سلام به همه دوستان عزیز
تا الان مطالب زیادی در کانال به نقل از پاول گراهام منتشر شده است و به همین دلیل به نظرم رسید شاید خالی از لطف نباشه که کمی منسجم تر برخی از مقالات پاول گراهام رو در قالب یک جلسه ی کوچک و خودمونی همخوانی کنیم. هدف این جلسات هم این است که با نظرات پاول گراهام آشنا بشیم و دربارشون گپ بزنیم.
اگر تا حالا اسم پاول گراهام رو نشنیدید:
ایشون یکی از بنیانگذاران YC هست که یکی از معروفترین شتابدهنده های دنیا که Airbnb و Dropbox و Reddit رو برای رشد آماده کرد. پاول گراهام همچنین یه برنامهنویس حرفه ای، سرمایهگذار و نویسنده هست که مقالاتش رفرنس خیلی از آدم ها، مخصوصاً تو دنیای استارتاپ و تکنولوژی محسوب میشه.
مقالات پاول گراهام ترکیبی از بینش عمیق، تجزیه و تحلیل منطقی و تجربههای شخصیِ خودشه که میتونه نگاه هر طیفی رو به زندگی و کسب و کار عوض کنه.
با اینکه هنوز لیست نهایی نشده ولی احتمالا این مقالات رو در پنج جلسه اول بخونیم:
۱. جلسهی اول: معرفی پاول گراهام و خواندن مقالهی How to lose time and money
2. جلسه دوم: مقاله How to Get Startup Ideas
3.جلسه سوم: Be good
4. جلسه چهارم: The Anatomy of Determination
5. جلسه پنجم: What You Can’t Say
هر جلسه حدود ۱.۵ ساعت طول میکشه. اول مقاله رو میخونیم، بعد نظراتمون رو به اشتراک میذاریم. این جلسه محیطی برا گپ زدن دوستانه است و لازم نیست با مقاله موافق یا مخالف باشید.
اگر دوست دارین بیاین یا پیشنهادی دارین، حتما بهم پیام بدین.
پ.ن: مقالات رو میتونید از وبلاگ شخصی گراهام (paulgraham.com) پیدا کنید.
📍 زمان شروع: توافق جمعی
📍 محل برگزاری: آنلاین یا حضوری در دانشکده فنی تهران در دفتر سهمتو (یا هر دفتری که دوستان امکانش رو فراهم کنن)
📍 تعداد نفرات حضوری: حداکثر ۱۰-۱۲ نفر
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
تا الان مطالب زیادی در کانال به نقل از پاول گراهام منتشر شده است و به همین دلیل به نظرم رسید شاید خالی از لطف نباشه که کمی منسجم تر برخی از مقالات پاول گراهام رو در قالب یک جلسه ی کوچک و خودمونی همخوانی کنیم. هدف این جلسات هم این است که با نظرات پاول گراهام آشنا بشیم و دربارشون گپ بزنیم.
اگر تا حالا اسم پاول گراهام رو نشنیدید:
ایشون یکی از بنیانگذاران YC هست که یکی از معروفترین شتابدهنده های دنیا که Airbnb و Dropbox و Reddit رو برای رشد آماده کرد. پاول گراهام همچنین یه برنامهنویس حرفه ای، سرمایهگذار و نویسنده هست که مقالاتش رفرنس خیلی از آدم ها، مخصوصاً تو دنیای استارتاپ و تکنولوژی محسوب میشه.
مقالات پاول گراهام ترکیبی از بینش عمیق، تجزیه و تحلیل منطقی و تجربههای شخصیِ خودشه که میتونه نگاه هر طیفی رو به زندگی و کسب و کار عوض کنه.
با اینکه هنوز لیست نهایی نشده ولی احتمالا این مقالات رو در پنج جلسه اول بخونیم:
۱. جلسهی اول: معرفی پاول گراهام و خواندن مقالهی How to lose time and money
2. جلسه دوم: مقاله How to Get Startup Ideas
3.جلسه سوم: Be good
4. جلسه چهارم: The Anatomy of Determination
5. جلسه پنجم: What You Can’t Say
هر جلسه حدود ۱.۵ ساعت طول میکشه. اول مقاله رو میخونیم، بعد نظراتمون رو به اشتراک میذاریم. این جلسه محیطی برا گپ زدن دوستانه است و لازم نیست با مقاله موافق یا مخالف باشید.
اگر دوست دارین بیاین یا پیشنهادی دارین، حتما بهم پیام بدین.
پ.ن: مقالات رو میتونید از وبلاگ شخصی گراهام (paulgraham.com) پیدا کنید.
📍 زمان شروع: توافق جمعی
📍 محل برگزاری: آنلاین یا حضوری در دانشکده فنی تهران در دفتر سهمتو (یا هر دفتری که دوستان امکانش رو فراهم کنن)
📍 تعداد نفرات حضوری: حداکثر ۱۰-۱۲ نفر
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
❤13👍2
آینده شروع شده، همتیمی بعدی شما یک ربات است!
اخیرا یادداشتی از توبی لوتکه مدیرعامل و بنیانگذار شاپیفای(Shopify) افشا شده است که در آن توصیههای مهمی در مورد هوش مصنوعی کرده است. به نظر این نکات برای همه مدیران اجرایی، کارآفرینان و بنیانگذاران استارتاپها قابل استفاده باشد. با خواندن این متن نکات زیر به ذهن متبادر میشود:
1. استفاده موثر از هوش مصنوعی یک انتخاب نیست بلکه انتظار پایهای از همه افراد است. نمیتونید بگید قصد یادگیری هوش مصنوعی را ندارم. هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به زیرساخت اصلی شرکتها است. به زودی همه شرکتها متقاضیان را بر اساس تسلط بر هوش مصنوعی غربال میکنند.
2. استفاده از هوش مصنوعی باید بخشی از فرایند ساخت نمونه اولیه باشه. حتی شرکتهای میلیارد دلاری هم با هوش مصنوعی سرعت عرضه محصولات را ۱۰ برابر میکنند که در شاپیفای تاکید ویژه بر این موضوع شده است.
3. تسلط شما بر استفاده از AI بخشی از ارزیابی عملکردتان است. فرهنگ AI باید در سازمان تزریق شود. عموم افراد در اولین استفاده به نتیجه دلخواهشان نمیرسند و از ادامه مسیر منصرف میشوند. مطمئن شوید افرادتان در حال تلاش برای دادن زمینه کافی و اصلاح پرامپت هستند. احتمالا بهترین پرامپت نویسان بازار آینده را قبضه میکنند!
4. هوش مصنوعی دیگر ابزار نیست؛ هم تیمی شما هست. قبل از درخواست نیروی جدید اول به این نکته فکر کنید که چرا با استفاده از هوش مصنوعی نمیتوانید کارتان را انجام دهید. در نهایت شاید بد نباشد که چارت سازمانی آینده شرکت را با رباتها در کنار انسان تصور کنید. یعنی پیش از استخدام انسان، یک هوش مصنوعی استخدام کنید.
5. همه یعنی همه افراد یادتان باشد تفاوتی بین هیات مدیره و مدیرعامل با سایر نیروهای اجرایی شرکت نیست و همه باید به استقابل استفاده از هوش مصنوعی بروند. به نظر میرسد باید ملاک را استفاده بیشتتر به ازای تک تک افراد تعیین کنیم.
با توجه به تغییراتی که هوش مصنوعی درحال رقم زدن آن است به نظر میرسد شرکتهایی که زودتر به سمت هوش مصنوعی حرکت کنند، پادشاهان دهه آینده خواهند بود و دیگران از بازی کنار گذاشته خواهند شد.
منبع: فایل اصلی را میتوانید از اینجا دانلود کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
اخیرا یادداشتی از توبی لوتکه مدیرعامل و بنیانگذار شاپیفای(Shopify) افشا شده است که در آن توصیههای مهمی در مورد هوش مصنوعی کرده است. به نظر این نکات برای همه مدیران اجرایی، کارآفرینان و بنیانگذاران استارتاپها قابل استفاده باشد. با خواندن این متن نکات زیر به ذهن متبادر میشود:
1. استفاده موثر از هوش مصنوعی یک انتخاب نیست بلکه انتظار پایهای از همه افراد است. نمیتونید بگید قصد یادگیری هوش مصنوعی را ندارم. هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به زیرساخت اصلی شرکتها است. به زودی همه شرکتها متقاضیان را بر اساس تسلط بر هوش مصنوعی غربال میکنند.
2. استفاده از هوش مصنوعی باید بخشی از فرایند ساخت نمونه اولیه باشه. حتی شرکتهای میلیارد دلاری هم با هوش مصنوعی سرعت عرضه محصولات را ۱۰ برابر میکنند که در شاپیفای تاکید ویژه بر این موضوع شده است.
3. تسلط شما بر استفاده از AI بخشی از ارزیابی عملکردتان است. فرهنگ AI باید در سازمان تزریق شود. عموم افراد در اولین استفاده به نتیجه دلخواهشان نمیرسند و از ادامه مسیر منصرف میشوند. مطمئن شوید افرادتان در حال تلاش برای دادن زمینه کافی و اصلاح پرامپت هستند. احتمالا بهترین پرامپت نویسان بازار آینده را قبضه میکنند!
4. هوش مصنوعی دیگر ابزار نیست؛ هم تیمی شما هست. قبل از درخواست نیروی جدید اول به این نکته فکر کنید که چرا با استفاده از هوش مصنوعی نمیتوانید کارتان را انجام دهید. در نهایت شاید بد نباشد که چارت سازمانی آینده شرکت را با رباتها در کنار انسان تصور کنید. یعنی پیش از استخدام انسان، یک هوش مصنوعی استخدام کنید.
