در یکی از شهرهای کشور رومانی اگر شما داخل اتوبوس کتاب بخوانید نیازی نیست کرایه بدهید!
شهروندانی که در وسایل حملونقل عمومی مطالعه میکنند میتوانند سفر درونشهری خود را مجانی انجام دهند، این جایزهای است که شهرداری شهر کلوج ناپوکا، در شمال غربی رومانی، برای شهروندان کتابخوان در نظر گرفته است.
این حرکت شهرداری بهدلیل رتبهی بد رومانی در مطالعه نسبت به بقیه کشورهای اروپاییست، جالب است بدانید سرانهی مطالعه در رومانی نیز مانند ایران ۵ دقیقه میباشد!
📡 @Secrets_Box
در یکی از شهرهای کشور رومانی اگر شما داخل اتوبوس کتاب بخوانید نیازی نیست کرایه بدهید!
شهروندانی که در وسایل حملونقل عمومی مطالعه میکنند میتوانند سفر درونشهری خود را مجانی انجام دهند، این جایزهای است که شهرداری شهر کلوج ناپوکا، در شمال غربی رومانی، برای شهروندان کتابخوان در نظر گرفته است.
این حرکت شهرداری بهدلیل رتبهی بد رومانی در مطالعه نسبت به بقیه کشورهای اروپاییست، جالب است بدانید سرانهی مطالعه در رومانی نیز مانند ایران ۵ دقیقه میباشد!
📡 @Secrets_Box
به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسهی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسهها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...
آموزش زیر بنای همه مسائل است.
📡 @Start_Quiz
به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسهی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسهها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...
آموزش زیر بنای همه مسائل است.
📡 @Start_Quiz
در مقطع فوقلیسانس استادی داشتیم كه بسیار باسواد و البته بداخلاق بود. یكی از دانشجویان که بسیار دیرفهم و در عین حال جوانی جاهطلب بود برای رسیدن به مقطع پایاننامه نیاز به یک نمره ارفاق از درس آن استاد داشت و استاد سالخوردۀ ما هم به هیچوجه زیر بار آن نمیرفت... من علیرغم میل باطنی به سراغ استاد رفتم و گفتم : ایشان پسر خوبیست و فقیر است، پرداختن اجارۀ منزل در اینجا برایش دشوار است اگر میشود برای قبول شدن کمکش کنید.
آن روز استاد حرفی زد كه بعدها عمقش را فهمیدم. ایشان فرمود:
تركیب بیسوادی و جاهطلبی و فقر میتواند فاجعه به پا كند، شما از كجا میدانید كه این آدم در آینده به پست و مقام مهمی نرسد، بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم!
📡 @Secrets_Box
در مقطع فوقلیسانس استادی داشتیم كه بسیار باسواد و البته بداخلاق بود. یكی از دانشجویان که بسیار دیرفهم و در عین حال جوانی جاهطلب بود برای رسیدن به مقطع پایاننامه نیاز به یک نمره ارفاق از درس آن استاد داشت و استاد سالخوردۀ ما هم به هیچوجه زیر بار آن نمیرفت... من علیرغم میل باطنی به سراغ استاد رفتم و گفتم : ایشان پسر خوبیست و فقیر است، پرداختن اجارۀ منزل در اینجا برایش دشوار است اگر میشود برای قبول شدن کمکش کنید.
آن روز استاد حرفی زد كه بعدها عمقش را فهمیدم. ایشان فرمود:
تركیب بیسوادی و جاهطلبی و فقر میتواند فاجعه به پا كند، شما از كجا میدانید كه این آدم در آینده به پست و مقام مهمی نرسد، بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم!
📡 @Secrets_Box
همهی ما میمیریم! همهی ما! بدون استثنا، کمی دیرتر، کمی زودتر، یکدفعه ناگهانی... تمام میشویم.
