@Secrets_Box
شخصی به دارالحکومه رفت و گفت :
از كسی پولی طلب دارم و پس نمی دهد.
گفتند : آیا شاهد داری؟
گفت : خدا !
گفتند : کسی را معرفی کن که قاضی او را بشناسد ...!!
✦ عبید زاكانی
@Secrets_Box
از كسی پولی طلب دارم و پس نمی دهد.
گفتند : آیا شاهد داری؟
گفت : خدا !
گفتند : کسی را معرفی کن که قاضی او را بشناسد ...!!
✦ عبید زاكانی
@Secrets_Box
۵٠ سال پيش از عـلامـه طباطبايی پرسیدند: چطور ما مسلمانان نماز میخوانيم ولی بارانش در غـرب و سرزمینهای اروپایی میبارد؟!
علامه طباطبایی فرمود: با توجه به آيۀ [وَلَو اَنَّ اَهل القُری] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود «رعايت حقوق شهروندان» است نه رعایت حقوق الهی ! ڪه این حقوق نیز در غـرب و اروپـا بهتر و بيشتر از سرزمینهای ما رعايت ميشود
@Secrets_Box
علامه طباطبایی فرمود: با توجه به آيۀ [وَلَو اَنَّ اَهل القُری] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود «رعايت حقوق شهروندان» است نه رعایت حقوق الهی ! ڪه این حقوق نیز در غـرب و اروپـا بهتر و بيشتر از سرزمینهای ما رعايت ميشود
@Secrets_Box
دکتر شریعتی میگوید:
از انسان بودنم شرم میکنم ؛ گاهی میخواهم انسان نباشم ......
گوسفندی باشم پا روی یونجه ها بگذارم اما دلی را دفن نکنم!
گرگی باشم گوسفندها را بدرم اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوس!
خفاش باشم که شب ها گردش کنم با چشمهای کور اما خوابی را پرپر نکنم!
کلاغی باشم که قارقار کنم اما پرهایم را رنگ نکنم و دلی را با دروغ بدست نیاورم!!
چه میدانم شاید حیوانات به قصد توهین همدیگر را ”انسان” خطاب میکنند!
@Secrets_Box
از انسان بودنم شرم میکنم ؛ گاهی میخواهم انسان نباشم ......
گوسفندی باشم پا روی یونجه ها بگذارم اما دلی را دفن نکنم!
گرگی باشم گوسفندها را بدرم اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوس!
خفاش باشم که شب ها گردش کنم با چشمهای کور اما خوابی را پرپر نکنم!
کلاغی باشم که قارقار کنم اما پرهایم را رنگ نکنم و دلی را با دروغ بدست نیاورم!!
چه میدانم شاید حیوانات به قصد توهین همدیگر را ”انسان” خطاب میکنند!
@Secrets_Box
یک شهروند سوئدی از یک شهروند جهان سومی پرسید:
رویاهای تو چیست؟
او پاسخ داد:
خانه ، شغل ، درآمد مناسب ، همسر ایده آل و سلامتی
شهروند سوئدی گفت:
من درباره حقوق اولیه ات سوال نکردم ، من درباره ی رویاهای تو پرسیدم ...!
@Secrets_Box
رویاهای تو چیست؟
او پاسخ داد:
خانه ، شغل ، درآمد مناسب ، همسر ایده آل و سلامتی
شهروند سوئدی گفت:
من درباره حقوق اولیه ات سوال نکردم ، من درباره ی رویاهای تو پرسیدم ...!
@Secrets_Box
اگر تخم مرغی با نیروی بیرونی
بشکند ، «پـایـان» زندگیست ؛
امـا اگـر بـا نیروی داخـلـی
بشکند ، «آغـاز» زندگیست ؛
بهترین تغییرات همیشه
از «درون» رخ میدهند !
@Secrets_Box
اگر تخم مرغی با نیروی بیرونی
بشکند ، «پـایـان» زندگیست ؛
امـا اگـر بـا نیروی داخـلـی
بشکند ، «آغـاز» زندگیست ؛
بهترین تغییرات همیشه
از «درون» رخ میدهند !
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این باغ زیباترین و شگفت انگیزترین باغ دنیاست !
این باغ جادویی در تبت، میان کوههای هیمالیا قرار دارد و هر ۴۰۰ سال یکبار اینگونه با قلم جادویی نقاش طبیعت، گل باران می شود !
اهالی تبت معتقداً که اگر عکس و فیلم گلهای این باغ را منتشر کنند، برای شخص ارسال کننده و دریافت کننده شانس می آورد !