5. همه یعنی همه افراد یادتان باشد تفاوتی بین هیات مدیره و مدیرعامل با سایر نیروهای اجرایی شرکت نیست و همه باید به استقابل استفاده از هوش مصنوعی بروند. به نظر میرسد باید ملاک را استفاده بیشتتر به ازای تک تک افراد تعیین کنیم.
با توجه به تغییراتی که هوش مصنوعی درحال رقم زدن آن است به نظر میرسد شرکتهایی که زودتر به سمت هوش مصنوعی حرکت کنند، پادشاهان دهه آینده خواهند بود و دیگران از بازی کنار گذاشته خواهند شد.
منبع: فایل اصلی را میتوانید از اینجا دانلود کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍3❤2👏1
1744130682390.pdf
1023 KB
فایل اصلی متن متشر شده منتسب به توبی لوتکه مدیرعامل و موسس شاپیفای
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍1🙏1
Forwarded from محمد مهدی کیانی
من یه لیستی از ابزار ها و مدل هایی که برای کارهای مختلف کاربرد داره آماده کرده ام که ذهن خودم منظم بشه. گفتم شاید به درد بقیه هم بخوره و با کامنت گذاشتن روش کاملش کنیم
https://docs.google.com/spreadsheets/d/1Eildti2jDKH0qX94Tyxo1SZdM6puEOm9K0SYXufJDQw/edit?gid=0#gid=0
https://docs.google.com/spreadsheets/d/1Eildti2jDKH0qX94Tyxo1SZdM6puEOm9K0SYXufJDQw/edit?gid=0#gid=0
Google Docs
AI tools
👍6👎1
🎉 روز معلم مبارک! 🌸
امروز بهانه خوبی است که به تمام معلمهای گرانقدرِ زندگیام، از دوران ابتدایی تا دانشگاه عرض ادب کنم.
هر خصلتی را از یکی از این بزرگواران قرض گرفته ام🙏. تا پایان عمر مدیون زحمات همه شما هستم
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
امروز بهانه خوبی است که به تمام معلمهای گرانقدرِ زندگیام، از دوران ابتدایی تا دانشگاه عرض ادب کنم.
هر خصلتی را از یکی از این بزرگواران قرض گرفته ام🙏. تا پایان عمر مدیون زحمات همه شما هستم
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍4❤1
آیا مدت زمان حضور کاربر در سایت نشانه کیفیت محصول است؟
در یکی از جلسات شرکت، بحثی درباره شاخص «مدت زمان حضور کاربر در سایت» مطرح شد؛ اینکه آیا میتوان این معیار را بهتنهایی نشانهای از موفقیت محصول دانست؟ در این میان به مقالهای از پاول گراهام اشاره شد که علل شکست یاهو در برابر گوگل را تحلیل کرده است؛ تحلیلی که بهخوبی نشان میدهد چگونه انتخاب یک شاخص اشتباه ممکن است یک شرکت را به ورشکستگی برساند.
در دهه ۹۰ میلادی، یاهو یک پرتال اینترنتی بود که درآمدش از تبلیغات بنری و ترافیک کاربران بر روی سایتش تأمین میشد. این درآمد کلان از شرکتهای بزرگ و استارتاپها برای خرید بنر و تبلیغات برند محقق میشد که یاهو را به یک شرکت بسیار موفق تبدیل کرده بود. در نتیجه هرچه کاربران بیشتر در سایت میماندند، تبلیغات بیشتری میدیدند و این یعنی درآمد بالاتر برای یاهو. بنابراین، مدت زمان حضور کاربران تبدیل به یک شاخص کلیدی شد. در چنین مدلی، بهبود کیفیت جستجو که باعث میشد کاربر سریعتر به نتیجه برسد و سایت را ترک کند در واقع به ضرر یاهو بود. به همین دلیل، یاهو تمایلی نداشت جستجوی بهتری ارائه دهد و جستجو صرفا ابزاری برای جذب ترافیک بود و نه هدف نهایی
در مقابل، گوگل جستجو را فقط ابزاری برای جذب ترافیک نمیدانست، بلکه آن را بهعنوان یک خدمت فناورانه ارزشمند میدید. در نتیجه هدفش این بود که کاربر در سریعترین زمان ممکن به بهترین نتیجه برسد. حتی به قیمت ترک کردن سایت گوگل!. این تفاوت نگرش، تفاوت دو مدل کسبوکار بود: یاهو، یک شرکت رسانهای با تمرکز بر درآمد زودبازده؛ گوگل، یک شرکت فناوری با تمرکز بر تجربه کاربر و ارزش بلندمدت.
به بیان دیگر اگرچه در ظاهر هر دو شرکت یاهو و گوگل خدمات جستجو ارائه میدادند. اما تفاوت اصلی در هدف آنها از این سرویس بود. مدل کسب و کار یاهو مبتنی بر تبلیغات بنری بود، و درآمدش به مدت حضور کاربر در سایت بستگی داشت. پس طبیعی بود که حضور طولانی مدت کاربر در سایت را مثبت ارزیابی کند و کیفیت پایین جستجو را نه یک اشکال که بخشی از استراتژی خود بداند و در مقابل گوگل آن را نقطه قوت خود به حساب آورد و کیفیت جستجو را به عنوان استراتژی اصلی خود در نظر بگیرد و معیار موفقیت را دستیابی سریعتر کاربر به نتیجه دلخواه و به نوعی خروج از گوگل در سریعترین زمان ممکن در نظر بگیرد!
پل گراهام هشدار میدهد که اگر سنجهی اصلی شما اشتباه باشد، تمام استراتژیهایتان را به بیراهه میبرد. یاهو جستجو را دستکم گرفت و آن را فدای زمان ماندگاری کاربر کرد. گوگل، برعکس، کیفیت را مبنا قرار داد و همین انتخاب مسیر موفقیتش را ساخت.
پینوشت: پاول گراهام در مقاله خود پول و فرهنگ را دو مشکل اصلی یاهو معرفی کرده است و من برداشت خودم را نوشتم. خواندن اصل مقاله را به علاقه مندان توصیه میکنم.
منبع: what happened to Yahoo
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در یکی از جلسات شرکت، بحثی درباره شاخص «مدت زمان حضور کاربر در سایت» مطرح شد؛ اینکه آیا میتوان این معیار را بهتنهایی نشانهای از موفقیت محصول دانست؟ در این میان به مقالهای از پاول گراهام اشاره شد که علل شکست یاهو در برابر گوگل را تحلیل کرده است؛ تحلیلی که بهخوبی نشان میدهد چگونه انتخاب یک شاخص اشتباه ممکن است یک شرکت را به ورشکستگی برساند.
در دهه ۹۰ میلادی، یاهو یک پرتال اینترنتی بود که درآمدش از تبلیغات بنری و ترافیک کاربران بر روی سایتش تأمین میشد. این درآمد کلان از شرکتهای بزرگ و استارتاپها برای خرید بنر و تبلیغات برند محقق میشد که یاهو را به یک شرکت بسیار موفق تبدیل کرده بود. در نتیجه هرچه کاربران بیشتر در سایت میماندند، تبلیغات بیشتری میدیدند و این یعنی درآمد بالاتر برای یاهو. بنابراین، مدت زمان حضور کاربران تبدیل به یک شاخص کلیدی شد. در چنین مدلی، بهبود کیفیت جستجو که باعث میشد کاربر سریعتر به نتیجه برسد و سایت را ترک کند در واقع به ضرر یاهو بود. به همین دلیل، یاهو تمایلی نداشت جستجوی بهتری ارائه دهد و جستجو صرفا ابزاری برای جذب ترافیک بود و نه هدف نهایی
در مقابل، گوگل جستجو را فقط ابزاری برای جذب ترافیک نمیدانست، بلکه آن را بهعنوان یک خدمت فناورانه ارزشمند میدید. در نتیجه هدفش این بود که کاربر در سریعترین زمان ممکن به بهترین نتیجه برسد. حتی به قیمت ترک کردن سایت گوگل!. این تفاوت نگرش، تفاوت دو مدل کسبوکار بود: یاهو، یک شرکت رسانهای با تمرکز بر درآمد زودبازده؛ گوگل، یک شرکت فناوری با تمرکز بر تجربه کاربر و ارزش بلندمدت.
به بیان دیگر اگرچه در ظاهر هر دو شرکت یاهو و گوگل خدمات جستجو ارائه میدادند. اما تفاوت اصلی در هدف آنها از این سرویس بود. مدل کسب و کار یاهو مبتنی بر تبلیغات بنری بود، و درآمدش به مدت حضور کاربر در سایت بستگی داشت. پس طبیعی بود که حضور طولانی مدت کاربر در سایت را مثبت ارزیابی کند و کیفیت پایین جستجو را نه یک اشکال که بخشی از استراتژی خود بداند و در مقابل گوگل آن را نقطه قوت خود به حساب آورد و کیفیت جستجو را به عنوان استراتژی اصلی خود در نظر بگیرد و معیار موفقیت را دستیابی سریعتر کاربر به نتیجه دلخواه و به نوعی خروج از گوگل در سریعترین زمان ممکن در نظر بگیرد!
پل گراهام هشدار میدهد که اگر سنجهی اصلی شما اشتباه باشد، تمام استراتژیهایتان را به بیراهه میبرد. یاهو جستجو را دستکم گرفت و آن را فدای زمان ماندگاری کاربر کرد. گوگل، برعکس، کیفیت را مبنا قرار داد و همین انتخاب مسیر موفقیتش را ساخت.
