و چرا و چگونه باید در برابر آن مقاومت کنیم؟
در نسلکشی سال ۱۹۹۴ رواندا، طی سه ماه، شبهنظامیان هوتو، قمه به دست گرفتند و کمر به نابودی اقلیت توتسیتبار بستند. به تعقیب آنها پرداختند و تقریبا ۱ میلیون نفر از آنها را به قتل رساندند. پیش از این نسلکشی و در جریان آن، رسانههای هوتو، توتسیها را سوسک و میخواند. عاملان نسلکشی میگفتند توتسیها را به چشم یک آدم نمیدیدیم، آنها حتی مخلوق خدا هم نبودند. آنها در هنگام حمله دچار توهم نبودند؛
به عقیدهی آنها، قربانیانشان واقعاً انسان نبودند. چیز دیگری بودند. چیزی بد و نفرتانگیز. چیزی که باید آن را از بین برد.
نسلکشی نگرانکنندهترین نمونهی قدرت مخرب انسانیتزدایی است. نسلکشی همیشه از الگوی مشخصی پیروی میکند. ابتدا اکثریت غالب یک اقلیت قومی یا نژادی را نوعی تهدید جلوه میدهد. آنها را آدمکش، متجاوز یا انگلهایی میخوانند که سربارِ جامعهاند و خون مردم را میمکند. سپس، به تبعیض و بدرفتاری با آنها میپردازند، آنها را از بقیه جدا و تحقیر میکنند. سرانجام قربانیان را دیگر انسان نمیشمارند و با آنها مثل آدم رفتار نمیکنند بلکه آنها را موجوداتی بد و پستتر از انسان میخوانند که باید آنها را از بین برد، حیواناتی درنده که باید آنها را شکار یا رام کرد یا به بیگاری کشید.
انسانیتزدایی نوعی نگرش است ــ نوعی طرز فکر دربارهی دیگران. «انسانیتزدایی از دیگران یعنی اینکه آنها را موجوداتی پستتر از انسان بدانیم.»
مردم اغلب انسانیتزدایی را با تأثیراتش بر رفتار انسان اشتباه میگیرند. وقتی مردم دیگران را پستتر از انسان بدانند، اغلب با آنها به شیوهای بیرحمانه و تحقیرآمیز رفتار میکنند و به آنها دشنام میدهند. اما بدرفتاری و دشنامهای تحقیرآمیز پیامدهای انسانیتزداییاند نه خودِ انسانیتزدایی. اینها، به تعبیری، نشانگان بیماریاند، و نه خودِ بیماری. صرفاً با پرداختن به نشانههای بیماری نمیتوان آن را درمان کرد.
🔁 بازنشر از آسو
[ شبکه جامعهشناسی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
انگاره
انسانیتزدایی چیست؟
نسلکشی نگرانکنندهترین نمونهی قدرت مخرب انسانیتزدایی است. نسلکشی همیشه از الگوی مشخصی پیروی میکند. ابتدا اکثریت غالب یک اقلیت قومی یا نژادی را نوعی
👍16❤5😢2
روایت حملههای سیستماتیک اسرائیل به کادر درمان و بیمارستانهای غزه
طبق آخرین آمار، بیش از ۱۵۰۰ نفر از کادر درمان غزه در این حملات کشته شدهاند. بر اساس گزارش وزارت بهداشت #فلسطین، هدف قرار دادن مراکز بهداشتی و بیمارستانها توسط ارتش اسرائیل منجر به تعطیلی ۲۵ بیمارستان از ۳۸ بیمارستان موجود شده و تنها ۱۳ بیمارستان با ظرفیت محدود به فعالیت خود ادامه میدهند. همچنین ۶۴ مرکز درمانی از ۹۰ مرکز موجود تعطیل شدهاند. بیش از ۱۳۰ آمبولانس نیز نابود شده که خط اول امدادرسانی را با چالش جدی مواجه کرده است.
آمار ثبت شده نشان میدهد که در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۳۰۰ مورد حمله مستقیم به سیستم درمانی در غزه و کرانه باختری انجام شده که معادل میانگین روزانه ۳.۶ حمله به زیرساختهای بهداشتی محسوب میشود. بیمارستانها و مراکز باقیمانده با کمبود شدید داروهای اساسی، خون، لوازم جراحی، اتاقهای عمل مجهز و امکانات مراقبتهای ویژه مواجه هستند. حدود ۵۰۰۰۰ زن باردار فاقد امکانات زایمان هستند.
در این شرایط، بخش قابل توجهی از کارکنان بهداشتی در حالی که در چادرهای موقت زندگی میکنند یا در خود بیمارستانها پناه گرفتهاند، به فعالیت خود ادامه میدهند. آنها در شرایط وخیم و بدون دسترسی به تجهیزات حیاتی مانند داروهای بیهوشی، آنتیبیوتیکهای ضروری یا برق پایدار فعالیت میکنند.
مستند «غزه؛ پزشکان زیر آتش» به کارگردانی کریم شاه، شامل ویدئوها و تصاویری از بیمارستانهای و فضاهای درمانی غزه و روایتهای تکاندهندهی پزشکان غزه از جمله دکتر عدنان البرش است که توسط ارتش اسرائیل دستگیر و «قبل از مرگش در زندان اسرائیل مورد خشونت جنسی قرار گرفته است». همچنین روایتهای تکاندهندهای از شکنجه در زندان اسرائیلی سدیتیمان که از زبان پزشک اسرائیلی گفته میشود.
این فیلم که به سفارش بیبیسی ساخته شد به دلیل عقب نشستن این شرکت در نمایش آن، توسط زِتِئو Zeteo خریداری و منتشر شد.
🔁 بازنشر از مجله تحلیلی دقیقه
[ شبکه جامعهشناسی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤20👎7👍1
Forwarded from انگاره | رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
چرا گفتمان غالب در سینما و علوم اجتماعی ایران، به جای «تحلیل رنج» به «روایت رنج» بسنده کرده است؟ یزدچی در این نوشتار، استدلال میکند که چگونه نیت خیرِ «صدای فرودستان شدن» به ضد خود بدل شده و با حذف تحلیل، به تعطیلی اندیشه و حتی نفی عاملیت خودِ سوژه فرودست انجامیده است.
پرسش نویسنده از آنجا شروع میشود که اگر اندیشیدن امری طبیعی و همگانی است، چه عاملی این ارتباط را قطع کرده و این ناتوانی یا کمتوانی را ایجاد میکند؟ در پاسخ به این سوال به نقد چند متن منتشر شده در علوم اجتماعی میپردازد که آنها را «روضه اجتماعی» مینامد. «روضه اجتماعی» متنهایی هستند که به ضعف فرآیند اندیشیدن میانجامند؛ پدیدهای که در آن، اندیشه قربانی صرفاً دچار درگیری احساسی میشود و در نهایت با تقلیل یافتن به بازگویی صرفِ روایت، از کارکرد اصلی خود یعنی «تولید دانش» فاصله گرفته و ناخواسته به حذف سوژه و فروکاستن رنج به کالایی احساسی برای تسکین وجدان مخاطب دامن میزند...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤12
این گزارش، ارزیابی تقریبا جامعی از پیشرفتها و چالشهای باقیمانده در حوزه عدالت اجتماعی در سی سال گذشته (از اعلامیه کپنهاگ ۱۹۹۵) ارائه میده و بر چهار محور جلو میره که هر کدام عنوان یک فصل هست:
حقوق و قابلیتهای انسانی اساسی، دسترسی برابر به فرصتها، توزیع عادلانه و گذار عادلانه نهادها برای تقویت عدالت اجتماعی
* ۸۰۰ میلیون نفر با کمتر از ۳ دلار در روز زندگی میکنند.
* اگر چه نرخ کار #کودک از ۲۰/۶٪ در ۱۹۹۵ به ۷/۸٪ در ۲۰۲۴ کاهش یافته است اما جمعیت فعلی کودکان کار، ۱۳۸ میلیون نفر است که نیمی در شرایط خطرناک فعالیت میکنند.
* نسبت درآمد #زنان به مردان ۷۸٪ است که با روند فعلی، رفع کامل این شکاف تا ۱۰۰ سال دیگر ممکن است طول بکشد.
* از سال ۲۰۲۳، بیش از نیمی از جمعیت جهان نوعی حمایت اجتماعی دریافت میکنند.
* و البته «یک درصد #ثروتمندان، ۲۰٪ درآمد و ۳۸٪ #ثروت جهان را در اختیار دارند.»
گزارش میگه که اگر چه پیشرفتهایی در زمینه کاهش #فقر و بهبود شاخصههای رفاهی انجام شده اما نابرابریهای ساختاری، تبعیض و حذف اجتماعی همچنان پابرجا هستند.
[ شبکه جامعهشناسی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤15
در این گفتار کوتا قصد ندارم به طور مفصل و پایه ای به نقد دلوز به هوسرل بپردازم ولی به مناسبت چاپ اول کتاب بحران علم اروپایی تلاش دارم نشان دهم که این ایده خواسته و یا ناخواسته در برابر تغییر و شدن که بنیاد دموکراسی است قرار می گیرد.
بحران علوم اروپایی به طور خلاصه چه می گوید؟ هسته اصلی این کتاب بر چند اصل استوار است. بحران معنا و غافل شدن از جهان زندگی. جهان زندگی چیست؟ جهان زندگی همان جهان پیشا تجربی، پیشا علمی و پیشا فلسفی است. این جهان همان جهانی است که انسانها در آن بدون واسطه دست به تجربه ورزی می زنند. به گمان هوسرل علم و گفتمان علمی و جهان علم زده این جهان را به علوم ریاضی و سنت های کمی پیوند زده است و برای تحلیل آن به علم ریاضی و یا رویکردهای پوزیتیویستی متوسل می شود. می توان گفت این علم ذات ذهنی و امر معنا را و جهان تاریخی را نادیده می گیرد و انسان را چونان یک موجودی خطی و پیش بینی پذیر تفسیر می کند.
