Forwarded from me
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
S8, E24.
rachel: im sorry, i cant. i cant
ross: yes, you can. i know you can do this. lets go
rachel: i cant do it. no please, you do it for me
ross: no
. t.me/SomeOneLikeHan .
rachel: im sorry, i cant. i cant
ross: yes, you can. i know you can do this. lets go
rachel: i cant do it. no please, you do it for me
ross: no
. t.me/SomeOneLikeHan .
🌨 ؛ Meow
از امشب میخوام فرندز ببینم🙂
قسمت اولشو دیدم
خیلی گودو بود🥹.
شبی یه قسمت میبینم
خیلی گودو بود🥹.
شبی یه قسمت میبینم
🌨 ؛ Meow
اونجاش که میگه تو اینکارو برای من بکن. خیلی منه😂😂😂
من عاشق ریچل و توام
Forwarded from امبیتیآی دیلی. (Mahtab)
اگه Infj کرکتر اصلی یه سریال بود، یه فرد عادی ولی مرموز میشد.
اون بچگی خوبی رو نگذرونده بود. همیشه دنبال محبت از طرف پدرش بود و هیچوقت نصیبش نشده بود. برای همین توی بزرگی همیشه روابط تاکسیک رو انتخاب میکرد.
نمیتونست وفادار بمونه و معمولا توی رابطه بود و باز هم سیری نداشت.
یکی از روزهایی که برای انتشار یکی از نوشته هاش به دفتر روزنامه رفت بود با یه فرد قد بلند آشنا شد. کسی که جذبه زیادی داشت و معلوم بود هوش بالایی داره. Infj همونجا به خودش گفت که باید این آدم رو به دست بیاره.
اون آدم، Intp بود. Infj به راحتی تونست به خواسته اش برسه و چیزی نگذشت که اونا باهم وارد رابطه شدن. Intp شیفته Infj شده بود و رسما اون رو عشق اول خودش میدونست. Infj اولین کسی بود که اون بهش توجه کرده بود و دلش رو بهش باخته بود.
رابطه شون واقعاً خوب بود ولی برای Infj کم بود. اون بیشتر از این حرفا میخواست.
برای همین تصمیم گرفت همدست Entj بشه، چون به نظرش خیلی جذاب تر از Intp میومد.
و خوب میدونست که Intp انقدری غرق عشق شده که هرگز بهش شک نمیکنه. پس اول از همه باید از Intp میخواست که به Entj یه فرصت خوب برای آزادی بده. مثلا اگه رئیس باند رو لو بده!
اون یه نقشه بی نقص برای آزادی Entj کشید که بعدش خودش مالکش بشه.
یه فیلم ۱ و نیم ساعته که به شدت قراره موقع دیدنش وایب بد بچ بگیرید. تهش هم خوب تموم میشه. هیچکس نمیتونه دست Entj و Infj رو بخونه.
اون بچگی خوبی رو نگذرونده بود. همیشه دنبال محبت از طرف پدرش بود و هیچوقت نصیبش نشده بود. برای همین توی بزرگی همیشه روابط تاکسیک رو انتخاب میکرد.
نمیتونست وفادار بمونه و معمولا توی رابطه بود و باز هم سیری نداشت.
یکی از روزهایی که برای انتشار یکی از نوشته هاش به دفتر روزنامه رفت بود با یه فرد قد بلند آشنا شد. کسی که جذبه زیادی داشت و معلوم بود هوش بالایی داره. Infj همونجا به خودش گفت که باید این آدم رو به دست بیاره.
اون آدم، Intp بود. Infj به راحتی تونست به خواسته اش برسه و چیزی نگذشت که اونا باهم وارد رابطه شدن. Intp شیفته Infj شده بود و رسما اون رو عشق اول خودش میدونست. Infj اولین کسی بود که اون بهش توجه کرده بود و دلش رو بهش باخته بود.
رابطه شون واقعاً خوب بود ولی برای Infj کم بود. اون بیشتر از این حرفا میخواست.
برای همین تصمیم گرفت همدست Entj بشه، چون به نظرش خیلی جذاب تر از Intp میومد.
و خوب میدونست که Intp انقدری غرق عشق شده که هرگز بهش شک نمیکنه. پس اول از همه باید از Intp میخواست که به Entj یه فرصت خوب برای آزادی بده. مثلا اگه رئیس باند رو لو بده!
اون یه نقشه بی نقص برای آزادی Entj کشید که بعدش خودش مالکش بشه.
یه فیلم ۱ و نیم ساعته که به شدت قراره موقع دیدنش وایب بد بچ بگیرید. تهش هم خوب تموم میشه. هیچکس نمیتونه دست Entj و Infj رو بخونه.
امبیتیآی دیلی.
اگه Infj کرکتر اصلی یه سریال بود، یه فرد عادی ولی مرموز میشد. اون بچگی خوبی رو نگذرونده بود. همیشه دنبال محبت از طرف پدرش بود و هیچوقت نصیبش نشده بود. برای همین توی بزرگی همیشه روابط تاکسیک رو انتخاب میکرد. نمیتونست وفادار بمونه و معمولا توی رابطه بود و…
۸۰ درصد عالی :) xntj ها واقعا جذابن