گرامر را آسان یاد بگیرید – Telegram
گرامر را آسان یاد بگیرید
14.3K subscribers
471 photos
722 videos
38 files
2.38K links
ارتباط با ما t.me/L_e_c
لیست کامل مجموعه های مدرسه مکالمه
https://news.1rj.ru/str/addlist/X6DPUv8XjvY2MWRk
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حروف اضافه زمان (به انگلیسی prepositions-of-time) را در این مطلب به زبان ساده به شما یاد می دهیم. در زبان انگلیسی از حروف اضافه at، in و on برای بیان زمان و تاریخ استفاده می کنیم:

At برای بیان زمان دقیق
In برای ماه، سال، قرن و دوره های زمانی طولانی
On برای روز و تاریخ
به این نمونه ها توجه کنید:

I have a meeting at 9 am. من راس ساعت 9 صبح جلسه دارم
The shop closes at midnight. فروشگاه هنگام نیمه شب بسته می شود
Jane went home at lunchtime. جین سر وقت ناهار به خانه رفت
In England, it often snows in December. در انگلستان، اغلب در ماه دسامبر برف می بارد
Do you think we will go to Jupiter in the next future? آیا فکر می کنید در آینده نزدیک به سیاره مشتری خواهیم رفت؟
There should be a lot of progress in the next century. در قرن های آینده باید پیشرفت های زیادی صورت گیرد
Do you work on Mondays? آیا شما دوشنبه ها کار می کنید؟
Her birthday is on 20 November. تولد او 20 ام نوامبر است
Where will you be on New Year’s Day? شما در روز سال نو کجا خواهید بود؟
👍3
گرامر را آسان یاد بگیرید
To take
take
1 . گرفتن 2 . مصرف کردن (دارو یا مواد مخدر) 3 . رفتن (با وسایل نقلیه) 4 . قبول کردن 5 . پوشیدن 6 . (امتحان) دادن 7 . تحمل کردن 8 . نیاز داشتن 9 . خریدن 10 . (از مسیر به‌خصوصی) رفتن 11 . برداشتن 12 . فهمیدن 13 . دزدیدن 14 . طول کشیدن 15 . بردن 16 . برداشت

[فعل]to take
/teɪk/
فعل گذرا
[گذشته: took] [گذشته: took] [گذشته کامل: taken]


صرف فعل
1 گرفتن
معادل ها در دیکشنری فارسی: اخذ کردن گرفتن
مترادف و متضاد
get obtain receive
to take something from someone
چیزی را از کسی گرفتن
I took the camera from him.
من دوربین را از او گرفتم.
to take somebody/something
چیزی/کسی را گرفتن
1. Can you take the baby for a moment?
1. می‌توانی یک لحظه بچه را بگیری؟
2. I passed him the rope and he took it.
2. من طناب را به او دادم و او گرفت.
to take something from something/somebody
چیزی را از چیزی/کسی گرفتن
1. The rebels succeeded in taking the town.
1. شورشیان در گرفتن [تصرف] شهر موفق شدند.
2. The scientists are taking water samples from the river.
2. دانشمندان دارند از رودخانه نمونه آب می‌گیرند.
to take something out of something
چیزی را از چیزی گرفتن
Part of her article is taken straight out of my book.
بخشی از مقاله او مستقیماً از کتاب من گرفته شده‌است.
to take a decision

تصمیم گرفتن
You have to take a decision now.
الان باید تصمیم بگیری.
to take a class/a course
کلاس/دوره آموزشی برداشتن
Did you take a biology class?
آیا کلاس زیست‌شناسی برداشتی؟
to take an order/a message
سفارش/پیام گرفتن
Can I take a message?
می‌توانم پیغامتان را بگیرم [یادداشت کنم]؟
to take a day off
یک روز مرخصی گرفتن
I really need to take a day off.
واقعا نیاز دارم یک روز مرخصی بگیرم.
to take a photo/video
عکس/فیلم گرفتن
She took some great photos of the children.
او چندین عکس خوب از بچه‌ها گرفت.
to take something/somebody seriously
چیزی/کسی را جدی گرفتن
She doesn't take me seriously.
او مرا جدی نمی‌گیرد.
کاربرد فعل take به معنای گرفتن
فعل take در مفهوم "گرفتن" به به‌دست آوردن و یا گرفتن هر چیزی می‌تواند اشاره داشته باشد.


