🌨 ؛ Meow
کارگاه تو کتابم رشتهش زمین شناسی بوده بعد سر صحنه میگن خودت اینجارو کارشناسی کن. گفت من فقط یادمه به این ماده قهوهای میگن خاک😭.
داشتم برای اسما تعریف میکردم درگیر چه کتاب مریضی شدم.🙂
رسما همه توش مریضن
رسما همه توش مریضن
💊1
دوست دارم ساعت و دستبند دست کنم. همیشه با کلی ذوق میخرمشون:) اما در نهایت رو دستم حس سنگینی میده و درش میارم وسط راه میزارم تو کیفم😭😂
کسایی که هروز اسنپ میگیرن میفهمن هزار تومن هم یکمی جا به جا میکنی کم میشه چه کیفی داره:)
عجب روزی
با بانک شروع شد و بهم گفتن کارتمو نمیدن.
به دفتر کشید و باهام بد رفتاری شد.
به مرز انفجار و ترک کار رسیدم.
با امتحان هلال به اتمام رسید.
رفتم پارک نزدیک کتابخونه و از صدای گنجیشکها لذت بردم.
از سرسبزی و زیبایی درختا به وجد اومدم.
به کتابخونه رفتم تو قفسهها چرخیدم تا حس روزم عوض بشه.
پیاده تو هوای خنک پاییزی ( خیلی کم خنک ) رفتم دفتر.
باز کار کردم.
رفتم بدو بدو بعدش باشگاه که دیر نرسم.
باشگاه ورزش کردم و برای چند دقیقه از کل ماجراهای روز و زندگیم جدا شدم.
و بازگشتم به خانه🚶♀➡️
با بانک شروع شد و بهم گفتن کارتمو نمیدن.
به دفتر کشید و باهام بد رفتاری شد.
به مرز انفجار و ترک کار رسیدم.
با امتحان هلال به اتمام رسید.
رفتم پارک نزدیک کتابخونه و از صدای گنجیشکها لذت بردم.
از سرسبزی و زیبایی درختا به وجد اومدم.
به کتابخونه رفتم تو قفسهها چرخیدم تا حس روزم عوض بشه.
پیاده تو هوای خنک پاییزی ( خیلی کم خنک ) رفتم دفتر.
باز کار کردم.
رفتم بدو بدو بعدش باشگاه که دیر نرسم.
باشگاه ورزش کردم و برای چند دقیقه از کل ماجراهای روز و زندگیم جدا شدم.
و بازگشتم به خانه🚶♀➡️
یادم رفت دوتا خرگوربه بسیار کیوت دیدم😭🤌
اصلا گربههارو میبینم یه جون به جونام اضافه میشه.
اصلا گربههارو میبینم یه جون به جونام اضافه میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا بابام باید امشب اینو بفرسته برام 😭😭