بغلت میکنم، وقتی که کلمهای برای بیان احساساتت نداری. حرفای نگفتتو از توی چشمات میخونم و پیشت میمونم. نمیذارم تسلیم بشی. نمیذارم عقب بکشی. وقتی زمین خوردی و نای بلند شدن نداری؛ دستتو میگیرم و رو به جلو هلت میدم. نمیذارم توی تاریکی گم بشی. نور میشم، فانوس میشم و راهتو بهت نشون میدم. ازت دور نمیشم. باهم درستش میکنیم؛ ما به هم نیاز داریم.
تنهام نذار منو با این خیابونا و این زخمای کاری
تنهام نذار ، یکم گوش بده حرفامو مگه تو دل نداری؟
تنهام نذار ، یکم گوش بده حرفامو مگه تو دل نداری؟
Forwarded from vi#888
انقدر ناراحتی و غم دارم که دیگه اصلا نمیدونم از کجا میان و اصلا چرا باید با این حجم وجود داشته باشن. انگار غم و اندوه تنفس میکنم و برای آزرده بودن به وجود اومدم.