راه کار هوسرل چیست؟ بازگشت به سوژه استعلایی و پدیده شناسی. سوژه استعلایی کیست؟ این سوژه همان است که منشع امر معنا دهی تمام علوم است. اساسا این سوژه در برابر سوژه تجربی قد علم می کند. این سوژه امکان پیشینی همه تجربیات را در خود نهفته دارد، یعنی ساختار کلی آگاهی که در آن جهان به یک سوزه معنا دار تبدیل می شود.
به طور کلی هدف هوسرل نجات علم و تمدن غربی از بی معنایی و بحران وجودی انسانها است. دلوز نقد مستقیمی به هوسرل ندارد ولی می توان با رویکرد پساساختارگرایی دلوزی هوسرل را مورد نقد بنیادین قرار داد.
از نگاه دلوزی هر چند هوسرل معتقد است به خود چیزها باید برگشت ولی او در دام یک منطق بازنمایی می افتد. هوسرل تلاش می کند چیزی را توصیف کند که در آگاهی بازنمود می شود(نوئما). از نگاه دلوز فلسفه و فلسفیدن باید از از توصیف امر حاضر فراتر رود و به خلق مفاهیم جدید بپردازد.
دلوز معتقد است، ایده زیست جهان هوسرلی در تخت و بند انسانی محصور است و به زبانی یک نوع انسان محوری در آن غلبه دارد. جهان دلوزی یک جهان متکثر و متاثر از یک هستی شناسی متنوع است که تمام موجودات در آن به مثابه یک نیرو حضور دارند.
سوژه استعلایی و تمرکز بر چنین سوژه ای، یعنی تمرکز بر ساختارهای ثابت آگاهی، یعنی نیروهای ناب تفاوت، نادیده انگاشته خواهند شد. برای دلوز آنچیزی که واجد اهمیت است، شدن ها، شدت و رویدادها است. برای دلوز آنچیزی که اهمیت دارد و واجد اولویت هست، ایده معنا نیست، بلکه سازمان یابی نیروها مورد توجه واقع می شود. سوژه استعلایی هوسرل منشا نهایی معنا و نقطه مرکزی و بنیادین تجربه محسوب می شود. ولی دلوز سوژه را محصول نیروهای پیشا فردی می داند. معنا نه از دل سوژه بلکه از برخورد امیال، زبان و قدرت ساخته می شود.
از نگاه دلوزی پدیدار شناسی تلاش دارد تا با کنکاش در ذات و ساختارهای ثابت آگاهی، رخ دادهای سیال و متکثر را به یک وحدت و ثبات تقلیل دهد. با این امر تفکر رادیکال و تفاوت به امتناع می رسد. سوژه از نگاه دلوز محصول نیروهای اجتماعی است نه منشا آن.
برای دلوز سوژه یک توهم و قصه تمام شده است، آنچه وجود دارد، شدن دائمی و تفاوت بنیادین است. تفاوت امکان رهایی نیروهای متکثر را ممکن می سازد. در فلسفه هوسرلی ما به دنبال یک وحدت آگاهی و یا ثابت ها هستیم ولی در رویکرد دلوز آنچیزی که به شدت و خلاقیت کمک می کند حضور امر متفاوت و دیگری های متکثر است. بنیان و موتور دموکراسی نه در توافق و وحدت بلکه در تمایز و کثرت بنا شده است. از این حیث ایده هوسرلی در بنیادهای خود نه تنها به با روح دموکراسی نسبتی ندارد بلکه با بنیادهای دموکراسی که همان تفاوت و شدن است در تضاد قرار دارد.
با رویکرد هوسرلی امکان سیاست رادیکال به امتناع نزدیک می شود چون تغییر بنیادین نیازمند گسست و رها شدن از ساختارهای ثابت است. در دستگاه هوسرلی جهان در قامت سوژه محبوس می شود، در صورتی که فلسفه باید بازنمایی را بگسلد تا تفاوت ها خود را به نمایش بگذارند. بنابراین ایده بحران علوم هوسرل نه راه حل بحران بلکه در نفس خود قسمتی از بحران متافیزیک غرب است.
[شبکه جامعهشناسی
[رویدادنگار علوم انسانی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7👏4
Forwarded from انگاره | رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
چگونه صنعت مشاوره کسبوکارها را تضعیف میکند، دولتها را کودکانه میسازد و اقتصادها را منحرف میکند
کتاب «فریبکاری بزرگ» نوشته ماریانا مازوکاتو و رُزی کلینگتون به بررسی نقش پنهان و تأثیرگذار شرکتهای مشاوره در اقتصاد مدرن میپردازد. نویسندگان با ارائه نمونههای واقعی از پروژههای بزرگ و بحرانی، نشان میدهند که وابستگی بیرویه دولتها و شرکتها به مشاوران نه تنها منجر به اتلاف منابع و کاهش استقلال نهادی میشود، بلکه مسیر نوآوری و یادگیری سازمانی را نیز تضعیف میکند. کتاب با رویکردی تحلیلی و مستند، مخاطب را به بازاندیشی درباره نقش صنعت مشاوره در ساختار اقتصادی و سیاسی جهان معاصر دعوت میکند.
این اثر با تمرکز بر رانتجویی، تضاد منافع و نبود شفافیت در روابط مشاوران با دولت و بخش خصوصی، ضرورت احیای ظرفیتهای داخلی و ایجاد نظام شفاف و پاسخگو برای خدمات مشاورهای را برجسته میسازد. «فریبکاری بزرگ» مطالعهای مهم برای همه علاقمندان به اقتصاد، سیاستگذاری و حکمرانی محسوب میشود و دیدگاهی تازه نسبت به چالشهای وابستگی به مشاوران ارائه میکند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍1
Forwarded from انگاره | رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
در یکی از روزهای سرد زمستان، گروهی از پژوهشگران علوم اجتماعی با دفتر یادداشت و ضبطصوت، زیر پلی در حاشیه تهران گرد میآیند تا به «میدان» بروند؛ اما آنچه میبینند، نه میدان است و نه فقر. آنها با نگاههای پر از آهوافسوس، چند سؤال میپرسند، متنها را پیاده میکنند، نظریهها را احضار میکنند و مقالهای مینویسند تا در قبیله دانشگاهیشان پذیرفته شود. اما کسی نمیپرسد این مردم چه رؤیایی داشتهاند؟ چه سازوکارهایی آنها را به حاشیه رانده؟ و این حاشیهنشینی به سود چه کسانیست؟
کسی که تنها مشاهدهگر است، نه مترجم دردها...
💡 متن کامل یادداشت را میتوانید در انگاره بخوانید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤1🤔1
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
ابراز نگرانی نسبت به خبر احضار و بازداشت برخی جامعهشناسان
در شرایطی که جامعه ایران با دشواریهای متعدد اقتصادی، اجتماعی و نیز تهدیدهای بیرونی مواجه است، انتشار اخباری مبنی بر احضار یا بازداشت شماری از جامعهشناسان و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی، مایه نگرانی عمیق جامعه علمی کشور است.
علوم اجتماعی در همه جوامع بهمثابه وجدان نقاد جامعه و یاریگر سیاستگذاران در درک واقعیتهای پیچیده اجتماعی عمل میکند. تضعیف امنیت حرفهای و روانیِ پژوهشگران این حوزه نه تنها به زیان جامعه علمی، بلکه به زیان کل جامعه است که بیش از هر زمان دیگر به تحلیلهای واقعبینانه و سیاستهای مبتنی بر دانش نیاز دارد.
انجمن جامعهشناسی ایران با ابراز نگرانی از این رویدادها، بر ضرورت حفظ امنیت، آرامش و آزادی اندیشه و بیان برای اعضای جامعه علمی کشور تأکید میکند و امید دارد مسئولان امر، با درایت و تدبیر، شرایطی را فراهم آورند که ضمن آزادی سریع این پژوهشگران و محققان، اهالی علم بتوانند در فضایی امن و به دور از اضطراب، به رسالت علمی و اجتماعی خود در خدمت به کشور ادامه دهند.
هیاتمدیره انجمن جامعهشناسیایران
@iran_sociology
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
در شرایطی که جامعه ایران با دشواریهای متعدد اقتصادی، اجتماعی و نیز تهدیدهای بیرونی مواجه است، انتشار اخباری مبنی بر احضار یا بازداشت شماری از جامعهشناسان و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی، مایه نگرانی عمیق جامعه علمی کشور است.
علوم اجتماعی در همه جوامع بهمثابه وجدان نقاد جامعه و یاریگر سیاستگذاران در درک واقعیتهای پیچیده اجتماعی عمل میکند. تضعیف امنیت حرفهای و روانیِ پژوهشگران این حوزه نه تنها به زیان جامعه علمی، بلکه به زیان کل جامعه است که بیش از هر زمان دیگر به تحلیلهای واقعبینانه و سیاستهای مبتنی بر دانش نیاز دارد.
انجمن جامعهشناسی ایران با ابراز نگرانی از این رویدادها، بر ضرورت حفظ امنیت، آرامش و آزادی اندیشه و بیان برای اعضای جامعه علمی کشور تأکید میکند و امید دارد مسئولان امر، با درایت و تدبیر، شرایطی را فراهم آورند که ضمن آزادی سریع این پژوهشگران و محققان، اهالی علم بتوانند در فضایی امن و به دور از اضطراب، به رسالت علمی و اجتماعی خود در خدمت به کشور ادامه دهند.
