استاد!
خریدار برای خرید طوطی به پرنده فروشی رفت. قیمت طوطی را سؤال کرد. فروشنده گفت ۵ میلیون تومان! خریدار گفت چه خبره! چقدر گران! مگر این طوطی چه میکند! جواب شنید که او دیوان حافظ را از حفظ دارد! خریدار گفت خب آن طوطیِ دیگر چقدر میارزد؟ پاسخ شنید آن هم ده میلیون قیمت دارد، چون دیوان مولوی را حفظ کرده!
خریدار که دیگر مأیوس شده بود از قیمت طوطی سوم سؤال کرد و پاسخ شنید ۲۰ میلیون تومان! سؤال کرد این یکی، دیگر چه هنری دارد؟
پاسخ شنید این طوطی هیچ هنری ندارد! فقط دو طوطی دیگر به او میگویند استاد!!
حکایت بعضی افراد در روزگار ماست...
@Secrets_Box
استاد!
خریدار برای خرید طوطی به پرنده فروشی رفت. قیمت طوطی را سؤال کرد. فروشنده گفت ۵ میلیون تومان! خریدار گفت چه خبره! چقدر گران! مگر این طوطی چه میکند! جواب شنید که او دیوان حافظ را از حفظ دارد! خریدار گفت خب آن طوطیِ دیگر چقدر میارزد؟ پاسخ شنید آن هم ده میلیون قیمت دارد، چون دیوان مولوی را حفظ کرده!
خریدار که دیگر مأیوس شده بود از قیمت طوطی سوم سؤال کرد و پاسخ شنید ۲۰ میلیون تومان! سؤال کرد این یکی، دیگر چه هنری دارد؟
پاسخ شنید این طوطی هیچ هنری ندارد! فقط دو طوطی دیگر به او میگویند استاد!!
حکایت بعضی افراد در روزگار ماست...
@Secrets_Box
بدترین شکنجه برای انسان این است که از فساد همه چیز آگاه باشد و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...
✦ هرودت
@Secrets_Box
بدترین شکنجه برای انسان این است که از فساد همه چیز آگاه باشد و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...
✦ هرودت
@Secrets_Box
فحش دادن در ایران از قدیم عادی بوده!
محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره! در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچهها آموزش میدهند! آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر میشود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!
متاسفانه بچههای ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یاد میگیرن...
📡 @Secrets_Box
فحش دادن در ایران از قدیم عادی بوده!
محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره! در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچهها آموزش میدهند! آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر میشود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!
متاسفانه بچههای ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یاد میگیرن...
📡 @Secrets_Box
Forwarded from تصاویر ماندگار
عبور نخستین قطار از ”ورسک”
ساخت پل اواسط آبان ١٣١٣ شروع و افتتاح آن ٥ اردیبهشت ١٣١۶ بود. طول پل ١١٠ متر و ارتفاع آن نیز ١١٠ متر است سازنده آن یک معمار اتریشى بنام والتر اینگر است. این پل در روستاى ورسک از توابع شهرستان سواد کوه واقع شده، در ساختمان آن از آهن یا آرماتور استفاده نشده است، این بنا با ملات سیمان و شن شسته شده و آجر احداث گردیده، هزینه آن در آن زمان دو میلیون و ششصد هزار تومان برآورد گردیده است. اکنون جز آثار ملى به ثبت رسیده است. به قول اهالى و سالخوردگان آن ناحیه، رضا شاه دستور داد مهندس سازنده پل همراه زن و فرزندانش زیر پل باشند تا وقتى اولین قطار میگذرد اگر ایرادى در پل باشد روى آن خانواده خراب شود، اولین قطار گذشت و هیچ حادثهاى رخ نداد. در زمان جنگ جهانى دوم به خاطر نقشى که در کمک رسانى به اتحاد جماهیر شوروى محاصره شده توسط آلمان نازى ایفا کرد لقب پل پیروزى گرفت. چرچیل میگوید: اگر راه آهن ایران وجود نداشت امروز نقشه جهان به شکل دیگرى بود!