پینوشت: پاول گراهام در مقاله خود پول و فرهنگ را دو مشکل اصلی یاهو معرفی کرده است و من برداشت خودم را نوشتم. خواندن اصل مقاله را به علاقه مندان توصیه میکنم.
منبع: what happened to Yahoo
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
❤3👌3👍1🆒1
Forwarded from دغدغه نگار
چه مسائلی را نباید حل کرد؟
بخش پنجم | مسئلهی بیصاحب
گاهی وقتها ما یه مسئلهی خیلی شیک و منطقی رو صورتبندی میکنیم، اما وقتی از خودمون میپرسیم «این مسئله برای کیه؟»، میبینیم هیچکس واقعاً اون مسئله رو نداره! در حالی که هر مسئلهای باید یه صاحب داشته باشه؛ کسی که حاضر باشه برای حل شدنش هزینه کنه. (وگرنه استارتآپ کمکی به کسی نکرده!) به صاحب مسئله میگیم «پرسونا». پرسونا کسیه که میخواد به هدفی برسه، اما یهجایی گیر کرده و کمک لازم داره.
یکی از نشونههای اینکه پرسونامون رو درست نشناختیم اینه که بگیم: «کاربر اشتباه تصمیم میگیره»، «به ضرر خودش عمل کرده» یا از دست کاربر غر بزنیم. این حرفها یعنی رابطهی بین مسئله و مخاطب رو از اساس اشتباه تعریف کردیم. یادمون باشه: تو این رابطه، اصالت با مخاطبه، نه با ذهنیت ما.
بعضی کارآفرینها — مخصوصاً عاشقان فناوری — اول عاشق یه راهحل میشن و بعد دنبال مسئله میگردن! 💡 مثلاً یه تیم CRM میگه: «کاربر باید دادههاش رو درست وارد کنه تا بتونه گزارش بگیره.» اما مسئلهی کاربر این نیست. شاید فقط میخواد بفروشه و وقت نداره با یه ابزار پیچیده سروکله بزنه. یا یه تیم دیگه میگه: «مشتری باید بخواد که عکسش رو با هوش مصنوعی بگیره!» در حالی که نیاز مشتری چیز دیگهایه: میخواد یه عکس طبیعی داشته باشه، نه ساختگی. پس مسئله و راهحل با هم فیت نمیشن.
عجیبترش وقتیه که تیمها میخوان یه نیاز تازه رو زوری تو ذهن کاربر بکوبن! 😬 مثل گوگل گلس یا متاورسِ فیسبوک؛ کلی تبلیغ، کلی هیجان... اما کسی واقعاً دنبالش نبود. نتیجه؟ شکست.
🧠 اینجا یه سؤال مهم پیش میاد: پس تکلیف جملهی معروف استیو جابز چی میشه؟ «خیلی وقتها مردم نمیدونن چی میخوان، تا وقتی که نشونشون بدی.» و بعدش میگه: «کار ما اینه که بفهمیم مردم چی میخوان، قبل از اینکه خودشون بدونن.» اما این جمله دربارهی راهحله، نه مسئله. کار مردم این نیست که محصول طراحی کنن؛ اونها فقط یه نیاز واقعی دارن. کار ماست که اون نیاز رو بفهمیم و براش راهحل پیدا کنیم.
🐴 مثال هنری فورد هم همینه: «اگه از مردم میپرسید چی میخوان، لابد میگفتن اسب سریعتر!» ولی فورد فهمید مردم اسب نمیخوان؛ مسئلهشون سرعت بود.
یه مثال دقیقتر و ایرانی هم داریم: «میاره». وقتی تیمش شروع کرد، رفت رستورانها رو از نزدیک دید. فهمید رستورانی که وسط شلوغی سفارشهاست، وقت نداره آدرس وارد کنه یا با نقشه درگیر شه. از اونور، گاهی پیک نداره، گاهی پیکش بیکاره و وقتش تلف میشه. یه inefficiency واقعی اینجا بود. میاره نیومد یه اپ پیک جدید بسازه مثل بقیه. فقط یه دکمه گذاشت: «درخواست پیک.» 📲 رانندههای نزدیک درخواست رو میگیرن، خودشون آدرس رو میگیرن، و رستوران درگیر جزئیات نمیشه. جالبه که رانندههای میاره معمولاً سفرهای بلند رو قبول نمیکنن و میگن: «برو اسنپ بگیر!» چون اون سفر، دیگه مسئلهی این پرسونا نیست. کار یه آدم دیگهست، با نیازهای دیگه.
✅ مسئله باید از جایی شروع بشه که یه آدم واقعی، درگیر رسیدن به یه هدف واقعیـه و یهجایی تو راه گیر کرده. کسی که خواسته، ولی یه مانع جلوی راهشه. اگه این آدم وجود نداشته باشه، یعنی مسئلهای هم وجود نداره — حتی اگه خیلی شیک و منطقی بتونیم تعریفش کنیم.
#دغدغه_نگار
#مسئله
#پرسونا
#تفکر_محصول
https://news.1rj.ru/str/m_d_negar
بخش پنجم | مسئلهی بیصاحب
گاهی وقتها ما یه مسئلهی خیلی شیک و منطقی رو صورتبندی میکنیم، اما وقتی از خودمون میپرسیم «این مسئله برای کیه؟»، میبینیم هیچکس واقعاً اون مسئله رو نداره! در حالی که هر مسئلهای باید یه صاحب داشته باشه؛ کسی که حاضر باشه برای حل شدنش هزینه کنه. (وگرنه استارتآپ کمکی به کسی نکرده!) به صاحب مسئله میگیم «پرسونا». پرسونا کسیه که میخواد به هدفی برسه، اما یهجایی گیر کرده و کمک لازم داره.
یکی از نشونههای اینکه پرسونامون رو درست نشناختیم اینه که بگیم: «کاربر اشتباه تصمیم میگیره»، «به ضرر خودش عمل کرده» یا از دست کاربر غر بزنیم. این حرفها یعنی رابطهی بین مسئله و مخاطب رو از اساس اشتباه تعریف کردیم. یادمون باشه: تو این رابطه، اصالت با مخاطبه، نه با ذهنیت ما.
بعضی کارآفرینها — مخصوصاً عاشقان فناوری — اول عاشق یه راهحل میشن و بعد دنبال مسئله میگردن! 💡 مثلاً یه تیم CRM میگه: «کاربر باید دادههاش رو درست وارد کنه تا بتونه گزارش بگیره.» اما مسئلهی کاربر این نیست. شاید فقط میخواد بفروشه و وقت نداره با یه ابزار پیچیده سروکله بزنه. یا یه تیم دیگه میگه: «مشتری باید بخواد که عکسش رو با هوش مصنوعی بگیره!» در حالی که نیاز مشتری چیز دیگهایه: میخواد یه عکس طبیعی داشته باشه، نه ساختگی. پس مسئله و راهحل با هم فیت نمیشن.
عجیبترش وقتیه که تیمها میخوان یه نیاز تازه رو زوری تو ذهن کاربر بکوبن! 😬 مثل گوگل گلس یا متاورسِ فیسبوک؛ کلی تبلیغ، کلی هیجان... اما کسی واقعاً دنبالش نبود. نتیجه؟ شکست.
🧠 اینجا یه سؤال مهم پیش میاد: پس تکلیف جملهی معروف استیو جابز چی میشه؟ «خیلی وقتها مردم نمیدونن چی میخوان، تا وقتی که نشونشون بدی.» و بعدش میگه: «کار ما اینه که بفهمیم مردم چی میخوان، قبل از اینکه خودشون بدونن.» اما این جمله دربارهی راهحله، نه مسئله. کار مردم این نیست که محصول طراحی کنن؛ اونها فقط یه نیاز واقعی دارن. کار ماست که اون نیاز رو بفهمیم و براش راهحل پیدا کنیم.
🐴 مثال هنری فورد هم همینه: «اگه از مردم میپرسید چی میخوان، لابد میگفتن اسب سریعتر!» ولی فورد فهمید مردم اسب نمیخوان؛ مسئلهشون سرعت بود.
یه مثال دقیقتر و ایرانی هم داریم: «میاره». وقتی تیمش شروع کرد، رفت رستورانها رو از نزدیک دید. فهمید رستورانی که وسط شلوغی سفارشهاست، وقت نداره آدرس وارد کنه یا با نقشه درگیر شه. از اونور، گاهی پیک نداره، گاهی پیکش بیکاره و وقتش تلف میشه. یه inefficiency واقعی اینجا بود. میاره نیومد یه اپ پیک جدید بسازه مثل بقیه. فقط یه دکمه گذاشت: «درخواست پیک.» 📲 رانندههای نزدیک درخواست رو میگیرن، خودشون آدرس رو میگیرن، و رستوران درگیر جزئیات نمیشه. جالبه که رانندههای میاره معمولاً سفرهای بلند رو قبول نمیکنن و میگن: «برو اسنپ بگیر!» چون اون سفر، دیگه مسئلهی این پرسونا نیست. کار یه آدم دیگهست، با نیازهای دیگه.
✅ مسئله باید از جایی شروع بشه که یه آدم واقعی، درگیر رسیدن به یه هدف واقعیـه و یهجایی تو راه گیر کرده. کسی که خواسته، ولی یه مانع جلوی راهشه. اگه این آدم وجود نداشته باشه، یعنی مسئلهای هم وجود نداره — حتی اگه خیلی شیک و منطقی بتونیم تعریفش کنیم.
