نمیدونم بقیه هم اینجورین یا نه ولی وقتی یک نفر یه جایی صحبت جذابی میکنه من به عنوان مخاطب اون صحبت باهاش حرف میزنم (تو ذهنم)
یه چیز خیلی عجیب دیگه از خودم فهمیدم
گاهی خب عمدی میام با شخصیت های توی ذهنم حرف میزنم ولی بیشتر مواقع خیلی رندوم دارم یک کاری رو میکنم رومو میکنم سمت فردی که وجود خارجی نداره ازش نظر میخوام و درمورد کارم براش توضیح میدم
گاهی خب عمدی میام با شخصیت های توی ذهنم حرف میزنم ولی بیشتر مواقع خیلی رندوم دارم یک کاری رو میکنم رومو میکنم سمت فردی که وجود خارجی نداره ازش نظر میخوام و درمورد کارم براش توضیح میدم
میخوام یه داستان از رو زندگی کثیف دلفین ها و سگ های آبی بنویسم شخصیت اصلیمم به کثافتی این دوتا موجود مثلا کیوت باشه
پسرایی که یکم خسته ان
چشاشون به طور طبیعی یکم قرمزه
بامزه ان، راحت و حدوحدودشون رو میدونن
خیلی بویفرند متریالن
چشاشون به طور طبیعی یکم قرمزه
بامزه ان، راحت و حدوحدودشون رو میدونن
خیلی بویفرند متریالن
حتی محض رضای خدا یکبار تو بازی چیزی غیر از شهروند نمیشم فقط هربار قرار بود بازی خراب بشه مافیا یا نقش مفید شدم
همزمان دارم سریال ترکی و کرهای و انیمهی ژاپنی نگاه میکنم. زبان آلمانی میخونم کل آهنگا و زندگیمم انگلیسیه و اگه بهم بگن خب با یکی از این زبان ها حرف بزن لالم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونم چندبار دیدمش ولی هنوز ذهنم پیش پارت و صدای یوسانگ و اون تیکه رقص یونهوئه