هیاتمدیره انجمن جامعهشناسیایران
@iran_sociology
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
👍19❤2😢1
براساس یک تحقیق روی ۳۰۰ هزار دانشجو در ۵۰۰ دانشگاه آمریکا، رشته در گرایشهای مختلف علمی، رفتار سیاسی افراد را تغییر میدهد.
نخست اینکه نسبت به دانشجویان علوم طبیعی، خواندن علوم اجتماعی و انسانی، دانشجویان را به چپ میراند در حالی که خواندن اقتصاد و کسب و کار افراد را به راست سوق میدهد.
دوم راست بودن رشتههای اقتصاد و کسب و کار بیشتر ناشی از مواضع اقتصادی آنهاست در حالی چپ بودن علوم انسانی و اجتماعی ناشی از مواضع فرهنگی است.
سوم، این اثرات به رفتار نیز گسترش مییابد: علوم انسانی و علوم اجتماعی کنشگری را افزایش میدهند، در حالی که اقتصاد و تجارت تأکید بر موفقیت مالی را افزایش میدهند.
چهارم، این تأثیرات از طریق محتوای دانشگاهی و تدریس عمل میکنند، نه از طریق اجتماعی شدن یا انتظارات درآمدی.
همچنین نمودار شماره دو نشان میدهد دانشجویان اقتصاد و کسب و کار معمولا با گرایش راست وارد دانشگاه میشوند و تقریبا با همون نگاه خارج میشوند(نزدیک خط ۴۵ درجه یا مشکی). اما دانشجویان رشتههایی مثل علوم انسانی و اجتماعی به چپ سوق داده میشوند برای همین هم فاصله زیادی نسبت به خط ۴۵ درجه دارند.
در نمودار شماره ۳ هم نگاه دانشجویان رشتههای مورد بررسی با دانشجویان علوم طبیعی مقایسه شده که دانشجویان علوم انسانی، اجتماعی و هنر بیشتر تمایل به چپ دارند و دانشجویان اقتصاد و کسب و کار گرایش به راست دارند.
[شبکه جامعهشناسی
[رویدادنگار علوم انسانی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍18❤6👏2
❌ عمومیشدن فقر
🖋 رضا امیدی
برآوردهای مختلف، از افزایش شدید نرخ فقر طی سالهای اخیر حکایت دارد. در گزارشهای داخلی نرخ فقر براساس دادههای هزینه-درآمد خانوار در سال ۱۴۰۳ بین ۳۶ تا ۴۴ درصد برآورد شده است (نرخ ۴۴ درصد مبتنیبر سبد خوراکی بهروزشدۀ وزارت بهداشت است که کالری موردنیاز روزانه را ۲۳۸۰ کالری تعیین کرده است). بانک جهانی نیز در تازهترین گزارش، نرخ فقر در ایران را برای سال ۲۰۲۶ حدود ۳۸.۸ درصد برآورد کرده است؛ با احتساب خط فقر ماهیانه کمتر از ۱۲ میلیون تومان برای خانوار- براساس برابری قدرت خرید دلار. جدای از این نرخهای متفاوت، بیش از دو دهه است که نرخ فقر مطلق کاهش پایداری- ولو کم- نداشته است. در چنین سطحی، فقر فراتر از جزئیات آماری به یک وضعیت ساختاری تبدیل شده است.
طی ۸ سال اخیر ۱۴۰۴-۱۳۹۷ نرخ فقر مطلق از حدود ۲۰ درصد به بالای ۴۰ درصد رسیده است و جمعیت زیر خط فقر مطلق بیش از دو برابر شده است؛ از حدود ۱۶ میلیون نفر به بالای ۳۴ میلیون نفر.
طی این ۸ سال دو جهش در نرخ فقر رخ داده است؛ اولی در سالها ۹۸-۱۳۹۷ و دومی در سالهای ۰۴-۱۴۰۳. در جهش اول حدود ۱۰ واحد به نرخ فقر اضافه شد و در جهش دوم برآوردها نشان میدهد که حداقل ۱۰ واحد دیگر به نرخ فقر اضافه میشود. نکتۀ مهم این است که جهش قبلی بعد از یک ثبات نسبی ۹-۸ ساله در نرخ فقر رخ داد؛ اما این بار در یک فاصلۀ ۵-۴ ساله این جهش رخ داده است.
اگر عدد اعلامی سرانۀ خط فقر مطلق از سوی دولت مبنا باشد (ماهانه ۶ میلیون و ۱۲۸ هزار تومان برای هر نفر در سال ۱۴۰۳)، خط فقر مطلق در سال ۱۴۰۳ حتی با احتساب ضریب ۲.۸ برای یک خانوار ۴ نفره (این ضریب باتوجه به افزایش سهم مسکن در سبد هزینۀ خانوار، حد پایین برآوردی است) از خط فقر ۷۰ درصد میانۀ هزینه در این سال بالاتر قرار میگیرد؛ یعنی فقر عملاً به یک پدیدۀ عمومی تبدیل شده است. بهعبارتی اگر حدود ۴۰ درصد زیر خط فقر هستند، بخش زیادی از دو دهک پنجم و ششم نیز در وضعیت آستانهای قرار دارند و حتی اگر هیچ شوک جدیدی به اقتصاد وارد نشود، اگر این بخش نتواند دستکم به اندازۀ تورم، درآمدش را افزایش دهد، به زیر خط فقر میافتد. تورم سال جاری حدود ۶۰ درصد برآورد میشود و دهکهای پایینتر تورم معیشتی بیشتری را هم تجربه میکنند. وضعیت بلندمدت شاخصهای کلان اقتصادی موجب شده تا وضعیت دهکها بهسمت پایین فشرده شود بهطوریکه هزینۀ دهکهای میانی بین ۱۵ تا ۳۰ درصد از آستانۀ فقر بیشتر است و بخش زیادی از این دو دهک در وضعیت بسیار شکنندهای قرار دارند.
این جمعیت آستانهای میتواند تا مدتی خود را در این محدوده با تحمل انواعی از فشارها و جابجایی در اقلام سبد هزینهای نگه دارد. نظام حمایتی در سطح خانواده و جامعه نیز میتواند تاحدی کمک کند، اما با توجه به رکودتورمی بلندمدت در اقتصاد و همچنین فاصلۀ کم این گروهها از خط فقر و ضعف بنیۀ دارایی و پسانداز در این گروهها این وضعیت نمیتواند تداوم زیادی داشته باشد. جامعه براساس ظرفیتها و قابلیتهایی که دارد تاحدامکان به خودش پناه میبرد و پناه میدهد، و در این زمینه اتفاقاً جامعۀ ایران پایداریهایی دارد، اما از جایی به بعد چهبسا بر سر خودش هم آوار میشود و بیشترین نمود آن در تشدید انواعی از مسائل اجتماعی است. تثبیت فقر در چنین دامنهای از جمعیت تأثیر کمّی و کیفی جدی بر بافت و مناسبات و سازوکارهای اجتماع خواهد گذاشت و به ازجاکندگی کارکردی و بهتعبیری به تغییرات رانشی و فرسایشی تدریجی نهادهای رسمی و غیررسمی منجر خواهد شد. تولید سوژگیهای مبتنیبر بقا و استیصال و تقلای صرف برای معیشت، صرفاً یک تغییر اقتصادی نیست، بلکه تغییری عمیقاً فرهنگی، سیاسی، و اخلاقی است.
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
🖋 رضا امیدی
برآوردهای مختلف، از افزایش شدید نرخ فقر طی سالهای اخیر حکایت دارد. در گزارشهای داخلی نرخ فقر براساس دادههای هزینه-درآمد خانوار در سال ۱۴۰۳ بین ۳۶ تا ۴۴ درصد برآورد شده است (نرخ ۴۴ درصد مبتنیبر سبد خوراکی بهروزشدۀ وزارت بهداشت است که کالری موردنیاز روزانه را ۲۳۸۰ کالری تعیین کرده است). بانک جهانی نیز در تازهترین گزارش، نرخ فقر در ایران را برای سال ۲۰۲۶ حدود ۳۸.۸ درصد برآورد کرده است؛ با احتساب خط فقر ماهیانه کمتر از ۱۲ میلیون تومان برای خانوار- براساس برابری قدرت خرید دلار. جدای از این نرخهای متفاوت، بیش از دو دهه است که نرخ فقر مطلق کاهش پایداری- ولو کم- نداشته است. در چنین سطحی، فقر فراتر از جزئیات آماری به یک وضعیت ساختاری تبدیل شده است.
طی ۸ سال اخیر ۱۴۰۴-۱۳۹۷ نرخ فقر مطلق از حدود ۲۰ درصد به بالای ۴۰ درصد رسیده است و جمعیت زیر خط فقر مطلق بیش از دو برابر شده است؛ از حدود ۱۶ میلیون نفر به بالای ۳۴ میلیون نفر.
طی این ۸ سال دو جهش در نرخ فقر رخ داده است؛ اولی در سالها ۹۸-۱۳۹۷ و دومی در سالهای ۰۴-۱۴۰۳. در جهش اول حدود ۱۰ واحد به نرخ فقر اضافه شد و در جهش دوم برآوردها نشان میدهد که حداقل ۱۰ واحد دیگر به نرخ فقر اضافه میشود. نکتۀ مهم این است که جهش قبلی بعد از یک ثبات نسبی ۹-۸ ساله در نرخ فقر رخ داد؛ اما این بار در یک فاصلۀ ۵-۴ ساله این جهش رخ داده است.
