Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘲𝘶𝘪𝘦𝘵 𝘰𝘯𝘦𝘴. (sarevn)
دیر است، گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه
دیر است گالیا
به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟… آه
این هم حکایتی ست
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک 🌱✨️
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه
دیر است گالیا
به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟… آه
این هم حکایتی ست
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک 🌱✨️
تو در آینه نگه کن که چه دلبری ولیکن
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد.
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد.
وسط قهوه خوردن، دیدم اونور خیابون وایستاده داره از دور نگاهم می کنه.
با کمی مکث لبخند زدم، وانمود کردم هنوز ندیدمش به دوستی که روبروم ایستاده بود چیزی گفتم و شانه هام رو تکون دادم ؛مثلا ما شادیم!
دروغ چرا اون لحظه گردنم سعی به بی خیالی داشت اما صورتم کار خودش رو می کرد!
پلکم تند ورق می زد و پای یک خاطره از او مات می ایستاد!
اون لحظه با خودم لج بودم لب هام حالت خنده داشت، ولی شکری که تو قهوه ریخته بودم مزه زهر میداد.
-لیام پین، ۱۰ فوریه
با کمی مکث لبخند زدم، وانمود کردم هنوز ندیدمش به دوستی که روبروم ایستاده بود چیزی گفتم و شانه هام رو تکون دادم ؛مثلا ما شادیم!
دروغ چرا اون لحظه گردنم سعی به بی خیالی داشت اما صورتم کار خودش رو می کرد!
پلکم تند ورق می زد و پای یک خاطره از او مات می ایستاد!
اون لحظه با خودم لج بودم لب هام حالت خنده داشت، ولی شکری که تو قهوه ریخته بودم مزه زهر میداد.
-لیام پین، ۱۰ فوریه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
God? No that's Rick Grimes.⚔
𝖲𝗂𝗅𝗏𝖾𝗋𝖲𝗎𝗇𝗌𝖾𝗍.
Photo
آخرین گلوله رو به تن سفید قربانیش شلیک کرد.
کراوات و دو دکمه اول پیراهنش رو باز کرد؛ فنجان گرم قهوه رو بلند کرد و کمی ازش نوشید.
با دستمال آهسته عرق سرد صورتش رو پاک کرد و بعد خون پاشیده شده روی لوله تفنگ رو از روی اون تمیز کرد.
بالای سر قربانیش ایستاد
دستش رو لای موهای پسرک برد و پک عمیقی به سیگارش زد
+ ببریدش یجای دور افتاده جسدش رو بسوزونید
پسرک قربانی، درحال جون دادن بود، اما زِد!؟ قرار نبود اهمیتی بده، از قهوهی گرمش نوشید و دود سیگار از ریههاش به پایین سر میخورد.
با صدای زنگ گوشی به خودش اومد و گوشی نوکیاش رو از توی جیبش درآورد
- بوی خون رو حس میکنم مرد،کارِت عالی بود
+ تازه بازی شروع شده پین،عجله نکن برای جشن گرفتن!
کراوات و دو دکمه اول پیراهنش رو باز کرد؛ فنجان گرم قهوه رو بلند کرد و کمی ازش نوشید.
با دستمال آهسته عرق سرد صورتش رو پاک کرد و بعد خون پاشیده شده روی لوله تفنگ رو از روی اون تمیز کرد.
بالای سر قربانیش ایستاد
دستش رو لای موهای پسرک برد و پک عمیقی به سیگارش زد
+ ببریدش یجای دور افتاده جسدش رو بسوزونید
پسرک قربانی، درحال جون دادن بود، اما زِد!؟ قرار نبود اهمیتی بده، از قهوهی گرمش نوشید و دود سیگار از ریههاش به پایین سر میخورد.
با صدای زنگ گوشی به خودش اومد و گوشی نوکیاش رو از توی جیبش درآورد
- بوی خون رو حس میکنم مرد،کارِت عالی بود
+ تازه بازی شروع شده پین،عجله نکن برای جشن گرفتن!
از همان اول معجزهای در کار نبود، ساعت های رند قرار نبود چیزی را به ما بفهمانند امید دروغی برای تحمل رنج است، انگار انسان خوشش میآید در توهم زندگی کند شاید هم میداند واقعیت هیچوقت قرار نیست زیبا باشد و برای فرار از تاریکی به افکار رنگی پناه میبرد.
حتی زیبایی عشق در بی فرجام بودنش است، قشنگ ترین قسمت قصه های عشق در دور شدنِ عاشق و معشوق است.
میبینی؟ زندگی از رنج خوشش میآید، زیباترین بخش خود را در درد آدم ها خلاصه میکند.
حتی زیبایی عشق در بی فرجام بودنش است، قشنگ ترین قسمت قصه های عشق در دور شدنِ عاشق و معشوق است.
میبینی؟ زندگی از رنج خوشش میآید، زیباترین بخش خود را در درد آدم ها خلاصه میکند.