بسیار زیباست 👌
@Secrets_Box
این باغ جادویی در تبت، میان کوههای هیمالیا قرار دارد و هر ۴۰۰ سال یکبار اینگونه با قلم جادویی نقاش طبیعت، گل باران می شود !
اهالی تبت معتقداً که اگر عکس و فیلم گلهای این باغ را منتشر کنند، برای شخص ارسال کننده و دریافت کننده شانس می آورد !
بسیار زیباست 👌
@Secrets_Box
به قبرستان گذر کردم کم و بيش
بديدم قبر دولتمند و درويش
نه درويش بيکفن در خاک رفته
نه دولتمند برده يک کفن بيش
✦ باباطاهر
@Secrets_Box
بديدم قبر دولتمند و درويش
نه درويش بيکفن در خاک رفته
نه دولتمند برده يک کفن بيش
✦ باباطاهر
@Secrets_Box
امروزت بخیر دوست من!
نداشته هایت را بیخیال
غصه هایت را بیخیال
هر چه که تو را نا آرام میکند را بیخیال
همین که امروز نفس کشیده ای
خوش بحالت!
زندگی زیباست
لبخند بزن و عمیق نفس بکش
@Secrets_Box
نداشته هایت را بیخیال
غصه هایت را بیخیال
هر چه که تو را نا آرام میکند را بیخیال
همین که امروز نفس کشیده ای
خوش بحالت!
زندگی زیباست
لبخند بزن و عمیق نفس بکش
@Secrets_Box
✦ ماجرای جا انداختن باسن دختر !!
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوانتر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب مینوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر میدهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...
@Secrets_Box
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوانتر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب مینوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر میدهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...
@Secrets_Box
من هیچ گناهی را
بزرگتر از این نمی شناسم که
بی گناهان را به نام خدا
زیر فشار قرار دهند...
✦ گاندی
@Secrets_Box
بزرگتر از این نمی شناسم که
بی گناهان را به نام خدا
زیر فشار قرار دهند...
✦ گاندی
@Secrets_Box
شاید اصلی ترین تفکر شما نسبت به یک درخت ساکن بودن آن هاست ، اما درختی بنام ساکوراتی تصور شما را از یک درخت بر هم میزند ؛ چون عملا راه میرود و سالانه ۲۰ متر برای نور خورشید جا به جا میشود ...!
درختی که راه می رود!
@Secrets_Box
درختی که راه می رود!
@Secrets_Box
زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی می کرد. او را نزد ملا برد و ملا برایش دعا درست کرد و گفت: این دعا را به کتفش ببند ؛ او دیگر هرگز دزدی نمی کند. هنگامی که به خانه برمی گشتند پسر در راه ، عقب مانده بود. مادرش از او خواست سریع تر راه برود تا به او برسد. پسر گفت: مادر کفش های ملا بزرگ است و نمی توانم راحت راه بروم...
@Secrets_Box
@Secrets_Box
نماد جهانی بهداشت !
با هجوم موش ها به شهر همدان كه موجب شيوع بيماری طاعون در اين شهر شده بود پزشک حاذق ما ابوعلی سينا به مردم شهر دستور داد برای مقابله با موش ها ، از مار استفاده كنند و بعدها نيز به پاس اين كار در سرِ راه مارها جام شرابی از انگور سياه نهادند تا از آن بنوشند زيرا زهر مار را زياد ميكند.
از آن پس مار نماد بهداشت و نماد داروخانه های سرتاسر جهان شد.
لذا برخی داشتن و نگهداری مار را نشانه سلامت ميدانستند و به افرادی كه زياد دچار امراض ميشدن ميگفتند ؛ "بی مار"
@Secrets_Box
با هجوم موش ها به شهر همدان كه موجب شيوع بيماری طاعون در اين شهر شده بود پزشک حاذق ما ابوعلی سينا به مردم شهر دستور داد برای مقابله با موش ها ، از مار استفاده كنند و بعدها نيز به پاس اين كار در سرِ راه مارها جام شرابی از انگور سياه نهادند تا از آن بنوشند زيرا زهر مار را زياد ميكند.
از آن پس مار نماد بهداشت و نماد داروخانه های سرتاسر جهان شد.
لذا برخی داشتن و نگهداری مار را نشانه سلامت ميدانستند و به افرادی كه زياد دچار امراض ميشدن ميگفتند ؛ "بی مار"
@Secrets_Box