اگر عدد اعلامی سرانۀ خط فقر مطلق از سوی دولت مبنا باشد (ماهانه ۶ میلیون و ۱۲۸ هزار تومان برای هر نفر در سال ۱۴۰۳)، خط فقر مطلق در سال ۱۴۰۳ حتی با احتساب ضریب ۲.۸ برای یک خانوار ۴ نفره (این ضریب باتوجه به افزایش سهم مسکن در سبد هزینۀ خانوار، حد پایین برآوردی است) از خط فقر ۷۰ درصد میانۀ هزینه در این سال بالاتر قرار میگیرد؛ یعنی فقر عملاً به یک پدیدۀ عمومی تبدیل شده است. بهعبارتی اگر حدود ۴۰ درصد زیر خط فقر هستند، بخش زیادی از دو دهک پنجم و ششم نیز در وضعیت آستانهای قرار دارند و حتی اگر هیچ شوک جدیدی به اقتصاد وارد نشود، اگر این بخش نتواند دستکم به اندازۀ تورم، درآمدش را افزایش دهد، به زیر خط فقر میافتد. تورم سال جاری حدود ۶۰ درصد برآورد میشود و دهکهای پایینتر تورم معیشتی بیشتری را هم تجربه میکنند. وضعیت بلندمدت شاخصهای کلان اقتصادی موجب شده تا وضعیت دهکها بهسمت پایین فشرده شود بهطوریکه هزینۀ دهکهای میانی بین ۱۵ تا ۳۰ درصد از آستانۀ فقر بیشتر است و بخش زیادی از این دو دهک در وضعیت بسیار شکنندهای قرار دارند.
این جمعیت آستانهای میتواند تا مدتی خود را در این محدوده با تحمل انواعی از فشارها و جابجایی در اقلام سبد هزینهای نگه دارد. نظام حمایتی در سطح خانواده و جامعه نیز میتواند تاحدی کمک کند، اما با توجه به رکودتورمی بلندمدت در اقتصاد و همچنین فاصلۀ کم این گروهها از خط فقر و ضعف بنیۀ دارایی و پسانداز در این گروهها این وضعیت نمیتواند تداوم زیادی داشته باشد. جامعه براساس ظرفیتها و قابلیتهایی که دارد تاحدامکان به خودش پناه میبرد و پناه میدهد، و در این زمینه اتفاقاً جامعۀ ایران پایداریهایی دارد، اما از جایی به بعد چهبسا بر سر خودش هم آوار میشود و بیشترین نمود آن در تشدید انواعی از مسائل اجتماعی است. تثبیت فقر در چنین دامنهای از جمعیت تأثیر کمّی و کیفی جدی بر بافت و مناسبات و سازوکارهای اجتماع خواهد گذاشت و به ازجاکندگی کارکردی و بهتعبیری به تغییرات رانشی و فرسایشی تدریجی نهادهای رسمی و غیررسمی منجر خواهد شد. تولید سوژگیهای مبتنیبر بقا و استیصال و تقلای صرف برای معیشت، صرفاً یک تغییر اقتصادی نیست، بلکه تغییری عمیقاً فرهنگی، سیاسی، و اخلاقی است.
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
❤8👍8😢5
📱 تیغ پر زور شبکههای اجتماعی در بازنمایی تصویر کلیشهای از زنان
🖋 نگار عرب
و روان آنها را تحتتأثیر مخرب خود قرار میدهد، بلکه مسیر رشد و توسعه را برای آنها ناهموارتر و پیچیدهتر میکند.
آنچه در چنین شرایطی اهمیت پیدا میکند، مقابله با این روند و شکستن این چرخه معیوب است. راهکارهایی که این مسیر به ذهن متبادر میشود از دید من به شرح زیر است:
بازنمایی الگوهای موفق
شمار زنان موفق در ایران که با شکستن کلیشههای جنسیتی، توانستند مسیر رشد و توسعه را طی کرده و به فرد تأثیرگذاری تبدیل شوند کم نیست. تولید محتوا برای معرفی چنین زنانی که در عرصههای مختلف مانند علم، هنر، سیاست و کار موفق بودهاند، یکی از راهکارهای مقابله با جریان مخرب علیه زنان است. ممکن است که در شروع، این محتواها با استقبال کمتری مواجه شده و بازدید پرشماری نگیرند (به دلیل میل کاربران شبکههای اجتماعی به بازدید و بازنشر محتواهای طنز و سرگرمکننده)، اما تعدد تولید و انتشار چنین محتواهایی، در طولانیمدت تأثیرگذار خواهد بود.
حضور جدی زنان در فضای مجازی
فعالشدن زنان متخصص و موفق در شبکههای اجتماعی، یکی دیگر از مسیرهایی است که میتواند به شکستن چارچوبهای ذهنی شکلگرفته کمک کند. متأسفانه در بسیاری از موارد، حضور این زنان به دلایل مختلف در رسانهها و شبکههای اجتماعی کمرنگ است. حتی در بسیاری از موارد دعوت از زنان موفق برای حضور در نشستهای تخصصی و سمینارها نیز با پاسخ منفی از سمت آنها مواجه میشود.
نقد و واکنش فعال
بیتفاوتی نسبت به روایتهای کلیشهای و جنسیتزده که در ارتباط با زنان در شبکههای اجتماعی تولید و بازنشر میشود، تنها فضا را برای شکلدهی اذهان عمومی توسط آنها آمادهتر میکند. نقد و تقبیح این رویکرد در شبکههای اجتماعی و تلاش برای آگاهی دادن به مردم در ارتباط با تبعات منفی این محتواها، میتواند مسیری برای مقابله با آنها باشد.
نقشآفرینی والدین در هدایت نسل جدید
کودکان و نوجوانان، بهشدت تحتتأثیر شبکههای اجتماعی و موجهای برخاسته از آنها هستند. دراینارتباط لازم است والدین نسبت به رفتار کودکان خود در شبکههای اجتماعی آگاه باشند و آنها را به دیدن محتواهای مفید و مؤثر هدایت کنند.
معرفی الگوهای موفق به کودکان و تشویق آنها برای دنبالکردن این افراد، میتواند روشی برای مقابله با محتواهای منفی و مخرب باشد.
از نگاه من، چنانچه هر یک از ما نقشی فعال در بازنمایی تصویر زنان به عهده بگیریم، چرخه معیوب کلیشههای جنسیتی دیریازود جای خود را به روایتهای درست، انسانی و منصفانه از زنان کشورمان خواهد داد.
🔄 پیام ما
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
🖋 نگار عرب
و روان آنها را تحتتأثیر مخرب خود قرار میدهد، بلکه مسیر رشد و توسعه را برای آنها ناهموارتر و پیچیدهتر میکند.
آنچه در چنین شرایطی اهمیت پیدا میکند، مقابله با این روند و شکستن این چرخه معیوب است. راهکارهایی که این مسیر به ذهن متبادر میشود از دید من به شرح زیر است:
بازنمایی الگوهای موفق
شمار زنان موفق در ایران که با شکستن کلیشههای جنسیتی، توانستند مسیر رشد و توسعه را طی کرده و به فرد تأثیرگذاری تبدیل شوند کم نیست. تولید محتوا برای معرفی چنین زنانی که در عرصههای مختلف مانند علم، هنر، سیاست و کار موفق بودهاند، یکی از راهکارهای مقابله با جریان مخرب علیه زنان است. ممکن است که در شروع، این محتواها با استقبال کمتری مواجه شده و بازدید پرشماری نگیرند (به دلیل میل کاربران شبکههای اجتماعی به بازدید و بازنشر محتواهای طنز و سرگرمکننده)، اما تعدد تولید و انتشار چنین محتواهایی، در طولانیمدت تأثیرگذار خواهد بود.
حضور جدی زنان در فضای مجازی
فعالشدن زنان متخصص و موفق در شبکههای اجتماعی، یکی دیگر از مسیرهایی است که میتواند به شکستن چارچوبهای ذهنی شکلگرفته کمک کند. متأسفانه در بسیاری از موارد، حضور این زنان به دلایل مختلف در رسانهها و شبکههای اجتماعی کمرنگ است. حتی در بسیاری از موارد دعوت از زنان موفق برای حضور در نشستهای تخصصی و سمینارها نیز با پاسخ منفی از سمت آنها مواجه میشود.
نقد و واکنش فعال
بیتفاوتی نسبت به روایتهای کلیشهای و جنسیتزده که در ارتباط با زنان در شبکههای اجتماعی تولید و بازنشر میشود، تنها فضا را برای شکلدهی اذهان عمومی توسط آنها آمادهتر میکند. نقد و تقبیح این رویکرد در شبکههای اجتماعی و تلاش برای آگاهی دادن به مردم در ارتباط با تبعات منفی این محتواها، میتواند مسیری برای مقابله با آنها باشد.
نقشآفرینی والدین در هدایت نسل جدید
کودکان و نوجوانان، بهشدت تحتتأثیر شبکههای اجتماعی و موجهای برخاسته از آنها هستند. دراینارتباط لازم است والدین نسبت به رفتار کودکان خود در شبکههای اجتماعی آگاه باشند و آنها را به دیدن محتواهای مفید و مؤثر هدایت کنند.
معرفی الگوهای موفق به کودکان و تشویق آنها برای دنبالکردن این افراد، میتواند روشی برای مقابله با محتواهای منفی و مخرب باشد.
از نگاه من، چنانچه هر یک از ما نقشی فعال در بازنمایی تصویر زنان به عهده بگیریم، چرخه معیوب کلیشههای جنسیتی دیریازود جای خود را به روایتهای درست، انسانی و منصفانه از زنان کشورمان خواهد داد.
