Forwarded from دغدغه نگار
چه مسائلی را نباید حل کرد؟
بخش پنجم | مسئلهی بیصاحب
گاهی وقتها ما یه مسئلهی خیلی شیک و منطقی رو صورتبندی میکنیم، اما وقتی از خودمون میپرسیم «این مسئله برای کیه؟»، میبینیم هیچکس واقعاً اون مسئله رو نداره! در حالی که هر مسئلهای باید یه صاحب داشته باشه؛ کسی که حاضر باشه برای حل شدنش هزینه کنه. (وگرنه استارتآپ کمکی به کسی نکرده!) به صاحب مسئله میگیم «پرسونا». پرسونا کسیه که میخواد به هدفی برسه، اما یهجایی گیر کرده و کمک لازم داره.
یکی از نشونههای اینکه پرسونامون رو درست نشناختیم اینه که بگیم: «کاربر اشتباه تصمیم میگیره»، «به ضرر خودش عمل کرده» یا از دست کاربر غر بزنیم. این حرفها یعنی رابطهی بین مسئله و مخاطب رو از اساس اشتباه تعریف کردیم. یادمون باشه: تو این رابطه، اصالت با مخاطبه، نه با ذهنیت ما.
بعضی کارآفرینها — مخصوصاً عاشقان فناوری — اول عاشق یه راهحل میشن و بعد دنبال مسئله میگردن! 💡 مثلاً یه تیم CRM میگه: «کاربر باید دادههاش رو درست وارد کنه تا بتونه گزارش بگیره.» اما مسئلهی کاربر این نیست. شاید فقط میخواد بفروشه و وقت نداره با یه ابزار پیچیده سروکله بزنه. یا یه تیم دیگه میگه: «مشتری باید بخواد که عکسش رو با هوش مصنوعی بگیره!» در حالی که نیاز مشتری چیز دیگهایه: میخواد یه عکس طبیعی داشته باشه، نه ساختگی. پس مسئله و راهحل با هم فیت نمیشن.
عجیبترش وقتیه که تیمها میخوان یه نیاز تازه رو زوری تو ذهن کاربر بکوبن! 😬 مثل گوگل گلس یا متاورسِ فیسبوک؛ کلی تبلیغ، کلی هیجان... اما کسی واقعاً دنبالش نبود. نتیجه؟ شکست.
🧠 اینجا یه سؤال مهم پیش میاد: پس تکلیف جملهی معروف استیو جابز چی میشه؟ «خیلی وقتها مردم نمیدونن چی میخوان، تا وقتی که نشونشون بدی.» و بعدش میگه: «کار ما اینه که بفهمیم مردم چی میخوان، قبل از اینکه خودشون بدونن.» اما این جمله دربارهی راهحله، نه مسئله. کار مردم این نیست که محصول طراحی کنن؛ اونها فقط یه نیاز واقعی دارن. کار ماست که اون نیاز رو بفهمیم و براش راهحل پیدا کنیم.
🐴 مثال هنری فورد هم همینه: «اگه از مردم میپرسید چی میخوان، لابد میگفتن اسب سریعتر!» ولی فورد فهمید مردم اسب نمیخوان؛ مسئلهشون سرعت بود.
یه مثال دقیقتر و ایرانی هم داریم: «میاره». وقتی تیمش شروع کرد، رفت رستورانها رو از نزدیک دید. فهمید رستورانی که وسط شلوغی سفارشهاست، وقت نداره آدرس وارد کنه یا با نقشه درگیر شه. از اونور، گاهی پیک نداره، گاهی پیکش بیکاره و وقتش تلف میشه. یه inefficiency واقعی اینجا بود. میاره نیومد یه اپ پیک جدید بسازه مثل بقیه. فقط یه دکمه گذاشت: «درخواست پیک.» 📲 رانندههای نزدیک درخواست رو میگیرن، خودشون آدرس رو میگیرن، و رستوران درگیر جزئیات نمیشه. جالبه که رانندههای میاره معمولاً سفرهای بلند رو قبول نمیکنن و میگن: «برو اسنپ بگیر!» چون اون سفر، دیگه مسئلهی این پرسونا نیست. کار یه آدم دیگهست، با نیازهای دیگه.
✅ مسئله باید از جایی شروع بشه که یه آدم واقعی، درگیر رسیدن به یه هدف واقعیـه و یهجایی تو راه گیر کرده. کسی که خواسته، ولی یه مانع جلوی راهشه. اگه این آدم وجود نداشته باشه، یعنی مسئلهای هم وجود نداره — حتی اگه خیلی شیک و منطقی بتونیم تعریفش کنیم.
#دغدغه_نگار
#مسئله
#پرسونا
#تفکر_محصول
https://news.1rj.ru/str/m_d_negar
بخش پنجم | مسئلهی بیصاحب
گاهی وقتها ما یه مسئلهی خیلی شیک و منطقی رو صورتبندی میکنیم، اما وقتی از خودمون میپرسیم «این مسئله برای کیه؟»، میبینیم هیچکس واقعاً اون مسئله رو نداره! در حالی که هر مسئلهای باید یه صاحب داشته باشه؛ کسی که حاضر باشه برای حل شدنش هزینه کنه. (وگرنه استارتآپ کمکی به کسی نکرده!) به صاحب مسئله میگیم «پرسونا». پرسونا کسیه که میخواد به هدفی برسه، اما یهجایی گیر کرده و کمک لازم داره.
یکی از نشونههای اینکه پرسونامون رو درست نشناختیم اینه که بگیم: «کاربر اشتباه تصمیم میگیره»، «به ضرر خودش عمل کرده» یا از دست کاربر غر بزنیم. این حرفها یعنی رابطهی بین مسئله و مخاطب رو از اساس اشتباه تعریف کردیم. یادمون باشه: تو این رابطه، اصالت با مخاطبه، نه با ذهنیت ما.
بعضی کارآفرینها — مخصوصاً عاشقان فناوری — اول عاشق یه راهحل میشن و بعد دنبال مسئله میگردن! 💡 مثلاً یه تیم CRM میگه: «کاربر باید دادههاش رو درست وارد کنه تا بتونه گزارش بگیره.» اما مسئلهی کاربر این نیست. شاید فقط میخواد بفروشه و وقت نداره با یه ابزار پیچیده سروکله بزنه. یا یه تیم دیگه میگه: «مشتری باید بخواد که عکسش رو با هوش مصنوعی بگیره!» در حالی که نیاز مشتری چیز دیگهایه: میخواد یه عکس طبیعی داشته باشه، نه ساختگی. پس مسئله و راهحل با هم فیت نمیشن.
عجیبترش وقتیه که تیمها میخوان یه نیاز تازه رو زوری تو ذهن کاربر بکوبن! 😬 مثل گوگل گلس یا متاورسِ فیسبوک؛ کلی تبلیغ، کلی هیجان... اما کسی واقعاً دنبالش نبود. نتیجه؟ شکست.
🧠 اینجا یه سؤال مهم پیش میاد: پس تکلیف جملهی معروف استیو جابز چی میشه؟ «خیلی وقتها مردم نمیدونن چی میخوان، تا وقتی که نشونشون بدی.» و بعدش میگه: «کار ما اینه که بفهمیم مردم چی میخوان، قبل از اینکه خودشون بدونن.» اما این جمله دربارهی راهحله، نه مسئله. کار مردم این نیست که محصول طراحی کنن؛ اونها فقط یه نیاز واقعی دارن. کار ماست که اون نیاز رو بفهمیم و براش راهحل پیدا کنیم.
🐴 مثال هنری فورد هم همینه: «اگه از مردم میپرسید چی میخوان، لابد میگفتن اسب سریعتر!» ولی فورد فهمید مردم اسب نمیخوان؛ مسئلهشون سرعت بود.
