با اینکه چشمات آبی نیست، اما غرق میشم وقتی بهشون نگاه میکنم. صدای اطرافم به گوش نمیرسن وقتی تو حرف میزنی. خندیدن به طرز عجیبی قشنگه وقتی تو میخندونیم.
برام حرف بزن، آواز بخون، قصه بگو. چشمهای تو آبی نیست اما من محو میشم تو تیلههای قهوهای رنگت، قهوهی تلخِ من.
برام حرف بزن، آواز بخون، قصه بگو. چشمهای تو آبی نیست اما من محو میشم تو تیلههای قهوهای رنگت، قهوهی تلخِ من.
تو این دورانی که همه دارن یاعلی میگن و عشق رو آغاز میکنن من یا ابلفض میگم و میرم سراغ مشکل بعدی.
خودت نمیدونی ولی وقتایی که کنارمی هی تو دلم میگم وای چشماش، وای موهاش، وای دستاش، وای همهی وجودش.
بعضی از شبا واقعا، عمیقا، جدا، شدیدا، احتیاج دارم بشینم تو ماشین و یکی تا صبح برونه و خسته نشه و یه موزیک لایت پخش شه.