چرا تمام سناریوهای سورئال، آخر زمانی و علمی تخیلین؟
چرا نمیتونم مثل نود درصد نویسنده ها کلیشه های پسر مغرور و دختر/پسر لجباز و مهربون رو بنویسم؟
چرا نمیتونم مثل نود درصد نویسنده ها کلیشه های پسر مغرور و دختر/پسر لجباز و مهربون رو بنویسم؟
آخه ملت فانتزی هم مینویسن راحته یه فرشته میندازن رو زمین با کصکیوت بازی و کلی تعریف بابت جدید بودن کار میگیرن و اون وقت من و ایده هایی که میدونم هیچوقت دیده نمیشن اما بازم یکی جدید میسازم
یه دختری بود که من ازش خوشم نمیومد توی یه جمعی بودیم و اینم اونجا بود اون موقع بهش میگفتیم رومخ اما الان بهش میگن پیک می عملا توجه کل پسر ها رو میخواست و تهش من و دوستم فقط به خاطر همون یه آدم با کل اکیپ بحث کردیم و دیگه باهاشون رفت و امدی نداشتیم تا چندماه بعدش دوستم یه گروهی زد مه مجموعهای از دوستای نزدیکش بود و متوجه شدم این دختر و چند تا دختر و پسر دیگه که بهشون مربوط بود هم توشون هست
متوجه شدم اول با یکی از دخترادوست شد بعد با یکی دیگه و اینجوری اومد تو اکیپ و درنهایت با همه صمیمی شد ولی من همچنان روی اینکه این آدم گوهیه پافشاری داشتم و حتی یه بحثی با این دوست عزیزم هم داشتیم
این دختر از اون اکیپ ده نفره که نصفشون عملا ازش خوششون نمیومد یهو خیلی معروف شد و دیگه همه میشناختنش یادمه دیلیش فقط سیصد و خرده ای ممبر داشت و همش هم دوستاش طبق ادعای خودش (یکی از بحثامون این بود که قیافهی من و مسخره کرد درنهایت هم دو سه ماه بعد جدا شدن از دوست پسرش، پسره اومد به من درخواست داد و سر همین باز یکبار دیگه بحث کردیم باهم 😐😂)
متوجه شدم اول با یکی از دخترادوست شد بعد با یکی دیگه و اینجوری اومد تو اکیپ و درنهایت با همه صمیمی شد ولی من همچنان روی اینکه این آدم گوهیه پافشاری داشتم و حتی یه بحثی با این دوست عزیزم هم داشتیم
این دختر از اون اکیپ ده نفره که نصفشون عملا ازش خوششون نمیومد یهو خیلی معروف شد و دیگه همه میشناختنش یادمه دیلیش فقط سیصد و خرده ای ممبر داشت و همش هم دوستاش طبق ادعای خودش (یکی از بحثامون این بود که قیافهی من و مسخره کرد درنهایت هم دو سه ماه بعد جدا شدن از دوست پسرش، پسره اومد به من درخواست داد و سر همین باز یکبار دیگه بحث کردیم باهم 😐😂)
Zee
یه دختری بود که من ازش خوشم نمیومد توی یه جمعی بودیم و اینم اونجا بود اون موقع بهش میگفتیم رومخ اما الان بهش میگن پیک می عملا توجه کل پسر ها رو میخواست و تهش من و دوستم فقط به خاطر همون یه آدم با کل اکیپ بحث کردیم و دیگه باهاشون رفت و امدی نداشتیم تا چندماه…
خلاصه این دختر دیگه همه جا بود توی گپ های تلگرامی، اکیپ دوستام، بین صحبت با دوستام و... من هرچقدر هم سعی میکردم ازش دوری کنم نمیشد اما کم کم از همه جا جدا شد با دوستاش دعوا کرد با دوستام دعوا کرد آشنا ها ذاتش رو شناختن حتی غریبه های رندومم متوجه شدن چه جور آدمیه و آره این بحث چرا یادم اومد؟
یه آدمی هست که ازش خوشم نمیاد و همه جا اسمش رو میبینم فقط امیدوارم پایانش مثل اون شخص نشه هر چند تا الان هم یه سری از رابطه هایی که احتمال میدادم طولانی نشه باهاش تموم شد ولی به هرحال
یه آدمی هست که ازش خوشم نمیاد و همه جا اسمش رو میبینم فقط امیدوارم پایانش مثل اون شخص نشه هر چند تا الان هم یه سری از رابطه هایی که احتمال میدادم طولانی نشه باهاش تموم شد ولی به هرحال
اینم که میگم خوشم نمیاد صرفا از روی حس شخصیم نیستا کلا آدم ها برام مهم نیستن و یادمم نمیمونن اما این حس قوی ذره ذره و طبق حرفها، دیدهها و شنیده ها از اون شخص برام شکل میگیره و خوشبختانه توی این مورد آدم شناسیم هیچ وقت توی هیچ موردی اشتباه نکردم
Zee
خلاصه این دختر دیگه همه جا بود توی گپ های تلگرامی، اکیپ دوستام، بین صحبت با دوستام و... من هرچقدر هم سعی میکردم ازش دوری کنم نمیشد اما کم کم از همه جا جدا شد با دوستاش دعوا کرد با دوستام دعوا کرد آشنا ها ذاتش رو شناختن حتی غریبه های رندومم متوجه شدن چه جور…
یادم اومد بحثمون از کجا شروع شد
این یه داداشی (داداش نه ها داداشی) داشت که وقتی من و دوستم اومدیم توی اون اکیپ از من خوشش اومد و منم همینطور و اینجوری یه مدت با هم رابطه داشتیم و این دختر شروع کرد پشت من پیش دوست پسرم و بقیه بد گفتن منم از اینور به پسره میگفتم بابا این ازت خوشش میاد میگفت نه ما خیلی وقته با هم دوستیم و این خبرا نیست خلاصه تهش هم بعد یه ماه سر همین آدم از هم جدا شدیما اما خب بعد اون ماجرا چندین دفعه سر چیزهای مختلف باز با هم دعوامون شد
این یه داداشی (داداش نه ها داداشی) داشت که وقتی من و دوستم اومدیم توی اون اکیپ از من خوشش اومد و منم همینطور و اینجوری یه مدت با هم رابطه داشتیم و این دختر شروع کرد پشت من پیش دوست پسرم و بقیه بد گفتن منم از اینور به پسره میگفتم بابا این ازت خوشش میاد میگفت نه ما خیلی وقته با هم دوستیم و این خبرا نیست خلاصه تهش هم بعد یه ماه سر همین آدم از هم جدا شدیما اما خب بعد اون ماجرا چندین دفعه سر چیزهای مختلف باز با هم دعوامون شد
Zee
زیبایی🤌🏻🤌🏻 خلاقیت🤌🏻🤌🏻🤌🏻 قشنگترین پانسیون گربه🤌🏻🤌🏻🤌🏻🤌🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بابام چشم و ابرو میاد هی برو شام درست کن برای مهمونا
بابا مرد مومن ولم کن ظرفهای شام شما هنوز روی سینکه
بابا مرد مومن ولم کن ظرفهای شام شما هنوز روی سینکه
دایی جون خیلی دوستت دارم ولی لطفا برو چون تا همین چند ساعت پیش داشتم از خواهر بزرگ ترت پذیرایی میکردم