یه مثال دقیقتر و ایرانی هم داریم: «میاره». وقتی تیمش شروع کرد، رفت رستورانها رو از نزدیک دید. فهمید رستورانی که وسط شلوغی سفارشهاست، وقت نداره آدرس وارد کنه یا با نقشه درگیر شه. از اونور، گاهی پیک نداره، گاهی پیکش بیکاره و وقتش تلف میشه. یه inefficiency واقعی اینجا بود. میاره نیومد یه اپ پیک جدید بسازه مثل بقیه. فقط یه دکمه گذاشت: «درخواست پیک.» 📲 رانندههای نزدیک درخواست رو میگیرن، خودشون آدرس رو میگیرن، و رستوران درگیر جزئیات نمیشه. جالبه که رانندههای میاره معمولاً سفرهای بلند رو قبول نمیکنن و میگن: «برو اسنپ بگیر!» چون اون سفر، دیگه مسئلهی این پرسونا نیست. کار یه آدم دیگهست، با نیازهای دیگه.
✅ مسئله باید از جایی شروع بشه که یه آدم واقعی، درگیر رسیدن به یه هدف واقعیـه و یهجایی تو راه گیر کرده. کسی که خواسته، ولی یه مانع جلوی راهشه. اگه این آدم وجود نداشته باشه، یعنی مسئلهای هم وجود نداره — حتی اگه خیلی شیک و منطقی بتونیم تعریفش کنیم.
#دغدغه_نگار
#مسئله
#پرسونا
#تفکر_محصول
https://news.1rj.ru/str/m_d_negar
Telegram
دغدغه نگار
یادداشت هایی ناشی از تردد روزانه
@mahdikiani
@mahdikiani
👍4💯2
تورق
سلام به همه دوستان عزیز تا الان مطالب زیادی در کانال به نقل از پاول گراهام منتشر شده است و به همین دلیل به نظرم رسید شاید خالی از لطف نباشه که کمی منسجم تر برخی از مقالات پاول گراهام رو در قالب یک جلسه ی کوچک و خودمونی همخوانی کنیم. هدف این جلسات هم این است…
سلام. دوستان عزیزی که لطف داشتید و برای این برنامه اعلام آمادگی کردید. من تا آخر هفته لیست رو نهایی میکنم و قبل از اتمام اردیبهشت اولین جلسه رو برگزار خواهیم کرد.
اگر هنوز کسی علاقه به حضور دارد لطفاً به من اطلاع بدهد که لیست رو نهایی کنیم🙏
اگر هنوز کسی علاقه به حضور دارد لطفاً به من اطلاع بدهد که لیست رو نهایی کنیم🙏
🙏2❤1
آیندهای که با هوش مصنوعی میسازیم
با رشد سریع هوش مصنوعی، سوالات بسیاری درباره آینده بشریت، مشاغل، هویت انسانها و تأثیرات تکنولوژی بر انسان مطرح شده است. برخی محققان اظهارات خوشبینانه ای دارند و برخی نیز تردیدهای اساسی در مورد آینده هوس مصنوعی دارند.
اما واقعیت این است که ترس از تغییرات ناشی از پیشرفتهای فناوری موضوع جدیدی نیست؛ بلکه در طول تاریخ، هر بار که تکنولوژی نوینی ظهور کرده، این نگرانیها را با خود به همراه داشته است. بهعنوان مثال، در قرن پانزدهم و با اختراع دستگاه چاپ، برخی بیم آن داشتند که انتشار گسترده اطلاعات غلط، جامعه را بیثبات کند یا جایگاه اندیشمندان و علما را زیر سوال ببرد. همین واکنشها در مقابل ابزارهایی مانند تلفن، خودرو و حتی دوربین نیز تکرار شده است.
چه نسبت به تکنولوژی خوشبین باشیم و چه بدبین، آیندهای که در پیش رو داریم بسیار پیچیده و غیرقابل پیشبینی است. اما آنچه از پیش کاملا واضح است، این است که متوقف کردن روند توسعه تکنولوژی تقریباً غیرممکن است.
علت اصلی این امر را میتوان در نیروی قدرتمند «رقابت» جستجو کرد. گروهها، شرکتها و کشورها همواره در تلاش برای تقویت موقعیت خود در برابر رقبا هستند؛ رقبایی که ممکن است دیدگاهها، ارزشها، باورها و آیین های مذهبی متفاوت و اهداف متفاوتی داشته باشند. در چنین شرایطی، همکاری گسترده برای توقف یک فناوری در سطح کشور یا جهان بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است.
از این رو، مطمئنترین راه برای جلوگیری از پیامدهای منفی، این نیست که تلاش کنیم آینده را متوقف کنیم، بلکه باید هوشمندانه به سمت ساختن آیندهای بهتر حرکت کنیم. به عبارت دیگر با چرخاندن سکان به سمت آینده مطلوب میتوان از رفتن به سمت آینده بد جلوگیری کرد. در یک جمله با ساختن آیندهای مطلوب، احتمال تحقق سناریوهای خطرناک کاهش مییابد.
همانطور که رید هافمن در کتاب اخیر خود به نام Superagency اشاره میکند، آینده نه توسط گروههای نخبه و رگولاتورها طراحی میشود، بلکه چیزی است که جامعه، به صورت جمعی کشف کرده و میسازد.
شما تا چه میزان با این نوع نگاه و سیاستگذاری با این تئوری موافقید؟
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
با رشد سریع هوش مصنوعی، سوالات بسیاری درباره آینده بشریت، مشاغل، هویت انسانها و تأثیرات تکنولوژی بر انسان مطرح شده است. برخی محققان اظهارات خوشبینانه ای دارند و برخی نیز تردیدهای اساسی در مورد آینده هوس مصنوعی دارند.
اما واقعیت این است که ترس از تغییرات ناشی از پیشرفتهای فناوری موضوع جدیدی نیست؛ بلکه در طول تاریخ، هر بار که تکنولوژی نوینی ظهور کرده، این نگرانیها را با خود به همراه داشته است. بهعنوان مثال، در قرن پانزدهم و با اختراع دستگاه چاپ، برخی بیم آن داشتند که انتشار گسترده اطلاعات غلط، جامعه را بیثبات کند یا جایگاه اندیشمندان و علما را زیر سوال ببرد. همین واکنشها در مقابل ابزارهایی مانند تلفن، خودرو و حتی دوربین نیز تکرار شده است.
چه نسبت به تکنولوژی خوشبین باشیم و چه بدبین، آیندهای که در پیش رو داریم بسیار پیچیده و غیرقابل پیشبینی است. اما آنچه از پیش کاملا واضح است، این است که متوقف کردن روند توسعه تکنولوژی تقریباً غیرممکن است.
علت اصلی این امر را میتوان در نیروی قدرتمند «رقابت» جستجو کرد. گروهها، شرکتها و کشورها همواره در تلاش برای تقویت موقعیت خود در برابر رقبا هستند؛ رقبایی که ممکن است دیدگاهها، ارزشها، باورها و آیین های مذهبی متفاوت و اهداف متفاوتی داشته باشند. در چنین شرایطی، همکاری گسترده برای توقف یک فناوری در سطح کشور یا جهان بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است.
از این رو، مطمئنترین راه برای جلوگیری از پیامدهای منفی، این نیست که تلاش کنیم آینده را متوقف کنیم، بلکه باید هوشمندانه به سمت ساختن آیندهای بهتر حرکت کنیم. به عبارت دیگر با چرخاندن سکان به سمت آینده مطلوب میتوان از رفتن به سمت آینده بد جلوگیری کرد. در یک جمله با ساختن آیندهای مطلوب، احتمال تحقق سناریوهای خطرناک کاهش مییابد.
همانطور که رید هافمن در کتاب اخیر خود به نام Superagency اشاره میکند، آینده نه توسط گروههای نخبه و رگولاتورها طراحی میشود، بلکه چیزی است که جامعه، به صورت جمعی کشف کرده و میسازد.
شما تا چه میزان با این نوع نگاه و سیاستگذاری با این تئوری موافقید؟
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤3💯2
تلنگر به خودم
اگر در مسیرهای قبلیت به نتیجه مطلوبت نرسیدی، به معمولی بودن تن نده و در دام میانمایگی نیوفت. شکست واقعی زمانی اتفاق میوفته که اصولت رو کنار بذاری!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
اگر در مسیرهای قبلیت به نتیجه مطلوبت نرسیدی، به معمولی بودن تن نده و در دام میانمایگی نیوفت. شکست واقعی زمانی اتفاق میوفته که اصولت رو کنار بذاری!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍10❤4👌4👏2
📵 دوربین را کنار بگذار، زندگی را ببین!