2 مصرف کردن (دارو یا مواد مخدر) خوردن
مترادف و متضاد
consume drink eat
to take food
چیزی خوردن
Do you take sugar in your coffee?
با قهوه‌ات شکر می‌خوری؟
to take a drug/medication/pill ...
مواد مخدر/دارو/قرص و... مصرف کردن [خوردن]
1. Do you think she takes drugs?
1. آیا فکر می‌کنی او مواد مخدر مصرف می‌کند؟
2. He has never taken a pill in his life.
2. او در (تمام) زندگی‌اش، حتی یک قرص هم نخورده است.
3. Take this medicine three times a day.
3. این دارو را سه‌بار در روز بخور.
کاربرد فعل take به معنای خوردن و مصرف کردن


معادل فارسی فعل take در این مفهوم "خوردن" و "مصرف کردن" است. فعل take در اینجا اشاره به خوردن و یا مصرف کردن دارو دارد. ولی به‌طور کلی برای خوردن غذا یا نوشیدنی نیز می‌توان از این فعل استفاده کرد.
3 رفتن (با وسایل نقلیه) گرفتن (تاکسی)، سوار شدن


معادل ها در دیکشنری فارسی: سوار شدن
مترادف و متضاد
get transport
to take a taxi/bus/train ... (to somewhere)
با تاکسی/اتوبوس/قطار و... (به جایی) رفتن
1. Are you taking the train to Chicago?
1. آیا با قطار به "شیکاگو" می‌روی؟
2. Then, we can take a cab.
2. پس، می‌توانیم یک تاکسی بگیریم.
3. Would you rather take the bus or subway?
3. ترجیح می‌دهی با اتوبوس بروی یا مترو؟
کاربرد فعل take به معنای رفتن
(با وسایل نقلیه عمومی) یا استفاده کردن
(از وسایل نقلیه عمومی)
فعل take در اینجا به مفهوم "رفتن (با وسایل نقلیه عمومی)" یا "استفاده کردن (از وسایل نقلیه عمومی)" است. فعل take در این مفهوم به استفاده از هرگونه وسیله نقلیه، راه و یا جاده‌ای برای رفتن به جایی اشاره دارد. مثال:
".Then, we can take a cab"
(بعد، می‌توانیم یک تاکسی بگیریم.)
"?Are you taking the train to Chicago"
(آیا با قطار به "شیکاگو" می‌روی؟)
"to take the coast road"
(از جاده ساحلی رفتن)
👍1
گرامر را آسان یاد بگیرید
take 1 . گرفتن 2 . مصرف کردن (دارو یا مواد مخدر) 3 . رفتن (با وسایل نقلیه) 4 . قبول کردن 5 . پوشیدن 6 . (امتحان) دادن 7 . تحمل کردن 8 . نیاز داشتن 9 . خریدن 10 . (از مسیر به‌خصوصی) رفتن 11 . برداشتن 12 . فهمیدن 13 . دزدیدن 14 . طول کشیدن 15 . بردن 16 . برداشت…
Take

4 قبول کردن پذیرفتن
معادل ها در دیکشنری فارسی: پذیرفتن
مترادف و متضاد
accept get receive refuse reject turn down
to take something
چیزی را قبول کردن
1. Are you going to take the job?
1. آیا قصد داری آن کار را قبول کنی؟
2. Do they take credit cards here?
2. اینجا کارت اعتباری می‌پذیرید؟
3. We don't take cash.
3. ما پول نقد قبول نمی‌کنیم.
کاربرد فعل take به معنای قبول کردن و پذیرفتن
از معانی فعل take می‌توان به "قبول کردن" و "پذیرفتن" اشاره کرد. در اینجا فعل take بیانگر پذیرش چیزی یا کاری توسط یک فرد و سازمان و... یا مجاب کردن کسی به پذیرش چیزی است.