@Tasavire_Mandegar
عبور نخستین قطار از ”ورسک”
ساخت پل اواسط آبان ١٣١٣ شروع و افتتاح آن ٥ اردیبهشت ١٣١۶ بود. طول پل ١١٠ متر و ارتفاع آن نیز ١١٠ متر است سازنده آن یک معمار اتریشى بنام والتر اینگر است. این پل در روستاى ورسک از توابع شهرستان سواد کوه واقع شده، در ساختمان آن از آهن یا آرماتور استفاده نشده است، این بنا با ملات سیمان و شن شسته شده و آجر احداث گردیده، هزینه آن در آن زمان دو میلیون و ششصد هزار تومان برآورد گردیده است. اکنون جز آثار ملى به ثبت رسیده است. به قول اهالى و سالخوردگان آن ناحیه، رضا شاه دستور داد مهندس سازنده پل همراه زن و فرزندانش زیر پل باشند تا وقتى اولین قطار میگذرد اگر ایرادى در پل باشد روى آن خانواده خراب شود، اولین قطار گذشت و هیچ حادثهاى رخ نداد. در زمان جنگ جهانى دوم به خاطر نقشى که در کمک رسانى به اتحاد جماهیر شوروى محاصره شده توسط آلمان نازى ایفا کرد لقب پل پیروزى گرفت. چرچیل میگوید: اگر راه آهن ایران وجود نداشت امروز نقشه جهان به شکل دیگرى بود!
@Tasavire_Mandegar
دو نفری که در این عکس میبینید ایوان فرناندز دوندهی اهل اسپانیا و آبل موتای دوندهی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش میشود دوندهی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، میایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او میشود، ابتدا به او اشاره میکند که خط پایان آنجاست! وقتی میبیند که او متوجه زبان او نمیشود، حریف را هل میدهد و پشت سر او میدود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور میکند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق میافتد.
خبرنگار از فرناندز میپرسد که "برای چه این کار را کردی؟" پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعیای داشته باشیم." خبرنگار قانع نمیشود: "ولی چرا اجازه دادی دوندهی کنیایی اول شود؟" ایوان میگوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول میشد" خبرنگار اصرار دارد که "اما تو میتوانستی اول شوی"
ایوان نگاهی به او میاندازد و میگوید "درست. اما حاصل آن پیروزی چه بود؟ آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟ مادرم چه فکری در مورد من میکرد؟"
📡 @Secrets_Box
دو نفری که در این عکس میبینید ایوان فرناندز دوندهی اهل اسپانیا و آبل موتای دوندهی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش میشود دوندهی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، میایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او میشود، ابتدا به او اشاره میکند که خط پایان آنجاست! وقتی میبیند که او متوجه زبان او نمیشود، حریف را هل میدهد و پشت سر او میدود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور میکند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق میافتد.
خبرنگار از فرناندز میپرسد که "برای چه این کار را کردی؟" پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعیای داشته باشیم." خبرنگار قانع نمیشود: "ولی چرا اجازه دادی دوندهی کنیایی اول شود؟" ایوان میگوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول میشد" خبرنگار اصرار دارد که "اما تو میتوانستی اول شوی"
ایوان نگاهی به او میاندازد و میگوید "درست. اما حاصل آن پیروزی چه بود؟ آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟ مادرم چه فکری در مورد من میکرد؟"
📡 @Secrets_Box
سرخ پوست ها داستان عقابی را میگویند که وقتی عمرش به آخر نزدیک شد، چنگالهایش بلند شده و انعطافِ گرفتن طعمه را دیگر ندارد... نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبالهای کهنسال بر اثر کلفتی پَر به سینه میچسبد و دیگر پرواز برایش دشوار است.
آنگاه عقاب است و دوراهی: بمـیرد یا دوباره متولد شود ولی چگونه؟! عقاب به قلهای بلند میرود، نوک خود را آنقدر بر صخرهها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. با نوک جدید تک تک چنگالهایش را از جای میکَند تا چنگال نو درآید و بعد شروع به کندن پَرهای کهنه میکند. این روند دردناک ۱۵۰ روز طول میکشد ولی پس از ۵ ماه عقاب تازهای متولد میشود که میتواند ۳۰ سال دیگر زندگی کند.
