جعبه اسرار – Telegram
جعبه اسرار
88K subscribers
21.8K photos
10.4K videos
2 files
4.29K links

※ جعبه اسرار می‌کوشد تا بدور از هرگونه فعالیت سیاسی و غیراخلاقی، در راستای نقد اجتماعی با زبان طنز تولید محتوا کند. ※ با احترام، این کانال، مسئولیتی بابت کامنت کاربران ندارد.

ارتباط : 📢 @Secrets_ads
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﻮﺩﺵ ؛ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮا ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ !
ﭘﺪﺭﻡ ! ﮐﻠﻪ ﯼ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ ! ﺑﺮﻭ ...


۸ دی، سالروز تولد فروغ فرخزاد


@Secrets_Box
✦ ماجرای جا انداختن باسن دختر !!

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوان‌تر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.

این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...

@Secrets_Box
درمان قطعی بیماری دیابت یا قند با ساده ترین روش ممکن را ببینید !
برای تمام کسانی که بیماری قند یا دیابت دارند ارسال کنید !

نشر واجب است !

@Secrets_Box
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور!
با او مجادله نکن! او جبهه میگیرد...
کسی‌که جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست؛ بلکه فکر پیروزی‌ست؛
تغییر دست خود شخص است نه دیگران بگذار او خودش کنجکاو شود
و عقایدش را نقد کند. تنها به او دو کلمه بیاموز:
«شـک کن»
این آغاز تغییر است...

✦ وینستون چرچیل

@Secrets_Box
بدون شرح .... !!!


@Secrets_Box
مادر مثل مداد میمونه هر لحظه تراشیده شدن و تموم شدنش رو میبینی ؛
اما پدر مثل خودکاره، شکل ظاهریش تغییر نمیکنه فقط یکدفعه میبینی دیگه نمینویسه

تا هستند قدرشونو بدونیم


@Secrets_Box
مردم می‌گویند كه درد كشیدن
آدم را شریف و پاک می‌كند
این یک دروغ است
درد فقط آدمی را بی‌رحم می‌كند


✦ سامرست موام

@Secrets_Box
یه دنیا حرف تو این تصویر هست!

کلاغ: چرا تو قفسی؟!
طوطی: چون من حرف می‌زنم.


✦ وضعیت دموکراسی در جهان


@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خفن ترین آخوندنمای تاریخ بشریت که ریش و عمامه اش نمی سوخت و در عصایش برق جریان داشت و مثلا با عصایش حرامزاده ها را رسوا می کرد!
بلاهایی که این مثلا روحانی متقلب بر سر ایران و ایرانیان آورده را کمتر کسی باور می کند! او زیرک ترین جاسوس تاریخ بشریت است که بر سر ایرانیان نازل شد!

هر کی مهر علی در دلسه
نفت ملی سی چنسه !!!!

@Secrets_Box
پسری از پدرش پرسید سیاست چیه ؟!
پدر یه کم از سیاست براش میگه ولی متوجه نمیشه، میگه برای تو یه مثال در مورد خانواده خودمون میزنم تا متوجه بشی ;
من حکومت هستم ، چون همه چیز رو من تعیین می کنم .
مامانت جامعه ست ، چون کارهای خونه را اون اداره میکنه .
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه ست ، چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره .
تو روشنفکری ، چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالشه نسل آینده ست .

پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده ، میره تو اتاق خواب پدر و مادرش که خبرشون کنه ، می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه از خواب بیدار نمیشه .
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !

فردا صبح باباش ازش می پرسه به مثالی که برای سیاست زدم فکر کردی ؟! فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه ، بله پدر ، سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه را بیدار کنه , در حالیکه نسل آینده داره تو کثافت دست و پا میزنه !

@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیکان در خیابان های مسکو سال ۱۳۴۸

‏«پیکان، اتومبیل زیبا و پرقدرت ایران … هرجا توقف می‌کرد مردم شوروی با اعجاب و تحسین استقبالش می‌کردند.»

قضاوت با شما ؛ اگر این پیشرفت تا الان ادامه داشت الان کیفیت خودروهامون در چه حد از دنیا بود ؟؟!


@Secrets_Box
پیاده روی فقر روی خط لوله ثروت...



@Secrets_Box
Forwarded from جعبه اسرار
پروسه‌ی کلی انتخابات در ایران




@Secrets_Box
✦ قیامت نامه!

روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور

مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن

صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد
وقت مکافات و سؤال جواب شد

برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی

هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!

ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!

یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد

سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته

خارجیا که صحنه رو می دیدن
مثل فنر بالا پایین پریدن

شاکی شدن، حوصله شون سر اومد
صدای اعتراضشون در اومد

گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!

از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عده ای رو راضی کنی!

اینجوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!

خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه

این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!

یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن

تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!

هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!

شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!

درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!

یکی نشسته بود و غُرغر میکرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!

تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود

لذت زندگی رو کشک میدیدن
ثوابُ تنها توی اشک میدیدن

نه دیسکویی، نه کافه ای، نه باری
نه ساحل مُختلطی، نه یاری!

نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!

خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود

با اینکه روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!

گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!

مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!

خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!

یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!

وقتشه غصه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال كنن

@Secrets_Box
‍" مادرها " دروغ هایشان هم ثواب دارد ...
گرسنه که باشند میگویند سیرند ...
درد که داشته باشند میگویند خوبند ...
و با تمام غصه هایشان
باز هم برایمان
میخندند

@Secrets_Box
مذهب باید از انسان موجودی صبورتر
مهربانتر ، آزادتر و دلیرتر بسازد ...
اگر مذهبی نتوانست این کار را انجام دهد ...!!
چیزی جز شرّ و پلیدی و حقه بازی نیست!


✦ آلبرت‌انیشتن

@Secrets_Box
به عقیده خیام هر کس که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد، بطور حتم بعد از مرگش نیز در بهشت خواهد بود.
زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد.
پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود.

بنابراین نباید زندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد.


گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست


@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم یه کلیپ محشر تقدیم به همه‌ی عزیزانی که عاشق دیدنی‌ترینِ زیبایی‌ها در جهان هستند .

واقعا محشره ؛ بعد از دیدن برای همه‌ی عزیزانتون هم بفرستید

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
@Secrets_Box
.
جنگل رو به فنا بود
ولی درخت ها هنوز به تبر رای میدادند
چون تبر زیرک بود و درختان را قانع
کرده بود که او هم یکی از آنهاست
چون دسته او هم از چوب بود

@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قول میدم روزی ده بار نگاش کنی باز هم کمه ؛ باید هر روز صد بار نگاش کنی .

لطفا پخش کنید به دوستان و عزيزانتون ؛ واقعا اين كليپ عاليه و آموزنده 👌


@Secrets_Box
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود چسب مو می زند , موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهای خود را اتو میکند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت
تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم
داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود , پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد .
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند
دیگر تخم مرغ و پنیر ندارد چون همه چیز با تحریم ها گران شده است او گوشت ندارد او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد چون کشور ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد !


@Secrets_Box
👍1