میخوام یه داستان از رو زندگی کثیف دلفین ها و سگ های آبی بنویسم شخصیت اصلیمم به کثافتی این دوتا موجود مثلا کیوت باشه
پسرایی که یکم خسته ان
چشاشون به طور طبیعی یکم قرمزه
بامزه ان، راحت و حدوحدودشون رو میدونن
خیلی بویفرند متریالن
چشاشون به طور طبیعی یکم قرمزه
بامزه ان، راحت و حدوحدودشون رو میدونن
خیلی بویفرند متریالن
حتی محض رضای خدا یکبار تو بازی چیزی غیر از شهروند نمیشم فقط هربار قرار بود بازی خراب بشه مافیا یا نقش مفید شدم
همزمان دارم سریال ترکی و کرهای و انیمهی ژاپنی نگاه میکنم. زبان آلمانی میخونم کل آهنگا و زندگیمم انگلیسیه و اگه بهم بگن خب با یکی از این زبان ها حرف بزن لالم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونم چندبار دیدمش ولی هنوز ذهنم پیش پارت و صدای یوسانگ و اون تیکه رقص یونهوئه
نشستم فنکمای مینگی و فنکم تایگر اینساید لینو رو برای بار هزارم دیدم و برای این که دو تا پسر از چند کشور اونور تر من و روانی کردن گریه میکنم
چند وقته میخوام یک پک جدید برای خودم بزنم اما باسنم هر لحظه فراخ تر از لحظه ی بعد میشه