🔄 پیام ما
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
👍7❤6👎1
✊ باید از دانشگاه در برابر جامعه دفاع کرد.
🖋 محسن آذیبیک مطلق
نه از سر دلبستگی نهادی و نه با انکار همهی نقصها و کوتهبینیهایی که کم هم نیستند. مسئله این است که دانشگاه، برخلاف تصور رایج، قرار نیست زود بفهمد و زود تصمیم بگیرد. خصلت تأملیِ آن دقیقاً همینجاست که دردسرساز میشود.
دانشگاه بیشتر شبیه بازپرس است تا قاضی. حکم صادر نمیکند؛ پرونده را باز نگه میدارد. راحت نمیپذیرد، حتی گاهی بیدلیل مخالفت میکند، از روی عادت یا وسواس. همین هم باعث میشود متهم شود به وقتکشی، به بیعملی، به فاصله داشتن از واقعیت. اما در دانشگاه همهچیز چندبار آزمون میشود، نه برای نمایش دقت، بلکه برای دیدن هزینهها.
میگویند دانشگاهیان در بازار و خیابان نیستند. قبول. همین فاصله اما اهمیت دانشگاه است. جایی که چیزها نه فقط در وضعیت فعلیشان، بلکه با توجه به سابقهشان بررسی میشوند. دانشگاه معمولاً به گذشته برمیگردد و اغلب چیزهایی کشف میکند که خوشایند نیست. نه برای قدرت، نه برای جامعه، و گاهی حتی نه برای خودش.
دانشگاه امروز تحت فشار است چون تن به ایدههای دمدستی نمیدهد. چون همراه شور و خشم و شتاب جامعه حرکت نمیکند. چون بیشتر میپرسد، بیشتر اطلاعات میخواهد، و کمتر حاضر است چیزی را بدیهی فرض کند. از نگاه خیلیها این خوب نیست؛ چون کار را عقب میاندازد، چون مسئولیت را به دیگری واگذار نمیکند، چون بهجای تصمیم فوری، مسئله میسازد.
مشکل فقط این نیست که دانشگاه منتقد قدرت است. مسئله اینجاست که گاهی اصلاح و تغییری که پیشنهاد میکند، خود جامعه را نشانه میگیرد. عادتها، سادهسازیها، میل به نجات فوری. اینجاست که تحملش سخت میشود.
در برابر این منطق، همیشه یک راه سادهتر وجود دارد: واگذاری اختیار، تعلیق مسئولیت، و سپردن همهچیز به یک توانمندی که قرار است نجات بدهد. این راه، در تاریخ ما ناآشنا نیست. بارها پیموده شده. اما راه دانشگاه ــ یا دقیقتر بگویم، راه علم ــ هنوز راهی ناپیموده است. انتخاب میان این دو، انتخابی صرفاً نهادی یا دانشگاهی نیست؛ انتخابی است درباره اینکه آینده را چگونه میخواهیم بفهمیم و چه کسی قرار است هزینهی تصمیمها را بپردازد.
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
🖋 محسن آذیبیک مطلق
نه از سر دلبستگی نهادی و نه با انکار همهی نقصها و کوتهبینیهایی که کم هم نیستند. مسئله این است که دانشگاه، برخلاف تصور رایج، قرار نیست زود بفهمد و زود تصمیم بگیرد. خصلت تأملیِ آن دقیقاً همینجاست که دردسرساز میشود.
دانشگاه بیشتر شبیه بازپرس است تا قاضی. حکم صادر نمیکند؛ پرونده را باز نگه میدارد. راحت نمیپذیرد، حتی گاهی بیدلیل مخالفت میکند، از روی عادت یا وسواس. همین هم باعث میشود متهم شود به وقتکشی، به بیعملی، به فاصله داشتن از واقعیت. اما در دانشگاه همهچیز چندبار آزمون میشود، نه برای نمایش دقت، بلکه برای دیدن هزینهها.
میگویند دانشگاهیان در بازار و خیابان نیستند. قبول. همین فاصله اما اهمیت دانشگاه است. جایی که چیزها نه فقط در وضعیت فعلیشان، بلکه با توجه به سابقهشان بررسی میشوند. دانشگاه معمولاً به گذشته برمیگردد و اغلب چیزهایی کشف میکند که خوشایند نیست. نه برای قدرت، نه برای جامعه، و گاهی حتی نه برای خودش.
دانشگاه امروز تحت فشار است چون تن به ایدههای دمدستی نمیدهد. چون همراه شور و خشم و شتاب جامعه حرکت نمیکند. چون بیشتر میپرسد، بیشتر اطلاعات میخواهد، و کمتر حاضر است چیزی را بدیهی فرض کند. از نگاه خیلیها این خوب نیست؛ چون کار را عقب میاندازد، چون مسئولیت را به دیگری واگذار نمیکند، چون بهجای تصمیم فوری، مسئله میسازد.
مشکل فقط این نیست که دانشگاه منتقد قدرت است. مسئله اینجاست که گاهی اصلاح و تغییری که پیشنهاد میکند، خود جامعه را نشانه میگیرد. عادتها، سادهسازیها، میل به نجات فوری. اینجاست که تحملش سخت میشود.
در برابر این منطق، همیشه یک راه سادهتر وجود دارد: واگذاری اختیار، تعلیق مسئولیت، و سپردن همهچیز به یک توانمندی که قرار است نجات بدهد. این راه، در تاریخ ما ناآشنا نیست. بارها پیموده شده. اما راه دانشگاه ــ یا دقیقتر بگویم، راه علم ــ هنوز راهی ناپیموده است. انتخاب میان این دو، انتخابی صرفاً نهادی یا دانشگاهی نیست؛ انتخابی است درباره اینکه آینده را چگونه میخواهیم بفهمیم و چه کسی قرار است هزینهی تصمیمها را بپردازد.
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
👍15👎9❤2
◾️ حافظۀ مجروح و رنجهای معلّق
🖋 #رضا_امیدی
«حافظۀ مجروح» مفهومی است که پل ریکور فیلسوف فرانسوی، در اشاره به وضعیتی به کار میبرد که حافظه بر اثر رنج، خشونت، سرکوب، و بیعدالتیِ ساختاری آسیب دیده است؛ نه میتواند روایت کند و نه فراموش. او، فراموشی رنجها را خطرناک میداند و یادآوری مداوم آنها را ویرانگر.
.
تاریخ ما نه در بلندمدت، که حتی در برشهای کوتاه پر است از رنجهایی که نه به رسمیت شناخته شدهاند، نه امکان یافتهاند که روایت شوند، و نه عادلانه داوری شدهاند. « #فراموشی » از طریق منع سوگواری جمعی، جرمانگاری یادآوری، و تلاش برای جایگزینکردن روایت رسمی بهجای تجربۀ زیسته صرفاً به تعمیق زخمهای حافظه انجامیده است. مردم رنجهایشان را به دوش میکشند. در این وضعیت بخشایش ناممکن است و آشتی دروغین، و آنچه میماند بازتولید مداوم خشونت است. بهتعبیر ریکور، بیعدالتیِ بنیادین انکار رنج است و تحقیر رنجدیده. رنجی که نادیده گرفته شود و به عدالت نرسد، درونی میشود، نسلی میشود، و انفجاری بازمیگردد.
.
نظام سیاسی تلاش میکند روایت یگانهای از فاجعه بسازد و سایر روایتها را حذف کند. حتی قطع کامل اینترنت را هم میتوان تلاشی برای اختلال در حافظۀ جمعی دانست. اما واقعیت آن است که نظام سیاسی فاقد مشروعیت لازم برای برساخت روایتی قابلپذیرش است. یکی از وجوه بارز آنچه «موقعیت رادیکال» دانسته میشود، به چالش کشیدهشدن مشروعیت دولت در استفادۀ انحصاری از زور است. ماکس وبر؛ جامعهشناس آلمانی، دولت را نهاد مشروع استفادۀ انحصاری از زور در یک سرزمین میداند. اما وقتی همین نهاد بهطور عریان و پرتکرار از ابزار زور علیه جامعه استفاده میکند، و انواعی از نیروهای نظامی و انتظامی و شبهنظامی و غیره را بی هیچ قاعده و قانونی برای سرکوب بهکار میگیرد، مشروعیت این حق انحصاری تَرَک برمیدارد و دیگر جامعه آنرا بهرسمیت نمیشناسد. تنوع این نیروها عملاً مرز بین دولت و مردم را مات میکند. حکومت هم خشونت میورزد و هم از پذیرش مسئولیت آن سر باز میزند. در این وضعیت، روایتهای رسمی حتی در بین حامیان با تردید نگریسته میشوند. در چنین زمینهای، حافظۀ جمعی بهتدریج به روایتهای گسسته و پراکنده از واقعیت معنا و انسجام میدهد و آنرا به روایت غالب تبدیل میکند. در تاریخ دور و نزدیک ما، این حافظۀ مجروح بارها در برابر فراموشی مقاومت کرده و به رنج پیشین خود معنا داده است.
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
🖋 #رضا_امیدی
«حافظۀ مجروح» مفهومی است که پل ریکور فیلسوف فرانسوی، در اشاره به وضعیتی به کار میبرد که حافظه بر اثر رنج، خشونت، سرکوب، و بیعدالتیِ ساختاری آسیب دیده است؛ نه میتواند روایت کند و نه فراموش. او، فراموشی رنجها را خطرناک میداند و یادآوری مداوم آنها را ویرانگر.
.
