Zee – Telegram
113 subscribers
1.61K photos
547 videos
6 files
160 links
I'm gonna wait 'til the stars come out
And see that twinkle in your eyes
Download Telegram
فقط یک‌بار یکی بهم گفت یه چشم رو خیلی بد کشیدی قرینه نیست و من اون نقاشی رو که نیمه کاره ول کردم هیچ کار بعدی رو هم شروع کردم بس که نگران این بودم که خراب نشه دیگه نقاشی کشیدن بهم خوش نگذشت و کلا گذاشتمش کنار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس میکنم خط داستانی انیگما کامل از دستم در رفته برای همین نمیتونم بنویسم چند وقته
باید بشینم کامل بخونم از اول پلات بندی کنم درست و ایده های جدیدم رو خوب توش جا بدم اینجوری نمیشه
شخصیت مینهوی دمنو دقیقا به اندازه‌ی تایگر برام جذابه ولی اون دونفر کاملا نقطه‌ی مقابل همن
تایگر با تمام بد بودنش در برابر مینهوی دمنو یک فرشته به حساب میاد
و دقیقا عاشق اینم که مینهوش مثل تایگر داره ذره ذره تو ذهنم شکل میگیره
دقیقا یک هیولا که با بلعیدن انرژیم بزرگ میشه
هیتر؟ نه ممنون ما یانگ جونگین رو داریم 🤲
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آجوشی لطف کرد با تریلی از روی تک تک کراشای دو بعدی، سه بعدی، واقعی، خیالی، اون پسر خوشگله‌ی تو خیابون، دختر تو باشگاه، لی مینهو(بازیگر)، کریس ایوانز، گینتوکی، هیونجه، کنستانتین و سیل عظیمی از کراش ها گذشت تا به قلب و ذهنم پادشاهی کنه
این دوتا
Zee
Photo
من:
قراره بشینم یکی از مریض ترین مانگاهای ژاپن که مانگاکاش به خاطرش افتاده زندان رو بخونم
خودمم نمی‌دونم دردم چیه ولی خب شروع میکنم ببینم تا کجاش میتونم تحمل کنم
الان چک کردم چهار روز قبل که رییس قبلیم باهام تماس گرفت برم سیستم رو چک کنم تا امروز هیچ کس دیگه برام زنگ نزده به معنای واقعی کلمه هیچ کس
یهو خیلی حس تنهایی بهم دست داد😂
Zee
آجوشی لطف کرد با تریلی از روی تک تک کراشای دو بعدی، سه بعدی، واقعی، خیالی، اون پسر خوشگله‌ی تو خیابون، دختر تو باشگاه، لی مینهو(بازیگر)، کریس ایوانز، گینتوکی، هیونجه، کنستانتین و سیل عظیمی از کراش ها گذشت تا به قلب و ذهنم پادشاهی کنه
یه چیز دیگه هم فهمیدم
اینکه هائون و یوهان چقدر وایب نیروا و تایگر رو میدن بهم
آجوشی دقیقا مثل تایگر از بیرون خشک و جدیه اما از درون گرم و تنها و نیروا مثل هائون تنها کسیه که می‌تونه در برابرش مقاومت کنه و بشناستش
روزی که جرات نوشتن ماگرا و تایگر رو پیدا کنم یعنی تبدیل به یک نویسنده‌ی واقعی شدم
تا قبل از اون حتی یک کلمه از این دوتا سناریوی شاهکار رو نمینویسم :)
نیروا و تایگر اولین شخصیت های همجنسگرای من بودن تا قبل از اون هر چی می‌نوشتم یا سناریو سازی میکردم استریت بودن (مثل کاپلای ماگرا) حتی تو این سناریو هم به جز این دوتا بچه و جین و سایپر بقیه استریتن یا هیچ پارتنری ندارن واسه همین خیلی برام خاص ترن
نیروا عملا مثل مغز تایگر کار می‌کنه و قطعا دست و پاشون هم شانه در کل فداکاری که این سه تا دوست برای هم میکنن و عشق و وفاداری که به هم دارن خیلی برام خاصه
هر سه نفرشون به معنای واقعی کلمه برای هم زندگی می‌کنن ولی این وسواس برای تایگر بیشتره جوری که شان یه آسیب جزیی دید و پسرم ده نفر رو جلوش ردیف می‌کنه تا بگه کی این بلا رو سرش آورد (همه رو می‌کشه ولی اون یه نفر رو با شکنجه می‌کشه) آره خلاصه به طرز وحشتناکی خودم شخصیتی که خودم خلق کردم رو نمیتونم
این پسر تمام ایده آل هام رو چه توی ظاهر چه شخصیت چه ذهنیت توی خودش جا داده و ده ها بعد متفاوت داره
راستش دیگه حس نمیکنم تایگر یه شخصیت خیالیه چون کامل برام جون گرفته
با اینکه شخصیت های ماگرا خیلی قدیمی ترن و تمام داستان و جزییاتشون برای تکمیل شده ست ولی باز هم به اندازه‌ی تایگر واقعی نیستن برام