برای زیستن باید تغییر کرد، درد کشید... از آنچه دوست داشت گذشت، عادات و خاطرات بد را از یاد برد و دوباره متولد شد. یا بايد مُرد...
انتخاب با خودِ توست...
📡 @Secrets_Box
سرخ پوست ها داستان عقابی را میگویند که وقتی عمرش به آخر نزدیک شد، چنگالهایش بلند شده و انعطافِ گرفتن طعمه را دیگر ندارد... نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبالهای کهنسال بر اثر کلفتی پَر به سینه میچسبد و دیگر پرواز برایش دشوار است.
آنگاه عقاب است و دوراهی: بمـیرد یا دوباره متولد شود ولی چگونه؟! عقاب به قلهای بلند میرود، نوک خود را آنقدر بر صخرهها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. با نوک جدید تک تک چنگالهایش را از جای میکَند تا چنگال نو درآید و بعد شروع به کندن پَرهای کهنه میکند. این روند دردناک ۱۵۰ روز طول میکشد ولی پس از ۵ ماه عقاب تازهای متولد میشود که میتواند ۳۰ سال دیگر زندگی کند.
برای زیستن باید تغییر کرد، درد کشید... از آنچه دوست داشت گذشت، عادات و خاطرات بد را از یاد برد و دوباره متولد شد. یا بايد مُرد...
انتخاب با خودِ توست...
📡 @Secrets_Box
دانه بامبو ۵ سال زیر خاک میماند و رشدش دیده نمیشود اما در سال پنجم، ۲۵ متر رشد میکند.
زمانی که بذر بامبو کاشته میشود، در چهار سال اول، چیزی از زمین بیرون نمیآید. در سال پنجم، جوانه کوچک بامبو از زیر خاک نمایان میشود و بهناگاه بعد گذشت چند ماه، ارتفاع بامبو به بیش از ۳۰ متر میرسد. بله ۳۰ متر!
نکته نغز ماجرا این است که تلاش باغبانی به ثمر میرسد که ۴ سالِ مداوم، خستگیناپذیر و با ایمان به کسبِ نتیجه مطلوب، علیرغم ندیدن کوچکترین واکنشی از زمین، به آب دادن بذر بامبو ادامه دهد.
آری نتایج بزرگ، زود به دست نمیآيند و حاصل تلاش مجدانه و صبر هستند.
📡 @Secrets_Box
دانه بامبو ۵ سال زیر خاک میماند و رشدش دیده نمیشود اما در سال پنجم، ۲۵ متر رشد میکند.
زمانی که بذر بامبو کاشته میشود، در چهار سال اول، چیزی از زمین بیرون نمیآید. در سال پنجم، جوانه کوچک بامبو از زیر خاک نمایان میشود و بهناگاه بعد گذشت چند ماه، ارتفاع بامبو به بیش از ۳۰ متر میرسد. بله ۳۰ متر!
نکته نغز ماجرا این است که تلاش باغبانی به ثمر میرسد که ۴ سالِ مداوم، خستگیناپذیر و با ایمان به کسبِ نتیجه مطلوب، علیرغم ندیدن کوچکترین واکنشی از زمین، به آب دادن بذر بامبو ادامه دهد.
آری نتایج بزرگ، زود به دست نمیآيند و حاصل تلاش مجدانه و صبر هستند.
📡 @Secrets_Box
هرگاه میخواهید یک ویرانی به بار آورید،
خران را آزاد کنید...!
خری به درختی بسته بود، رهگذری خر را باز کرد. خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد. زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید، تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش! صاحب خر وقتی صحنه را دید، عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت! صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد، صاحب خر را از پای دراورد!
به رهگذر گفتند چکار کردی؟!!!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!
📡 @Secrets_Box
هرگاه میخواهید یک ویرانی به بار آورید،
خران را آزاد کنید...!