تاریخ ما نه در بلندمدت، که حتی در برشهای کوتاه پر است از رنجهایی که نه به رسمیت شناخته شدهاند، نه امکان یافتهاند که روایت شوند، و نه عادلانه داوری شدهاند. « #فراموشی » از طریق منع سوگواری جمعی، جرمانگاری یادآوری، و تلاش برای جایگزینکردن روایت رسمی بهجای تجربۀ زیسته صرفاً به تعمیق زخمهای حافظه انجامیده است. مردم رنجهایشان را به دوش میکشند. در این وضعیت بخشایش ناممکن است و آشتی دروغین، و آنچه میماند بازتولید مداوم خشونت است. بهتعبیر ریکور، بیعدالتیِ بنیادین انکار رنج است و تحقیر رنجدیده. رنجی که نادیده گرفته شود و به عدالت نرسد، درونی میشود، نسلی میشود، و انفجاری بازمیگردد.
.
نظام سیاسی تلاش میکند روایت یگانهای از فاجعه بسازد و سایر روایتها را حذف کند. حتی قطع کامل اینترنت را هم میتوان تلاشی برای اختلال در حافظۀ جمعی دانست. اما واقعیت آن است که نظام سیاسی فاقد مشروعیت لازم برای برساخت روایتی قابلپذیرش است. یکی از وجوه بارز آنچه «موقعیت رادیکال» دانسته میشود، به چالش کشیدهشدن مشروعیت دولت در استفادۀ انحصاری از زور است. ماکس وبر؛ جامعهشناس آلمانی، دولت را نهاد مشروع استفادۀ انحصاری از زور در یک سرزمین میداند. اما وقتی همین نهاد بهطور عریان و پرتکرار از ابزار زور علیه جامعه استفاده میکند، و انواعی از نیروهای نظامی و انتظامی و شبهنظامی و غیره را بی هیچ قاعده و قانونی برای سرکوب بهکار میگیرد، مشروعیت این حق انحصاری تَرَک برمیدارد و دیگر جامعه آنرا بهرسمیت نمیشناسد. تنوع این نیروها عملاً مرز بین دولت و مردم را مات میکند. حکومت هم خشونت میورزد و هم از پذیرش مسئولیت آن سر باز میزند. در این وضعیت، روایتهای رسمی حتی در بین حامیان با تردید نگریسته میشوند. در چنین زمینهای، حافظۀ جمعی بهتدریج به روایتهای گسسته و پراکنده از واقعیت معنا و انسجام میدهد و آنرا به روایت غالب تبدیل میکند. در تاریخ دور و نزدیک ما، این حافظۀ مجروح بارها در برابر فراموشی مقاومت کرده و به رنج پیشین خود معنا داده است.
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
❤17👏4
دموکراسی نه شکلی از حکومت است که به الیگارشی اجازه دهد به نام مردم حاکمیت داشته باشد، نه شکلی از جامعه است که قدرت کالا آن را ساماندهی کند. دموکراسی کنشی است که بیوقفه، انحصار حکومتهای الیگارشیک بر زندگی عمومی و همگانی و چنگاندازی ثروت بر زندگیها را از بین میبرد. دموکراسی توان بالقوهای است که باید امروزه بیش از هر زمان دیگری بر ضد درهمآمیختگی این قدرتهایی که تنها و تنها تحت قانون سلطه هستند به مبارزه بر خیزد.
🖋 ژاک رانسیر
📕 نفرت از دموکراسی
🔁 برگرفته از مقدمه مترجمان کتاب دموکراسی علیه دولت
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
👍14👏3👎1
Forwarded from انگاره | رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
به بهانه سقوط دولت در سوریه
با سقوط دولت در سوریه و تحولات اخیر «خاورمیانه» چنین پرسشهایی اذهان را به خود مشغول ساخته است: چرا اسد سقوط کرد؟ تحولات سیاسی خاورمیانه به چه سمتی میرود؟ امریکا، روسیه، قدرتهای منطقهای چون ایران، ترکیه و عربستان در این میان چه جایگاهی دارند؟ و ... اینها بهانه بحثی است برای فراتر رفتن از صرف سقوط بعث سوری و پرداختن به دیگر تحولات و قطعات مشابه آن که در جورچین قریب به یک قرنی خاورمیانه رقم زده میشوند.
در نگاه اول، بشار اسد که در ۲۰۱۱ و آغاز جنگ داخلی مشروعیتی اکثریتی نداشت، در شرایط فرسودگی دولتاش و ضعف شدید آن در حکمرانی بر قلمرو سرزمینی سقوطش در ۲۰۲۴ عجیب نیست. تولید ناخالص داخلی سوریه که پیش از جنگ ۲۰۱۱ رقم ۶۷/۵ میلیارد دلار بود در ۲۰۲۳ به حدود ۱۷/۵ میلیارد دلار کاهش یافت و همزمان ۷۱ درصد جمعیت کشور به زیر خط فقر رسید. از طرف دیگر مهمترین ابرقدرت حامیاش روسیه خود درگیر جنگ طولانی فرسایندهای در اوکراین شده و حتی از حفظ حیات خلوتش در قفقاز ناتوان است. برخی گمانه میزنند که روسیهی آچمزشده توسط ناتو وقتی خود را ناتوان از حفظ دولت بعث سوریه دیده و به امید گرفتن امتیازی در اوکراین آن را معامله کرده باشد؛ بعید نیست ثروت خانواده اسد را مصادره و آنها را نیز معامله کند مانند کارهای عجیبی که روسها با پناهجویان چپ ایرانی کردهاند. همچنین، رژیم اسد در سالهای اخیر بهویژه سال گذشته با وعدههای اتحادیه عرب از دولت ایران فاصله گرفت. نیز این مهمترین حامیاش در منطقه خود در چنبره تحریمها و مشکلات اقتصادی و سیاسی داخلی و خارجی گرفتار است و با محاصره زمینی و هوایی سوریه توسط امریکا و اسرائیل نتوانست کمکی به سوریه برساند. به علاوه، دولت ترکیه با سازماندهی نظامی و تقویت گروههای معارض سوری و فرستادن اسلامگرایان اویغور به کمک آنان شتافت. بیتردید چنین عللی در اضمحلال ارتش بیرمق و سقوط دولت در حال احتضار سوریه نقش داشته است. با وجود این، همانگونه که خواهیم دید، سقوط بعث سوری قطعهای در پازل جهانی مناسبات قدرت و پیادهسازی منطقهای آن بوده است و همه اینها را باید در روند تحولات زمانی-مکانی کلانتری دید تا بتوان به مسیرنمای روشنتر و فهمی عمیقتر از وقایع رخداده و محتمل پیشرو دست یافت.
سوریه استثناء نبوده است، چنین جدالی بر سر مصر ناصریست، ایران دوره ملیگرایی تا مذهبگرایی کنونی، عراق بعث، لبنان، افغانستان انقلاب ثور و پس از آن و ملت-دولتهایی دیگر در خاورمیانه نیز به مثابه تکههای این جورچین ژئوپلیتیکی-ژئواکانومیکی مورد کشمکش وجود داشته است. آنگاه که از منظر جامعهشناسی سیاسی نظام بینالملل به چنین جدالهایی بنگریم بهتر رؤیت میشوند. سقوط دولت اسد ادامه روند جدال ممتدی است که از جنگ بینالملل دوم و جایگزینی ابرقدرتی امریکا با بریتانیا و نیز تلاش شوروی برای سیطره بر این منطقه و نتیجتاً ادامه جدال میان روسها و امریکا است. باید صریحاً گفت، پایانیافتن جبههبندیهای جنگ سرد با فروپاشی شوروی، در خاورمیانه، تصوری نادقیق است، از دهه ۱۹۹۰ به بعد با اندک تغییراتی در قالب جدال امریکا(ناتو) با روسیه تداوم یافته است و ما در آن وضعیت بهسر میبریم. در ادامهی همین روند، نبرد ادامه دارد خانه به خانه تا تسخیر خاورمیانه؛ و با استمرار مسیر سیاسی کنونی عرصه بر دولتهای غربستیز این منطقه تنگتر گشته، یکی پس از دیگری سقوط میکنند. این است عرصه قدرت و سیاست! وقایع خاورمیانه تا ۱۴۱۰ برای محققان دیدنی است ...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8❤4
زن پرسید: «ناهار خوردهای؟»
پیرزن خمیازهای کشید: «چه ناهاری؟! چه خوردنیای؟!»
و عصای چوبی ناهموارش را روی زمین خواباند:
«از وقتی که آن عزیزم نیامد، دیگر نه روز دارم و نه شب، نه خورد و نه خوراک. راه گلویم بسته است خواهرم.»
زن تماتهای (گوجه فرنگی) به او تعارف کرد: «مزهی دهنت را تازه کن.»
«اصلاً. اصلاً.»
زن تماته را در بقچه تپاند: «همین یکی را داشتی؟»
«دو تا داشتم. بزرگتره دِق کرد. زن و دو تا دختر ازش مانده. امّا این کوچیکه عصای دستم بود. چیز دیگری بود. شانزده ساله.»
پلکهای بیمژهاش را به هم فشار داد: «تو چه؟ تو چند تا داشتهای؟»
زن به در بزرگ شیشهای اشاره کرد:
«یکی. هفده ساله. همین یکی یکدانه را داشتم. خودش رفت. همان شبی که هواپیماها دوازده نفر از زن و بچههای روستای ما را کشتند، تا صبح نخوابید. صبح زود رفت.»
پیرزن پرسید: «اگر عکسش را ببینی میشناسی؟ من در این مدّت نتوانستهام عکس عزیزم را پیدا کنم.»
زن به در شیشهای نگاه کرد: «آری میشناسم. قربانش بروم گوشهی لبش یک زخمِ خرما (سالک) داشت.»