من هیچوقت علاقه عجیبی به عکاسی نداشتم و چندان هم در این حوزه وارد نیستم. اما همیشه این حس را داشتم که بعضیها، مخصوصاً اعضای اینستاگرام، آنقدر غرق عکاسی و ثبت لحظهها میشوند که خودشان از زندگی جا میمانند. بدتر اینکه این رفتار گاهی اجازه نمیدهد اطرافیانشان هم از تجربههای مشترک، لذت واقعی ببرند. چند روز پیش، مطلبی در ترجمان علوم انسانی خواندم به نقل از جفری روزنتال، یکی از عکاسان شناختهشده جهان، که برایم جالب و تأملبرانگیز بود.
روزنتال با وجود سابقه حرفهای در عکاسی و نمایش آثارش در گالریهای مختلف، به یک نتیجه متفاوت رسیده: بهتر است لحظات عادی زندگیمان را ثبت نکنیم.
او میگوید بارها پیش آمده که در میانه گفتوگویی صمیمی یا لحظهای گرم با دوستان، ناگهان از جمع جدا شده تا صحنهای را شکار کند. بارها پشت دوربین، دنبال یک «لحظۀ ماندگار» بوده؛ لحظهای که شاید اگر فقط زندگیاش میکرد، برایش ماندگارتر و عمیقتر میشد. به همین دلیل تصمیم گرفت دست از عکاسی مداوم از زندگی شخصیاش بردارد. چون فهمید این کار، صمیمیت و معنای واقعی لحظاتش را از بین میبرد. حالا فقط وقتی واقعاً لازم باشد از دوربین گوشیاش استفاده میکند، نه بیشتر.
روزنتال میگوید هزاران عکس در حافظه گوشیهایمان انباشته شدهاند، اما زندگی واقعی، جایی بین این عکسها، بدون ثبت و قاب و فیلتر اتفاق افتاده است. عکسها میتوانند حافظ خاطرات باشند، اما گاهی ما را از خاطرهسازی دور میکنند.
منبع: ترجمان علوم انسانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
من هیچوقت علاقه عجیبی به عکاسی نداشتم و چندان هم در این حوزه وارد نیستم. اما همیشه این حس را داشتم که بعضیها، مخصوصاً اعضای اینستاگرام، آنقدر غرق عکاسی و ثبت لحظهها میشوند که خودشان از زندگی جا میمانند. بدتر اینکه این رفتار گاهی اجازه نمیدهد اطرافیانشان هم از تجربههای مشترک، لذت واقعی ببرند. چند روز پیش، مطلبی در ترجمان علوم انسانی خواندم به نقل از جفری روزنتال، یکی از عکاسان شناختهشده جهان، که برایم جالب و تأملبرانگیز بود.
روزنتال با وجود سابقه حرفهای در عکاسی و نمایش آثارش در گالریهای مختلف، به یک نتیجه متفاوت رسیده: بهتر است لحظات عادی زندگیمان را ثبت نکنیم.
او میگوید بارها پیش آمده که در میانه گفتوگویی صمیمی یا لحظهای گرم با دوستان، ناگهان از جمع جدا شده تا صحنهای را شکار کند. بارها پشت دوربین، دنبال یک «لحظۀ ماندگار» بوده؛ لحظهای که شاید اگر فقط زندگیاش میکرد، برایش ماندگارتر و عمیقتر میشد. به همین دلیل تصمیم گرفت دست از عکاسی مداوم از زندگی شخصیاش بردارد. چون فهمید این کار، صمیمیت و معنای واقعی لحظاتش را از بین میبرد. حالا فقط وقتی واقعاً لازم باشد از دوربین گوشیاش استفاده میکند، نه بیشتر.
روزنتال میگوید هزاران عکس در حافظه گوشیهایمان انباشته شدهاند، اما زندگی واقعی، جایی بین این عکسها، بدون ثبت و قاب و فیلتر اتفاق افتاده است. عکسها میتوانند حافظ خاطرات باشند، اما گاهی ما را از خاطرهسازی دور میکنند.
منبع: ترجمان علوم انسانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7❤4👌1
مراقب آدمهای خوب اطرافت باش تا کلاه سرت نذارن!
پدر یکی از بازاریهای کاشان تو بیمارستان بستری بوده و حال خوبی نداشته. یه روز پیغام میده به پسرش که خودت رو سریع برسون بیمارستان.
پسر حاج آقا هم وسط روز در حجره رو میبنده و با عجله خودش رو به بیمارستان میرسونه که ببینه پدر چه کاری داره.
پدرش بهش میگه صدات کردم بگم که مراقب آدمهای خوب اطرافت باش که کلاه سرت نذارن.
پس حاج آقا ناراحت میشه و میگه پدر جان وسط روز من رو از مغازه کشیدی تا اینجا که این رو بگی؟ خوب این که خیلی حرف مهمی نیست. تازه درست هم نیست. آدمهای خوب که کلاه سر ما نمیذارن.
پدرش میگه که تو اگه بدونی یه نفر آدم ناجوری هست باهاش معامله یا کار میکنی؟ پسرش میگه معلومه که نمیکنم. میگه پس همه اونهایی که باهاشون کار میکنی یا شریک میشی، کسانی هستن که بهشون اطمینان داری و از نظر تو آدمهای خوب و تا حد خوبی قابل اعتماد هستن.
پس ببین ما همیشه از افراد نزدیکمون که بهشون اعتماد میکنیم ضربه میخوریم نه افرادی که مشکل دار بودنشون برامون مسجل هست.
پینوشت: چند وقت پیش مهمان مدیرعامل محترم فرش محتشم حاج حسین رحیمی عزیز بودم و ایشون این داستان جالب رو برام تعریف کردند. ایشون میگفت چندین سال قبل وقتی این داستان رو از دوستم شنیدم که خودم ورشکست شده بودم و اگه چند ماه زودتر این داستان رو بهم گفته بودم ضرر نمیکردم!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
پدر یکی از بازاریهای کاشان تو بیمارستان بستری بوده و حال خوبی نداشته. یه روز پیغام میده به پسرش که خودت رو سریع برسون بیمارستان.
پسر حاج آقا هم وسط روز در حجره رو میبنده و با عجله خودش رو به بیمارستان میرسونه که ببینه پدر چه کاری داره.
پدرش بهش میگه صدات کردم بگم که مراقب آدمهای خوب اطرافت باش که کلاه سرت نذارن.
پس حاج آقا ناراحت میشه و میگه پدر جان وسط روز من رو از مغازه کشیدی تا اینجا که این رو بگی؟ خوب این که خیلی حرف مهمی نیست. تازه درست هم نیست. آدمهای خوب که کلاه سر ما نمیذارن.
پدرش میگه که تو اگه بدونی یه نفر آدم ناجوری هست باهاش معامله یا کار میکنی؟ پسرش میگه معلومه که نمیکنم. میگه پس همه اونهایی که باهاشون کار میکنی یا شریک میشی، کسانی هستن که بهشون اطمینان داری و از نظر تو آدمهای خوب و تا حد خوبی قابل اعتماد هستن.
پس ببین ما همیشه از افراد نزدیکمون که بهشون اعتماد میکنیم ضربه میخوریم نه افرادی که مشکل دار بودنشون برامون مسجل هست.
پینوشت: چند وقت پیش مهمان مدیرعامل محترم فرش محتشم حاج حسین رحیمی عزیز بودم و ایشون این داستان جالب رو برام تعریف کردند. ایشون میگفت چندین سال قبل وقتی این داستان رو از دوستم شنیدم که خودم ورشکست شده بودم و اگه چند ماه زودتر این داستان رو بهم گفته بودم ضرر نمیکردم!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍9❤7
زوال گوگل: آیا زمان سقوط غول جستجو در عصر هوش مصنوعی فرا رسیده است؟
مشکل اصلی گوگل این است که برای سازماندهیِ وبی ساخته شد که دیگر وجود ندارد. وبِ باز جای خود را به پلتفرم های بسته، سرورهای دیسکورد، خبرنامه ها، انجمن های خصوصی، و فیدهای الگوریتمیکی داده است که هرگز در دسترس موتورهای جستجو قرار نمی گیرند.
