Zee
Photo
داستان این شخصیت هم تقریبا توی ژانر 1984
دنیایی که با یک دیوار از هم جدا شده و تبدیل به نیروی کار ارزون و مصرف کننده های گرون شدن و جنگ و پیروزی قشر کمی از جامعه به مرگ و عذاب اکثریت اون جامعه ارجعیت داره و تایگر به دنبال فرو ریختن اون دیوار و نابود کردن کاخ مردم زیاده خواه داخل دیواره
دنیایی که با یک دیوار از هم جدا شده و تبدیل به نیروی کار ارزون و مصرف کننده های گرون شدن و جنگ و پیروزی قشر کمی از جامعه به مرگ و عذاب اکثریت اون جامعه ارجعیت داره و تایگر به دنبال فرو ریختن اون دیوار و نابود کردن کاخ مردم زیاده خواه داخل دیواره
بعد مدت ها تنهایی رفتم بیرون و وقتی همه جا خلوت بود قدم زدم و اگه یکم بیشتر ادامه پیدا میکرد قدم زدنم باز هم پنیک بهم دست میداد
راستش فکر میکردم دیگه خوب شدن چون چند ماهه نه پنیک داشتم نه قرص خوردم اما خب فهمیدم خوب نشده بودم فقط چون تمام وقتم سرکار بودم و جایی نمیرفتم هیچ مشکلی برام پیش نیومده بود وگرنه همون بزدل به درد نخوری که بودم هستم
فهمیدم من و ناهید تو ابتدایی یک کلاس بودیم و راهنمایی هم یک مدرسه میرفتیم اما دبیرستان با هم آشنا شدیم