کانون شعر و ادبیات – Telegram
کانون شعر و ادبیات
701 subscribers
592 photos
51 videos
15 files
91 links
🔸کانال رسمی کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
🔸دفتر کانون: دانشکده برق ، طبقه دوم

🔸ارتباط با دبیر کانون:
سروش پرتوی
@constancy_05

🔸صفحه اینستاگرام کانون؛
www.instagram.com/sher_nit
Download Telegram
کانون شعر و ادبیات
Photo
🍉یلدای دانشجویی ٤٠٤🍉

جشنی به بلندای فرهنگ و ادب و تاریخ ایران

تصاویر ورق‌خورده در این گزارش، گوشه‌ای از زحمات شبانه‌روزی تیم تدارکات، کادر اجرایی و تیم دکور، شور و اشتیاق ورود به سالن، بخش‌های تخصصی برنامه از جملە مشاعرە،  سخنرانی اساتید بزرگوار با محوریت شب یلدا، مسابقە انار دون کردن و در نهایت هنرنمایی گروه موسیقی را به تصویر می‌کشد. این ضیافت که به همت کانون شعر و ادبیات و مشارکت و همکاری صمیمانه سایر کانون‌ها بە وقوع پیوست، نمادی از اتحاد و پویایی فضای دانشگاهی بود. خداقوت به تمامی عزیزانی که در پشت صحنه و روی صحنه، برای لبخند میهمانان تلاش کردند.


📚✍️ @Sher_nit
21👏1
تو دوست داشتنت را به من بسپار ؛
تا با تار و پود جانم ؛ بهترین
تن پوش عشق را برایت ببافم...

#فرهاد_فرهادی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
15👏1
اگر سهم من از این همه ستاره
فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست
همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.


#فروغ_فرخزاد

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔122👏1🌚1
#یادگاری

این قاب، تنها برشی کوچک از یک اتفاق بزرگ است؛ تصویری از لبخندهایی کە پس از ساعت‌ها تکاپو، در کنار سفرە‌ی یلدا ثبت شد. اگرچە جای بسیاری از یاران و همراهانمان از سایر علاقه‌مندان و کانون‌ها در این قاب خالی است اما رد پای مهر و تلاش تک تک آن‌ها در جای جای این جشن حک شدە است.
این عکس برای ما، تنها یک تصویر نیست؛ بلکە شعلەی خاطرەای است کە با همدلی همەی رفقایمان روشن ماند. یلدای ما بە حرمت حضور همەی شما، «یلدا» شد.
یاد تمام کسانی کە در پشت صحنە درخشیدند، همیشە در خاطر کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، سبز خواهد ماند. 🌱

📚✍️@Sher_nit
24👍2👎1🏆1
دری به زمستان باز کن
تا سپیدی برف ها
به ما امید زنده ماندن بدهد
ما گرما نمی خواهیم
ما امید می خواهیم...

#احمدرضا_احمدی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
🕊144👏1🍾1
Forough Farrokhzad | عروسک کوکی
MooVan
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
14
کانون شعر و ادبیات
MooVan – Forough Farrokhzad | عروسک کوکی
عروسک کوکی

بیش از اینها، آه، آری
بیش از اینها میتوان خاموش ماند
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ، بر قالی
در خطی موهوم، بر دیوار
میتوان با پنجه‌های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند میبارد
کودکی با بادبادک‌های رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده‌ای میدان خالی را
با شتابی پرهیاهو ترک میگوید
میتوان بر جای باقی ماند
در کنار پرده، اما کور، اما کر
میتوان فریاد زد
با صدائی سخت کاذب، سخت بیگانه
«دوست میدارم»
میتوان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
میتوان تنها به حل جدولی پرداخت
میتوان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف

میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
میتوان چشم ترا در پیلهٔ قهرش
دکمهٔ بیرنگ کفش کهنه‌ای پنداشت
میتوان چون آب در گودال خود خشکید
میتوان زیبائی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
میتوان در قاب خالی ماندهٔ یک روز
نقش یک محکوم، یا مصلوب یا مغلوب را آویخت
میتوان با صورتک‌ها نقطه دیوار را پوشاند
میتوان با نقشهائی پوچ‌تر آمیخت
میتوان همچون عروسک‌های کوکی بود
با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید
میتوان در جعبه‌ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار هرزهٔ دستی
بی‌سبب فریاد کرد و گفت
«آه، من بسیار خوشبختم»

#فروغ_فرخزاد
#از_طرف_شما

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
16🔥1🌚1
از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟

هر چند شکستن پر و بالی است گهر را
یوسف ز دل‌آزاری اخوان گله دارد

از شکوه همین موج سراپای زبان نیست
دریا ز صدف هم دل پرآبله دارد

ابلیس کند راهزنی پیشروان را
این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد

چون شمع به معراج رسد کوکب بختش
در بزم جهان هر که زبان گله دارد

مشتاب درین ره که نفس‌سوختگانند
هر لالهٔ دلسوخته کاین مرحله دارد

از زلف حذر کن که دلش چاک چو شانه است
هر کس که فزون ربط به این سلسله دارد

آن را که بود شوق به تن بار نگردد
ریگی که روان نیست غم راحله دارد

در سلسلهٔ اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز یوسف خبر این قافله دارد

صائب به زر قلب دهد یوسف خود را
پاکیزه کلامی که نظر بر صله دارد

#صائب_تبریزی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
9🕊2💔2🤨1
خوشبختی از آن نوع شیرینی‌هاست که باید بلافاصله و گرم گرم خورده شود. نمی‌توان آن را با خود به منزل برد. همین که کسی بخواهد آن را به هر قیمت شده حفظ کند، به یک جهنم مبدل خواهد شد.
#رومن_گاری | خداحافظ گری کوپر

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
👌82👍1
● هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟

● در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

● و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

● نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند

● چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

● به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

● همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

● دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

● هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

#مولانا

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
96👏2
رو به آسمان می‌کنم،حتی یک ستاره هم در آسمان نیست.
گریه‌ام بیشتر و بیشتر می‌شود.
کاش کسی جایی منتظرم باشد،
این آرزوی زیادی است؟
#آنا_گاوالدا | کاش‌کسی‌جایی‌منتظرم‌باشد

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔12👏1👌1🕊1😐1💅1