بدتر از آن، بخشهای قابل مشاهدهٔ وب که گوگل همچنان آنها را ایندکس می کند، انباشته از محتواهای بی کیفیتِ بهینه شده برای سئو، اسپم های تولیدشده توسط هوش مصنوعی، و paywallها شده است.
به عبارتی DNA گوگل ذاتاً بر پایه استخراج است. آنها هرگز اکوسیستمی برای تولیدکنندگان محتوا نساختند، چون بازیِ اصلیشان همیشه این بود که محتوای دیگران را استخراج کنند، ایندکس کنند، و روی آن تبلیغات بفروشند.
کل این اکوسیستم به تدریج اما قطعا تغییرات شدیدی کرد. با ظهور مدلهای زبانی بزرگ (LLMها)، حالا هرکسی می تواند هر چیزی را سازماندهی کند، پس مأموریتِ گوگل بی اهمیت شده است.
پینوشت: این متن ترجمه ای از توییت اکانت signull است و تحلیل قابل تاملی را ارائه کرده است. (ترجمه با دیپ سیک انجام شده است)
پینوشت ۲: متشکر از مهندس حمیدی برای ارسال مطلب
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
مشکل اصلی گوگل این است که برای سازماندهیِ وبی ساخته شد که دیگر وجود ندارد. وبِ باز جای خود را به پلتفرم های بسته، سرورهای دیسکورد، خبرنامه ها، انجمن های خصوصی، و فیدهای الگوریتمیکی داده است که هرگز در دسترس موتورهای جستجو قرار نمی گیرند.
بدتر از آن، بخشهای قابل مشاهدهٔ وب که گوگل همچنان آنها را ایندکس می کند، انباشته از محتواهای بی کیفیتِ بهینه شده برای سئو، اسپم های تولیدشده توسط هوش مصنوعی، و paywallها شده است.
به عبارتی DNA گوگل ذاتاً بر پایه استخراج است. آنها هرگز اکوسیستمی برای تولیدکنندگان محتوا نساختند، چون بازیِ اصلیشان همیشه این بود که محتوای دیگران را استخراج کنند، ایندکس کنند، و روی آن تبلیغات بفروشند.
کل این اکوسیستم به تدریج اما قطعا تغییرات شدیدی کرد. با ظهور مدلهای زبانی بزرگ (LLMها)، حالا هرکسی می تواند هر چیزی را سازماندهی کند، پس مأموریتِ گوگل بی اهمیت شده است.
پینوشت: این متن ترجمه ای از توییت اکانت signull است و تحلیل قابل تاملی را ارائه کرده است. (ترجمه با دیپ سیک انجام شده است)
پینوشت ۲: متشکر از مهندس حمیدی برای ارسال مطلب
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍4❤2
قدرت یک شرکت: چگونه شرکتهای برجسته به رشد بهرهوری ملی کمک میکنند
مطابق گزارش مک کینزی ۱۰۰ شرکت از بین ۸۳۰۰ شرکت بررسی شده در آمریکا، انگلیس و آلمان بیش از دو سوم (66 درصد) از رشد بهره وری در سطح ملی را رقم زده اند! بر اساس این گزارش
۱. افزایش بهرهوری در این شرکتها با انجام اقدامات استراتژیک جسورانه و در قالب جهشهای قدرتمند رخ داده است و نه به شکل تغییرات تدریجی!
۲. تغییر بهره وری ناشی از پیدا کردن راههای جدید خلق ارزش و اسکیل کردن آن توسط شرکتها بوده است و نه ناشی از تحولات تدریجی در کارایی!
۳. در آمریکا، شرکتهای بهرهور گسترش یافته اند و شرکتهای ناکارآمد بازسازی شدند یا حذف شدند. در حالیکه تداوم فعالیت این شرکتها در آلمان و انگلیس باعث کند شدن نرخ رشد شده است.
۴. افزایش بهره وری نیازمند تغییر رویکرد است. تمرکز بر قدرت معدود شرکتها بهجای طیف گسترده، اولویت خلق ارزش بر کارایی، و بازتخصیص منابع به کسب و کارهای پیشرو باید در دستور کار قرار گیرد.
گزارش کامل را از اینجا دریافت کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
مطابق گزارش مک کینزی ۱۰۰ شرکت از بین ۸۳۰۰ شرکت بررسی شده در آمریکا، انگلیس و آلمان بیش از دو سوم (66 درصد) از رشد بهره وری در سطح ملی را رقم زده اند! بر اساس این گزارش
۱. افزایش بهرهوری در این شرکتها با انجام اقدامات استراتژیک جسورانه و در قالب جهشهای قدرتمند رخ داده است و نه به شکل تغییرات تدریجی!
۲. تغییر بهره وری ناشی از پیدا کردن راههای جدید خلق ارزش و اسکیل کردن آن توسط شرکتها بوده است و نه ناشی از تحولات تدریجی در کارایی!
۳. در آمریکا، شرکتهای بهرهور گسترش یافته اند و شرکتهای ناکارآمد بازسازی شدند یا حذف شدند. در حالیکه تداوم فعالیت این شرکتها در آلمان و انگلیس باعث کند شدن نرخ رشد شده است.
۴. افزایش بهره وری نیازمند تغییر رویکرد است. تمرکز بر قدرت معدود شرکتها بهجای طیف گسترده، اولویت خلق ارزش بر کارایی، و بازتخصیص منابع به کسب و کارهای پیشرو باید در دستور کار قرار گیرد.
گزارش کامل را از اینجا دریافت کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤1👍1
اهمیت_و_نقش_شرکتهای_برجسته_و_پیشرو_در_ارتقای_بهرهوری_ملی.pdf
13.5 MB
گزارش کامل مک کینزی در مورد نقش و اهمیت شرکتهای برجسته در ارتقای بهره وری در سطح ملی با عنوان the power of one
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤3
در زمان غرق نشویم: زنگ هشداری برای «کارِ ساختگی»
در هفتهٔ نخست دورهٔ همخوانی رشد، مقالهای کوتاه اما قابلتأمل از پاول گراهام با عنوان How to Lose Time and Money را مطالعه کردیم. این مقاله به بررسی راههای رایج هدر دادن پول و زمان میپردازد و نکتهای کلیدی را برجسته میکند: خطرناکترین شکل اتلاف زمان، تنبلی آشکار نیست؛ بلکه مشغول شدن به «کارِ ساختگی» است. کار ساختگی به فعالیتی گفته میشود که ظاهراً شبیه کار واقعی است اما عملاً هیچ خروجی معناداری تولید نمیکند.
گراهام میگوید دلیل اصلی خطرناک بودن این نوع اتلاف زمان، این است که برخلاف سرگرمیهای بیهوده، زنگ هشدار درونی ما را فعال نمیکند. اگر تمام روز روی مبل دراز بکشیم و تلویزیون تماشا کنیم، بهسرعت احساس گناه و بیهودگی در ما شکل میگیرد؛ این احساس، در نهایت ما را وادار به توقف یا بازنگری در رفتارمان میکند.
اما اگر یک روز کامل را صرف چک کردن ایمیلها، وبگردی یا انجام کارهایی ظاهراً مفید ولی بینتیجه کنیم، احساس میکنیم مشغول بودهایم، در حالی که در پایان روز دستاورد مشخصی نداریم. اینجاست که «کارِ ساختگی» به شکل پنهانی و بیسروصدا زمان ما را میبلعد، بدون اینکه متوجه آن شویم یا از آن احساس پشیمانی کنیم. مشکل اصلی این نوع فعالیتها این است که شباهت زیادی به کار واقعی دارند یعنی ما الزاما لذتی از انجام آن نمیبریم و حتی خستگی ناشی از کار را هم در خودمان حس میکنیم.
چطور زنگ هشدار را در ذهن خود فعال کنیم؟
در دنیایی که پر از حواسپرتیهای شبیهبهکار است، شاید مهمترین مهارت ما توانایی تشخیص کار واقعی از کار ساختگی برای محافظت از زمان بهعنوان ارزشمندترین داراییمان است. دو ابزار کلیدی برای مبارزه با این دام عبارتند از:
1. بازبینی مستمر: هر شب از خودتان بپرسید امروز چه خروجی یا تغییر موثری ایجاد کردید؟ آیا قدمی بهسوی اهداف مهمتان برداشتهاید؟
2. هدفگذاری شفاف: پیش از شروع هر کار، مشخص کنید انتظار دارید چه خروجی مشخصی از آن به دست آید که دچار توهم بهرهوری نشوید.
