Zee
انتخاب خیلی سختتر از چیزی بود که فکر میکردم (خصوصا برای هان) و میدونم خیلی از اهنگاشون یادم نبود ولی خب...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دلم خواست ورژن تی بای تی و ایتیز رو هم درست کنم
اینکه مردم نمیان بهم نمیگن چقدر شبیه سلبریتی مورد علاقمم خیلی ناراحتم میکنه
👍2
یه نفر بیاد بگه لبخندت شبیه لینوئه که من مثل خری که بهش تیتاب دادن ذوق کنم و هی عکسای زشتم رو بفرستم و فکر کنم هیچ کس از من خوشگلتر نیست
🔥4💩1
Forwarded from 𝐕𝐨𝐥𝐜𝐚𝐧𝐨
Zee
اینکه مردم نمیان بهم نمیگن چقدر شبیه سلبریتی مورد علاقمم خیلی ناراحتم میکنه
ارین من وقتی میبینمت یاد مینهو میفتم😳😳
Forwarded from خرس قطبی🏒 (مشکات🐈⬛️)
Zee
اینکه مردم نمیان بهم نمیگن چقدر شبیه سلبریتی مورد علاقمم خیلی ناراحتم میکنه
گفتیم ریا نشه ارین خانم؛ وگرنه کمترین کسیه که نمیدونه زاویه خط فک شما با مینهو مو نمیزنه. حتی وقتی لبخند میزنی دندونهای عقل فک پایینیت کاملا شبیه جیسونگه، انگار دارم دندونهای عقل فک پایین جیسونگ رو میبینم😳
خرس قطبی🏒
گفتیم ریا نشه ارین خانم؛ وگرنه کمترین کسیه که نمیدونه زاویه خط فک شما با مینهو مو نمیزنه. حتی وقتی لبخند میزنی دندونهای عقل فک پایینیت کاملا شبیه جیسونگه، انگار دارم دندونهای عقل فک پایین جیسونگ رو میبینم😳
بله دوستان خبر رسید من ترکیبی از مینسونگم و باقی بدل ها فیکن بد واقعیشون منم
🔥4
Zee
اینکه یه بچه ندارم تا روز مادر رو اینجوری بهم تبریک بگه خیلی زشته پس کجاست اون لک لک بچه رسون؟
اول باید لکلک باباش رسون رو پیدا کنی.
Zee
اول باید لکلک باباش رسون رو پیدا کنی.
نه دیگه بچه رو بدون پدر سفارش دادم رژیمم نمیتونم هر آت و آشغالی بخورم
🔥1
پس کی در خونمون رو میزنن میگن ما از طرف شاهزاده اومدیم یبار تو رو دیده عاشقت شده الان هم مارو مجبور کرده همه جا دنبالش بگردیم من حوصلهی بیرون رفتن
Forwarded from Sun's yard
Erienne
پیتزای نیمهخورده رو توی سطل زباله انداخت و با همون لباسهای کمش از خونه بیرون رفت. هوای سرد پاییز توی لباسهاش میپیچید و بدنش رو به لرزه میانداخت اما اصلا اهمیت نمیداد. اون همیشه به سرما عادت داشت این چیز جدیدی نبود ولی الان این سرما هم داشت اعصابش رو خرد میکرد. دلیلش رو نمیدونست و شاید برای همین بود که انیمهاش رو نصفه ول کرد، پیتزاش رو تا آخر نخورد و بدون لباس گرم تصمیم گرفت بیرون بزنه.
اونقدر غرق فکر بود که متوجه خشخش برگهای خشک زیرپاش نمیشد. اونقدر سرش شلوغ بود که متوجه زیباییهای پاییزی دور و برش نمیشد.
- امکان نداره متوجه بارون هم نشی، داره؟
با شنیدن صدا برگشت و به منبع صدا نگاه کرد. چتر بنفشی توی دستش بود و اون رو بالای سر جفتشون نگه داشته بود تا از برخورد قطرههای سمج بارون دور بمونن.
- بهجای چشمهات، ذهنت رو خلوت کن. اونوقت چشمهات باز میشن و متوجه میشی که چرا پیتزات نصفه، انیمهات ناقص و لباسهات کمه.
ིྀ . ᰔ 𓂋 🦢 🎐 · ̩͙ 𖧷
پیتزای نیمهخورده رو توی سطل زباله انداخت و با همون لباسهای کمش از خونه بیرون رفت. هوای سرد پاییز توی لباسهاش میپیچید و بدنش رو به لرزه میانداخت اما اصلا اهمیت نمیداد. اون همیشه به سرما عادت داشت این چیز جدیدی نبود ولی الان این سرما هم داشت اعصابش رو خرد میکرد. دلیلش رو نمیدونست و شاید برای همین بود که انیمهاش رو نصفه ول کرد، پیتزاش رو تا آخر نخورد و بدون لباس گرم تصمیم گرفت بیرون بزنه.
اونقدر غرق فکر بود که متوجه خشخش برگهای خشک زیرپاش نمیشد. اونقدر سرش شلوغ بود که متوجه زیباییهای پاییزی دور و برش نمیشد.
- امکان نداره متوجه بارون هم نشی، داره؟
با شنیدن صدا برگشت و به منبع صدا نگاه کرد. چتر بنفشی توی دستش بود و اون رو بالای سر جفتشون نگه داشته بود تا از برخورد قطرههای سمج بارون دور بمونن.
- بهجای چشمهات، ذهنت رو خلوت کن. اونوقت چشمهات باز میشن و متوجه میشی که چرا پیتزات نصفه، انیمهات ناقص و لباسهات کمه.
ིྀ . ᰔ 𓂋 🦢 🎐 · ̩͙ 𖧷