زنان یک جامعه را محدود کنید ، آن ها را تو سری خور و حقیر کنید ، تمسخرشان کنید.
کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد.
بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند ، تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند ، کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن دستشان بدهید، با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ولی تمام تفکرشان پیش آن ها باشد.
هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما ، و ما خدای زمین هستیم.
من تضمین میدهم چنين جامعه ای هزار سال هم بگذرد ، پیشرفت نخواهد کرد.
📚 چگونه جهان را اداره کنیم
✦ وينستون چرچیل
(عه، گمونم طالعبینی ایران رو کرده🤔)
@Secrets_Box
کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد.
بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند ، تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند ، کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن دستشان بدهید، با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ولی تمام تفکرشان پیش آن ها باشد.
هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما ، و ما خدای زمین هستیم.
من تضمین میدهم چنين جامعه ای هزار سال هم بگذرد ، پیشرفت نخواهد کرد.
📚 چگونه جهان را اداره کنیم
✦ وينستون چرچیل
(عه، گمونم طالعبینی ایران رو کرده🤔)
@Secrets_Box
موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش ديد ؛ به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد ؛ همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد ؛
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد ؛ از مرغ برايش سوپ درست کردند ؛ گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند ؛ گاو را برای مراسم ترحيم کشتند ؛
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه می کرد ؛ و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد ...!!
✦ کلیله و دمنه
@Secrets_Box
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد ؛ از مرغ برايش سوپ درست کردند ؛ گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند ؛ گاو را برای مراسم ترحيم کشتند ؛
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه می کرد ؛ و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد ...!!
✦ کلیله و دمنه
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچوقت جلوی حرکت آسانسور رو با دستتون نگیرید چون ممکنه سنسورهاش از کار بیفتن و یه همچین اتفاق وحشتناکی بیفته!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
انوشیروان از بزرگمهر پرسید :
ملڪ ایران چگونه ویران شود ؟
بزرگمهر گفت :
"ڪارهاى بزرگ را به آدم هاى ڪوچک بسپار و آدم هاى بزرگ را تحقیر ڪن ؛ ملک خود ویران شود..."
@Secrets_Box
ملڪ ایران چگونه ویران شود ؟
بزرگمهر گفت :
"ڪارهاى بزرگ را به آدم هاى ڪوچک بسپار و آدم هاى بزرگ را تحقیر ڪن ؛ ملک خود ویران شود..."
@Secrets_Box
چرا #زن زود پیر میشود ...!
در رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند، و خداوند روزی جنین را از طریق بند ناف که به مادر وصل است به او میرساند.
پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند.
از غذای جنین چیزی کم نمیشود.
بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند:
زن زودتر از مرد پیر میشود...
اگر آدمها بدانند که مادرشان بخاطر آنها استخوانش آب میشده در این میمانند که چگونه قدردانی بکنند ...
@Secrets_Box
در رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند، و خداوند روزی جنین را از طریق بند ناف که به مادر وصل است به او میرساند.
پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند.
از غذای جنین چیزی کم نمیشود.
بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند:
زن زودتر از مرد پیر میشود...
اگر آدمها بدانند که مادرشان بخاطر آنها استخوانش آب میشده در این میمانند که چگونه قدردانی بکنند ...
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﻮﺩﺵ ؛ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮا ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ !
ﭘﺪﺭﻡ ! ﮐﻠﻪ ﯼ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ ! ﺑﺮﻭ ...
۸ دی، سالروز تولد فروغ فرخزاد
@Secrets_Box
ﭘﺪﺭﻡ ! ﮐﻠﻪ ﯼ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ ! ﺑﺮﻭ ...
۸ دی، سالروز تولد فروغ فرخزاد
@Secrets_Box
✦ ماجرای جا انداختن باسن دختر !!
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوانتر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب مینوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر میدهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...
@Secrets_Box
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوانتر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب مینوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر میدهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...