5 پوشیدن
مترادف و متضاد
wear
to take clothes
لباس (با سایز مشخصی) پوشیدن
1. I take a size 12 in pants.
1. من شلوار سایز 12 می‌پوشم.
2. What size shoe do you take?
2. کفش چه سایزی می‌پوشی؟
3. When I was younger, I took smaller shirts.
3. وقتی جوان‌تر [کوچک‌تر] بودم، پیراهن‌های (سایز) کوچک‌تری می‌پوشیدم.
کاربرد فعل take به معنای پوشیدن

فعل take به معنای "پوشیدن" نیز است. take یا پوشیدن، هم به لباس و هم به کفش اشاره دارد. البته به نوعی بیانگر الزام نیز است. به مثال زیر توجه کنید:
".I take a size 12 in pants"
(من شلوار سایز 12 می‌پوشم.)

نکته: مثال بالا در واقع به نوعی بیانگر آن است که فقط سایز 12 اندازه من است و من باید سایز 12 بپوشم نه سایزی دیگر.
6 (امتحان) دادن
مترادف و متضاد
carry out execute perform give a test
to take an exam/a test ...
آزمون/تست و... دادن
1. Should I take the exam right now or later?
1. باید همین الان امتحان بدهم یا بعداً؟
2. This is the last exam for you to take.
2. این آخرین امتحانی است که می‌دهی.
3. When did you take your driving test?
3. کی آزمون [امتحان] رانندگی دادی؟
کاربرد فعل take به معنای امتحان دادن
یکی از معانی فعل take در فارسی "امتحان دادن" است. منظور از امتحان در اینجا می‌تواند هر نوع امتحانی باشد
(امتحان رانندگی و امتحان پایان ترم و...)
مثال:
".When did you take your driving test" (کی امتحان رانندگی دادی؟)


7 تحمل کردن
مترادف و متضاد
bear endure stand
to take somebody/something
کسی/چیزی را تحمل کردن
1. How can you take this woman? She is terrible.
1. چطور می‌توانی این زن را تحمل کنی؟ (اخلاق) او افتضاح است.
2. I don't have to take your abuses.
2. مجبور نیستم سوءاستفاده‌های تو را تحمل کنم.
I can't take it (anymore)
(بیش از این) نمی‌توانم تحمل کنم
We argue all the time and I can't take it any more.
ما تمام وقت بحث می‌کنیم و من نمی‌توانم بیش از این تحمل کنم.
کاربرد فعل take به معنای تحمل کردن
فعل take در مفهوم " تحمل کردن" اشاره دارد به توانایی یک فرد در تحمل یک فرد یا یک چیز دیگر در شرایط متفاوت. البته گاهی به میزان تحمل یا صبر یک فرد نیز اشاره می‌کند. مثال:
".We argue all the time and I can't take it any more"
(ما تمام وقت بحث می‌کنیم و من نمی‌توانم بیش از این تحمل کنم.)
گرامر را آسان یاد بگیرید
Take 4 قبول کردن پذیرفتن معادل ها در دیکشنری فارسی: پذیرفتن مترادف و متضاد accept get receive refuse reject turn down to take something چیزی را قبول کردن 1. Are you going to take the job? 1. آیا قصد داری آن کار را قبول کنی؟ 2. Do they take credit cards here?…
take

8 نیاز داشتن خواستن
مترادف و متضاد
ask demand need require
to take something
به چیزی نیاز داشتن
1. It doesn't take much to make her angry.
1. عصبانی کردن او، چیز زیادی نیاز ندارد [او به راحتی عصبانی می‌شود].
2. The verb ‘rely’ takes the preposition ‘on’.
2. فعل "وابسته بودن" به حرف اضافه "به" نیاز دارد.
3. This sense of the verb 'give' takes two objects.
3. این معنی فعل "دادن" دو مفعول می‌خواهد [به دو مفعول نیاز دارد].
کاربرد فعل take به معنای خواستن و آمدن
یکی از معانی فعل take "خواستن" است. فعل take یا خواستن، در اینجا اشاره دارد به التزام یا نیاز به چیزی برای انجام شدن یک عمل، فرایند و یا کامل شدن یک ساختار. مثال:
".This sense of the verb 'give' takes two objects" (این معنی فعل "دادن" دو مفعول می‌خواهد.)