«آها. نشانهی خوبی است.»
«پسر تو چه نشانهای داشت؟»
«نشانه؟ آها! زبانش کمی گِت (لکنت) میکرد. برای همین مدرسه را ول کرد.»
«صورتش چه نشانهای داشت؟ نشانهای که توی عکس باشد.»
«نشانهای نداشت؛ امّا من خیلی خوب میشناسمش. با دلم میشناسمش نه با چشمم.»
«پیدایش میکنی، ناراحت نباش. باید عکسها را خوب نگاه بکنی.»
«ای... شاید امروز عزیزم را پیدا بکنم.»
کمکم، پشت در شلوغ میشد. صدای باز شدن در، آنها را به خود آورد. پیرزن به عصا تکیه داد و بلند شد. زن و دختر به سالن که قدم گذاشتند، در برابر آنهمه عکس گیج و مبهوت ماندند.
مردی گفت: «از این طرف خواهر.»
از برابر عکسها میگذشتند. دختر دسته گُل داوودی را روی سینه گرفته بود. دلش از زیر گُلها تاپ تاپ میکرد و گُلها را تکان میداد.
روی دیوار، همه جور عکس بود. تمام قد، از صورت، نیمتنه، پوشیده در پارچهای سفید، از پهلو، از پشت که نیمرخی را نشان میداد و از روبهرو.
دختر در برابر عکسی ایستاد. زن بازوی دختر را گرفت. عکس نصف یک صورت را نشان میداد. نصف دیگرِ صورت نبود. گوشهی کفن، رویش را پوشانده بود. مثل عکسی که نور دیده باشد. در گوشهی عکس، در طرفِ راست صورت، زخم خرما دیده میشد. سبیل تازه رستهاش در اثر زخم خرما، نیمهتمام مانده بود و دوباره پس از زخم، انتهایش، نازک، روییده بود.
دختر با کف دست دهن خود را گرفت:
«ای داداشم... ای بِرارم...»
داشت روی زمین تا میشد که زن بازوی او را فشرد. دختر آرام مویه کرد و دسته گُلِ داوودی را زیر عکس، کنار دیوار گذاشت.
- برشی از داستان کوتاه «نشانه» از مجموعه داستان «درشتی»
🖋️ نوشتهی علیاشرف درویشیان
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
پیرزن خمیازهای کشید: «چه ناهاری؟! چه خوردنیای؟!»
و عصای چوبی ناهموارش را روی زمین خواباند:
«از وقتی که آن عزیزم نیامد، دیگر نه روز دارم و نه شب، نه خورد و نه خوراک. راه گلویم بسته است خواهرم.»
زن تماتهای (گوجه فرنگی) به او تعارف کرد: «مزهی دهنت را تازه کن.»
«اصلاً. اصلاً.»
زن تماته را در بقچه تپاند: «همین یکی را داشتی؟»
«دو تا داشتم. بزرگتره دِق کرد. زن و دو تا دختر ازش مانده. امّا این کوچیکه عصای دستم بود. چیز دیگری بود. شانزده ساله.»
پلکهای بیمژهاش را به هم فشار داد: «تو چه؟ تو چند تا داشتهای؟»
زن به در بزرگ شیشهای اشاره کرد:
«یکی. هفده ساله. همین یکی یکدانه را داشتم. خودش رفت. همان شبی که هواپیماها دوازده نفر از زن و بچههای روستای ما را کشتند، تا صبح نخوابید. صبح زود رفت.»
پیرزن پرسید: «اگر عکسش را ببینی میشناسی؟ من در این مدّت نتوانستهام عکس عزیزم را پیدا کنم.»
زن به در شیشهای نگاه کرد: «آری میشناسم. قربانش بروم گوشهی لبش یک زخمِ خرما (سالک) داشت.»
«آها. نشانهی خوبی است.»
«پسر تو چه نشانهای داشت؟»
«نشانه؟ آها! زبانش کمی گِت (لکنت) میکرد. برای همین مدرسه را ول کرد.»
«صورتش چه نشانهای داشت؟ نشانهای که توی عکس باشد.»
«نشانهای نداشت؛ امّا من خیلی خوب میشناسمش. با دلم میشناسمش نه با چشمم.»
«پیدایش میکنی، ناراحت نباش. باید عکسها را خوب نگاه بکنی.»
«ای... شاید امروز عزیزم را پیدا بکنم.»
کمکم، پشت در شلوغ میشد. صدای باز شدن در، آنها را به خود آورد. پیرزن به عصا تکیه داد و بلند شد. زن و دختر به سالن که قدم گذاشتند، در برابر آنهمه عکس گیج و مبهوت ماندند.
مردی گفت: «از این طرف خواهر.»
از برابر عکسها میگذشتند. دختر دسته گُل داوودی را روی سینه گرفته بود. دلش از زیر گُلها تاپ تاپ میکرد و گُلها را تکان میداد.
روی دیوار، همه جور عکس بود. تمام قد، از صورت، نیمتنه، پوشیده در پارچهای سفید، از پهلو، از پشت که نیمرخی را نشان میداد و از روبهرو.
دختر در برابر عکسی ایستاد. زن بازوی دختر را گرفت. عکس نصف یک صورت را نشان میداد. نصف دیگرِ صورت نبود. گوشهی کفن، رویش را پوشانده بود. مثل عکسی که نور دیده باشد. در گوشهی عکس، در طرفِ راست صورت، زخم خرما دیده میشد. سبیل تازه رستهاش در اثر زخم خرما، نیمهتمام مانده بود و دوباره پس از زخم، انتهایش، نازک، روییده بود.
دختر با کف دست دهن خود را گرفت:
«ای داداشم... ای بِرارم...»
داشت روی زمین تا میشد که زن بازوی او را فشرد. دختر آرام مویه کرد و دسته گُلِ داوودی را زیر عکس، کنار دیوار گذاشت.
- برشی از داستان کوتاه «نشانه» از مجموعه داستان «درشتی»
🖋️ نوشتهی علیاشرف درویشیان
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
❤18😢9
🔰 روشنفکران غیرسیاسی
🖋 اتو رنه کاستیلو (۱۹۳۴-۱۹۶۷)*
روزی، روشنفکران غیرسیاسی سرزمین من
به دست ساده ترین مردمان، استنطاق خواهند شد.
از آنان پرسیده خواهد شد:
"شما چه کردید آن دم که ملتتان خاموش می شد آرام آرام
چونان شعله کوچکی نحیف و در تنهایی...."
هیچ کس از آنان نخواهید پرسید
درباره البسه و بزک هایشان و قیلوله های بلندشان
پس از صرف ظهرانه..
هیچ کس دوست ندارد بداند
در باب سلحشوری های سترونشان با "انگاره هیچ"!
برای هیچ کس اندک اهمیتی ندارد دانش جویی حسابگرانه آنان.
از ایشان درباره اسطوره شناسی یونانی پرسیده نخواهد شد
یا از احساس انزجار از خودشان
آن دم که کسی از میانشان آغاز به مردن می کند
مرگی بزدلانه.
از آنان ابدا پرسیده نمی شود
درباره احساسات کسالت بارشان
توجیهاتشان، زاده شدنشان در سایه ای سراسر دروغ ...
آن زمان، مردمان ساده پیش می آیند،
آنان که در شعر ها و کتاب های روشنفکران سیاسی
هیچ جایی ندارند،
اما به هنگام توزیع روزانه نان و شیر روشنفکران
تورتیلا و تخم مرغ های آنان، حضور دارند
آنان که اتوموبیل های روشنفکران را می رانند،
آنان که از سگ ها و باغ هایشان نگهداری می کنند
و برایشان کار می کنند
و از ایشان می پرسند:
"شمایان چه کردید آن دم که فقیران رنج می بردند از شکنندگی
و زندگی سوزانده بودشان؟"
روشنفکران غیرسیاسی کشور نازنین من!
شما را یارای پاسخ نخواهد بود!
لاشخوار سکوت
امعاء و احشایتان را خواهد بلعید.
نکبت و بدبختی تان در ضمیرتان فرومی رود
و شما در شرمساری و ننگ،
خاموش و لال می مانید....
*
💡 #رسانه شمایید. اگر میپسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
🖋 اتو رنه کاستیلو (۱۹۳۴-۱۹۶۷)*
روزی، روشنفکران غیرسیاسی سرزمین من
به دست ساده ترین مردمان، استنطاق خواهند شد.
از آنان پرسیده خواهد شد:
"شما چه کردید آن دم که ملتتان خاموش می شد آرام آرام
چونان شعله کوچکی نحیف و در تنهایی...."
هیچ کس از آنان نخواهید پرسید
درباره البسه و بزک هایشان و قیلوله های بلندشان
پس از صرف ظهرانه..
هیچ کس دوست ندارد بداند
در باب سلحشوری های سترونشان با "انگاره هیچ"!
برای هیچ کس اندک اهمیتی ندارد دانش جویی حسابگرانه آنان.
از ایشان درباره اسطوره شناسی یونانی پرسیده نخواهد شد
یا از احساس انزجار از خودشان
آن دم که کسی از میانشان آغاز به مردن می کند
مرگی بزدلانه.
از آنان ابدا پرسیده نمی شود
درباره احساسات کسالت بارشان
توجیهاتشان، زاده شدنشان در سایه ای سراسر دروغ ...
