مغز من خیلی حرف گوش کن و به همون اندازه احمقه
وقتی میگم یه چیزی باید یادم بمونه یا فلان ساعت بیدار شم قطعا همون میشه اما در حالت عادی مثل الان ده دقیقه ست دارم فشار میارم به خودم اون موضوع مهمی که درموردش فکر میکردم چیه و هیچی یادم نمیاد
وقتی میگم یه چیزی باید یادم بمونه یا فلان ساعت بیدار شم قطعا همون میشه اما در حالت عادی مثل الان ده دقیقه ست دارم فشار میارم به خودم اون موضوع مهمی که درموردش فکر میکردم چیه و هیچی یادم نمیاد
ابرا اون آدمیه که حتی در دستشویی عمومی هم برای استاتیک و قشنگه و عکس میگیره
و به طرز عجیبی خاص و استاتیک میشه
و به طرز عجیبی خاص و استاتیک میشه
نمیدونم بقیه هم اینجورین یا نه ولی وقتی یک نفر یه جایی صحبت جذابی میکنه من به عنوان مخاطب اون صحبت باهاش حرف میزنم (تو ذهنم)
یه چیز خیلی عجیب دیگه از خودم فهمیدم
گاهی خب عمدی میام با شخصیت های توی ذهنم حرف میزنم ولی بیشتر مواقع خیلی رندوم دارم یک کاری رو میکنم رومو میکنم سمت فردی که وجود خارجی نداره ازش نظر میخوام و درمورد کارم براش توضیح میدم
گاهی خب عمدی میام با شخصیت های توی ذهنم حرف میزنم ولی بیشتر مواقع خیلی رندوم دارم یک کاری رو میکنم رومو میکنم سمت فردی که وجود خارجی نداره ازش نظر میخوام و درمورد کارم براش توضیح میدم
میخوام یه داستان از رو زندگی کثیف دلفین ها و سگ های آبی بنویسم شخصیت اصلیمم به کثافتی این دوتا موجود مثلا کیوت باشه
پسرایی که یکم خسته ان
چشاشون به طور طبیعی یکم قرمزه
بامزه ان، راحت و حدوحدودشون رو میدونن
خیلی بویفرند متریالن
چشاشون به طور طبیعی یکم قرمزه
بامزه ان، راحت و حدوحدودشون رو میدونن
خیلی بویفرند متریالن