جعبه اسرار – Telegram
جعبه اسرار
86.9K subscribers
21.9K photos
10.5K videos
7 files
4.31K links

※ جعبه اسرار می‌کوشد تا بدور از هرگونه فعالیت سیاسی و غیراخلاقی، در راستای نقد اجتماعی با زبان طنز تولید محتوا کند. ※ با احترام، این کانال، مسئولیتی بابت کامنت کاربران ندارد.

ارتباط : 📢 @Secrets_ads
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

کارگردان مستند "یک ملت" گفته این بخش از سخنان شهید بهشتی در پخش از تلویزیون حذف شده است! نکته جالب صحبت‌های شهید بهشتی خودانتقادی و یادآوری این نکته‌اس که باید چه می‌کرده و نکرده ؛ رویه‌ای که امروز دقیقا برعکسه...


📡 @Secrets_Box
‌‌
تصویری واقعی که در سال ۱۸۸۹ میلادی در دمشق گرفته شد! کوتولهٔ معلولِ مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله، در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچه‌های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله‌ها و پستی بلندی‌ها می‌گذشت. یکی می‌دید و دیگری راه می‌رفت، این‌چنین همدیگر را کامل می‌کردند. هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می‌کردند و با هم کار می‌کردند. سمیر قصه‌گو بود و در یکی از قهوه خانه‌های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می‌گفت و عبدالله روشندل کنار قهوه‌خانه نخود و لوبیای داغ می‌فروخت. سمیر قبل از عبدالله درگذشت و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بی‌جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند.

این دو مرد ساده دل، که دین یکدیگر را نفهمیدند، با هم زندگی کردند و به انسان‌ها ثابت کردند که ما به همدیگر نیاز داریم بدون اینکه دین و باور یکدیگر را در نظر بگیریم.
”ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست”

📡 @Secrets_Box
‌‌

مردم ژاپن یک ضرب‌المثل بسیار جالب دارند که اساس توسعه کشورشون قرار گرفته :

بخاطر میخی، نعلی افتاد
بخاطر نعلی، اسبی افتاد
بخاطر اسبی، سواری افتاد
بخاطر سواری، جنگی شكست خورد
بخاطر شكستی، مملكتی نابود شد
و همه این‌ها به‌خاطر كسی بود كه میخ را خوب نكوبیده بود...

یادمان باشد هر كار ما، حتی كوچک، اثری بزرگ دارد كه شاید در همان لحظه ما نبینیم.


📡 @Secrets_Box

بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، با دوستان خارجی به گفتگو نشسته بودیم، يكی‌ِشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه می‌فروخت؟ مواد مخدر بود يا...
من پاسخ دادم فال می‌فروخت
پرسيد فال چيه؟
گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری می‌آييد كه در خيابان‌هايش شعر می‌فروشند و مردم عادی پول می‌دهند و شعر می‌خرند؟!
می‌رفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه می‌گفت!
و اين يعنی زاويه‌ی ديد، يكی سياهی می‌بيند و یکی زیبایی!

✍🏼 از خاطرات اصغر فرهادی

📡 @Secrets_Box

‌می‌گویند : بعد از انقلاب وقتی خانه‌اش مصادره و تبدیل به یکی از ادارات بنیاد گردید، هفته‌ای یک‌بار به آنجا مراجعه و مستقیم به حیاط خانه رفته و شروع به آب دادن گل‌های باغچه می‌کرد. کارکنان بنیاد هم از ترس گزارش دادن حراستِ بنیاد به او نزدیک نمی‌شدند.
روزی یکی از کارکنان جلو رفته و بعد از سلام می‌گوید : خانم فروزان من اینجا نماز می‌خوانم آیا شما راضی هستید؟ فروزان در پاسخ می‌گوید : اگر از قبل از انقلاب نمازخوان بوده‌ای بله ولی اگر بعد از انقلاب نمازخوان شده‌ای ...هرگز....!

📡 @Secrets_Box

کاری کردم پیوندتان ناگسستنی شود!

نه می‌تونید مهریه بگیرید
نه می‌تونید مهریه بدید 😀

📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

با پرایدِ خودمون مو نمی‌زنه!




📡 @Secrets_Box

در یکی از شهرهای کشور رومانی اگر شما داخل اتوبوس کتاب بخوانید نیازی نیست کرایه بدهید!

شهروندانی که در وسایل حمل‌و‌نقل عمومی مطالعه می‌کنند می‌توانند سفر درون‌شهری خود را مجانی انجام دهند، این جایزه‌ای است که شهرداری شهر کلوج ناپوکا، در شمال غربی رومانی، برای شهروندان کتابخوان در نظر گرفته است.
این حرکت شهرداری به‌دلیل رتبه‌ی بد رومانی در مطالعه نسبت به بقیه کشورهای اروپاییست، جالب است بدانید سرانه‌ی مطالعه در رومانی نیز مانند ایران ۵ دقیقه می‌باشد!

📡 @Secrets_Box

به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک می‌گشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیک‌تر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه‌ی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیک‌تر و مهم‌تر برای بانک می‌گشتم با وجود اینکه یک‌بار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیف‌تر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا می‌کنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گران‌قیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمان‌ها و امکانات رو به مدرسه‌ها می‌دیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته می‌شود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمان‌ها برای استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، شهرداری‌ها، بانک‌ها و... ساخته می‌شود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاس‌های چند شیفته با چهل دانش آموز و ...

آموزش زیر بنای همه مسائل است.

