Zee
اینکه یه بچه ندارم تا روز مادر رو اینجوری بهم تبریک بگه خیلی زشته پس کجاست اون لک لک بچه رسون؟
اول باید لکلک باباش رسون رو پیدا کنی.
Zee
اول باید لکلک باباش رسون رو پیدا کنی.
نه دیگه بچه رو بدون پدر سفارش دادم رژیمم نمیتونم هر آت و آشغالی بخورم
🔥1
پس کی در خونمون رو میزنن میگن ما از طرف شاهزاده اومدیم یبار تو رو دیده عاشقت شده الان هم مارو مجبور کرده همه جا دنبالش بگردیم من حوصلهی بیرون رفتن
Forwarded from Sun's yard
Erienne
پیتزای نیمهخورده رو توی سطل زباله انداخت و با همون لباسهای کمش از خونه بیرون رفت. هوای سرد پاییز توی لباسهاش میپیچید و بدنش رو به لرزه میانداخت اما اصلا اهمیت نمیداد. اون همیشه به سرما عادت داشت این چیز جدیدی نبود ولی الان این سرما هم داشت اعصابش رو خرد میکرد. دلیلش رو نمیدونست و شاید برای همین بود که انیمهاش رو نصفه ول کرد، پیتزاش رو تا آخر نخورد و بدون لباس گرم تصمیم گرفت بیرون بزنه.
اونقدر غرق فکر بود که متوجه خشخش برگهای خشک زیرپاش نمیشد. اونقدر سرش شلوغ بود که متوجه زیباییهای پاییزی دور و برش نمیشد.
- امکان نداره متوجه بارون هم نشی، داره؟
با شنیدن صدا برگشت و به منبع صدا نگاه کرد. چتر بنفشی توی دستش بود و اون رو بالای سر جفتشون نگه داشته بود تا از برخورد قطرههای سمج بارون دور بمونن.
- بهجای چشمهات، ذهنت رو خلوت کن. اونوقت چشمهات باز میشن و متوجه میشی که چرا پیتزات نصفه، انیمهات ناقص و لباسهات کمه.
ིྀ . ᰔ 𓂋 🦢 🎐 · ̩͙ 𖧷
پیتزای نیمهخورده رو توی سطل زباله انداخت و با همون لباسهای کمش از خونه بیرون رفت. هوای سرد پاییز توی لباسهاش میپیچید و بدنش رو به لرزه میانداخت اما اصلا اهمیت نمیداد. اون همیشه به سرما عادت داشت این چیز جدیدی نبود ولی الان این سرما هم داشت اعصابش رو خرد میکرد. دلیلش رو نمیدونست و شاید برای همین بود که انیمهاش رو نصفه ول کرد، پیتزاش رو تا آخر نخورد و بدون لباس گرم تصمیم گرفت بیرون بزنه.
اونقدر غرق فکر بود که متوجه خشخش برگهای خشک زیرپاش نمیشد. اونقدر سرش شلوغ بود که متوجه زیباییهای پاییزی دور و برش نمیشد.
- امکان نداره متوجه بارون هم نشی، داره؟
با شنیدن صدا برگشت و به منبع صدا نگاه کرد. چتر بنفشی توی دستش بود و اون رو بالای سر جفتشون نگه داشته بود تا از برخورد قطرههای سمج بارون دور بمونن.
- بهجای چشمهات، ذهنت رو خلوت کن. اونوقت چشمهات باز میشن و متوجه میشی که چرا پیتزات نصفه، انیمهات ناقص و لباسهات کمه.
ིྀ . ᰔ 𓂋 🦢 🎐 · ̩͙ 𖧷
Sun's yard
Erienne پیتزای نیمهخورده رو توی سطل زباله انداخت و با همون لباسهای کمش از خونه بیرون رفت. هوای سرد پاییز توی لباسهاش میپیچید و بدنش رو به لرزه میانداخت اما اصلا اهمیت نمیداد. اون همیشه به سرما عادت داشت این چیز جدیدی نبود ولی الان این سرما هم داشت اعصابش…
واقعا چرا؟ شخص مرموز با چتر بنفش کجاست جواب سوالم رو بده تا این سردرگمی رو تموم کنه؟
👍1
اون بخش عاشق غیبت کردنم داره خودش رو به در و دیوار میزنه به سحر زنگ بزنم و بهش بگم
خیلی ها واقعا زندگیشون رو دوست ندارن و حتی اگه میتونستن رهاش میکردن اما بعد از گذر زمان بهش عادت میکنن و زنده میمونن
نه چیزهایی که به دست میارن خوشحالشون میکنه نه تلاشی برای تغییر میکنن فقط روی جریان زمان جلو میرن تا بالاخره تموم بشه
👍1
Zee
دلم خواست ورژن تی بای تی و ایتیز رو هم درست کنم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بدی آهنگهای ایتیز اینه که لاین ها خیلی کوتاهه مثلا عاشق یه بخشیم اما همون تیکه رو چهار نفر یه کلمش رو خوندن
👍3