کتابای جدید آوردن:)))
اصلا میبینمشون دوست دارم بخورمشون انقدر برام جذابن.
حیف وقت نمیکنم بخونم
اصلا میبینمشون دوست دارم بخورمشون انقدر برام جذابن.
حیف وقت نمیکنم بخونم
RegaPlus
امروز روز جهانی بدون سوتینه. @RegaPlus
امروز باید بی سوتین میرفتم بیرون حیف شد
🌨 ؛ Meow
بعد مدتها کتابخونه🥹
کارگاه تو کتابم رشتهش زمین شناسی بوده بعد سر صحنه میگن خودت اینجارو کارشناسی کن.
گفت من فقط یادمه به این ماده قهوهای میگن خاک😭.
گفت من فقط یادمه به این ماده قهوهای میگن خاک😭.
🌨 ؛ Meow
کارگاه تو کتابم رشتهش زمین شناسی بوده بعد سر صحنه میگن خودت اینجارو کارشناسی کن. گفت من فقط یادمه به این ماده قهوهای میگن خاک😭.
داشتم برای اسما تعریف میکردم درگیر چه کتاب مریضی شدم.🙂
رسما همه توش مریضن
رسما همه توش مریضن
💊1
دوست دارم ساعت و دستبند دست کنم. همیشه با کلی ذوق میخرمشون:) اما در نهایت رو دستم حس سنگینی میده و درش میارم وسط راه میزارم تو کیفم😭😂
کسایی که هروز اسنپ میگیرن میفهمن هزار تومن هم یکمی جا به جا میکنی کم میشه چه کیفی داره:)
عجب روزی
با بانک شروع شد و بهم گفتن کارتمو نمیدن.
به دفتر کشید و باهام بد رفتاری شد.
به مرز انفجار و ترک کار رسیدم.
با امتحان هلال به اتمام رسید.
رفتم پارک نزدیک کتابخونه و از صدای گنجیشکها لذت بردم.
از سرسبزی و زیبایی درختا به وجد اومدم.
به کتابخونه رفتم تو قفسهها چرخیدم تا حس روزم عوض بشه.
پیاده تو هوای خنک پاییزی ( خیلی کم خنک ) رفتم دفتر.
باز کار کردم.
رفتم بدو بدو بعدش باشگاه که دیر نرسم.
باشگاه ورزش کردم و برای چند دقیقه از کل ماجراهای روز و زندگیم جدا شدم.
و بازگشتم به خانه🚶♀➡️
با بانک شروع شد و بهم گفتن کارتمو نمیدن.
به دفتر کشید و باهام بد رفتاری شد.
به مرز انفجار و ترک کار رسیدم.
با امتحان هلال به اتمام رسید.
رفتم پارک نزدیک کتابخونه و از صدای گنجیشکها لذت بردم.
از سرسبزی و زیبایی درختا به وجد اومدم.
به کتابخونه رفتم تو قفسهها چرخیدم تا حس روزم عوض بشه.
پیاده تو هوای خنک پاییزی ( خیلی کم خنک ) رفتم دفتر.
باز کار کردم.
رفتم بدو بدو بعدش باشگاه که دیر نرسم.
باشگاه ورزش کردم و برای چند دقیقه از کل ماجراهای روز و زندگیم جدا شدم.
و بازگشتم به خانه🚶♀➡️
یادم رفت دوتا خرگوربه بسیار کیوت دیدم😭🤌
اصلا گربههارو میبینم یه جون به جونام اضافه میشه.
اصلا گربههارو میبینم یه جون به جونام اضافه میشه.