-𝑰𝑰𝑿𝑽𝑰𝑰𝑰- 𝐀𝐲𝐬𝐢𝐝
𝓣𝓸: 𝑬𝒓𝒊𝒆𝒏𝒏𝒆 توی زندگیِ شمارهی ۱۴۳، تو قراره دریا باشی. چیزی که برای آدمهای سطحی، ساده به نظر میرسه اما از درون خیلی پیچیدهست. در ظاهر محکم و با ثباته اما داخلش آشفتگیها و خشمهایی پنهون شده. چیزی که درونش زندگیهای متفاوتی رو خلق کرده و موجودات زیادی…
ادیتش رو ده بار پلی کردم و از مچ بودن متن و عکسها و نوشتهات به وجد اومدم
-𝑰𝑰𝑿𝑽𝑰𝑰𝑰- 𝐀𝐲𝐬𝐢𝐝
𝓣𝓸: 𝑬𝒓𝒊𝒆𝒏𝒏𝒆 توی زندگیِ شمارهی ۱۴۳، تو قراره دریا باشی. چیزی که برای آدمهای سطحی، ساده به نظر میرسه اما از درون خیلی پیچیدهست. در ظاهر محکم و با ثباته اما داخلش آشفتگیها و خشمهایی پنهون شده. چیزی که درونش زندگیهای متفاوتی رو خلق کرده و موجودات زیادی…
من باید توی زندگی ۱۴۳ باشم این کالبد انسانی نمیتونه خواسته هام رو برآورده کنه
ایسید همیشه توی توصیف کردن بقیه خلاق و دقیق بود ولی اینجوری که نوشته واقعا خاص تر از همیشه شد
من همزمان آرزو هام رو کنار خودم دارم و شخصیتی هستم که دلم میخواست باشم این دریای خوشگل خیلی ارزشمند و مهم بود برام مرسی بابتش ارزش صبر کردن رو داشت
ایسید همیشه توی توصیف کردن بقیه خلاق و دقیق بود ولی اینجوری که نوشته واقعا خاص تر از همیشه شد
من همزمان آرزو هام رو کنار خودم دارم و شخصیتی هستم که دلم میخواست باشم این دریای خوشگل خیلی ارزشمند و مهم بود برام مرسی بابتش ارزش صبر کردن رو داشت
Forwarded from ⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼ (هـ• ــــارا)
。°🕊
⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚
° 。
[این رو که درحال فرار از خودت بودی یا از واقعیتی که توش گرفتار شدی، نمیدونم؛ برام گذشتهات مهم نیست. تنها چیزی که اهمیت داره، حضورت توی این کتابخونهی متروکه. جایی با هزاران کتاب و داستان مختلف که هر کدوم، دنیایی مجزا برای خودشون دارن. از وقتی وارد این مکان شدی، احساس کردی که نمیتونی قدمهات رو کنترل کنی پس بهشون اجازه دادی تو رو به سمت کتابی بکشونن که عین یک آهنربا، به خودش جذبت کرده. با برداشتن کتاب و ورق زدنش، متوجه شدی دیگه توی کتابخونه نیستی و به جاش، وارد دنیای جدیدی شدی. همچنین به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی اون داستان، باید رویدادهای جدیدی رو تجربه کنی و یک اتفاق مهم در پیش داری.]
«برای دونستن این که چه داستانی تو رو درون خودش کشیده و اتفاق مهمت چیه، یک ژانر انتخاب کن و منتظر بمون تا بهت بگم چه چیزی انتظارت رو میکشه. خوندن داستان همهتون یکم طول میکشه پس زیاد عجله نداشته باش.»
✓پرایوتها لینک بفرستن.
✓جوین اجباری نیست. (ولی تردد بیجا مانع کسب است.)
• ناشناش 📬
[ظرفیت: ۱۵ نفر اول]
📜@NyctophiliaNights
⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚
° 。
[این رو که درحال فرار از خودت بودی یا از واقعیتی که توش گرفتار شدی، نمیدونم؛ برام گذشتهات مهم نیست. تنها چیزی که اهمیت داره، حضورت توی این کتابخونهی متروکه. جایی با هزاران کتاب و داستان مختلف که هر کدوم، دنیایی مجزا برای خودشون دارن. از وقتی وارد این مکان شدی، احساس کردی که نمیتونی قدمهات رو کنترل کنی پس بهشون اجازه دادی تو رو به سمت کتابی بکشونن که عین یک آهنربا، به خودش جذبت کرده. با برداشتن کتاب و ورق زدنش، متوجه شدی دیگه توی کتابخونه نیستی و به جاش، وارد دنیای جدیدی شدی. همچنین به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی اون داستان، باید رویدادهای جدیدی رو تجربه کنی و یک اتفاق مهم در پیش داری.]