منبع: مقاله How to Lose Time and Money
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در هفتهٔ نخست دورهٔ همخوانی رشد، مقالهای کوتاه اما قابلتأمل از پاول گراهام با عنوان How to Lose Time and Money را مطالعه کردیم. این مقاله به بررسی راههای رایج هدر دادن پول و زمان میپردازد و نکتهای کلیدی را برجسته میکند: خطرناکترین شکل اتلاف زمان، تنبلی آشکار نیست؛ بلکه مشغول شدن به «کارِ ساختگی» است. کار ساختگی به فعالیتی گفته میشود که ظاهراً شبیه کار واقعی است اما عملاً هیچ خروجی معناداری تولید نمیکند.
گراهام میگوید دلیل اصلی خطرناک بودن این نوع اتلاف زمان، این است که برخلاف سرگرمیهای بیهوده، زنگ هشدار درونی ما را فعال نمیکند. اگر تمام روز روی مبل دراز بکشیم و تلویزیون تماشا کنیم، بهسرعت احساس گناه و بیهودگی در ما شکل میگیرد؛ این احساس، در نهایت ما را وادار به توقف یا بازنگری در رفتارمان میکند.
اما اگر یک روز کامل را صرف چک کردن ایمیلها، وبگردی یا انجام کارهایی ظاهراً مفید ولی بینتیجه کنیم، احساس میکنیم مشغول بودهایم، در حالی که در پایان روز دستاورد مشخصی نداریم. اینجاست که «کارِ ساختگی» به شکل پنهانی و بیسروصدا زمان ما را میبلعد، بدون اینکه متوجه آن شویم یا از آن احساس پشیمانی کنیم. مشکل اصلی این نوع فعالیتها این است که شباهت زیادی به کار واقعی دارند یعنی ما الزاما لذتی از انجام آن نمیبریم و حتی خستگی ناشی از کار را هم در خودمان حس میکنیم.
چطور زنگ هشدار را در ذهن خود فعال کنیم؟
در دنیایی که پر از حواسپرتیهای شبیهبهکار است، شاید مهمترین مهارت ما توانایی تشخیص کار واقعی از کار ساختگی برای محافظت از زمان بهعنوان ارزشمندترین داراییمان است. دو ابزار کلیدی برای مبارزه با این دام عبارتند از:
1. بازبینی مستمر: هر شب از خودتان بپرسید امروز چه خروجی یا تغییر موثری ایجاد کردید؟ آیا قدمی بهسوی اهداف مهمتان برداشتهاید؟
2. هدفگذاری شفاف: پیش از شروع هر کار، مشخص کنید انتظار دارید چه خروجی مشخصی از آن به دست آید که دچار توهم بهرهوری نشوید.
منبع: مقاله How to Lose Time and Money
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👏7👌2
دموکراتیزه کردن نوآوری با هوش مصنوعی
بیشک هوش مصنوعی یکی از مهمترین روندهای مطرح در دنیای فناوری است. اما به نظر میرسد این تکنولوژی میتواند تاثیراتی به مراتب عمیقتر را در پی داشته باشد. تاثیراتی که ممکن است دهههای آتی خود را نمایان کنند.
رید هافمن (بنیانگذار لینکداین) نیز اخیراً جملات قابل تاملی درباره اثرات توسعه هوش مصنوعی بیان کرده است. به گفته او:
"هوش مصنوعی شبیه به انقلاب چاپ در قرن پانزدهم است. همانطور که چاپ باعث شد دانش از انحصار کلیسا و روحانیون خارج شود و در دسترس عموم مردم قرار گیرد، AI نیز قدرت تفکر و خلق ایدههای پیچیده را از انحصار عده معدودی خارج کرده و در اختیار همه قرار میدهد."
این جملات به مفهومی به نام دموکراتیزه سازی اشاره دارد. پس از اختراع چاپ، افراد عادی توانستند نویسنده، مترجم، یا معلم شوند؛ آثار علمی متعددی نوشته شد، دانشنامههای مختلف منتشر شدند و این روند در انتها باعث شکلگیری انقلاب علمی و از دست رفتن انحصار فکری کلیسا شد. یعنی با کاهش موانع دسترسی به ابزارها و دانش، فرصتهایی که قبلاً در اختیار گروه خاصی بود برای تعداد بیشتری قابل استفاده گردید.
دموکراتیزه شدن نیازمند مدت زمان طولانیتری برای نشان دادن اثرات واقعی خود است. درست مثل اختراع دستگاه چاپ تا انقلاب صنعتی که حدود ۳۰۰ سال به طول انجامید. اثرات واقعی هوش مصنوعی نیز پس از عبور از هیاهو و هایپ اولیه و در طی حداقل یک دهه مشخص خواهد شد.
یعنی هوش مصنوعی در حال دموکراتیزه کردن دانش و تخصص از طریق تخریب ساختار دانش سنتی است. به بیان سادهتر، هوش مصنوعی با کاهش وابستگی به دانش فنی عمیق، امکان انجام کارهای تخصصی را برای مردم عادی فراهم خواهد کرد.
یعنی ما وارد عصری میشویم که ساخت محصول، آزمایش ایده، طراحی MVP یا حتی بازاریابی و تولید محتوا و انجام فرایندهای کاری از دست تیمهای بزرگ خارج میشود. در نتیجه امکان خلق و نوآوری برای عموم مردم فراهم میشود و افراد عادی میتوانند نقش «مخترع»، «نوآور»، «سازنده محصول» را ایفا کنند. شاهد حتی تیمهای تکنفره با محصولات بسیار پیچیده خواهیم بود.
برای آماده شدن برای این اتفاق بزرگ، به نظر میرسد باید چند قابلیت را در خود توسعه دهیم:
۱. مهارتهای انسانمحور:
- تفکر انتقادی برای تحلیل عمیق مسائل
- تفکر همدلانه در جهت درک عمیق نیازهای انسانی
- تفکر طراحی برای تمرکز بر نیازهای کاربر
- تفکر سیستمی برای درک پیچیدگی سیستمی
۲. همکاری مؤثر با عاملهای هوشمند:
- بیان دقیق نیاز کاربر و بیان آن به صورت شفاف
- طراحی فرآیندهای کاری ترکیبی
- نظارت بر خروجی هوش مصنوعی
۳. ساختن تخصص هیبریدی:
- همکاری با هوش مصنوعی به عنوان همتیمی دیجیتال
- توانایی ترکیب دانش انسانی با قدرت پردازشی ماشین
- تمرکز بر مهارتهای تکمیلی که هوش مصنوعی فاقد آنهاست مثل قضاوت اخلاقی، رهبری
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
بیشک هوش مصنوعی یکی از مهمترین روندهای مطرح در دنیای فناوری است. اما به نظر میرسد این تکنولوژی میتواند تاثیراتی به مراتب عمیقتر را در پی داشته باشد. تاثیراتی که ممکن است دهههای آتی خود را نمایان کنند.
رید هافمن (بنیانگذار لینکداین) نیز اخیراً جملات قابل تاملی درباره اثرات توسعه هوش مصنوعی بیان کرده است. به گفته او:
"هوش مصنوعی شبیه به انقلاب چاپ در قرن پانزدهم است. همانطور که چاپ باعث شد دانش از انحصار کلیسا و روحانیون خارج شود و در دسترس عموم مردم قرار گیرد، AI نیز قدرت تفکر و خلق ایدههای پیچیده را از انحصار عده معدودی خارج کرده و در اختیار همه قرار میدهد."
این جملات به مفهومی به نام دموکراتیزه سازی اشاره دارد. پس از اختراع چاپ، افراد عادی توانستند نویسنده، مترجم، یا معلم شوند؛ آثار علمی متعددی نوشته شد، دانشنامههای مختلف منتشر شدند و این روند در انتها باعث شکلگیری انقلاب علمی و از دست رفتن انحصار فکری کلیسا شد. یعنی با کاهش موانع دسترسی به ابزارها و دانش، فرصتهایی که قبلاً در اختیار گروه خاصی بود برای تعداد بیشتری قابل استفاده گردید.