#دغدغه_نگار
#مسئله
#پرسونا
#تفکر_محصول
https://news.1rj.ru/str/m_d_negar
Telegram
دغدغه نگار
یادداشت هایی ناشی از تردد روزانه
@mahdikiani
@mahdikiani
👍4💯2
تورق
سلام به همه دوستان عزیز تا الان مطالب زیادی در کانال به نقل از پاول گراهام منتشر شده است و به همین دلیل به نظرم رسید شاید خالی از لطف نباشه که کمی منسجم تر برخی از مقالات پاول گراهام رو در قالب یک جلسه ی کوچک و خودمونی همخوانی کنیم. هدف این جلسات هم این است…
سلام. دوستان عزیزی که لطف داشتید و برای این برنامه اعلام آمادگی کردید. من تا آخر هفته لیست رو نهایی میکنم و قبل از اتمام اردیبهشت اولین جلسه رو برگزار خواهیم کرد.
اگر هنوز کسی علاقه به حضور دارد لطفاً به من اطلاع بدهد که لیست رو نهایی کنیم🙏
اگر هنوز کسی علاقه به حضور دارد لطفاً به من اطلاع بدهد که لیست رو نهایی کنیم🙏
🙏2❤1
آیندهای که با هوش مصنوعی میسازیم
با رشد سریع هوش مصنوعی، سوالات بسیاری درباره آینده بشریت، مشاغل، هویت انسانها و تأثیرات تکنولوژی بر انسان مطرح شده است. برخی محققان اظهارات خوشبینانه ای دارند و برخی نیز تردیدهای اساسی در مورد آینده هوس مصنوعی دارند.
اما واقعیت این است که ترس از تغییرات ناشی از پیشرفتهای فناوری موضوع جدیدی نیست؛ بلکه در طول تاریخ، هر بار که تکنولوژی نوینی ظهور کرده، این نگرانیها را با خود به همراه داشته است. بهعنوان مثال، در قرن پانزدهم و با اختراع دستگاه چاپ، برخی بیم آن داشتند که انتشار گسترده اطلاعات غلط، جامعه را بیثبات کند یا جایگاه اندیشمندان و علما را زیر سوال ببرد. همین واکنشها در مقابل ابزارهایی مانند تلفن، خودرو و حتی دوربین نیز تکرار شده است.
چه نسبت به تکنولوژی خوشبین باشیم و چه بدبین، آیندهای که در پیش رو داریم بسیار پیچیده و غیرقابل پیشبینی است. اما آنچه از پیش کاملا واضح است، این است که متوقف کردن روند توسعه تکنولوژی تقریباً غیرممکن است.
علت اصلی این امر را میتوان در نیروی قدرتمند «رقابت» جستجو کرد. گروهها، شرکتها و کشورها همواره در تلاش برای تقویت موقعیت خود در برابر رقبا هستند؛ رقبایی که ممکن است دیدگاهها، ارزشها، باورها و آیین های مذهبی متفاوت و اهداف متفاوتی داشته باشند. در چنین شرایطی، همکاری گسترده برای توقف یک فناوری در سطح کشور یا جهان بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است.
از این رو، مطمئنترین راه برای جلوگیری از پیامدهای منفی، این نیست که تلاش کنیم آینده را متوقف کنیم، بلکه باید هوشمندانه به سمت ساختن آیندهای بهتر حرکت کنیم. به عبارت دیگر با چرخاندن سکان به سمت آینده مطلوب میتوان از رفتن به سمت آینده بد جلوگیری کرد. در یک جمله با ساختن آیندهای مطلوب، احتمال تحقق سناریوهای خطرناک کاهش مییابد.
همانطور که رید هافمن در کتاب اخیر خود به نام Superagency اشاره میکند، آینده نه توسط گروههای نخبه و رگولاتورها طراحی میشود، بلکه چیزی است که جامعه، به صورت جمعی کشف کرده و میسازد.
شما تا چه میزان با این نوع نگاه و سیاستگذاری با این تئوری موافقید؟
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
با رشد سریع هوش مصنوعی، سوالات بسیاری درباره آینده بشریت، مشاغل، هویت انسانها و تأثیرات تکنولوژی بر انسان مطرح شده است. برخی محققان اظهارات خوشبینانه ای دارند و برخی نیز تردیدهای اساسی در مورد آینده هوس مصنوعی دارند.
اما واقعیت این است که ترس از تغییرات ناشی از پیشرفتهای فناوری موضوع جدیدی نیست؛ بلکه در طول تاریخ، هر بار که تکنولوژی نوینی ظهور کرده، این نگرانیها را با خود به همراه داشته است. بهعنوان مثال، در قرن پانزدهم و با اختراع دستگاه چاپ، برخی بیم آن داشتند که انتشار گسترده اطلاعات غلط، جامعه را بیثبات کند یا جایگاه اندیشمندان و علما را زیر سوال ببرد. همین واکنشها در مقابل ابزارهایی مانند تلفن، خودرو و حتی دوربین نیز تکرار شده است.
چه نسبت به تکنولوژی خوشبین باشیم و چه بدبین، آیندهای که در پیش رو داریم بسیار پیچیده و غیرقابل پیشبینی است. اما آنچه از پیش کاملا واضح است، این است که متوقف کردن روند توسعه تکنولوژی تقریباً غیرممکن است.
علت اصلی این امر را میتوان در نیروی قدرتمند «رقابت» جستجو کرد. گروهها، شرکتها و کشورها همواره در تلاش برای تقویت موقعیت خود در برابر رقبا هستند؛ رقبایی که ممکن است دیدگاهها، ارزشها، باورها و آیین های مذهبی متفاوت و اهداف متفاوتی داشته باشند. در چنین شرایطی، همکاری گسترده برای توقف یک فناوری در سطح کشور یا جهان بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است.
از این رو، مطمئنترین راه برای جلوگیری از پیامدهای منفی، این نیست که تلاش کنیم آینده را متوقف کنیم، بلکه باید هوشمندانه به سمت ساختن آیندهای بهتر حرکت کنیم. به عبارت دیگر با چرخاندن سکان به سمت آینده مطلوب میتوان از رفتن به سمت آینده بد جلوگیری کرد. در یک جمله با ساختن آیندهای مطلوب، احتمال تحقق سناریوهای خطرناک کاهش مییابد.
همانطور که رید هافمن در کتاب اخیر خود به نام Superagency اشاره میکند، آینده نه توسط گروههای نخبه و رگولاتورها طراحی میشود، بلکه چیزی است که جامعه، به صورت جمعی کشف کرده و میسازد.
شما تا چه میزان با این نوع نگاه و سیاستگذاری با این تئوری موافقید؟
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤3💯2
تلنگر به خودم
اگر در مسیرهای قبلیت به نتیجه مطلوبت نرسیدی، به معمولی بودن تن نده و در دام میانمایگی نیوفت. شکست واقعی زمانی اتفاق میوفته که اصولت رو کنار بذاری!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
اگر در مسیرهای قبلیت به نتیجه مطلوبت نرسیدی، به معمولی بودن تن نده و در دام میانمایگی نیوفت. شکست واقعی زمانی اتفاق میوفته که اصولت رو کنار بذاری!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍10❤4👌4👏2
📵 دوربین را کنار بگذار، زندگی را ببین!
من هیچوقت علاقه عجیبی به عکاسی نداشتم و چندان هم در این حوزه وارد نیستم. اما همیشه این حس را داشتم که بعضیها، مخصوصاً اعضای اینستاگرام، آنقدر غرق عکاسی و ثبت لحظهها میشوند که خودشان از زندگی جا میمانند. بدتر اینکه این رفتار گاهی اجازه نمیدهد اطرافیانشان هم از تجربههای مشترک، لذت واقعی ببرند. چند روز پیش، مطلبی در ترجمان علوم انسانی خواندم به نقل از جفری روزنتال، یکی از عکاسان شناختهشده جهان، که برایم جالب و تأملبرانگیز بود.
روزنتال با وجود سابقه حرفهای در عکاسی و نمایش آثارش در گالریهای مختلف، به یک نتیجه متفاوت رسیده: بهتر است لحظات عادی زندگیمان را ثبت نکنیم.
او میگوید بارها پیش آمده که در میانه گفتوگویی صمیمی یا لحظهای گرم با دوستان، ناگهان از جمع جدا شده تا صحنهای را شکار کند. بارها پشت دوربین، دنبال یک «لحظۀ ماندگار» بوده؛ لحظهای که شاید اگر فقط زندگیاش میکرد، برایش ماندگارتر و عمیقتر میشد. به همین دلیل تصمیم گرفت دست از عکاسی مداوم از زندگی شخصیاش بردارد. چون فهمید این کار، صمیمیت و معنای واقعی لحظاتش را از بین میبرد. حالا فقط وقتی واقعاً لازم باشد از دوربین گوشیاش استفاده میکند، نه بیشتر.
روزنتال میگوید هزاران عکس در حافظه گوشیهایمان انباشته شدهاند، اما زندگی واقعی، جایی بین این عکسها، بدون ثبت و قاب و فیلتر اتفاق افتاده است. عکسها میتوانند حافظ خاطرات باشند، اما گاهی ما را از خاطرهسازی دور میکنند.
منبع: ترجمان علوم انسانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
من هیچوقت علاقه عجیبی به عکاسی نداشتم و چندان هم در این حوزه وارد نیستم. اما همیشه این حس را داشتم که بعضیها، مخصوصاً اعضای اینستاگرام، آنقدر غرق عکاسی و ثبت لحظهها میشوند که خودشان از زندگی جا میمانند. بدتر اینکه این رفتار گاهی اجازه نمیدهد اطرافیانشان هم از تجربههای مشترک، لذت واقعی ببرند. چند روز پیش، مطلبی در ترجمان علوم انسانی خواندم به نقل از جفری روزنتال، یکی از عکاسان شناختهشده جهان، که برایم جالب و تأملبرانگیز بود.