9 خریدن
مترادف و متضاد
buy get purchase
to take something
چیزی را خریدن
1. I take my clothes from that store.
1. من از آن مغازه لباس می‌خرم.
2. I think I'll take it.
2. به نظرم آن را بخرم [فکر کنم همین را بخرم].
3. I'm not going to buy the shirt but I take the shoes.
3. این پیراهن را نمی‌خرم اما کفش‌ها را می‌خرم.
کاربرد فعل take
فعل take در این مفهوم معادل فعل buy یا خریدن است. این فعل در این مفهوم در فارسی، می‌تواند معادل گرفتن و بردن نیز باشد، البته گرفتن یا بردن چیزی پس از خریدن آن.
مثال:
."I think I'll take it"
[به نظرم آن را بخرم] یا [فکر کنم همین را ببرم یا بگیرم].


10 (از مسیر به‌خصوصی) رفتن
مترادف و متضاد
travel by travel on
to take a path/route ...
از مسیری/راهی و... رفتن
1. Take the A43 towards Bicester.
1. از مسیر [جاده] A43 به سمت "بایسستر" برو.
2. Take the next exit.
2. از خروجی بعدی برو.
3. Take the second turning on the left.
3. از دومین دوراهی سمت چپ برو.
کاربرد فعل take
فعل take در مفهوم "از مسیر (به‌خصوصی) رفتن"، اشاره دارد به جاده یا مسیر مشخصی که شما برای رفتن به جایی از آن استفاده و عبور می‌کنید.


11 برداشتن
معادل ها در دیکشنری فارسی: برداشتن
to take something (with you)
چیزی را برداشتن
1. Don't forget to take your keys.
1. فراموش نکن کلیدهایت را برداری.
2. You better take an umbrella.
2. بهتر است یک چتر برداری.


12 فهمیدن درک کردن، پی بردن
مترادف و متضاد
understand
to take a point/remark/comment ...
نکته/اظهارنظر/دیدگاه و... را متوجه شدن
I take your point.
مقصودت [منظورت] را فهمیدم.
to take something as something
چیزی را به نحو خاصی برداشت کردن
She took what he said as a compliment.
او آنچه او گفت را به‌عنوان تعریف برداشت کرد.


13 دزدیدن
مترادف و متضاد
steal
to take something
چیزی را دزدیدن
1. I swear I didn't take the money.
1. قسم می‌خورم که من آن پول را ندزدیدم.
2. Someone must have sneaked in here and taken it.
2. یکی باید دزدکی [یواشکی] وارد اینجا شده باشد و آن را دزدیده باشد.
گرامر را آسان یاد بگیرید
take 8 نیاز داشتن خواستن مترادف و متضاد ask demand need require to take something به چیزی نیاز داشتن 1. It doesn't take much to make her angry. 1. عصبانی کردن او، چیز زیادی نیاز ندارد [او به راحتی عصبانی می‌شود]. 2. The verb ‘rely’ takes the preposition…
take


14 طول کشیدن
مترادف و متضاد
last
to take hours/minutes/days ...
ساعت/دقیقه/روز طول کشیدن
1. The experiment will take three years.
1. این آزمایش سه‌سال طول خواهد کشید.
2. The trip took four hours.
2. آن سفر چهار ساعت طول کشید.


15 بردن رساندن
معادل ها در دیکشنری فارسی: بردن رساندن
مترادف و متضاد
accompany escort
to take something to somebody/something
چیزی را به جایی/نزد کسی بردن
I took the kids to the park.
من بچه‌ها را به پارک بردم.
to take somebody something
چیزی برای کسی بردن
Shall I take my host family a gift?
آیا باید برای خانواده میزبانم کادو ببرم؟
to take somebody
کسی را رساندن
It's too far to walk—I'll take you by car.
راه برای پیاده‌رفتن خیلی طولانی است؛ با ماشین می‌رسانمت.
to take somebody doing something
کسی را برای انجام کاری (به جایی) بردن
I'm taking the kids swimming later.
من بعداً بچه‌ها را برای شنا (به استخر) خواهم برد.
to take somebody to do something
کسی را برای انجام کاری بردن
The boys were taken to see their grandparents most weekends.
پسرها را اکثر آخرهفته‌ها برای دیدن پدر بزرگ و مادربزرگشان می‌بردند.
to take something with
چیزی را همراه بردن
I take my cellphone with me everywhere I go.
من تلفن همراهم را هر جا بروم با خود می‌برم.
کاربرد فعل take به معنای بردن