@Secrets_Box
درمان قطعی بیماری دیابت یا قند با ساده ترین روش ممکن را ببینید !
برای تمام کسانی که بیماری قند یا دیابت دارند ارسال کنید !
نشر واجب است !
@Secrets_Box
برای تمام کسانی که بیماری قند یا دیابت دارند ارسال کنید !
نشر واجب است !
@Secrets_Box
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور!
با او مجادله نکن! او جبهه میگیرد...
کسیکه جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست؛ بلکه فکر پیروزیست؛
تغییر دست خود شخص است نه دیگران بگذار او خودش کنجکاو شود
و عقایدش را نقد کند. تنها به او دو کلمه بیاموز:
«شـک کن»
این آغاز تغییر است...
✦ وینستون چرچیل
@Secrets_Box
با او مجادله نکن! او جبهه میگیرد...
کسیکه جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست؛ بلکه فکر پیروزیست؛
تغییر دست خود شخص است نه دیگران بگذار او خودش کنجکاو شود
و عقایدش را نقد کند. تنها به او دو کلمه بیاموز:
«شـک کن»
این آغاز تغییر است...
✦ وینستون چرچیل
@Secrets_Box
مادر مثل مداد میمونه هر لحظه تراشیده شدن و تموم شدنش رو میبینی ؛
اما پدر مثل خودکاره، شکل ظاهریش تغییر نمیکنه فقط یکدفعه میبینی دیگه نمینویسه
تا هستند قدرشونو بدونیم ❣
@Secrets_Box
اما پدر مثل خودکاره، شکل ظاهریش تغییر نمیکنه فقط یکدفعه میبینی دیگه نمینویسه
تا هستند قدرشونو بدونیم ❣
@Secrets_Box
مردم میگویند كه درد كشیدن
آدم را شریف و پاک میكند
این یک دروغ است
درد فقط آدمی را بیرحم میكند
✦ سامرست موام
@Secrets_Box
آدم را شریف و پاک میكند
این یک دروغ است
درد فقط آدمی را بیرحم میكند
✦ سامرست موام
@Secrets_Box
یه دنیا حرف تو این تصویر هست!
کلاغ: چرا تو قفسی؟!
طوطی: چون من حرف میزنم.
✦ وضعیت دموکراسی در جهان
@Secrets_Box
کلاغ: چرا تو قفسی؟!
طوطی: چون من حرف میزنم.
✦ وضعیت دموکراسی در جهان
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خفن ترین آخوندنمای تاریخ بشریت که ریش و عمامه اش نمی سوخت و در عصایش برق جریان داشت و مثلا با عصایش حرامزاده ها را رسوا می کرد!
بلاهایی که این مثلا روحانی متقلب بر سر ایران و ایرانیان آورده را کمتر کسی باور می کند! او زیرک ترین جاسوس تاریخ بشریت است که بر سر ایرانیان نازل شد!
هر کی مهر علی در دلسه
نفت ملی سی چنسه !!!!
@Secrets_Box
بلاهایی که این مثلا روحانی متقلب بر سر ایران و ایرانیان آورده را کمتر کسی باور می کند! او زیرک ترین جاسوس تاریخ بشریت است که بر سر ایرانیان نازل شد!
هر کی مهر علی در دلسه
نفت ملی سی چنسه !!!!
@Secrets_Box
پسری از پدرش پرسید سیاست چیه ؟!
پدر یه کم از سیاست براش میگه ولی متوجه نمیشه، میگه برای تو یه مثال در مورد خانواده خودمون میزنم تا متوجه بشی ;
من حکومت هستم ، چون همه چیز رو من تعیین می کنم .
مامانت جامعه ست ، چون کارهای خونه را اون اداره میکنه .
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه ست ، چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره .
تو روشنفکری ، چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالشه نسل آینده ست .
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده ، میره تو اتاق خواب پدر و مادرش که خبرشون کنه ، می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه از خواب بیدار نمیشه .
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !
فردا صبح باباش ازش می پرسه به مثالی که برای سیاست زدم فکر کردی ؟! فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه ، بله پدر ، سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه را بیدار کنه , در حالیکه نسل آینده داره تو کثافت دست و پا میزنه !