یک روز همین خانهای که سقف دارد خانه عنکبوتها و لانهی خفاشها میشود، همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ میزند، همین بچههایی که نفسمان به نفسشان بند است، میروند پی زندگیِشان. حتی نمیآیند آبی بریزند روی سنگ مزارمان. قبل از ما میلیاردها انسان روی این کرهی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند: مگر من اجازه بدم! مگر از روی جنازهی من رد بشید... و حالا کسی حتی نمیتواند هم استخوانهای جنازهشان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود! قبل از ما کسانی زیستهاند که زیبا بودهاند، دلفریب، مثل آهو خرامان راه رفتهاند. زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده. سیبها از سرخی گونههایشان رنگ باختهاند و حالا کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمیآورد. قبل از ما کسانی بودهاند که در جمجمهی دشمنانشان شراب ریختهاند و خورده اند. سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداختهاند، از گلوله نترسیده اند و حالا کسی نمیداند در کجای تاریخ گم شدهاند!
همهٔ این کینهها، همهٔ این تلخیها، همه این زخم زبان زدنها، همه این کوفت کردن دقیقهها به جان هم، همه این زهر ریختن ها، تهمت زدنها، توهین کردنها به هم... تمام میشود. از یاد میرود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم. اگر میتوانیم به هم حس خوب بدهیم، کنار هم بمانیم و اگر نه، راهمان را کج کنیم. دورتر بایستیم و یادمان نرود که:
همهٔ ما میمیریم، همهٔ ما، بدون استثناء ، کمی دیرتر، کمی زودتر، یک دفعه، ناگهانی ... زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!
📡 @Secrets_Box
همهی ما میمیریم! همهی ما! بدون استثنا، کمی دیرتر، کمی زودتر، یکدفعه ناگهانی... تمام میشویم.
یک روز همین خانهای که سقف دارد خانه عنکبوتها و لانهی خفاشها میشود، همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ میزند، همین بچههایی که نفسمان به نفسشان بند است، میروند پی زندگیِشان. حتی نمیآیند آبی بریزند روی سنگ مزارمان. قبل از ما میلیاردها انسان روی این کرهی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند: مگر من اجازه بدم! مگر از روی جنازهی من رد بشید... و حالا کسی حتی نمیتواند هم استخوانهای جنازهشان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود! قبل از ما کسانی زیستهاند که زیبا بودهاند، دلفریب، مثل آهو خرامان راه رفتهاند. زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده. سیبها از سرخی گونههایشان رنگ باختهاند و حالا کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمیآورد. قبل از ما کسانی بودهاند که در جمجمهی دشمنانشان شراب ریختهاند و خورده اند. سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداختهاند، از گلوله نترسیده اند و حالا کسی نمیداند در کجای تاریخ گم شدهاند!
همهٔ این کینهها، همهٔ این تلخیها، همه این زخم زبان زدنها، همه این کوفت کردن دقیقهها به جان هم، همه این زهر ریختن ها، تهمت زدنها، توهین کردنها به هم... تمام میشود. از یاد میرود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم. اگر میتوانیم به هم حس خوب بدهیم، کنار هم بمانیم و اگر نه، راهمان را کج کنیم. دورتر بایستیم و یادمان نرود که:
همهٔ ما میمیریم، همهٔ ما، بدون استثناء ، کمی دیرتر، کمی زودتر، یک دفعه، ناگهانی ... زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!
📡 @Secrets_Box
ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ. ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد. ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ . ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ
و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست.
📡 @Secrets_Box
ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ. ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد. ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ . ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ
و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست.
📡 @Secrets_Box
سونگ ایل گوک بازیگر جومونگ، سه تا پسر داره «سهقلو» به اسمهای ته هان ، مینگوگ، مانسه. معنی ترکیب این اسمها میشه ”جمهوری کره زنده باد.”
مقایسه کنید با سلبریتیهای ما که میرن بچهشونو کانادا به دنیا میارن که خدای نکرده یه وقت ایرانی نباشه!
📡 @Secrets_Box
سونگ ایل گوک بازیگر جومونگ، سه تا پسر داره «سهقلو» به اسمهای ته هان ، مینگوگ، مانسه. معنی ترکیب این اسمها میشه ”جمهوری کره زنده باد.”
مقایسه کنید با سلبریتیهای ما که میرن بچهشونو کانادا به دنیا میارن که خدای نکرده یه وقت ایرانی نباشه!
📡 @Secrets_Box
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شدهای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد.
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی میبینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد
استاد به او گفت :
آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند!