- فعل take به معنای "بردن" به حمل کردن، بردن و یا انتقال چیزی یا کسی از جایی به جای دیگر اشاره دارد. مثال:
".I take my cellphone with me everywhere I go"
(من تلفن همراهم را هر جا بروم با خود می‌برم.)
".A boy took us to our room"
(یک پسر ما را به اتاقمان برد.)
[اسم]take
/teɪk/
قابل شمارش


16 برداشت
معادل ها در دیکشنری فارسی: برداشت
مترادف و متضاد
scene sequence
1.He got exhausted, after only three takes.
1. او خیلی خسته شد، پس از تنها سه برداشت.
2.The first take was awful.
2. برداشت اول افتضاح بود.
3.We managed to get it right in just two takes.
3. ما توانستیم در تنها دو برداشت بازی را در بیاوریم.
کاربرد اسم take به معنای برداشت
اسم take در اینجا به معنای "برداشت" است. take یا برداشت به تعداد دفعات فیلمبرداری از یک صحنه از فیلم گفته می‌شود. مثال:
".We managed to get it right in just two takes"
(ما توانستیم در تنها دو برداشت بازی را در بیاوریم.)




🔔

🔹👈مجموعه بینظیر آموزش زبان انگلیسی برای کودکان با انیمیشن های Rock 'N Learn
🔥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
have got




[فعل]to have got
/hæv gɑt/
فعل گذرا
[گذشته: had got] [گذشته: had got] [گذشته کامل: had got]
1 داشتن
have/has got something/somebody
چیزی/کسی داشتن
1. I've got a house in the country.
1. خانه‌ای در روستا دارم.
2. I've got school tomorrow morning.
2. فردا صبح مدرسه دارم [فردا صبح باید بروم مدرسه].
3. She's got three children.
3. او سه تا بچه دارد.
2 باید (have got)
مترادف و متضاد
have to
have got to do something
باید کاری را انجام دادن
1. I have got to go.
1. باید بروم.
2. I have got to see her now.
2. باید الان او را ببینم.


🔔

👈🔹 بالغ بر 1000 داستان های تصویری انگلیسی از کودکی تا دکترا
🔔
1
گرامر را آسان یاد بگیرید
Video
فعل
to look 
/lʊk/ 
فعل ناگذر

[گذشته: looked] [گذشته: looked] [گذشته کامل: looked]

صرف فعل
1 نگاه کردن، نظاره کردن

مترادف و متضادglance observe see ignore

1.Don't look now, but there's someone staring at you! 
1. الان نگاه نکن، ولی یکی به تو خیره شده است!
2.If you look carefully you can just see our house from here. 
2. اگر با دقت نگاه کنی می‌توانی خانه ما را از اینجا ببینی.
3.Look! I'm sure that's Brad Pitt! 
3. نگاه کن! مطمئنم او "برد پیت" است!
 to look at somebody/something

 به کسی/چیزی نگاه کردن

1. Look at all this stuff on the floor. 
1. به این همه چیز روی زمین نگاه کن.
2. They looked at the picture and laughed. 
2. آن‌ها به عکس نگاه کردند و خندیدند.
 to look where/what ...
 
دیدن کجا/چه ...