@Secrets_Box
پدر یه کم از سیاست براش میگه ولی متوجه نمیشه، میگه برای تو یه مثال در مورد خانواده خودمون میزنم تا متوجه بشی ;
من حکومت هستم ، چون همه چیز رو من تعیین می کنم .
مامانت جامعه ست ، چون کارهای خونه را اون اداره میکنه .
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه ست ، چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره .
تو روشنفکری ، چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالشه نسل آینده ست .
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده ، میره تو اتاق خواب پدر و مادرش که خبرشون کنه ، می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه از خواب بیدار نمیشه .
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !
فردا صبح باباش ازش می پرسه به مثالی که برای سیاست زدم فکر کردی ؟! فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه ، بله پدر ، سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه را بیدار کنه , در حالیکه نسل آینده داره تو کثافت دست و پا میزنه !
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیکان در خیابان های مسکو سال ۱۳۴۸
«پیکان، اتومبیل زیبا و پرقدرت ایران … هرجا توقف میکرد مردم شوروی با اعجاب و تحسین استقبالش میکردند.»
قضاوت با شما ؛ اگر این پیشرفت تا الان ادامه داشت الان کیفیت خودروهامون در چه حد از دنیا بود ؟؟!
@Secrets_Box
«پیکان، اتومبیل زیبا و پرقدرت ایران … هرجا توقف میکرد مردم شوروی با اعجاب و تحسین استقبالش میکردند.»
قضاوت با شما ؛ اگر این پیشرفت تا الان ادامه داشت الان کیفیت خودروهامون در چه حد از دنیا بود ؟؟!
@Secrets_Box
✦ قیامت نامه!
روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور
مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن
صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد
وقت مکافات و سؤال جواب شد
برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی
هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!
ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!
یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد
سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته
خارجیا که صحنه رو می دیدن
مثل فنر بالا پایین پریدن
شاکی شدن، حوصله شون سر اومد
صدای اعتراضشون در اومد
گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!
از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عده ای رو راضی کنی!
اینجوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!
خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه
این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!
یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن
تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!
هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!
شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!
درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!
یکی نشسته بود و غُرغر میکرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!
تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود
لذت زندگی رو کشک میدیدن
ثوابُ تنها توی اشک میدیدن
نه دیسکویی، نه کافه ای، نه باری
نه ساحل مُختلطی، نه یاری!
نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!
خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود
با اینکه روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!
گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!
مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!
خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!
یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!
وقتشه غصه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال كنن
@Secrets_Box
روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور
مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن
صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد
وقت مکافات و سؤال جواب شد
برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی
هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!
ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!
یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد
سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته
خارجیا که صحنه رو می دیدن
مثل فنر بالا پایین پریدن
شاکی شدن، حوصله شون سر اومد
صدای اعتراضشون در اومد
گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!
از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عده ای رو راضی کنی!
اینجوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!
خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه
این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!
یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن
تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!
هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!
شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!
درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!
یکی نشسته بود و غُرغر میکرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!
تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود
لذت زندگی رو کشک میدیدن
ثوابُ تنها توی اشک میدیدن
نه دیسکویی، نه کافه ای، نه باری
نه ساحل مُختلطی، نه یاری!
نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!
خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود
با اینکه روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!
گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!
مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!
خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!
یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!
وقتشه غصه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال كنن
@Secrets_Box
" مادرها " دروغ هایشان هم ثواب دارد ...
گرسنه که باشند میگویند سیرند ...
درد که داشته باشند میگویند خوبند ...
و با تمام غصه هایشان
باز هم برایمان
میخندند
@Secrets_Box
گرسنه که باشند میگویند سیرند ...
درد که داشته باشند میگویند خوبند ...
و با تمام غصه هایشان
باز هم برایمان
میخندند
@Secrets_Box