استاد به شاگرد گفت :
همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه !
📡 @Secrets_Box
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شدهای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد.
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی میبینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد
استاد به او گفت :
آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند!
استاد به شاگرد گفت :
همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه !
📡 @Secrets_Box
از آدمها بت نسازید، این خیانت است!
هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند!
و شما در آخر میشوید، سر تا پا کافر خدای خود ساخته...!
✍🏻 نیچه
«عکس از جوانی او»
📡 @Secrets_Box
از آدمها بت نسازید، این خیانت است!
هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند!
و شما در آخر میشوید، سر تا پا کافر خدای خود ساخته...!
✍🏻 نیچه
«عکس از جوانی او»
📡 @Secrets_Box
ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبهی دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشان هم نبود٬ برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشان کشته میشدند جشن میگرفتند و برای امام حسین که هزار سال قبل شهيد شده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودند و سینه میزدند که داد از ظلم یزید... !
✍🏻 احمد کسروی، تاریخ مشروطه
📡 @Secrets_Box
ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبهی دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشان هم نبود٬ برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشان کشته میشدند جشن میگرفتند و برای امام حسین که هزار سال قبل شهيد شده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودند و سینه میزدند که داد از ظلم یزید... !
✍🏻 احمد کسروی، تاریخ مشروطه
📡 @Secrets_Box
مرگ پدرش در چهل روزگی وی موجب شد که مادرش تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد ششماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت. در این سفر، نوزاد در راه سختِ مازندران و تهران بهشدت بیمار شد.
و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران، وی را مرده پنداشتند؛ بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند...
گرمای محیط موجب شد تا کودک مجدداً جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند. مادر کودک را برداشت و راه تهران را دوباره پیش گرفت.
نام آن کودک رضا بود. رضاشاه
📡 @Secrets_Box
مرگ پدرش در چهل روزگی وی موجب شد که مادرش تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد ششماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت. در این سفر، نوزاد در راه سختِ مازندران و تهران بهشدت بیمار شد.
و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران، وی را مرده پنداشتند؛ بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند...
گرمای محیط موجب شد تا کودک مجدداً جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند. مادر کودک را برداشت و راه تهران را دوباره پیش گرفت.
نام آن کودک رضا بود. رضاشاه
📡 @Secrets_Box
در سال ۱۲۶۴ واکسیناسیون به فرمان امیركبیر در ایران آغاز شد، اما با مقاومت علما و مردم رو به رو شد، دعانويسها شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه یافتن جن و شياطين به خون انسان میشود!
امير كبير با ديدن كودكانِ مرده بسيار گريست و گفت ما مسئول جهل مردم هستيم، اگر در شهر و روستا مدرسه و كتابخانه بسازيم دعانويسها بساطشان را جمع میكنند...
”عکس واقعی میرزا تقی خان امیر کبیر”
📡 @Secrets_Box
در سال ۱۲۶۴ واکسیناسیون به فرمان امیركبیر در ایران آغاز شد، اما با مقاومت علما و مردم رو به رو شد، دعانويسها شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه یافتن جن و شياطين به خون انسان میشود!
امير كبير با ديدن كودكانِ مرده بسيار گريست و گفت ما مسئول جهل مردم هستيم، اگر در شهر و روستا مدرسه و كتابخانه بسازيم دعانويسها بساطشان را جمع میكنند...
”عکس واقعی میرزا تقی خان امیر کبیر”
📡 @Secrets_Box
این تبریکها را نگوییم!
انشاالله شاسیبلند بخری.
انشاالله صدوبیستمتری بخری.
شاید فکر کنید مته به خشخاش میگذارم اما وقتی کسی ماشین یا خانه خریده این جملات را به او نگوییم.
ما با خوشدلی این حرفها را میزنیم اما شاید این تمام توان کسی است که با جان کندن پراید قسطی، دستدوم یا یک خانهی شصتمتریِ چندسالساخت خریده.
با این جملات انگار جان کندن و وام گرفتن و رنج کشیدنش را نادیده میگیریم و به او میگوییم کاری نکرده و درحالیکه هنوز نفسنفس میزند باید خودش را برای مسابقهی شاسیبلند و صدوبیستمتری آماده کند وگرنه باخته!