Can't you look where you're going? 
نمی‌توانی ببینی کجا داری می‌روی؟

کاربرد فعل look به معنای نگاه کردن

فعل look در این مفهوم اشاره دارد به چرخاندن چشم‌ها به سمت چیزی و به آن چیز توجه کردن و یا استفاده از چشم‌ها برای دیدن چیزی.
مثال:
".I looked out of the window"
(من از پنجره به بیرون نگاه کردم.)
2
گرامر را آسان یاد بگیرید
فعل to look  /lʊk/  فعل ناگذر [گذشته: looked] [گذشته: looked] [گذشته کامل: looked] صرف فعل 1 نگاه کردن، نظاره کردن مترادف و متضادglance observe see ignore 1.Don't look now, but there's someone staring at you!  1. الان نگاه نکن، ولی یکی به تو خیره شده…
2. به نظر رسیدن
معادل ها در دیکشنری فارسی: به نظر آمدن
مترادف و متضاد
appear seem
to look + adj.
(صفتی) به نظر رسیدن
1. Do I look silly in this hat?
1. آیا با این کلاه خنگ به نظر می‌رسم؟
2. That food looks nice.
2. آن غذا خوشمزه به نظر می‌رسد.
3. You look tired.
3. خسته به نظر می‌رسی.
to look (to somebody) like somebody/something
مانند کسی/چیزی به نظر رسیدن
(به نظر کسی)
That looks like an interesting book.
آن کتاب جالبی به نظر می‌رسد.
to look (to somebody) as if…/as though…

به نظر رسیدن انگار...

You look as though you slept badly.
به نظر می‌رسد انگار بد خوابیدی.
کاربرد فعل look به معنای به نظر رسیدن
فعل look در این مفهوم به ظاهر و درواقع تصویر چیزی در حالتی به‌خصوص اشاره دارد. مثال:
"?Do I look silly in this hat"
(آیا با این کلاه خنگ به نظر می‌رسم؟)
".You look tired"
(خسته به نظر می‌رسی.)
2👍2
گرامر را آسان یاد بگیرید
2. به نظر رسیدن معادل ها در دیکشنری فارسی: به نظر آمدن مترادف و متضاد appear seem to look + adj. (صفتی) به نظر رسیدن 1. Do I look silly in this hat? 1. آیا با این کلاه خنگ به نظر می‌رسم؟ 2. That food looks nice. 2. آن غذا خوشمزه به نظر می‌رسد. 3. You look…
3. رو به طرفی داشتن به سمتی بودن
مترادف و متضاد
face
to look + adv/prep of place
به سمتی/جهتی بودن
1. The garden looks south.
1. این باغ رو به طرف جنوب است.
2. The hotel looks out over the harbor.
2. هتل رو به بندرگاه است.
3. The house looks east.
3. آن خانه به سمت شرق است


(به) دنبال گشتن جستجو کردن، در جستجو بودن
مترادف و متضاد
search
1.I can't find my book—I've looked everywhere.
1. نمی‌توانم کتابم را پیدا کنم؛ همه‌جا را جستجو کرده‌ام [گشته‌ام].
to look for something/somebody
دنبال چیزی/کسی گشتن
1. Are you still looking for a job?
1. آیا هنوز دنبال کار می‌گردی؟
2. I'm looking for a black miniskirt.
2. من دنبال یک دامن کوتاه مشکی می‌گردم [دامن کوتاه مشکی می‌خواهم].
3. We're looking for someone with experience for this position.
3. ما برای این موقعیت کاری [شغل]، دنبال فردی با تجربه می‌گردیم.
3
گرامر را آسان یاد بگیرید
3. رو به طرفی داشتن به سمتی بودن مترادف و متضاد face to look + adv/prep of place به سمتی/جهتی بودن 1. The garden looks south. 1. این باغ رو به طرف جنوب است. 2. The hotel looks out over the harbor. 2. هتل رو به بندرگاه است. 3. The house looks east. 3.…
]look
/lʊk/
قابل شمارش
5 ظاهر
مترادف و متضاد
appearance
1.Looks can be deceptive.
1. ظواهر می‌توانند فریب‌دهنده باشند.
by the look of something
آنچه از ظاهر چیزی پیداست
It's going to rain today by the look of it.
آنطور که از ظواهر پیداست قرار است باران ببارد.
to not like the look of somebody
از ظاهر کسی خوش نیامدن
I don't like the look of that guy.
من از ظاهر آن مرد خوشم نمی‌آید.
کاربرد اسم look به معنای ظاهر
اسم look در این مفهوم اشاره دارد به حالت ظاهری کسی یا چیزی و یا ویژگی‌های ظاهری آن. مثال:
".Looks can be deceptive"
(ظواهر می‌توانند فریب‌دهنده باشند.)