دموکراتیزه شدن نیازمند مدت زمان طولانیتری برای نشان دادن اثرات واقعی خود است. درست مثل اختراع دستگاه چاپ تا انقلاب صنعتی که حدود ۳۰۰ سال به طول انجامید. اثرات واقعی هوش مصنوعی نیز پس از عبور از هیاهو و هایپ اولیه و در طی حداقل یک دهه مشخص خواهد شد.
یعنی هوش مصنوعی در حال دموکراتیزه کردن دانش و تخصص از طریق تخریب ساختار دانش سنتی است. به بیان سادهتر، هوش مصنوعی با کاهش وابستگی به دانش فنی عمیق، امکان انجام کارهای تخصصی را برای مردم عادی فراهم خواهد کرد.
یعنی ما وارد عصری میشویم که ساخت محصول، آزمایش ایده، طراحی MVP یا حتی بازاریابی و تولید محتوا و انجام فرایندهای کاری از دست تیمهای بزرگ خارج میشود. در نتیجه امکان خلق و نوآوری برای عموم مردم فراهم میشود و افراد عادی میتوانند نقش «مخترع»، «نوآور»، «سازنده محصول» را ایفا کنند. شاهد حتی تیمهای تکنفره با محصولات بسیار پیچیده خواهیم بود.
برای آماده شدن برای این اتفاق بزرگ، به نظر میرسد باید چند قابلیت را در خود توسعه دهیم:
۱. مهارتهای انسانمحور:
- تفکر انتقادی برای تحلیل عمیق مسائل
- تفکر همدلانه در جهت درک عمیق نیازهای انسانی
- تفکر طراحی برای تمرکز بر نیازهای کاربر
- تفکر سیستمی برای درک پیچیدگی سیستمی
۲. همکاری مؤثر با عاملهای هوشمند:
- بیان دقیق نیاز کاربر و بیان آن به صورت شفاف
- طراحی فرآیندهای کاری ترکیبی
- نظارت بر خروجی هوش مصنوعی
۳. ساختن تخصص هیبریدی:
- همکاری با هوش مصنوعی به عنوان همتیمی دیجیتال
- توانایی ترکیب دانش انسانی با قدرت پردازشی ماشین
- تمرکز بر مهارتهای تکمیلی که هوش مصنوعی فاقد آنهاست مثل قضاوت اخلاقی، رهبری
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
❤9❤🔥1
پنج مقالهٔ کلیدی از پاول گراهام برای کارافرینان
چند وقت پیش از برخی دوستان در مورد مقالات مهم و الهام بخش پاول گراهام نظر سنجی کردم و به پنج مقاله زیر برای کارآفرینان و علاقهمندان به فناوری و کسبوکار رسیدم که امیدوارم برای علاقه مندان به توسعه استارتاپ و کسب و کار مفید باشد.
1. چگونه ایدههای استارتاپی پیدا کنیم (How to Get Startup Ideas)
بسیاری از استارتاپها به دلیل حل مشکلاتی که واقعاً وجود ندارند شکست میخورند. بر خلاف تصور عموم ایدههای موفق استارتاپی از حل مشکلات واقعی و شخصی نشأت میگیرند، نه از تلاش برای یافتن ایدههای جذاب. اغلب اوقات با تلاش برای پیدا کردن ایده برای استارتاپی به ایدههای بد ولی ظاهری جذاب دست مییابید.
2. خوب بودن: راهبردی ساده و مؤثر (Be Good)
سوال تمام استارتاپها شیوه درآمدزایی از محصولاتشان است. ایده «خوب بودن» نهتنها روشی اخلاقی است، بلکه راهبردی ساده و مؤثر برای تصمیمگیری در شرایط پیچیده است. این رویکرد به تصمیمگیری سریعتر و قابل اعتمادتر در محیطهای پیچیده کمک میکند که منجر به رشد و درآمدزایی نیز خواهد شد.
3. حالت بنیانگذار (Founder Mode)
بسیاری از بنیانگذاران پس از رشد شرکت، با توصیههایی مواجه میشوند که آنها را به کنار رفتن از جزئیات و تمرکز بر مدیریت کلان ترغیب میکند. اما تجربه نشان داده است که این تغییر میتواند به کاهش نوآوری و از دست رفتن روح اولیهٔ شرکت منجر شود. «حالت بنیانگذار» به معنای رهبری مستقیم و پرشور است که برخلاف مدیریت سنتی، به موفقیت استارتاپها کمک میکند.
4. چگونه مخالفت کنیم؟ (How to Disagree)
مخالفت ورزی صحیح حلقه مفقوده بسیاری از ارتباطات است. این مقاله سلسلهمراتب ۷ مرحلهای برای مخالفت را توضیح میدهد و مراتب را از توهین تا رد منطقی نکتهٔ اصلی تقسیم میکند. دانستن این چارچوب به بهبود کیفیت بحثها و تبادل نظرهای سازنده کمک میکند.
5. تفاوتها را درک کنیم (Mind the Gap)
ثروت چیزی است که باید خلق شود، نه چیزی که صرفاً توزیع شود. بسیاری از مردم، ثروت را با پول اشتباه میگیرند و تصور میکنند که ثروت مقدار ثابتی دارد که باید بهطور مساوی تقسیم شود. در حالی که در واقعیت، ثروت از طریق تولید کالاها و خدمات توسط افراد ایجاد میشود. گراهام استدلال میکند که تفاوت در درآمدها اغلب ناشی از تفاوت در مهارتها، تلاشها و ارزشآفرینی افراد است. درک این واقعیت به پذیرش نابرابریهای اقتصادی کمک میکند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
چند وقت پیش از برخی دوستان در مورد مقالات مهم و الهام بخش پاول گراهام نظر سنجی کردم و به پنج مقاله زیر برای کارآفرینان و علاقهمندان به فناوری و کسبوکار رسیدم که امیدوارم برای علاقه مندان به توسعه استارتاپ و کسب و کار مفید باشد.
1. چگونه ایدههای استارتاپی پیدا کنیم (How to Get Startup Ideas)
بسیاری از استارتاپها به دلیل حل مشکلاتی که واقعاً وجود ندارند شکست میخورند. بر خلاف تصور عموم ایدههای موفق استارتاپی از حل مشکلات واقعی و شخصی نشأت میگیرند، نه از تلاش برای یافتن ایدههای جذاب. اغلب اوقات با تلاش برای پیدا کردن ایده برای استارتاپی به ایدههای بد ولی ظاهری جذاب دست مییابید.
2. خوب بودن: راهبردی ساده و مؤثر (Be Good)
سوال تمام استارتاپها شیوه درآمدزایی از محصولاتشان است. ایده «خوب بودن» نهتنها روشی اخلاقی است، بلکه راهبردی ساده و مؤثر برای تصمیمگیری در شرایط پیچیده است. این رویکرد به تصمیمگیری سریعتر و قابل اعتمادتر در محیطهای پیچیده کمک میکند که منجر به رشد و درآمدزایی نیز خواهد شد.
3. حالت بنیانگذار (Founder Mode)
بسیاری از بنیانگذاران پس از رشد شرکت، با توصیههایی مواجه میشوند که آنها را به کنار رفتن از جزئیات و تمرکز بر مدیریت کلان ترغیب میکند. اما تجربه نشان داده است که این تغییر میتواند به کاهش نوآوری و از دست رفتن روح اولیهٔ شرکت منجر شود. «حالت بنیانگذار» به معنای رهبری مستقیم و پرشور است که برخلاف مدیریت سنتی، به موفقیت استارتاپها کمک میکند.
4. چگونه مخالفت کنیم؟ (How to Disagree)
مخالفت ورزی صحیح حلقه مفقوده بسیاری از ارتباطات است. این مقاله سلسلهمراتب ۷ مرحلهای برای مخالفت را توضیح میدهد و مراتب را از توهین تا رد منطقی نکتهٔ اصلی تقسیم میکند. دانستن این چارچوب به بهبود کیفیت بحثها و تبادل نظرهای سازنده کمک میکند.