روزنتال با وجود سابقه حرفهای در عکاسی و نمایش آثارش در گالریهای مختلف، به یک نتیجه متفاوت رسیده: بهتر است لحظات عادی زندگیمان را ثبت نکنیم.
او میگوید بارها پیش آمده که در میانه گفتوگویی صمیمی یا لحظهای گرم با دوستان، ناگهان از جمع جدا شده تا صحنهای را شکار کند. بارها پشت دوربین، دنبال یک «لحظۀ ماندگار» بوده؛ لحظهای که شاید اگر فقط زندگیاش میکرد، برایش ماندگارتر و عمیقتر میشد. به همین دلیل تصمیم گرفت دست از عکاسی مداوم از زندگی شخصیاش بردارد. چون فهمید این کار، صمیمیت و معنای واقعی لحظاتش را از بین میبرد. حالا فقط وقتی واقعاً لازم باشد از دوربین گوشیاش استفاده میکند، نه بیشتر.
روزنتال میگوید هزاران عکس در حافظه گوشیهایمان انباشته شدهاند، اما زندگی واقعی، جایی بین این عکسها، بدون ثبت و قاب و فیلتر اتفاق افتاده است. عکسها میتوانند حافظ خاطرات باشند، اما گاهی ما را از خاطرهسازی دور میکنند.
منبع: ترجمان علوم انسانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7❤4👌1
مراقب آدمهای خوب اطرافت باش تا کلاه سرت نذارن!
پدر یکی از بازاریهای کاشان تو بیمارستان بستری بوده و حال خوبی نداشته. یه روز پیغام میده به پسرش که خودت رو سریع برسون بیمارستان.
پسر حاج آقا هم وسط روز در حجره رو میبنده و با عجله خودش رو به بیمارستان میرسونه که ببینه پدر چه کاری داره.
پدرش بهش میگه صدات کردم بگم که مراقب آدمهای خوب اطرافت باش که کلاه سرت نذارن.
پس حاج آقا ناراحت میشه و میگه پدر جان وسط روز من رو از مغازه کشیدی تا اینجا که این رو بگی؟ خوب این که خیلی حرف مهمی نیست. تازه درست هم نیست. آدمهای خوب که کلاه سر ما نمیذارن.
پدرش میگه که تو اگه بدونی یه نفر آدم ناجوری هست باهاش معامله یا کار میکنی؟ پسرش میگه معلومه که نمیکنم. میگه پس همه اونهایی که باهاشون کار میکنی یا شریک میشی، کسانی هستن که بهشون اطمینان داری و از نظر تو آدمهای خوب و تا حد خوبی قابل اعتماد هستن.
پس ببین ما همیشه از افراد نزدیکمون که بهشون اعتماد میکنیم ضربه میخوریم نه افرادی که مشکل دار بودنشون برامون مسجل هست.
پینوشت: چند وقت پیش مهمان مدیرعامل محترم فرش محتشم حاج حسین رحیمی عزیز بودم و ایشون این داستان جالب رو برام تعریف کردند. ایشون میگفت چندین سال قبل وقتی این داستان رو از دوستم شنیدم که خودم ورشکست شده بودم و اگه چند ماه زودتر این داستان رو بهم گفته بودم ضرر نمیکردم!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
پدر یکی از بازاریهای کاشان تو بیمارستان بستری بوده و حال خوبی نداشته. یه روز پیغام میده به پسرش که خودت رو سریع برسون بیمارستان.
پسر حاج آقا هم وسط روز در حجره رو میبنده و با عجله خودش رو به بیمارستان میرسونه که ببینه پدر چه کاری داره.
پدرش بهش میگه صدات کردم بگم که مراقب آدمهای خوب اطرافت باش که کلاه سرت نذارن.
پس حاج آقا ناراحت میشه و میگه پدر جان وسط روز من رو از مغازه کشیدی تا اینجا که این رو بگی؟ خوب این که خیلی حرف مهمی نیست. تازه درست هم نیست. آدمهای خوب که کلاه سر ما نمیذارن.
پدرش میگه که تو اگه بدونی یه نفر آدم ناجوری هست باهاش معامله یا کار میکنی؟ پسرش میگه معلومه که نمیکنم. میگه پس همه اونهایی که باهاشون کار میکنی یا شریک میشی، کسانی هستن که بهشون اطمینان داری و از نظر تو آدمهای خوب و تا حد خوبی قابل اعتماد هستن.
پس ببین ما همیشه از افراد نزدیکمون که بهشون اعتماد میکنیم ضربه میخوریم نه افرادی که مشکل دار بودنشون برامون مسجل هست.
پینوشت: چند وقت پیش مهمان مدیرعامل محترم فرش محتشم حاج حسین رحیمی عزیز بودم و ایشون این داستان جالب رو برام تعریف کردند. ایشون میگفت چندین سال قبل وقتی این داستان رو از دوستم شنیدم که خودم ورشکست شده بودم و اگه چند ماه زودتر این داستان رو بهم گفته بودم ضرر نمیکردم!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍9❤7
زوال گوگل: آیا زمان سقوط غول جستجو در عصر هوش مصنوعی فرا رسیده است؟
مشکل اصلی گوگل این است که برای سازماندهیِ وبی ساخته شد که دیگر وجود ندارد. وبِ باز جای خود را به پلتفرم های بسته، سرورهای دیسکورد، خبرنامه ها، انجمن های خصوصی، و فیدهای الگوریتمیکی داده است که هرگز در دسترس موتورهای جستجو قرار نمی گیرند.
بدتر از آن، بخشهای قابل مشاهدهٔ وب که گوگل همچنان آنها را ایندکس می کند، انباشته از محتواهای بی کیفیتِ بهینه شده برای سئو، اسپم های تولیدشده توسط هوش مصنوعی، و paywallها شده است.
به عبارتی DNA گوگل ذاتاً بر پایه استخراج است. آنها هرگز اکوسیستمی برای تولیدکنندگان محتوا نساختند، چون بازیِ اصلیشان همیشه این بود که محتوای دیگران را استخراج کنند، ایندکس کنند، و روی آن تبلیغات بفروشند.
کل این اکوسیستم به تدریج اما قطعا تغییرات شدیدی کرد. با ظهور مدلهای زبانی بزرگ (LLMها)، حالا هرکسی می تواند هر چیزی را سازماندهی کند، پس مأموریتِ گوگل بی اهمیت شده است.
پینوشت: این متن ترجمه ای از توییت اکانت signull است و تحلیل قابل تاملی را ارائه کرده است. (ترجمه با دیپ سیک انجام شده است)
پینوشت ۲: متشکر از مهندس حمیدی برای ارسال مطلب
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
مشکل اصلی گوگل این است که برای سازماندهیِ وبی ساخته شد که دیگر وجود ندارد. وبِ باز جای خود را به پلتفرم های بسته، سرورهای دیسکورد، خبرنامه ها، انجمن های خصوصی، و فیدهای الگوریتمیکی داده است که هرگز در دسترس موتورهای جستجو قرار نمی گیرند.
بدتر از آن، بخشهای قابل مشاهدهٔ وب که گوگل همچنان آنها را ایندکس می کند، انباشته از محتواهای بی کیفیتِ بهینه شده برای سئو، اسپم های تولیدشده توسط هوش مصنوعی، و paywallها شده است.
به عبارتی DNA گوگل ذاتاً بر پایه استخراج است. آنها هرگز اکوسیستمی برای تولیدکنندگان محتوا نساختند، چون بازیِ اصلیشان همیشه این بود که محتوای دیگران را استخراج کنند، ایندکس کنند، و روی آن تبلیغات بفروشند.
کل این اکوسیستم به تدریج اما قطعا تغییرات شدیدی کرد. با ظهور مدلهای زبانی بزرگ (LLMها)، حالا هرکسی می تواند هر چیزی را سازماندهی کند، پس مأموریتِ گوگل بی اهمیت شده است.
پینوشت: این متن ترجمه ای از توییت اکانت signull است و تحلیل قابل تاملی را ارائه کرده است. (ترجمه با دیپ سیک انجام شده است)
پینوشت ۲: متشکر از مهندس حمیدی برای ارسال مطلب
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍4❤2
قدرت یک شرکت: چگونه شرکتهای برجسته به رشد بهرهوری ملی کمک میکنند
مطابق گزارش مک کینزی ۱۰۰ شرکت از بین ۸۳۰۰ شرکت بررسی شده در آمریکا، انگلیس و آلمان بیش از دو سوم (66 درصد) از رشد بهره وری در سطح ملی را رقم زده اند! بر اساس این گزارش
۱. افزایش بهرهوری در این شرکتها با انجام اقدامات استراتژیک جسورانه و در قالب جهشهای قدرتمند رخ داده است و نه به شکل تغییرات تدریجی!
۲. تغییر بهره وری ناشی از پیدا کردن راههای جدید خلق ارزش و اسکیل کردن آن توسط شرکتها بوده است و نه ناشی از تحولات تدریجی در کارایی!
۳. در آمریکا، شرکتهای بهرهور گسترش یافته اند و شرکتهای ناکارآمد بازسازی شدند یا حذف شدند. در حالیکه تداوم فعالیت این شرکتها در آلمان و انگلیس باعث کند شدن نرخ رشد شده است.
۴. افزایش بهره وری نیازمند تغییر رویکرد است. تمرکز بر قدرت معدود شرکتها بهجای طیف گسترده، اولویت خلق ارزش بر کارایی، و بازتخصیص منابع به کسب و کارهای پیشرو باید در دستور کار قرار گیرد.
