This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوباره آسمون زار زد و من پرت شدم به شبی که زیرِ بارون بوسیدمت. پرت شدم به جایی که دست کردم توی موهای خیست. پرت شدم به عشقی که بینِ نگاههامون رد و بدل میشد، وقتی که اشک و بارونِ روی صورتمون از هم قابلِ تشخیص نبود. دوباره آسمون زار زد و من مُردم با یادآوریِ دوسِت دارمی که زیرِ بارون دمِ گوشت زمزمهش کردم
小蜘蛛
علاقم بهت، زیر پوستم، توی رگام، حرکت میکنه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM