Forwarded from Better call jess👍🏻 (سِد کفتر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زوال عقلی جدیدم بگم که دارم اینارو میبینم و سبز و قرمزه رو شیپ میکنم💅
Better call jess👍🏻
از زوال عقلی جدیدم بگم که دارم اینارو میبینم و سبز و قرمزه رو شیپ میکنم💅
و البته پرنسس آبی و زرد که اعتقاد دارم کاملا تو رابطه ان
Better call jess👍🏻
از زوال عقلی جدیدم بگم که دارم اینارو میبینم و سبز و قرمزه رو شیپ میکنم💅
سبز جدی وایب گوجو میده خیلی کراشه
#challange
این پیام رو فور کنید بهتون بگم میتونید بچهی کدوم یکی از کاپلای بیال/جیال باشید
جوابها
این پیام رو فور کنید بهتون بگم میتونید بچهی کدوم یکی از کاپلای بیال/جیال باشید
جوابها
🔥1
چند وقت پیش توی یه بی ال کره ای دیدم ماکگولی درست کردن از اون موقع تا الان واقعا دلم میخواد یکبار خودم درستش کنم اما هیچ ایده ای ندارم چطوری میشه
کلاس سوم بودم واسه عروسی پسرداییم رفته بودیم تهران اونجا یه کفش مامانم برام خرید قرمز بود بند و گل روش هم زرد خیلی ناز بود و واقعا عاشقش بودم
حتی همیشه هم نمیپوشیدمش گذاشته بودم برای روزای خاص
یه روز با بابام سوار موتور شدیم بریم روستا
قبلا یه کارخونهی کلوچه سازی نزدیکش بود و عادت داشتیم بین راه بابام برام چندتا بگیره و واقعا هم خیلی خوشمزه بودن
حتی همیشه هم نمیپوشیدمش گذاشته بودم برای روزای خاص
یه روز با بابام سوار موتور شدیم بریم روستا
قبلا یه کارخونهی کلوچه سازی نزدیکش بود و عادت داشتیم بین راه بابام برام چندتا بگیره و واقعا هم خیلی خوشمزه بودن
خلاصه بابام کنار یه مغازه نگه داشت بخره برام منم پیاده شدم و یه لحظه حس کردم پام سوخت وقتی پامو بلند کردم دیدم کفش ذوب شده و ساق پامم سوخته خورده بود به اگزوز
آره خلاصه قسمت نشد خیلی اون کفش رو بپوشم و یه سوختگی گنده هم رو پام افتاد
آره خلاصه قسمت نشد خیلی اون کفش رو بپوشم و یه سوختگی گنده هم رو پام افتاد
Zee
کلاس سوم بودم واسه عروسی پسرداییم رفته بودیم تهران اونجا یه کفش مامانم برام خرید قرمز بود بند و گل روش هم زرد خیلی ناز بود و واقعا عاشقش بودم حتی همیشه هم نمیپوشیدمش گذاشته بودم برای روزای خاص یه روز با بابام سوار موتور شدیم بریم روستا قبلا یه کارخونهی…
میدونید من تاریخ یادم نمیمونه توی خاطراتم از مقطع تحصیلیم استفاده میکنم چون کل دورهی ابتدایی رو یه مدرسه میرفتم و یادمه هر کلاس درس کدوم سمت بود
Zee
کلاس سوم بودم واسه عروسی پسرداییم رفته بودیم تهران اونجا یه کفش مامانم برام خرید قرمز بود بند و گل روش هم زرد خیلی ناز بود و واقعا عاشقش بودم حتی همیشه هم نمیپوشیدمش گذاشته بودم برای روزای خاص یه روز با بابام سوار موتور شدیم بریم روستا قبلا یه کارخونهی…
یه کفش دیگه هم داشتم سوسنی و ساده اما پاشنه دار بود اولین کفش پاشنه بلندم بود اون موقع بهش میگفتم کفش تق تقی
این عزیز زیرش صاف صاف بود محض رضای خدا یه ذره شیار نداشت برای همین رو فرشم میپوشیدم سر میخوردم
این عزیز زیرش صاف صاف بود محض رضای خدا یه ذره شیار نداشت برای همین رو فرشم میپوشیدم سر میخوردم
Zee
یه کفش دیگه هم داشتم سوسنی و ساده اما پاشنه دار بود اولین کفش پاشنه بلندم بود اون موقع بهش میگفتم کفش تق تقی این عزیز زیرش صاف صاف بود محض رضای خدا یه ذره شیار نداشت برای همین رو فرشم میپوشیدم سر میخوردم
یه روز خواهرم گفت برو از دختر همسایه سی دی نمیدونم چی دقیقا بگیر من براش زنگ زدم
خلاصه من با اصرار این کفشام رو پوشیدم و فکر کنم پاییز بود به هرحال زمین یخ زده بود
این کفشای تق تقی رو من پوشیدم و تا رفتن خونهی همسایه که پنج دقیقه فاصله بود سه بار رو پام لیز خورد و رو دستم افتادم بار آخر هم کنار درشون خوردم زمین و دستم بین بدنم و چهارچوب در موند
خلاصه من با اصرار این کفشام رو پوشیدم و فکر کنم پاییز بود به هرحال زمین یخ زده بود
این کفشای تق تقی رو من پوشیدم و تا رفتن خونهی همسایه که پنج دقیقه فاصله بود سه بار رو پام لیز خورد و رو دستم افتادم بار آخر هم کنار درشون خوردم زمین و دستم بین بدنم و چهارچوب در موند
و میدونید جالبش چیه؟
من با وجود درد گریه نکردم رفتم سی دی رو گرفتم وقتی رسیدم خونه تازه گریهام شروع خواهرام طفلک نمیدونستن چی شده
من با وجود درد گریه نکردم رفتم سی دی رو گرفتم وقتی رسیدم خونه تازه گریهام شروع خواهرام طفلک نمیدونستن چی شده