گزارش کامل را از اینجا دریافت کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
مطابق گزارش مک کینزی ۱۰۰ شرکت از بین ۸۳۰۰ شرکت بررسی شده در آمریکا، انگلیس و آلمان بیش از دو سوم (66 درصد) از رشد بهره وری در سطح ملی را رقم زده اند! بر اساس این گزارش
۱. افزایش بهرهوری در این شرکتها با انجام اقدامات استراتژیک جسورانه و در قالب جهشهای قدرتمند رخ داده است و نه به شکل تغییرات تدریجی!
۲. تغییر بهره وری ناشی از پیدا کردن راههای جدید خلق ارزش و اسکیل کردن آن توسط شرکتها بوده است و نه ناشی از تحولات تدریجی در کارایی!
۳. در آمریکا، شرکتهای بهرهور گسترش یافته اند و شرکتهای ناکارآمد بازسازی شدند یا حذف شدند. در حالیکه تداوم فعالیت این شرکتها در آلمان و انگلیس باعث کند شدن نرخ رشد شده است.
۴. افزایش بهره وری نیازمند تغییر رویکرد است. تمرکز بر قدرت معدود شرکتها بهجای طیف گسترده، اولویت خلق ارزش بر کارایی، و بازتخصیص منابع به کسب و کارهای پیشرو باید در دستور کار قرار گیرد.
گزارش کامل را از اینجا دریافت کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤1👍1
اهمیت_و_نقش_شرکتهای_برجسته_و_پیشرو_در_ارتقای_بهرهوری_ملی.pdf
13.5 MB
گزارش کامل مک کینزی در مورد نقش و اهمیت شرکتهای برجسته در ارتقای بهره وری در سطح ملی با عنوان the power of one
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤3
در زمان غرق نشویم: زنگ هشداری برای «کارِ ساختگی»
در هفتهٔ نخست دورهٔ همخوانی رشد، مقالهای کوتاه اما قابلتأمل از پاول گراهام با عنوان How to Lose Time and Money را مطالعه کردیم. این مقاله به بررسی راههای رایج هدر دادن پول و زمان میپردازد و نکتهای کلیدی را برجسته میکند: خطرناکترین شکل اتلاف زمان، تنبلی آشکار نیست؛ بلکه مشغول شدن به «کارِ ساختگی» است. کار ساختگی به فعالیتی گفته میشود که ظاهراً شبیه کار واقعی است اما عملاً هیچ خروجی معناداری تولید نمیکند.
گراهام میگوید دلیل اصلی خطرناک بودن این نوع اتلاف زمان، این است که برخلاف سرگرمیهای بیهوده، زنگ هشدار درونی ما را فعال نمیکند. اگر تمام روز روی مبل دراز بکشیم و تلویزیون تماشا کنیم، بهسرعت احساس گناه و بیهودگی در ما شکل میگیرد؛ این احساس، در نهایت ما را وادار به توقف یا بازنگری در رفتارمان میکند.
اما اگر یک روز کامل را صرف چک کردن ایمیلها، وبگردی یا انجام کارهایی ظاهراً مفید ولی بینتیجه کنیم، احساس میکنیم مشغول بودهایم، در حالی که در پایان روز دستاورد مشخصی نداریم. اینجاست که «کارِ ساختگی» به شکل پنهانی و بیسروصدا زمان ما را میبلعد، بدون اینکه متوجه آن شویم یا از آن احساس پشیمانی کنیم. مشکل اصلی این نوع فعالیتها این است که شباهت زیادی به کار واقعی دارند یعنی ما الزاما لذتی از انجام آن نمیبریم و حتی خستگی ناشی از کار را هم در خودمان حس میکنیم.
چطور زنگ هشدار را در ذهن خود فعال کنیم؟
در دنیایی که پر از حواسپرتیهای شبیهبهکار است، شاید مهمترین مهارت ما توانایی تشخیص کار واقعی از کار ساختگی برای محافظت از زمان بهعنوان ارزشمندترین داراییمان است. دو ابزار کلیدی برای مبارزه با این دام عبارتند از:
1. بازبینی مستمر: هر شب از خودتان بپرسید امروز چه خروجی یا تغییر موثری ایجاد کردید؟ آیا قدمی بهسوی اهداف مهمتان برداشتهاید؟
2. هدفگذاری شفاف: پیش از شروع هر کار، مشخص کنید انتظار دارید چه خروجی مشخصی از آن به دست آید که دچار توهم بهرهوری نشوید.
منبع: مقاله How to Lose Time and Money
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در هفتهٔ نخست دورهٔ همخوانی رشد، مقالهای کوتاه اما قابلتأمل از پاول گراهام با عنوان How to Lose Time and Money را مطالعه کردیم. این مقاله به بررسی راههای رایج هدر دادن پول و زمان میپردازد و نکتهای کلیدی را برجسته میکند: خطرناکترین شکل اتلاف زمان، تنبلی آشکار نیست؛ بلکه مشغول شدن به «کارِ ساختگی» است. کار ساختگی به فعالیتی گفته میشود که ظاهراً شبیه کار واقعی است اما عملاً هیچ خروجی معناداری تولید نمیکند.
گراهام میگوید دلیل اصلی خطرناک بودن این نوع اتلاف زمان، این است که برخلاف سرگرمیهای بیهوده، زنگ هشدار درونی ما را فعال نمیکند. اگر تمام روز روی مبل دراز بکشیم و تلویزیون تماشا کنیم، بهسرعت احساس گناه و بیهودگی در ما شکل میگیرد؛ این احساس، در نهایت ما را وادار به توقف یا بازنگری در رفتارمان میکند.
اما اگر یک روز کامل را صرف چک کردن ایمیلها، وبگردی یا انجام کارهایی ظاهراً مفید ولی بینتیجه کنیم، احساس میکنیم مشغول بودهایم، در حالی که در پایان روز دستاورد مشخصی نداریم. اینجاست که «کارِ ساختگی» به شکل پنهانی و بیسروصدا زمان ما را میبلعد، بدون اینکه متوجه آن شویم یا از آن احساس پشیمانی کنیم. مشکل اصلی این نوع فعالیتها این است که شباهت زیادی به کار واقعی دارند یعنی ما الزاما لذتی از انجام آن نمیبریم و حتی خستگی ناشی از کار را هم در خودمان حس میکنیم.
چطور زنگ هشدار را در ذهن خود فعال کنیم؟
در دنیایی که پر از حواسپرتیهای شبیهبهکار است، شاید مهمترین مهارت ما توانایی تشخیص کار واقعی از کار ساختگی برای محافظت از زمان بهعنوان ارزشمندترین داراییمان است. دو ابزار کلیدی برای مبارزه با این دام عبارتند از:
1. بازبینی مستمر: هر شب از خودتان بپرسید امروز چه خروجی یا تغییر موثری ایجاد کردید؟ آیا قدمی بهسوی اهداف مهمتان برداشتهاید؟
2. هدفگذاری شفاف: پیش از شروع هر کار، مشخص کنید انتظار دارید چه خروجی مشخصی از آن به دست آید که دچار توهم بهرهوری نشوید.
منبع: مقاله How to Lose Time and Money
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👏7👌2
دموکراتیزه کردن نوآوری با هوش مصنوعی
بیشک هوش مصنوعی یکی از مهمترین روندهای مطرح در دنیای فناوری است. اما به نظر میرسد این تکنولوژی میتواند تاثیراتی به مراتب عمیقتر را در پی داشته باشد. تاثیراتی که ممکن است دهههای آتی خود را نمایان کنند.
رید هافمن (بنیانگذار لینکداین) نیز اخیراً جملات قابل تاملی درباره اثرات توسعه هوش مصنوعی بیان کرده است. به گفته او:
"هوش مصنوعی شبیه به انقلاب چاپ در قرن پانزدهم است. همانطور که چاپ باعث شد دانش از انحصار کلیسا و روحانیون خارج شود و در دسترس عموم مردم قرار گیرد، AI نیز قدرت تفکر و خلق ایدههای پیچیده را از انحصار عده معدودی خارج کرده و در اختیار همه قرار میدهد."
این جملات به مفهومی به نام دموکراتیزه سازی اشاره دارد. پس از اختراع چاپ، افراد عادی توانستند نویسنده، مترجم، یا معلم شوند؛ آثار علمی متعددی نوشته شد، دانشنامههای مختلف منتشر شدند و این روند در انتها باعث شکلگیری انقلاب علمی و از دست رفتن انحصار فکری کلیسا شد. یعنی با کاهش موانع دسترسی به ابزارها و دانش، فرصتهایی که قبلاً در اختیار گروه خاصی بود برای تعداد بیشتری قابل استفاده گردید.
دموکراتیزه شدن نیازمند مدت زمان طولانیتری برای نشان دادن اثرات واقعی خود است. درست مثل اختراع دستگاه چاپ تا انقلاب صنعتی که حدود ۳۰۰ سال به طول انجامید. اثرات واقعی هوش مصنوعی نیز پس از عبور از هیاهو و هایپ اولیه و در طی حداقل یک دهه مشخص خواهد شد.
یعنی هوش مصنوعی در حال دموکراتیزه کردن دانش و تخصص از طریق تخریب ساختار دانش سنتی است. به بیان سادهتر، هوش مصنوعی با کاهش وابستگی به دانش فنی عمیق، امکان انجام کارهای تخصصی را برای مردم عادی فراهم خواهد کرد.
یعنی ما وارد عصری میشویم که ساخت محصول، آزمایش ایده، طراحی MVP یا حتی بازاریابی و تولید محتوا و انجام فرایندهای کاری از دست تیمهای بزرگ خارج میشود. در نتیجه امکان خلق و نوآوری برای عموم مردم فراهم میشود و افراد عادی میتوانند نقش «مخترع»، «نوآور»، «سازنده محصول» را ایفا کنند. شاهد حتی تیمهای تکنفره با محصولات بسیار پیچیده خواهیم بود.