5. تفاوتها را درک کنیم (Mind the Gap)
ثروت چیزی است که باید خلق شود، نه چیزی که صرفاً توزیع شود. بسیاری از مردم، ثروت را با پول اشتباه میگیرند و تصور میکنند که ثروت مقدار ثابتی دارد که باید بهطور مساوی تقسیم شود. در حالی که در واقعیت، ثروت از طریق تولید کالاها و خدمات توسط افراد ایجاد میشود. گراهام استدلال میکند که تفاوت در درآمدها اغلب ناشی از تفاوت در مهارتها، تلاشها و ارزشآفرینی افراد است. درک این واقعیت به پذیرش نابرابریهای اقتصادی کمک میکند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👌8❤2🙏1
خیرخواهی، الگوریتمی بدون حافظه برای تصمیمگیری سریعتر
در جلسه چهارم دورهی همخوانی رشد، مقالهی Be Good از پاول گراهام را بررسی کردیم. یکی از نکات کلیدی این مقاله، نگاهی استراتژیک به مفهوم «خیرخواهی» یا «خوب بودن» است. به گفتهی او، خیرخواهی از سه جهت به استارتاپها کمک میکند: روحیهی آنها را بهبود میبخشد، باعث میشود دیگران بخواهند به آنها کمک کنند، و مهمتر از همه، به آنها کمک میکند تصمیمگیرنده (decisive) باشند که از نظر گراهام، این مهمترین مزیت خیرخواهی است و نقش یک قطبنما برای تصمیمگیری را بازی میکند.
یکی از سختترین بخشهای راهاندازی یک استارتاپ، روبهرو شدن با حجم بالای انتخابهاست. شما فقط دو یا سه نفر هستید و هزاران کار هست که باید انجام دهید. مدام باید تصمیم بگیرید.
اما چگونه؟
پاسخ این است: هر کاری را انجام دهید که برای کاربرانتان بهترین است. این اصل، مثل طنابی در طوفان است که میتوانید به آن چنگ بزنید. اگر چیزی بتواند شما را نجات دهد، همین اصل است. آن را دنبال کنید؛ همان اصل به شما نشان میدهد چه کارهایی باید انجام دهید.
خیرخواه بودن یک استراتژی بسیار کاربردی برای تصمیمگیری در موقعیتهای پیچیده است، چرا که به وضعیتها یا سوابق قبلی وابسته نیست و بهاصطلاح، بدون وضعیت (stateless) است. یعنی درست مثل راستگویی است. مشکل دروغ گفتن این است که باید همهی آنچه پیشتر گفتهاید را به خاطر بسپارید تا دچار تناقض نشوید. اما اگر همیشه راست بگویید، نیازی به یادآوری ندارید و این ویژگی، در محیطهایی مثل استارتاپ که همه چیز بهسرعت تغییر میکند بسیار مفید است.
برای مثال، Y Combinator روی تعداد زیادی استارتاپ سرمایهگذاری کرده است. وقتی میخواهید به این تعداد بالا مشاوره بدهید، چارهای جز استفاده از یک الگوریتم بدون وضعیت ندارید؛ چرا که نمیتوانید انگیزههای پنهانی یا رویکردهای شخصی برای هر مورد داشته باشید. چرا که بهسادگی نمیتوانید آنها را به خاطر بسپارید. بنابراین قانون ما این است: «هر کاری را انجام دهید که برای بنیانگذاران بهترین است.» نه به این دلیل که ما ذاتاً خیرخواه هستیم، بلکه چون این تنها الگوریتمی است که در مقیاس کار میکند.
وقتی به دیگران میگویید خیرخواه باشید، ممکن است چنین برداشت شود که خودتان ادعای خیرخواهی دارید و این پیشنهاد رنگ و بوی تقدس یا اخلاقی به خود بگیرد. اما گراهام این رویکرد را نه به دلایل اخلاقی، بلکه به دلیل اینکه «در مقیاس کار میکند» پیشنهاد میدهد. خیرخواهی نهتنها بهعنوان بخشی از بیانیه «ارزش»، بلکه بهعنوان راهنمای استراتژی و حتی مشخصاتی برای طراحی نرمافزار نیز مفید است. پس توصیه میشود: نهتنها بد نباش، بلکه خیرخواه هم باش.
پینوشت: بدنباش (Don’t be evil ) شعار پیشین شرکت گوگل است. این شعار در سالهای اولیهی شکلگیری گوگل در کد اخلاقی داخلی شرکت گنجانده شد و به یکی از شناختهشدهترین شعارهای فرهنگی دنیای فناوری تبدیل شد.
پینوشت: قبلا هم یک مطلب کوتاه در ارتباط با این مقاله با نام آیا کسب و کار موفق داشتن مخالف خیرخواهی است منتشر شده است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در جلسه چهارم دورهی همخوانی رشد، مقالهی Be Good از پاول گراهام را بررسی کردیم. یکی از نکات کلیدی این مقاله، نگاهی استراتژیک به مفهوم «خیرخواهی» یا «خوب بودن» است. به گفتهی او، خیرخواهی از سه جهت به استارتاپها کمک میکند: روحیهی آنها را بهبود میبخشد، باعث میشود دیگران بخواهند به آنها کمک کنند، و مهمتر از همه، به آنها کمک میکند تصمیمگیرنده (decisive) باشند که از نظر گراهام، این مهمترین مزیت خیرخواهی است و نقش یک قطبنما برای تصمیمگیری را بازی میکند.
یکی از سختترین بخشهای راهاندازی یک استارتاپ، روبهرو شدن با حجم بالای انتخابهاست. شما فقط دو یا سه نفر هستید و هزاران کار هست که باید انجام دهید. مدام باید تصمیم بگیرید.
اما چگونه؟
پاسخ این است: هر کاری را انجام دهید که برای کاربرانتان بهترین است. این اصل، مثل طنابی در طوفان است که میتوانید به آن چنگ بزنید. اگر چیزی بتواند شما را نجات دهد، همین اصل است. آن را دنبال کنید؛ همان اصل به شما نشان میدهد چه کارهایی باید انجام دهید.
خیرخواه بودن یک استراتژی بسیار کاربردی برای تصمیمگیری در موقعیتهای پیچیده است، چرا که به وضعیتها یا سوابق قبلی وابسته نیست و بهاصطلاح، بدون وضعیت (stateless) است. یعنی درست مثل راستگویی است. مشکل دروغ گفتن این است که باید همهی آنچه پیشتر گفتهاید را به خاطر بسپارید تا دچار تناقض نشوید. اما اگر همیشه راست بگویید، نیازی به یادآوری ندارید و این ویژگی، در محیطهایی مثل استارتاپ که همه چیز بهسرعت تغییر میکند بسیار مفید است.
برای مثال، Y Combinator روی تعداد زیادی استارتاپ سرمایهگذاری کرده است. وقتی میخواهید به این تعداد بالا مشاوره بدهید، چارهای جز استفاده از یک الگوریتم بدون وضعیت ندارید؛ چرا که نمیتوانید انگیزههای پنهانی یا رویکردهای شخصی برای هر مورد داشته باشید. چرا که بهسادگی نمیتوانید آنها را به خاطر بسپارید. بنابراین قانون ما این است: «هر کاری را انجام دهید که برای بنیانگذاران بهترین است.» نه به این دلیل که ما ذاتاً خیرخواه هستیم، بلکه چون این تنها الگوریتمی است که در مقیاس کار میکند.
وقتی به دیگران میگویید خیرخواه باشید، ممکن است چنین برداشت شود که خودتان ادعای خیرخواهی دارید و این پیشنهاد رنگ و بوی تقدس یا اخلاقی به خود بگیرد. اما گراهام این رویکرد را نه به دلایل اخلاقی، بلکه به دلیل اینکه «در مقیاس کار میکند» پیشنهاد میدهد. خیرخواهی نهتنها بهعنوان بخشی از بیانیه «ارزش»، بلکه بهعنوان راهنمای استراتژی و حتی مشخصاتی برای طراحی نرمافزار نیز مفید است. پس توصیه میشود: نهتنها بد نباش، بلکه خیرخواه هم باش.
پینوشت: بدنباش (Don’t be evil ) شعار پیشین شرکت گوگل است. این شعار در سالهای اولیهی شکلگیری گوگل در کد اخلاقی داخلی شرکت گنجانده شد و به یکی از شناختهشدهترین شعارهای فرهنگی دنیای فناوری تبدیل شد.