نگاه
معادل ها در دیکشنری فارسی: نگاه نظر
to take a look (around)
نگاه انداختن (به اطراف)
1. It's an interesting place. Do you want to take a look around?
1. اینجا جای جالبی است. می‌خواهید نگاهی به اطراف بیندازید؟
2. Take a look at these numbers!
2. به این اعداد نگاهی بینداز!
to have a look
نگاه کردن
Have a look at this article.
به این مقاله نگاه کن.
to get a good look at something
خوب به چیزی نگاه کردن
Make sure you get a good look at their faces.
مطمئن شو که خوب به چهره‌های آنها نگاه کنی.
to take a close look at something
نگاهی دقیق به چیزی انداختن [چیزی را به‌دقت بررسی کردن]
We'll be taking a close look at these proposal.
نگاهی دقیق به این پیشنهادات خواهیم انداخت [به‌دقت این پیشنهادات را بررسی خواهیم کرد].



سبک مدل، مد
مترادف و متضاد
fashion style
1.The punk look is back in fashion.
1. سبک پانکی دوباره مد شده است.
2.They've given the place a completely new look.
2. آن‌ها، آن مکان را به مدلی کاملا جدید درآورده‌اند.
8 جستجو
مترادف و متضاد
search
look (for something/somebody)
جستجو (برای چیزی/کسی)
1. Their look for a cure had failed.
1. جستجوی آن‌ها برای درمان شکسته خورده بود.
2. We'll begin our look for a new apartment next week.
2. ما جستجویمان برای یک آپارتمان جدید را هفته بعد آغاز می‌کنیم.
9 حالت (چهره)
مترادف و متضاد
expression
1.A doubtful look crossed his face.
1. چهره‌اش حالتی مردد به خود گرفت.
2.She had a worried look on her face.
2. حالتی نگران در چهره‌اش بود [چهره‌اش حالتی نگران داشت].





🔥🔸

👈🔹مجموعه کامل گرامر پانصد ویدیو به زبان فارسی و انگلیسی
🔔⭕️
1👍1
گرامر را آسان یاد بگیرید
Video
[فعل]
to give
/gɪv/
فعل گذرا
[گذشته: gave] [گذشته: gave] [گذشته کامل: given]


دادن
معادل ها در دیکشنری فارسی: اعطا کردن تقدیم کردن دادن عطا کردن مرحمت کردن
مترادف و متضاد
contribute provide supply accept receive take
to give something to somebody
چیزی را به کسی دادن
Can you give this book to Andrea?
می‌توانی این کتاب را به "آندریا" بدهی؟
to give somebody something
به کسی چیزی دادن
1. Can you give me a date for another appointment?
1. می‌توانید تاریخ دیگری برای قرار ملاقات به من بدهید؟
2. Her parents gave her a car for her birthday.
2. والدین او برای تولدش به او اتومبیل (هدیه) دادند.
کاربرد فعل give به معنای دادن
- فعل give به معنای چیزی به‌عنوان هدیه و... به کسی دادن است. مثلاً:
"?What are you giving your father for his birthday" (برای تولد پدرت به او چه می‌دهی؟)
"?Did you give the waiter a tip" (آیا به پیش‌خدمت انعام دادی؟)
- فعل give به معنای چیزی را به کسی دادن نیز است. مثلاً:
".Give me your name and address"
(اسم و آدرست را به من بده.)
".They were all thirsty so I gave them a drink"
(آنها همه تشنه بودند، برای همین به آنها نوشیدنی دادم.)


منتقل کردن (ویروس، بیماری و...)
to give somebody something
به کسی چیزی منتقل کردن
1. She'd given the bug to all her colleagues.
1. او ویروس را به همه همکارانش منتقل کرده بود.
2. You've given me your cold.
2. تو سرماخوردگی‌ات را به من منتقل کرده‌ای.
کاربرد فعل give به‌معنای منتقل کردن
فعل give در این مفهوم به معنای "منتقل کردن بیماری به فردی دیگر" و یا "موجب به‌وجود آمدن حسی یا دردی در دیگری شدن" است.

🔔
👈🔹 بالغ بر 1000 داستان های تصویری انگلیسی از کودکی تا دکترا را به کودکان خود هدیه دهید
🔔
ارائه دادن اجرا کردن
to give something
چیزی ارائه دادن
1. He'll be giving a demo.
1. او یک دمو [نمونه کار] ارائه خواهد داد.
2. The professor gave a very interesting lecture.
2. آن استاد، سخنرانی بسیار جالبی ارائه داد.


پول دادن پول اعطا کردن
to give to something
به جایی پول دادن
1. Most people are willing to give to charity.
1. بسیاری از افراد مایل هستند به خیریه پول بدهند.
2. They both gave regularly to charity.
2. آنها هر دو به‌طور منظم به خیریه پول می‌دادند.
to give somebody something (for something)
به کسی (بابت چیزی) پول دادن
How much will you give me for the car?
چقدر بابت این اتومبیل به من پول می‌دهی؟
to give something for something
پولی بابت چیزی دادن
I gave £5000 for the bike.
من 5 هزار پوند بابت آن موتور دادم.
to give generously/regularly
سخاوتمندانه/به‌طور منظم پول اعطا کردن
We need your help—please give generously.
ما به کمک شما نیاز داریم؛ لطفاً سخاوتمندانه پول اعطا کنید.
توضیح درباره فعل give به معنای پول دادن
فعل give به معنای پول پرداخت کردن به خیریه و... برای کمک به دیگران است. توجه کنید که در این کاربرد، معمولاً لازم نیست برای فعل از مفعول money استفاده کنید؛ چون خود فعل به معنای پول به خیریه دادن را در خود دارد.



کوتاه آمدن تغییر عقیده دادن
1.He is really stubborn! He won't give!
1. او خیلی کله‌شق است! او کوتاه نمی‌آید!
2.You're going to have to give a little.
2. تو مجبور خواهی شد که کمی کوتاه بیایی.
توضیح درباره فعل give به معنای کوتاه آمدن
فعل give در این کاربرد به معنای تغییر نظر دادن و کوتاه آمدن از برخی از خواسته‌های خود است. این فعل در این مفهوم نیازی به مفعول ندارد.



خم شدن (تحت فشار و کشش) شکستن
معادل ها در دیکشنری فارسی: تاب نیاوردن
مترادف و متضاد
bend break give away
1.I pushed against the door with all my might, but it still wouldn’t give.
1. من با تمام زورم در را هل دادم، اما باز هم نشکست.
to give under weight/pressure ...
زیر وزن/فشار و... خم شدن
The branch began to give under his weight.
شاخه زیر وزن او شروع به خم شدن کرد.
توضیح درباره فعل give به معنای خم شدن
فعل give در این کاربرد به معنای خم شدن یا شکستن بر اثر وارد شدن فشار بر چیزی است. این فعل در این مفهوم نیازی به مفعول ندارد.
👍3
پیش‌بینی کردن
to give somebody/something something
چیزی را برای کسی/چیزی پیش‌بینی کردن
1. That marriage won't last. I'll give them two years.
1. آن ازدواج دوام نخواهد آورد. من برای آنها دو سال پیش‌بینی می‌کنم.
2. This is a place that will not improve with time—I give it three weeks.
2. اینجا مکانی است که با (گذر) زمان بهبود پیدا نمی‌کند، من سه‌هفته برای آن پیش‌بینی می‌کنم.
توضیح درباره فعل give به معنای پیش‌بینی کردن
فعل give در این کاربرد به معنای پیش‌بینی کردن طول مدت زمان وقوع چیزی است. این فعل را می‌توان با "زمان دادن" نیز ترجمه کرد.


اعلام کردن (ورزش)
specialized
to give somebody/something + adj.
کسی/چیزی را چیزی اعلام کردن
The umpire gave the ball out.
داور توپ را خارج از خط اعلام کرد.
توضیح درباره فعل give به معنای اعلام کردن
فعل give در این کاربرد مختص رشته‌های ورزشی است و منظور از آن این است که داور موقعیت یک بازیکن یا توپ را تشخیص دهد و اعلام کند.

🔔

👈🔹 بالغ بر 1000 داستان های تصویری انگلیسی از کودکی تا دکترا را به کودکان خود هدیه دهید
🔔