📡 @Start_Quiz

دلار در مقابلِ ریال

📡 @Secrets_Box

در مقطع فوق‌لیسانس استادی داشتیم كه بسیار باسواد و البته بد‌اخلاق بود. یكی از دانشجویان که بسیار دیر‌فهم و در عین‌ حال جوانی جاه‌طلب بود برای رسیدن به مقطع پایان‌نامه نیاز به یک نمره ارفاق از درس آن استاد داشت و استاد سالخوردۀ ما هم به هیچ‌وجه زیر بار آن نمی‌رفت... من علیرغم میل باطنی به سراغ استاد رفتم و گفتم : ایشان پسر خوبی‌ست و فقیر است، پرداختن اجارۀ منزل در این‌جا برایش دشوار است اگر می‌شود برای قبول شدن کمکش کنید.
آن روز استاد حرفی زد كه بعدها عمقش را فهمیدم. ایشان فرمود:
تركیب بی‌سوادی و جاه‌طلبی و فقر می‌تواند فاجعه به پا كند، شما از كجا می‌دانید كه این آدم در آینده به پست و مقام مهمی نرسد، بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم!

📡 @Secrets_Box

همه‌ی ما می‌میریم! همه‌ی ما! بدون استثنا، کمی دیرتر، کمی زودتر، یک‌دفعه ناگهانی... تمام می‌شویم.

یک روز همین خانه‌ای که سقف دارد خانه عنکبوت‌ها و لانه‌ی خفاش‌ها می‌شود، همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می‌زند، همین بچه‌هایی که نفس‌مان به نفس‌شان بند است، می‌روند پی زندگی‌ِشان. حتی نمی‌آیند آبی بریزند روی سنگ مزارمان. قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره‌ی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند: مگر من اجازه بدم! مگر از روی جنازه‌ی من رد بشید... و حالا کسی حتی نمی‌تواند هم استخوان‌های جنازه‌شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود! قبل از ما کسانی زیسته‌اند که زیبا بوده‌اند، دلفریب، مثل آهو خرامان راه رفته‌اند. زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده. سیب‌ها از سرخی گونه‌هایشان رنگ باخته‌اند و حالا کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی‌آورد. قبل از ما کسانی بوده‌اند که در جمجمه‌ی دشمنانشان شراب ریخته‌اند و خورده اند. سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداخته‌اند، از گلوله نترسیده اند و حالا کسی نمی‌داند در کجای تاریخ گم شده‌اند!
همهٔ این کینه‌ها، همهٔ این تلخی‌ها، همه‌ این زخم زبان زدن‌ها، همه‌ این کوفت کردن دقیقه‌ها به جان هم، همه این زهر ریختن ها، تهمت زدن‌ها، توهین کردن‌ها به هم... تمام می‌شود. از یاد می‌رود و هیچ سودی ندارد جز این‌که زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم. اگر می‌توانیم به هم حس خوب بدهیم، کنار هم بمانیم و اگر نه، راهمان را کج کنیم. دورتر بایستیم و یادمان نرود که:

همهٔ ما می‌میریم، همهٔ ما، بدون استثناء ، کمی دیرتر، کمی زودتر، یک دفعه، ناگهانی ... زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!

📡 @Secrets_Box

ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ. ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد. ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ . ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ
و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمین‌های به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست.

📡 @Secrets_Box

سونگ ایل گوک بازیگر جومونگ، سه تا پسر داره «سه‌قلو» به اسم‌های ته هان ، مینگوگ، مانسه. معنی ترکیب این اسم‌ها می‌شه ”جمهوری کره زنده باد.”

مقایسه کنید با سلبریتی‌های ما که میرن بچه‌شونو کانادا به دنیا میارن که خدای نکرده یه وقت ایرانی نباشه!

📡 @Secrets_Box

قانون مثل تار عنکبوت می‌ماند، فقط می‌تواند مگس‌های کوچک را شکار کند...!

✦ هیتلر

📡 @Secrets_Box

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده‌ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آن‌را در میدان شهر قرار داد.
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می‌بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد
استاد به او گفت :
آیا می‌توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند!
استاد به شاگرد گفت :
همه انسان‌ها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه !

📡 @Secrets_Box

از آدم‌ها بت نسازید، این خیانت است!
هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی می‌شوند که خدایی کردن نمی‌دانند!
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافر خدای خود ساخته...!


✍🏻 نیچه
«عکس از جوانی او»

📡 @Secrets_Box
‌‌
⁉️ #تست_هـوش ☝🏽

↩️ در این عکس چند دختر وجود دارد؟

☑️ اگه بتونی جواب درست بدی 130 IQ داری : 👇🏽

ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه‌ی دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیال‌شان هم نبود٬ برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشم‌شان کشته می‌شدند جشن می‌گرفتند و برای امام حسین که هزار سال قبل شهيد شده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودند و سینه می‌زدند که داد از ظلم یزید... !

✍🏻 احمد کسروی، تاریخ مشروطه

📡 @Secrets_Box

مرگ پدرش در چهل روزگی وی موجب شد که مادرش تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش‌ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت. در این سفر، نوزاد در راه سختِ مازندران و تهران به‌شدت بیمار شد.
و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران، وی را مرده پنداشتند؛ بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند...
گرمای محیط موجب شد تا کودک مجدداً جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند. مادر کودک را برداشت و راه تهران را دوباره پیش گرفت.

نام آن کودک رضا بود. رضاشاه

📡 @Secrets_Box