برای آماده شدن برای این اتفاق بزرگ، به نظر میرسد باید چند قابلیت را در خود توسعه دهیم:
۱. مهارتهای انسانمحور:
- تفکر انتقادی برای تحلیل عمیق مسائل
- تفکر همدلانه در جهت درک عمیق نیازهای انسانی
- تفکر طراحی برای تمرکز بر نیازهای کاربر
- تفکر سیستمی برای درک پیچیدگی سیستمی
۲. همکاری مؤثر با عاملهای هوشمند:
- بیان دقیق نیاز کاربر و بیان آن به صورت شفاف
- طراحی فرآیندهای کاری ترکیبی
- نظارت بر خروجی هوش مصنوعی
۳. ساختن تخصص هیبریدی:
- همکاری با هوش مصنوعی به عنوان همتیمی دیجیتال
- توانایی ترکیب دانش انسانی با قدرت پردازشی ماشین
- تمرکز بر مهارتهای تکمیلی که هوش مصنوعی فاقد آنهاست مثل قضاوت اخلاقی، رهبری
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
بیشک هوش مصنوعی یکی از مهمترین روندهای مطرح در دنیای فناوری است. اما به نظر میرسد این تکنولوژی میتواند تاثیراتی به مراتب عمیقتر را در پی داشته باشد. تاثیراتی که ممکن است دهههای آتی خود را نمایان کنند.
رید هافمن (بنیانگذار لینکداین) نیز اخیراً جملات قابل تاملی درباره اثرات توسعه هوش مصنوعی بیان کرده است. به گفته او:
"هوش مصنوعی شبیه به انقلاب چاپ در قرن پانزدهم است. همانطور که چاپ باعث شد دانش از انحصار کلیسا و روحانیون خارج شود و در دسترس عموم مردم قرار گیرد، AI نیز قدرت تفکر و خلق ایدههای پیچیده را از انحصار عده معدودی خارج کرده و در اختیار همه قرار میدهد."
این جملات به مفهومی به نام دموکراتیزه سازی اشاره دارد. پس از اختراع چاپ، افراد عادی توانستند نویسنده، مترجم، یا معلم شوند؛ آثار علمی متعددی نوشته شد، دانشنامههای مختلف منتشر شدند و این روند در انتها باعث شکلگیری انقلاب علمی و از دست رفتن انحصار فکری کلیسا شد. یعنی با کاهش موانع دسترسی به ابزارها و دانش، فرصتهایی که قبلاً در اختیار گروه خاصی بود برای تعداد بیشتری قابل استفاده گردید.
دموکراتیزه شدن نیازمند مدت زمان طولانیتری برای نشان دادن اثرات واقعی خود است. درست مثل اختراع دستگاه چاپ تا انقلاب صنعتی که حدود ۳۰۰ سال به طول انجامید. اثرات واقعی هوش مصنوعی نیز پس از عبور از هیاهو و هایپ اولیه و در طی حداقل یک دهه مشخص خواهد شد.
یعنی هوش مصنوعی در حال دموکراتیزه کردن دانش و تخصص از طریق تخریب ساختار دانش سنتی است. به بیان سادهتر، هوش مصنوعی با کاهش وابستگی به دانش فنی عمیق، امکان انجام کارهای تخصصی را برای مردم عادی فراهم خواهد کرد.
یعنی ما وارد عصری میشویم که ساخت محصول، آزمایش ایده، طراحی MVP یا حتی بازاریابی و تولید محتوا و انجام فرایندهای کاری از دست تیمهای بزرگ خارج میشود. در نتیجه امکان خلق و نوآوری برای عموم مردم فراهم میشود و افراد عادی میتوانند نقش «مخترع»، «نوآور»، «سازنده محصول» را ایفا کنند. شاهد حتی تیمهای تکنفره با محصولات بسیار پیچیده خواهیم بود.
برای آماده شدن برای این اتفاق بزرگ، به نظر میرسد باید چند قابلیت را در خود توسعه دهیم:
۱. مهارتهای انسانمحور:
- تفکر انتقادی برای تحلیل عمیق مسائل
- تفکر همدلانه در جهت درک عمیق نیازهای انسانی
- تفکر طراحی برای تمرکز بر نیازهای کاربر
- تفکر سیستمی برای درک پیچیدگی سیستمی
۲. همکاری مؤثر با عاملهای هوشمند:
- بیان دقیق نیاز کاربر و بیان آن به صورت شفاف
- طراحی فرآیندهای کاری ترکیبی
- نظارت بر خروجی هوش مصنوعی
۳. ساختن تخصص هیبریدی:
- همکاری با هوش مصنوعی به عنوان همتیمی دیجیتال
- توانایی ترکیب دانش انسانی با قدرت پردازشی ماشین
- تمرکز بر مهارتهای تکمیلی که هوش مصنوعی فاقد آنهاست مثل قضاوت اخلاقی، رهبری
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
❤9❤🔥1
پنج مقالهٔ کلیدی از پاول گراهام برای کارافرینان
چند وقت پیش از برخی دوستان در مورد مقالات مهم و الهام بخش پاول گراهام نظر سنجی کردم و به پنج مقاله زیر برای کارآفرینان و علاقهمندان به فناوری و کسبوکار رسیدم که امیدوارم برای علاقه مندان به توسعه استارتاپ و کسب و کار مفید باشد.
1. چگونه ایدههای استارتاپی پیدا کنیم (How to Get Startup Ideas)
بسیاری از استارتاپها به دلیل حل مشکلاتی که واقعاً وجود ندارند شکست میخورند. بر خلاف تصور عموم ایدههای موفق استارتاپی از حل مشکلات واقعی و شخصی نشأت میگیرند، نه از تلاش برای یافتن ایدههای جذاب. اغلب اوقات با تلاش برای پیدا کردن ایده برای استارتاپی به ایدههای بد ولی ظاهری جذاب دست مییابید.
2. خوب بودن: راهبردی ساده و مؤثر (Be Good)
سوال تمام استارتاپها شیوه درآمدزایی از محصولاتشان است. ایده «خوب بودن» نهتنها روشی اخلاقی است، بلکه راهبردی ساده و مؤثر برای تصمیمگیری در شرایط پیچیده است. این رویکرد به تصمیمگیری سریعتر و قابل اعتمادتر در محیطهای پیچیده کمک میکند که منجر به رشد و درآمدزایی نیز خواهد شد.
3. حالت بنیانگذار (Founder Mode)
بسیاری از بنیانگذاران پس از رشد شرکت، با توصیههایی مواجه میشوند که آنها را به کنار رفتن از جزئیات و تمرکز بر مدیریت کلان ترغیب میکند. اما تجربه نشان داده است که این تغییر میتواند به کاهش نوآوری و از دست رفتن روح اولیهٔ شرکت منجر شود. «حالت بنیانگذار» به معنای رهبری مستقیم و پرشور است که برخلاف مدیریت سنتی، به موفقیت استارتاپها کمک میکند.
4. چگونه مخالفت کنیم؟ (How to Disagree)
مخالفت ورزی صحیح حلقه مفقوده بسیاری از ارتباطات است. این مقاله سلسلهمراتب ۷ مرحلهای برای مخالفت را توضیح میدهد و مراتب را از توهین تا رد منطقی نکتهٔ اصلی تقسیم میکند. دانستن این چارچوب به بهبود کیفیت بحثها و تبادل نظرهای سازنده کمک میکند.
5. تفاوتها را درک کنیم (Mind the Gap)
ثروت چیزی است که باید خلق شود، نه چیزی که صرفاً توزیع شود. بسیاری از مردم، ثروت را با پول اشتباه میگیرند و تصور میکنند که ثروت مقدار ثابتی دارد که باید بهطور مساوی تقسیم شود. در حالی که در واقعیت، ثروت از طریق تولید کالاها و خدمات توسط افراد ایجاد میشود. گراهام استدلال میکند که تفاوت در درآمدها اغلب ناشی از تفاوت در مهارتها، تلاشها و ارزشآفرینی افراد است. درک این واقعیت به پذیرش نابرابریهای اقتصادی کمک میکند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
چند وقت پیش از برخی دوستان در مورد مقالات مهم و الهام بخش پاول گراهام نظر سنجی کردم و به پنج مقاله زیر برای کارآفرینان و علاقهمندان به فناوری و کسبوکار رسیدم که امیدوارم برای علاقه مندان به توسعه استارتاپ و کسب و کار مفید باشد.
1. چگونه ایدههای استارتاپی پیدا کنیم (How to Get Startup Ideas)
بسیاری از استارتاپها به دلیل حل مشکلاتی که واقعاً وجود ندارند شکست میخورند. بر خلاف تصور عموم ایدههای موفق استارتاپی از حل مشکلات واقعی و شخصی نشأت میگیرند، نه از تلاش برای یافتن ایدههای جذاب. اغلب اوقات با تلاش برای پیدا کردن ایده برای استارتاپی به ایدههای بد ولی ظاهری جذاب دست مییابید.
2. خوب بودن: راهبردی ساده و مؤثر (Be Good)
سوال تمام استارتاپها شیوه درآمدزایی از محصولاتشان است. ایده «خوب بودن» نهتنها روشی اخلاقی است، بلکه راهبردی ساده و مؤثر برای تصمیمگیری در شرایط پیچیده است. این رویکرد به تصمیمگیری سریعتر و قابل اعتمادتر در محیطهای پیچیده کمک میکند که منجر به رشد و درآمدزایی نیز خواهد شد.