آن زمان، مردمان ساده پیش می آیند،
آنان که در شعر ها و کتاب های روشنفکران سیاسی
هیچ جایی ندارند،
اما به هنگام توزیع روزانه نان و شیر روشنفکران
تورتیلا و تخم مرغ های آنان، حضور دارند
آنان که اتوموبیل های روشنفکران را می رانند،
آنان که از سگ ها و باغ هایشان نگهداری می کنند
و برایشان کار می کنند
و از ایشان می پرسند:
"شمایان چه کردید آن دم که فقیران رنج می بردند از شکنندگی
و زندگی سوزانده بودشان؟"
روشنفکران غیرسیاسی کشور نازنین من!
شما را یارای پاسخ نخواهد بود!
لاشخوار سکوت
امعاء و احشایتان را خواهد بلعید.
نکبت و بدبختی تان در ضمیرتان فرومی رود
و شما در شرمساری و ننگ،
خاموش و لال می مانید....
*
شعر روشنفکران غیرسیاسی اثر شاعر گوآتمالایی، اتو رنه کاستیلو است خطاب به روشنفکران گریزان از سیاست و مسئولیتپذیری. کاستیلو بخاطر مبارزاتش برای عدالت و آزادی در سن ۳۲ سالگی دستگیر، و پس از شکنجه های زیاد، زنده زنده سوزانده شد.
💡 #رسانه شمایید. اگر میپسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
Telegram
attach 📎
👍8❤4👏1
️ شبکه جامعه شناسی
🔰 روشنفکران غیرسیاسی 🖋 اتو رنه کاستیلو (۱۹۳۴-۱۹۶۷)* روزی، روشنفکران غیرسیاسی سرزمین من به دست ساده ترین مردمان، استنطاق خواهند شد. از آنان پرسیده خواهد شد: "شما چه کردید آن دم که ملتتان خاموش می شد آرام آرام چونان شعله کوچکی نحیف و در تنهایی...." هیچ کس…
🔰 در سکوت "اساتید"
🖋 فرشاد غریب پور
#بازنشر
حجم ویرانی و ستم در ایران به حدی است که فقط آن انسان دانشگاهی که دستش آلوده و بر سر سفره خون نشسته باشد می تواند سکوت کند. جز معدود اساتید شریف و مبارزی که بخاطر سوابق قبلی همسویی با مردم زیر ذره بین اند، سکوت اکثر قریب به اتفاق اساتید (بخوانید کارمندان هیئت علمی) دانشگاه و همراهی نکردن با خیزش انقلابی مردم هیچ توجیهی ندارد، و اکثرا بخاطر رزومه ننگین شان است. سکوت و همراهی نکردنشان با دانشجویان و مردم فقط بخاطر ترس از اخراج نیست. بخشی از اینها می ترسند که اگر حرفی بزنند کارهای غیراخلاقی شان را رو کنند. از پروژه های غیرشرافتمندانه و برخی با سازمانهای منفور مردم گرفته تا بعضا آزار دانشجویان، استثمار دانشجویان برای نگارش و ترجمه کتابها و چاپ مقالاتی که با خون دل خوردن دانشجو از پایان نامه و رساله استخراج شده و نام کارمندان هیئت علمی راهنما و مشاور او به عنوان نویسنده اول و دوم (که امتیاز بیشتری دارد) در آن درج شده است.
اینها از بس که در چرخه فساد آکادمی فرو رفته اند جرات دهان گشودن ندارند. برخی شان که می خواهند کارشان را توجیه کنند با لبخندی می گویند خب استادها محافظه کارند. این تجاوز به کلمات استاد و محافظه کار است. محافظه کار با ترسو فرق دارد همانطور که استاد با کارمند هیئت علمی فرق دارد. وقتی به معنی کلمه "استاد" و سکوتشان در شرایط اسفناک امروز جامعه ایران فکر می کنم گفته هاینریش بل در ذهن تداعی می شود: بعد از هیتلر همه آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است… اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما آن را میفهمیدیم و آن خیانت به «کلمات» بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ و مسخره شده بودند، ... آشغال شده بودند!
احتمالا بسیاری از شما نیز مانند خود من، حین خواندن این جملات می گویید خب اینها که چیز جدیدی نیست، عادی است. و فاجعه عظیم رخ داده در دانشگاه های ما همین است، عادی شدن فاجعه! یکی از ابزارهای جمهوری اسلامی برای هویت زدایی از دانشگاه و خنثی کردن آن در فهم جامعه و اثرگذاری اجتماعی و سیاسی بر آن از همین طریق بوده است. تلاش آن برای مفلوک سازی دانشگاه بوده است؛ از طریق مهاجرت دادن یا مایوس کردن دانشجویان نخبه و پاکسازی اساتید باسواد و دلسوز و سپردن کرسی استادی به این کارمندان هیئت علمی. این کارمندان هیئت علمی باید متوجه باشند که در کشوری که دانشگاه تولید ثروتی ندارد و با فروش (بخوانید هدر دادن) سرمایه های ملی و کاستن از سفره مردم اداره می شود کسی که به اندازه ۳ تا گاه ۶ خانوار کارگر از ثروتهای جامعه رنج کشیده و زخمی ایران را در قالب حقوق و مزایای استادی میل می کند سکوت خیانت بارش به این مردم درمانده مایه خفت و شرمساری اش در پیشگاه مردم و تاریخ است. به قول شاعر جاودان کاستیللو:
روزی، روشنفکران غیرسیاسی سرزمین من
به دست ساده ترین مردمان، استنطاق خواهند شد، از آنان پرسیده خواهد شد
شما چه کردید آن دم که ملتتان خاموش می شد آرام آرام
چونان شعله کوچکی نحیف و در تنهایی
...
و شما در شرمساری و ننگ،
خاموش و لال می مانید
💡 #رسانه شمایید. اگر میپسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
🖋 فرشاد غریب پور
#بازنشر
انسان فقط در قبال گفته هایش مسئول نیست، در قبال سکوت هایش هم مسئولیت دارد.
عزیز نسین
حجم ویرانی و ستم در ایران به حدی است که فقط آن انسان دانشگاهی که دستش آلوده و بر سر سفره خون نشسته باشد می تواند سکوت کند. جز معدود اساتید شریف و مبارزی که بخاطر سوابق قبلی همسویی با مردم زیر ذره بین اند، سکوت اکثر قریب به اتفاق اساتید (بخوانید کارمندان هیئت علمی) دانشگاه و همراهی نکردن با خیزش انقلابی مردم هیچ توجیهی ندارد، و اکثرا بخاطر رزومه ننگین شان است. سکوت و همراهی نکردنشان با دانشجویان و مردم فقط بخاطر ترس از اخراج نیست. بخشی از اینها می ترسند که اگر حرفی بزنند کارهای غیراخلاقی شان را رو کنند. از پروژه های غیرشرافتمندانه و برخی با سازمانهای منفور مردم گرفته تا بعضا آزار دانشجویان، استثمار دانشجویان برای نگارش و ترجمه کتابها و چاپ مقالاتی که با خون دل خوردن دانشجو از پایان نامه و رساله استخراج شده و نام کارمندان هیئت علمی راهنما و مشاور او به عنوان نویسنده اول و دوم (که امتیاز بیشتری دارد) در آن درج شده است.
اینها از بس که در چرخه فساد آکادمی فرو رفته اند جرات دهان گشودن ندارند. برخی شان که می خواهند کارشان را توجیه کنند با لبخندی می گویند خب استادها محافظه کارند. این تجاوز به کلمات استاد و محافظه کار است. محافظه کار با ترسو فرق دارد همانطور که استاد با کارمند هیئت علمی فرق دارد. وقتی به معنی کلمه "استاد" و سکوتشان در شرایط اسفناک امروز جامعه ایران فکر می کنم گفته هاینریش بل در ذهن تداعی می شود: بعد از هیتلر همه آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است… اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما آن را میفهمیدیم و آن خیانت به «کلمات» بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ و مسخره شده بودند، ... آشغال شده بودند!
احتمالا بسیاری از شما نیز مانند خود من، حین خواندن این جملات می گویید خب اینها که چیز جدیدی نیست، عادی است. و فاجعه عظیم رخ داده در دانشگاه های ما همین است، عادی شدن فاجعه! یکی از ابزارهای جمهوری اسلامی برای هویت زدایی از دانشگاه و خنثی کردن آن در فهم جامعه و اثرگذاری اجتماعی و سیاسی بر آن از همین طریق بوده است. تلاش آن برای مفلوک سازی دانشگاه بوده است؛ از طریق مهاجرت دادن یا مایوس کردن دانشجویان نخبه و پاکسازی اساتید باسواد و دلسوز و سپردن کرسی استادی به این کارمندان هیئت علمی. این کارمندان هیئت علمی باید متوجه باشند که در کشوری که دانشگاه تولید ثروتی ندارد و با فروش (بخوانید هدر دادن) سرمایه های ملی و کاستن از سفره مردم اداره می شود کسی که به اندازه ۳ تا گاه ۶ خانوار کارگر از ثروتهای جامعه رنج کشیده و زخمی ایران را در قالب حقوق و مزایای استادی میل می کند سکوت خیانت بارش به این مردم درمانده مایه خفت و شرمساری اش در پیشگاه مردم و تاریخ است. به قول شاعر جاودان کاستیللو:
روزی، روشنفکران غیرسیاسی سرزمین من
به دست ساده ترین مردمان، استنطاق خواهند شد، از آنان پرسیده خواهد شد
شما چه کردید آن دم که ملتتان خاموش می شد آرام آرام
چونان شعله کوچکی نحیف و در تنهایی
...
و شما در شرمساری و ننگ،
خاموش و لال می مانید
💡 #رسانه شمایید. اگر میپسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
👈 عضویت سریع در مجموعه شبکهجامعهشناسی
[شبکه جامعهشناسی | واتساپ | اینستاگرام ]
[رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]
❤19👎8👏2