انشاالله با این ماشین کلی سفر خوب برید.
انشالله تو این خونه شادی و خوشبختی رو تجربه کنید.
من معمولاً این جملهها را میگویم. میدانم طرف هم خودش عقلش میرسد و هم تلاش خواهد کرد آنها را بهتر کند.
در این روزهایی که فشارهای اقتصادی و روانی استقامت روحیمان را در هم شکسته، کمی بیشتر مراقب هم باشیم. مواظب واژهها، نگاهها.
به هم برای لذت بردن از داشتههای هرچند اندک کمک کنیم. هل دادن همدیگر برای ورود به مسابقهی بیانتهای خریدِ اشیا حتی با حسننیت اشتباه است.
✦ احسان محمدی
📡 @Secrets_Box
این تبریکها را نگوییم!
انشاالله شاسیبلند بخری.
انشاالله صدوبیستمتری بخری.
شاید فکر کنید مته به خشخاش میگذارم اما وقتی کسی ماشین یا خانه خریده این جملات را به او نگوییم.
ما با خوشدلی این حرفها را میزنیم اما شاید این تمام توان کسی است که با جان کندن پراید قسطی، دستدوم یا یک خانهی شصتمتریِ چندسالساخت خریده.
با این جملات انگار جان کندن و وام گرفتن و رنج کشیدنش را نادیده میگیریم و به او میگوییم کاری نکرده و درحالیکه هنوز نفسنفس میزند باید خودش را برای مسابقهی شاسیبلند و صدوبیستمتری آماده کند وگرنه باخته!
انشاالله با این ماشین کلی سفر خوب برید.
انشالله تو این خونه شادی و خوشبختی رو تجربه کنید.
من معمولاً این جملهها را میگویم. میدانم طرف هم خودش عقلش میرسد و هم تلاش خواهد کرد آنها را بهتر کند.
در این روزهایی که فشارهای اقتصادی و روانی استقامت روحیمان را در هم شکسته، کمی بیشتر مراقب هم باشیم. مواظب واژهها، نگاهها.
به هم برای لذت بردن از داشتههای هرچند اندک کمک کنیم. هل دادن همدیگر برای ورود به مسابقهی بیانتهای خریدِ اشیا حتی با حسننیت اشتباه است.
✦ احسان محمدی
📡 @Secrets_Box
⁉️ #تست_هـوش ☝🏽
↩️ طبق تصویر بالا چه تعداد توپ در تصویر وجود دارد؟
☑️ اگه بتونی جواب درست بدی 130 IQ داری : 👇🏽
⁉️ #تست_هـوش ☝🏽
↩️ طبق تصویر بالا چه تعداد توپ در تصویر وجود دارد؟
☑️ اگه بتونی جواب درست بدی 130 IQ داری : 👇🏽
شیطان به كشيش گفت:
دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای كشیش!
تو به میكائیل آفرین می گویی، در حالی كه او برایت هیچ فایدهای نداشته است و مرا دشنام میدهی، حال آنكه من مایهٔ راحتی و آسایشات بوده و هستم.
مگر نه این كه وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه كسب و كار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو كه پدر روحانی هستی، چطور نمیدانی كه تنها وجود شیطان میتواند سیم و زر را از جیب مؤمنان، به جیبهای واعظان و سخنوران سرازیر كند؟
تو كه عالمی دانا هستی، چطور نمیدانی كه با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی میشوی كه من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نانِ زن و بچهات را آجر كنی؟!
✍🏻 جبران خلیل جبران
📡 @Secrets_Box
شیطان به كشيش گفت:
دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای كشیش!
تو به میكائیل آفرین می گویی، در حالی كه او برایت هیچ فایدهای نداشته است و مرا دشنام میدهی، حال آنكه من مایهٔ راحتی و آسایشات بوده و هستم.
مگر نه این كه وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه كسب و كار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو كه پدر روحانی هستی، چطور نمیدانی كه تنها وجود شیطان میتواند سیم و زر را از جیب مؤمنان، به جیبهای واعظان و سخنوران سرازیر كند؟
تو كه عالمی دانا هستی، چطور نمیدانی كه با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی میشوی كه من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نانِ زن و بچهات را آجر كنی؟!