اگه به هر دلیلی روز خوبی نداشتید، پیشنهاد میکنم برید مینی مستند زین رو ببینید.🫶🏻
https://youtu.be/6tg_WDZGtZo?si=7Q6OKw7RhewR05NL
https://youtu.be/6tg_WDZGtZo?si=7Q6OKw7RhewR05NL
YouTube
ZAYN - DOCUMENTARY (2024)
#roomunderthestairs #zayn #zquad
بغض گلوش رو خفه کرده بود
و چشماش از شدت غم قرمز شده بود..
همین که دستهاش رو دورش پیچید
یهو زد زیر گریه
از نبود یارش ..
از اینکه مجبور شده بود ترکش کنه
از اینکه دلش براش تنگ میشه
ازین که هنوز دوسش داره ..
و اینکه داره درد میکشه از نبودش
لیام تو بغل زین برای یار از دست رفتهاش گریه میکرد
که نیست که بغلش کنه
و عطر تنشو به آغوش بکشه ..
و زینی که دلبندش تو بغلش بود و درد میکشید!
اره اینکه یکی دیگه رو میخواست درد داشت ..
ولی بیشتر از همه ازین درد میکشید
که اون درد میکشید ..
و چشماش از شدت غم قرمز شده بود..
همین که دستهاش رو دورش پیچید
یهو زد زیر گریه
از نبود یارش ..
از اینکه مجبور شده بود ترکش کنه
از اینکه دلش براش تنگ میشه
ازین که هنوز دوسش داره ..
و اینکه داره درد میکشه از نبودش
لیام تو بغل زین برای یار از دست رفتهاش گریه میکرد
که نیست که بغلش کنه
و عطر تنشو به آغوش بکشه ..
و زینی که دلبندش تو بغلش بود و درد میکشید!
اره اینکه یکی دیگه رو میخواست درد داشت ..
ولی بیشتر از همه ازین درد میکشید
که اون درد میکشید ..
تمام زندگی او درد بود، او از انسان بودن شرمگین بود حتی از اینکه انسان نامیده شود خجل بود.
میتوانست درک کند که چرا مردم او را نمیخواهند. حتی وقتی سعی میکرد بخندد نمیتوانست از ته دل این کار را بکند چون میدانست که هیچ کس نمیتواند او را واقعا بفهمد. تنهایی، مثل یک سایه همیشه همراهش بود هرچه بیشتر از مردم فرار میکرد، بیشتر به عمق این تنهایی فرو میرفت تاجایی که دیگر نمیتوانست خود را درک کند.
میتوانست درک کند که چرا مردم او را نمیخواهند. حتی وقتی سعی میکرد بخندد نمیتوانست از ته دل این کار را بکند چون میدانست که هیچ کس نمیتواند او را واقعا بفهمد. تنهایی، مثل یک سایه همیشه همراهش بود هرچه بیشتر از مردم فرار میکرد، بیشتر به عمق این تنهایی فرو میرفت تاجایی که دیگر نمیتوانست خود را درک کند.
کنار لیام نشست و گفت :
-کم آوردي نه ؟
+معلوم نیست ؟
-شاید ..
دستی به صورت خستهاش کشید
+ هزار راه برای توجیه کردن هست. بگم کم نیاوردم هنوزم مثل قبل میخندم، خوشحالم، اما آدم باید با خودش صادق باشه، سر خودش رو که دیگه نمیتونه شیره بماله میتونه ؟
شونههاش رو انداخت بالا
+ کم آوردم
خیلیم کم آوردم
این راه تنهایی رفتنش ساده نیست
منم آدم بازی یه نفره نیستم
تنهایی مثل خوره میمونه ، نمیدوني از کی شروع میشه ، اما به خودت میاي و میبینی ذره ذره کل زندگیت رو گرفته . انقدر از آدم خالی میشي كه دلت میخواد توی خیابون یه نفر سفت بغلت کنه . تا حالا از سر خستگی دلت خواسته کسی رو بغل کنی ؟
من الان تو همون وضعم.
-کم آوردي نه ؟
+معلوم نیست ؟
-شاید ..
دستی به صورت خستهاش کشید
+ هزار راه برای توجیه کردن هست. بگم کم نیاوردم هنوزم مثل قبل میخندم، خوشحالم، اما آدم باید با خودش صادق باشه، سر خودش رو که دیگه نمیتونه شیره بماله میتونه ؟
شونههاش رو انداخت بالا
+ کم آوردم
خیلیم کم آوردم
این راه تنهایی رفتنش ساده نیست
منم آدم بازی یه نفره نیستم
تنهایی مثل خوره میمونه ، نمیدوني از کی شروع میشه ، اما به خودت میاي و میبینی ذره ذره کل زندگیت رو گرفته . انقدر از آدم خالی میشي كه دلت میخواد توی خیابون یه نفر سفت بغلت کنه . تا حالا از سر خستگی دلت خواسته کسی رو بغل کنی ؟
من الان تو همون وضعم.