خری به درختی بسته بود، رهگذری خر را باز کرد. خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد. زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید، تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش! صاحب خر وقتی صحنه را دید، عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت! صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد، صاحب خر را از پای دراورد!
به رهگذر گفتند چکار کردی؟!!!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارگردان مستند "یک ملت" گفته این بخش از سخنان شهید بهشتی در پخش از تلویزیون حذف شده است! نکته جالب صحبتهای شهید بهشتی خودانتقادی و یادآوری این نکتهاس که باید چه میکرده و نکرده ؛ رویهای که امروز دقیقا برعکسه...
📡 @Secrets_Box
کارگردان مستند "یک ملت" گفته این بخش از سخنان شهید بهشتی در پخش از تلویزیون حذف شده است! نکته جالب صحبتهای شهید بهشتی خودانتقادی و یادآوری این نکتهاس که باید چه میکرده و نکرده ؛ رویهای که امروز دقیقا برعکسه...
📡 @Secrets_Box
تصویری واقعی که در سال ۱۸۸۹ میلادی در دمشق گرفته شد! کوتولهٔ معلولِ مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله، در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچههای دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چالهها و پستی بلندیها میگذشت. یکی میدید و دیگری راه میرفت، اینچنین همدیگر را کامل میکردند. هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی میکردند و با هم کار میکردند. سمیر قصهگو بود و در یکی از قهوه خانههای قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه میگفت و عبدالله روشندل کنار قهوهخانه نخود و لوبیای داغ میفروخت. سمیر قبل از عبدالله درگذشت و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بیجانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند.
این دو مرد ساده دل، که دین یکدیگر را نفهمیدند، با هم زندگی کردند و به انسانها ثابت کردند که ما به همدیگر نیاز داریم بدون اینکه دین و باور یکدیگر را در نظر بگیریم.
”ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست”
📡 @Secrets_Box
تصویری واقعی که در سال ۱۸۸۹ میلادی در دمشق گرفته شد! کوتولهٔ معلولِ مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله، در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچههای دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چالهها و پستی بلندیها میگذشت. یکی میدید و دیگری راه میرفت، اینچنین همدیگر را کامل میکردند. هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی میکردند و با هم کار میکردند. سمیر قصهگو بود و در یکی از قهوه خانههای قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه میگفت و عبدالله روشندل کنار قهوهخانه نخود و لوبیای داغ میفروخت. سمیر قبل از عبدالله درگذشت و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بیجانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند.
این دو مرد ساده دل، که دین یکدیگر را نفهمیدند، با هم زندگی کردند و به انسانها ثابت کردند که ما به همدیگر نیاز داریم بدون اینکه دین و باور یکدیگر را در نظر بگیریم.
”ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست”
📡 @Secrets_Box
مردم ژاپن یک ضربالمثل بسیار جالب دارند که اساس توسعه کشورشون قرار گرفته :
بخاطر میخی، نعلی افتاد
بخاطر نعلی، اسبی افتاد
بخاطر اسبی، سواری افتاد
بخاطر سواری، جنگی شكست خورد
بخاطر شكستی، مملكتی نابود شد
و همه اینها بهخاطر كسی بود كه میخ را خوب نكوبیده بود...
یادمان باشد هر كار ما، حتی كوچک، اثری بزرگ دارد كه شاید در همان لحظه ما نبینیم.
📡 @Secrets_Box
مردم ژاپن یک ضربالمثل بسیار جالب دارند که اساس توسعه کشورشون قرار گرفته :
بخاطر میخی، نعلی افتاد
بخاطر نعلی، اسبی افتاد
بخاطر اسبی، سواری افتاد
بخاطر سواری، جنگی شكست خورد
بخاطر شكستی، مملكتی نابود شد
و همه اینها بهخاطر كسی بود كه میخ را خوب نكوبیده بود...
یادمان باشد هر كار ما، حتی كوچک، اثری بزرگ دارد كه شاید در همان لحظه ما نبینیم.