✍🏻 جبران خلیل جبران
📡 @Secrets_Box
روزی عده ای از چرچیل خواستند که سیاست را برای آنان تعریف کند. چرچیل از آنها خواست تا خروسی بیاورند. سپس دایرهای کشید و خروس را در آن انداخت و گفت خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید. هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون میرفت. آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند!
آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت این سیاست است. و آن همان سیاستیست که انگلستان قرنهاست از آن بهره میبرد ...
📡 @Secrets_Box
روزی عده ای از چرچیل خواستند که سیاست را برای آنان تعریف کند. چرچیل از آنها خواست تا خروسی بیاورند. سپس دایرهای کشید و خروس را در آن انداخت و گفت خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید. هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون میرفت. آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند!
آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت این سیاست است. و آن همان سیاستیست که انگلستان قرنهاست از آن بهره میبرد ...
📡 @Secrets_Box
روباه در حادثهای دمش را از دست داد.
روباههای گله از او پرسیدند دمات چه شد؟ روباه دمبریده با حیلهگری گفت که خودم قطعاش کردم! همه با تعجب پرسیدند چرا؟ دم نداشتن بسیار بد است و اکنون زیباییت را از دست دادی. روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم. یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه دمبریده رفت و گفت: تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
دمبریده گفت: صدایش را درنیاور! اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود، و الا تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت... همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند و این حکایتی بسیار آشناست...
وقتی در یک جامعه افراد مفسد، دزدها اختلاسگرها و خلافکارها زیاد میشوند آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند. گاهی هم آنها را دیوانه میدانند!!
📡 @Secrets_Box
روباه در حادثهای دمش را از دست داد.
روباههای گله از او پرسیدند دمات چه شد؟ روباه دمبریده با حیلهگری گفت که خودم قطعاش کردم! همه با تعجب پرسیدند چرا؟ دم نداشتن بسیار بد است و اکنون زیباییت را از دست دادی. روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم. یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه دمبریده رفت و گفت: تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
دمبریده گفت: صدایش را درنیاور! اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود، و الا تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت... همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند و این حکایتی بسیار آشناست...
وقتی در یک جامعه افراد مفسد، دزدها اختلاسگرها و خلافکارها زیاد میشوند آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند. گاهی هم آنها را دیوانه میدانند!!
📡 @Secrets_Box
جز خرابی و ویرانی ذخیره دیگری برای من در مملکت انباشته نشده. از قصر گلستان تهران تا بنادر خلیج فارس و دریای خزر همه جا خراب است. خزانه مملکت تهی است. اخلاق عمومی در منتها درجه انحطاط است. هیچکس به وظیفه خود آشنا نیست...
سالها نهال چاپلوسی و دروغ را آبیاری کردند و من باید آن را بچینم. اما من تصمیم گرفتهام مملکت خود را آباد کنم. تمام افکاری را که راجع به عمران مملکت اندیشیدهام قطعا باید به موقع به اجرا گذارم چون تصمیم گرفتهام و تغییر پذیر نیست.
”بخشی از سفرنامه مازندران، نوشته رضاشاه”
📡 @Secrets_Box
جز خرابی و ویرانی ذخیره دیگری برای من در مملکت انباشته نشده. از قصر گلستان تهران تا بنادر خلیج فارس و دریای خزر همه جا خراب است. خزانه مملکت تهی است. اخلاق عمومی در منتها درجه انحطاط است. هیچکس به وظیفه خود آشنا نیست...
سالها نهال چاپلوسی و دروغ را آبیاری کردند و من باید آن را بچینم. اما من تصمیم گرفتهام مملکت خود را آباد کنم. تمام افکاری را که راجع به عمران مملکت اندیشیدهام قطعا باید به موقع به اجرا گذارم چون تصمیم گرفتهام و تغییر پذیر نیست.
”بخشی از سفرنامه مازندران، نوشته رضاشاه”
📡 @Secrets_Box