3. حالت بنیانگذار (Founder Mode)
بسیاری از بنیانگذاران پس از رشد شرکت، با توصیههایی مواجه میشوند که آنها را به کنار رفتن از جزئیات و تمرکز بر مدیریت کلان ترغیب میکند. اما تجربه نشان داده است که این تغییر میتواند به کاهش نوآوری و از دست رفتن روح اولیهٔ شرکت منجر شود. «حالت بنیانگذار» به معنای رهبری مستقیم و پرشور است که برخلاف مدیریت سنتی، به موفقیت استارتاپها کمک میکند.
4. چگونه مخالفت کنیم؟ (How to Disagree)
مخالفت ورزی صحیح حلقه مفقوده بسیاری از ارتباطات است. این مقاله سلسلهمراتب ۷ مرحلهای برای مخالفت را توضیح میدهد و مراتب را از توهین تا رد منطقی نکتهٔ اصلی تقسیم میکند. دانستن این چارچوب به بهبود کیفیت بحثها و تبادل نظرهای سازنده کمک میکند.
5. تفاوتها را درک کنیم (Mind the Gap)
ثروت چیزی است که باید خلق شود، نه چیزی که صرفاً توزیع شود. بسیاری از مردم، ثروت را با پول اشتباه میگیرند و تصور میکنند که ثروت مقدار ثابتی دارد که باید بهطور مساوی تقسیم شود. در حالی که در واقعیت، ثروت از طریق تولید کالاها و خدمات توسط افراد ایجاد میشود. گراهام استدلال میکند که تفاوت در درآمدها اغلب ناشی از تفاوت در مهارتها، تلاشها و ارزشآفرینی افراد است. درک این واقعیت به پذیرش نابرابریهای اقتصادی کمک میکند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👌8❤2🙏1
خیرخواهی، الگوریتمی بدون حافظه برای تصمیمگیری سریعتر
در جلسه چهارم دورهی همخوانی رشد، مقالهی Be Good از پاول گراهام را بررسی کردیم. یکی از نکات کلیدی این مقاله، نگاهی استراتژیک به مفهوم «خیرخواهی» یا «خوب بودن» است. به گفتهی او، خیرخواهی از سه جهت به استارتاپها کمک میکند: روحیهی آنها را بهبود میبخشد، باعث میشود دیگران بخواهند به آنها کمک کنند، و مهمتر از همه، به آنها کمک میکند تصمیمگیرنده (decisive) باشند که از نظر گراهام، این مهمترین مزیت خیرخواهی است و نقش یک قطبنما برای تصمیمگیری را بازی میکند.
یکی از سختترین بخشهای راهاندازی یک استارتاپ، روبهرو شدن با حجم بالای انتخابهاست. شما فقط دو یا سه نفر هستید و هزاران کار هست که باید انجام دهید. مدام باید تصمیم بگیرید.
اما چگونه؟
پاسخ این است: هر کاری را انجام دهید که برای کاربرانتان بهترین است. این اصل، مثل طنابی در طوفان است که میتوانید به آن چنگ بزنید. اگر چیزی بتواند شما را نجات دهد، همین اصل است. آن را دنبال کنید؛ همان اصل به شما نشان میدهد چه کارهایی باید انجام دهید.
خیرخواه بودن یک استراتژی بسیار کاربردی برای تصمیمگیری در موقعیتهای پیچیده است، چرا که به وضعیتها یا سوابق قبلی وابسته نیست و بهاصطلاح، بدون وضعیت (stateless) است. یعنی درست مثل راستگویی است. مشکل دروغ گفتن این است که باید همهی آنچه پیشتر گفتهاید را به خاطر بسپارید تا دچار تناقض نشوید. اما اگر همیشه راست بگویید، نیازی به یادآوری ندارید و این ویژگی، در محیطهایی مثل استارتاپ که همه چیز بهسرعت تغییر میکند بسیار مفید است.
برای مثال، Y Combinator روی تعداد زیادی استارتاپ سرمایهگذاری کرده است. وقتی میخواهید به این تعداد بالا مشاوره بدهید، چارهای جز استفاده از یک الگوریتم بدون وضعیت ندارید؛ چرا که نمیتوانید انگیزههای پنهانی یا رویکردهای شخصی برای هر مورد داشته باشید. چرا که بهسادگی نمیتوانید آنها را به خاطر بسپارید. بنابراین قانون ما این است: «هر کاری را انجام دهید که برای بنیانگذاران بهترین است.» نه به این دلیل که ما ذاتاً خیرخواه هستیم، بلکه چون این تنها الگوریتمی است که در مقیاس کار میکند.
وقتی به دیگران میگویید خیرخواه باشید، ممکن است چنین برداشت شود که خودتان ادعای خیرخواهی دارید و این پیشنهاد رنگ و بوی تقدس یا اخلاقی به خود بگیرد. اما گراهام این رویکرد را نه به دلایل اخلاقی، بلکه به دلیل اینکه «در مقیاس کار میکند» پیشنهاد میدهد. خیرخواهی نهتنها بهعنوان بخشی از بیانیه «ارزش»، بلکه بهعنوان راهنمای استراتژی و حتی مشخصاتی برای طراحی نرمافزار نیز مفید است. پس توصیه میشود: نهتنها بد نباش، بلکه خیرخواه هم باش.
پینوشت: بدنباش (Don’t be evil ) شعار پیشین شرکت گوگل است. این شعار در سالهای اولیهی شکلگیری گوگل در کد اخلاقی داخلی شرکت گنجانده شد و به یکی از شناختهشدهترین شعارهای فرهنگی دنیای فناوری تبدیل شد.
پینوشت: قبلا هم یک مطلب کوتاه در ارتباط با این مقاله با نام آیا کسب و کار موفق داشتن مخالف خیرخواهی است منتشر شده است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در جلسه چهارم دورهی همخوانی رشد، مقالهی Be Good از پاول گراهام را بررسی کردیم. یکی از نکات کلیدی این مقاله، نگاهی استراتژیک به مفهوم «خیرخواهی» یا «خوب بودن» است. به گفتهی او، خیرخواهی از سه جهت به استارتاپها کمک میکند: روحیهی آنها را بهبود میبخشد، باعث میشود دیگران بخواهند به آنها کمک کنند، و مهمتر از همه، به آنها کمک میکند تصمیمگیرنده (decisive) باشند که از نظر گراهام، این مهمترین مزیت خیرخواهی است و نقش یک قطبنما برای تصمیمگیری را بازی میکند.
یکی از سختترین بخشهای راهاندازی یک استارتاپ، روبهرو شدن با حجم بالای انتخابهاست. شما فقط دو یا سه نفر هستید و هزاران کار هست که باید انجام دهید. مدام باید تصمیم بگیرید.
اما چگونه؟
پاسخ این است: هر کاری را انجام دهید که برای کاربرانتان بهترین است. این اصل، مثل طنابی در طوفان است که میتوانید به آن چنگ بزنید. اگر چیزی بتواند شما را نجات دهد، همین اصل است. آن را دنبال کنید؛ همان اصل به شما نشان میدهد چه کارهایی باید انجام دهید.
خیرخواه بودن یک استراتژی بسیار کاربردی برای تصمیمگیری در موقعیتهای پیچیده است، چرا که به وضعیتها یا سوابق قبلی وابسته نیست و بهاصطلاح، بدون وضعیت (stateless) است. یعنی درست مثل راستگویی است. مشکل دروغ گفتن این است که باید همهی آنچه پیشتر گفتهاید را به خاطر بسپارید تا دچار تناقض نشوید. اما اگر همیشه راست بگویید، نیازی به یادآوری ندارید و این ویژگی، در محیطهایی مثل استارتاپ که همه چیز بهسرعت تغییر میکند بسیار مفید است.
برای مثال، Y Combinator روی تعداد زیادی استارتاپ سرمایهگذاری کرده است. وقتی میخواهید به این تعداد بالا مشاوره بدهید، چارهای جز استفاده از یک الگوریتم بدون وضعیت ندارید؛ چرا که نمیتوانید انگیزههای پنهانی یا رویکردهای شخصی برای هر مورد داشته باشید. چرا که بهسادگی نمیتوانید آنها را به خاطر بسپارید. بنابراین قانون ما این است: «هر کاری را انجام دهید که برای بنیانگذاران بهترین است.» نه به این دلیل که ما ذاتاً خیرخواه هستیم، بلکه چون این تنها الگوریتمی است که در مقیاس کار میکند.
وقتی به دیگران میگویید خیرخواه باشید، ممکن است چنین برداشت شود که خودتان ادعای خیرخواهی دارید و این پیشنهاد رنگ و بوی تقدس یا اخلاقی به خود بگیرد. اما گراهام این رویکرد را نه به دلایل اخلاقی، بلکه به دلیل اینکه «در مقیاس کار میکند» پیشنهاد میدهد. خیرخواهی نهتنها بهعنوان بخشی از بیانیه «ارزش»، بلکه بهعنوان راهنمای استراتژی و حتی مشخصاتی برای طراحی نرمافزار نیز مفید است. پس توصیه میشود: نهتنها بد نباش، بلکه خیرخواه هم باش.
پینوشت: بدنباش (Don’t be evil ) شعار پیشین شرکت گوگل است. این شعار در سالهای اولیهی شکلگیری گوگل در کد اخلاقی داخلی شرکت گنجانده شد و به یکی از شناختهشدهترین شعارهای فرهنگی دنیای فناوری تبدیل شد.
پینوشت: قبلا هم یک مطلب کوتاه در ارتباط با این مقاله با نام آیا کسب و کار موفق داشتن مخالف خیرخواهی است منتشر شده است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍6❤🔥1❤1👌1
این مطلب رو چند سال پیش نوشته بودم. الان کمی ویرایش کردم و به نظرم خواندنش خالی از لطف نیست.🙏