📡 @Secrets_Box
بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، با دوستان خارجی به گفتگو نشسته بودیم، يكیِشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود يا...
من پاسخ دادم فال میفروخت
پرسيد فال چيه؟
گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری میآييد كه در خيابانهايش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند؟!
میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت!
و اين يعنی زاويهی ديد، يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی!
✍🏼 از خاطرات اصغر فرهادی
📡 @Secrets_Box
بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، با دوستان خارجی به گفتگو نشسته بودیم، يكیِشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود يا...
من پاسخ دادم فال میفروخت
پرسيد فال چيه؟
گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری میآييد كه در خيابانهايش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند؟!
میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت!
و اين يعنی زاويهی ديد، يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی!
✍🏼 از خاطرات اصغر فرهادی
📡 @Secrets_Box
میگویند : بعد از انقلاب وقتی خانهاش مصادره و تبدیل به یکی از ادارات بنیاد گردید، هفتهای یکبار به آنجا مراجعه و مستقیم به حیاط خانه رفته و شروع به آب دادن گلهای باغچه میکرد. کارکنان بنیاد هم از ترس گزارش دادن حراستِ بنیاد به او نزدیک نمیشدند.
روزی یکی از کارکنان جلو رفته و بعد از سلام میگوید : خانم فروزان من اینجا نماز میخوانم آیا شما راضی هستید؟ فروزان در پاسخ میگوید : اگر از قبل از انقلاب نمازخوان بودهای بله ولی اگر بعد از انقلاب نمازخوان شدهای ...هرگز....!
📡 @Secrets_Box
میگویند : بعد از انقلاب وقتی خانهاش مصادره و تبدیل به یکی از ادارات بنیاد گردید، هفتهای یکبار به آنجا مراجعه و مستقیم به حیاط خانه رفته و شروع به آب دادن گلهای باغچه میکرد. کارکنان بنیاد هم از ترس گزارش دادن حراستِ بنیاد به او نزدیک نمیشدند.
روزی یکی از کارکنان جلو رفته و بعد از سلام میگوید : خانم فروزان من اینجا نماز میخوانم آیا شما راضی هستید؟ فروزان در پاسخ میگوید : اگر از قبل از انقلاب نمازخوان بودهای بله ولی اگر بعد از انقلاب نمازخوان شدهای ...هرگز....!
📡 @Secrets_Box
در یکی از شهرهای کشور رومانی اگر شما داخل اتوبوس کتاب بخوانید نیازی نیست کرایه بدهید!
شهروندانی که در وسایل حملونقل عمومی مطالعه میکنند میتوانند سفر درونشهری خود را مجانی انجام دهند، این جایزهای است که شهرداری شهر کلوج ناپوکا، در شمال غربی رومانی، برای شهروندان کتابخوان در نظر گرفته است.
این حرکت شهرداری بهدلیل رتبهی بد رومانی در مطالعه نسبت به بقیه کشورهای اروپاییست، جالب است بدانید سرانهی مطالعه در رومانی نیز مانند ایران ۵ دقیقه میباشد!
📡 @Secrets_Box
در یکی از شهرهای کشور رومانی اگر شما داخل اتوبوس کتاب بخوانید نیازی نیست کرایه بدهید!
شهروندانی که در وسایل حملونقل عمومی مطالعه میکنند میتوانند سفر درونشهری خود را مجانی انجام دهند، این جایزهای است که شهرداری شهر کلوج ناپوکا، در شمال غربی رومانی، برای شهروندان کتابخوان در نظر گرفته است.
این حرکت شهرداری بهدلیل رتبهی بد رومانی در مطالعه نسبت به بقیه کشورهای اروپاییست، جالب است بدانید سرانهی مطالعه در رومانی نیز مانند ایران ۵ دقیقه میباشد!
📡 @Secrets_Box
به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسهی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسهها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...
آموزش زیر بنای همه مسائل است.
📡 @Start_Quiz
به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسهی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسهها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...
آموزش زیر بنای همه مسائل است.
📡 @Start_Quiz