«برای دونستن این که چه داستانی تو رو درون خودش کشیده و اتفاق مهمت چیه، یک ژانر انتخاب کن و منتظر بمون تا بهت بگم چه چیزی انتظارت رو میکشه. خوندن داستان همهتون یکم طول میکشه پس زیاد عجله نداشته باش.»
✓پرایوتها لینک بفرستن.
✓جوین اجباری نیست. (ولی تردد بیجا مانع کسب است.)
• ناشناش 📬
[ظرفیت: ۱۵ نفر اول]
📜@NyctophiliaNights
⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼
。°🕊 ⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚 ° 。 [این رو که درحال فرار از خودت بودی یا از واقعیتی که توش گرفتار شدی، نمیدونم؛ برام گذشتهات مهم نیست. تنها چیزی که اهمیت داره، حضورت توی این کتابخونهی متروکه. جایی با هزاران کتاب و داستان مختلف که هر کدوم، دنیایی مجزا برای خودشون دارن.…
ما اینجا هارایی رو داریم که از مسافرت برنگشته تصمیم گرفت چالش بذاره
Zee
ما اینجا هارایی رو داریم که از مسافرت برنگشته تصمیم گرفت چالش بذاره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼
هر دفعه میگه زهرا، من اینطوریم که اوه یه بحث و مکالمه جدی تو راهه.
حکایت این زناست که اسم و فامیل کامل شوهرشون رو وسط یه بحث مهم میگن و اون موقع میفهمن دیگه شوخی نیست 😂
🤡1
Zee
زیر بارون، بالای کوه و آهنگ ترکیب قشنگی بود
فقط اگه با آدمای درستی این شرایط رو تجربه میکردم خیلی بهتر میشد
-𝑰𝑰𝑿𝑽𝑰𝑰𝑰- 𝐀𝐲𝐬𝐢𝐝
𝓣𝓸: 𝑬𝒓𝒊𝒆𝒏𝒏𝒆 توی زندگیِ شمارهی ۱۴۳، تو قراره دریا باشی. چیزی که برای آدمهای سطحی، ساده به نظر میرسه اما از درون خیلی پیچیدهست. در ظاهر محکم و با ثباته اما داخلش آشفتگیها و خشمهایی پنهون شده. چیزی که درونش زندگیهای متفاوتی رو خلق کرده و موجودات زیادی…
ایسید من این آهنگ رو ندارم بفرست برام 😂
-𝑰𝑰𝑿𝑽𝑰𝑰𝑰- 𝐀𝐲𝐬𝐢𝐝
این بچه اموی هم داره...
این تیکه ورس سومشه
این تیکه ورس سومشه
عه جزو اون آهنگایی بود که فکر میکردم ازش خوشم نمیاد
به من خیره شدی و با حسرت گفتی:«دیگر شبیه خودت نیستی.»
نگاهی به عکسهای قدیمیم انداختم. در گذشته، آن زمانی که بیدغدغه شاد بودم نیز شبیه خودم نبودم. شاید در لحظهای کوتاه، زمانی که به چشمان تو خیره شدم؛ یا زمانی که با تو خندیدم، خودم بودم. جز آن، انعکاسی از آنچه تو میخواستی درونم شکل میگرفت.
و حالا زمانی که آینه کدر شده و باورهایت به خوبی درونش منعکس نمیشود، خیال میکنی عوض شدهام.
نمیدانم! شاید باز هم خودم باشم. خود واقعیم! اینبار بدون خندیدن کنار تو، بدون تبدیل شدن به باور تو. شاید باز هم خودم باشم. خود واقعیم که حتی برای خودم هم غریبه است.
ولی حالا که نقابها کنار رفته و آینه شکسته، تو دیگر من را نمیبینی. بودن تو، برای نبودن من بود.