پینوشت: قبلا هم یک مطلب کوتاه در ارتباط با این مقاله با نام آیا کسب و کار موفق داشتن مخالف خیرخواهی است منتشر شده است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍6❤🔥1❤1👌1
این مطلب رو چند سال پیش نوشته بودم. الان کمی ویرایش کردم و به نظرم خواندنش خالی از لطف نیست.🙏
چطور جریمه باعث تشویق رفتار بد میشود؟
در یک مهدکودک، ساعت کاری تا ۴ بعدازظهر تعریف شده بود. اما هر روز تعدادی از والدین دیر برای بردن کودکانشان میآمدند و این باعث میشد کودکان با اضطراب و ناراحتی منتظر بمانند. برای حل این مشکل، گروهی از محققان پیشنهادی دادند:
جریمه ۳ دلاری برای هر بار دیرآمدن والدین در نظر گرفته شود.
نتیجه اما بسیار جالب و غیرمنتظره بود! به جای کاهش، میانگین تعداد والدینی که دیر میآمدند، از ۴ به ۲۰ نفر افزایش یافت.
راز این افزایش عجیب چیست؟
برای فهمیدن این موضوع، باید با سه نوع مشوق آشنا شویم:
۱. مشوق مالی: انگیزهای مبتنی بر پول، جریمه یا پاداش.
۲. مشوق اجتماعی: تمایل افراد به پذیرفته شدن و دیده شدن مثبت در جامعه و میان دیگران.
۳. مشوق اخلاقی: تمایل افراد به انجام رفتارهای درست بر اساس ارزشهای شخصی و اجتماعی، حتی بدون چشمداشت مالی یا اجتماعی.
مشکل اصلی مدیران مهدکودک این بود که به جای بهرهگیری از مشوقهای اجتماعی و اخلاقی برای کاهش دیرکرد والدین، تنها از مشوق مالی استفاده کردند. به عبارتی، والدین به جای اینکه دیرآمدن را رفتاری ناپسند و غیرقابل قبول بدانند، این رفتار را با پرداخت جریمه «خریداری» کردند. این مسئله باعث شد جریمه به عنوان «اجازهای» برای دیرآمدن تلقی شود و تعداد والدین دیرآمده به طور چشمگیری افزایش یابد.
پیچیدگی طراحی مشوقها و تنبیهات
طراحی مشوقها و تنبیهات یکی از چالشهای بزرگ در مدیریت فردی و سازمانی است. ما در محیطهای کاری هم به مشوقهایی نیاز داریم تا رفتارها شکل بگیرند و عملکردها بهبود یابد. اهمیت این ماجرا تا حدی است که چارلی مانگر گفته است:
شاخصهای ارزیابی عملکرد، ابزارهایی هستند که مقدار مطلوب از نظر سازمان برای تشویق را مشخص میکنند و در واقع خروجی طراحی مشوقهای سازمانیاند. اگر این مشوقها به درستی طراحی نشوند، ممکن است نتایج معکوس بدهند؛ مثلاً باعث دروغگویی، کمکاری یا فریب شوند و در یک کلام افزایش رفتارهای نامطلوب شوند. در واقع مثال از مهدکودک به ما یادآوری میکند که:
۱. مشوقها باید متناسب با ارزشها و اهداف مورد نظر طراحی شوند.
۲. تنبیهات و جریمهها نباید به گونهای باشند که باعث عادیسازی رفتارهای منفی شوند.
۳. درک روانشناسی رفتار انسان و انگیزههای او در طراحی سیستمهای تشویقی و تنبیهی بسیار اهمیت دارد.
منبع: کتاب Freakonomics نوشته استیون لویت
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در یک مهدکودک، ساعت کاری تا ۴ بعدازظهر تعریف شده بود. اما هر روز تعدادی از والدین دیر برای بردن کودکانشان میآمدند و این باعث میشد کودکان با اضطراب و ناراحتی منتظر بمانند. برای حل این مشکل، گروهی از محققان پیشنهادی دادند:
جریمه ۳ دلاری برای هر بار دیرآمدن والدین در نظر گرفته شود.
نتیجه اما بسیار جالب و غیرمنتظره بود! به جای کاهش، میانگین تعداد والدینی که دیر میآمدند، از ۴ به ۲۰ نفر افزایش یافت.
راز این افزایش عجیب چیست؟
برای فهمیدن این موضوع، باید با سه نوع مشوق آشنا شویم:
۱. مشوق مالی: انگیزهای مبتنی بر پول، جریمه یا پاداش.
۲. مشوق اجتماعی: تمایل افراد به پذیرفته شدن و دیده شدن مثبت در جامعه و میان دیگران.
۳. مشوق اخلاقی: تمایل افراد به انجام رفتارهای درست بر اساس ارزشهای شخصی و اجتماعی، حتی بدون چشمداشت مالی یا اجتماعی.
مشکل اصلی مدیران مهدکودک این بود که به جای بهرهگیری از مشوقهای اجتماعی و اخلاقی برای کاهش دیرکرد والدین، تنها از مشوق مالی استفاده کردند. به عبارتی، والدین به جای اینکه دیرآمدن را رفتاری ناپسند و غیرقابل قبول بدانند، این رفتار را با پرداخت جریمه «خریداری» کردند. این مسئله باعث شد جریمه به عنوان «اجازهای» برای دیرآمدن تلقی شود و تعداد والدین دیرآمده به طور چشمگیری افزایش یابد.
پیچیدگی طراحی مشوقها و تنبیهات
طراحی مشوقها و تنبیهات یکی از چالشهای بزرگ در مدیریت فردی و سازمانی است. ما در محیطهای کاری هم به مشوقهایی نیاز داریم تا رفتارها شکل بگیرند و عملکردها بهبود یابد. اهمیت این ماجرا تا حدی است که چارلی مانگر گفته است:
مشوقها را به من نشان دهید، تا خروجی را به شما نشان دهم
شاخصهای ارزیابی عملکرد، ابزارهایی هستند که مقدار مطلوب از نظر سازمان برای تشویق را مشخص میکنند و در واقع خروجی طراحی مشوقهای سازمانیاند. اگر این مشوقها به درستی طراحی نشوند، ممکن است نتایج معکوس بدهند؛ مثلاً باعث دروغگویی، کمکاری یا فریب شوند و در یک کلام افزایش رفتارهای نامطلوب شوند. در واقع مثال از مهدکودک به ما یادآوری میکند که:
۱. مشوقها باید متناسب با ارزشها و اهداف مورد نظر طراحی شوند.
۲. تنبیهات و جریمهها نباید به گونهای باشند که باعث عادیسازی رفتارهای منفی شوند.
۳. درک روانشناسی رفتار انسان و انگیزههای او در طراحی سیستمهای تشویقی و تنبیهی بسیار اهمیت دارد.
منبع: کتاب Freakonomics نوشته استیون لویت
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍9❤1👏1👌1
کاربرانی که حاضر نیستند فیسبوک را به ازای ۱۰۰۰ دلار برای یک ماه ترک کنند!
امروز یک مطالعه جالب رو دیدم که هدفش تخمین مازاد مصرفکننده فیسبوک بود. مازاد مصرف کننده به تفاوت پرداختی مصرف کننده و آنچه حاضر است پرداخت کند گفته میشود. مثلا اگر یک لباس را ۱۰۰ دلار بخرید و احساس کنید ۱۵۰ دلار ارزش دارد. مازاد مصرف کننده ۵۰ دلار است.
در واقع مازاد مصرف کننده (Consumer Surplus) نشون میده شرکتها چقدر ارزش واقعی برای کاربران خلق میکنن حتی اگر در درآمدشون دیده نشه.
برای اینکار از کاربران آمریکایی این شبکه اجتماعی دعوت شد تا در ازای دریافت مبالغ مختلفی استفاده از آن را به مدت یک ماه کنار بگذارند و نتیجه مطالعه خیلی جالب بود:
حدود ۲۰٪ از کاربران حاضر شدند فقط با ۱ دلار استفاده از فیسبوک را برای یک ماه کنار بگذارند.
اما ۲۰٪ دیگری بودند که حاضر نشدند حتی در ازای ۱۰۰۰ دلار از فیسبوک دل بکنند!
میانگین مبلغ درخواستی کاربران نیز حدود ۴۸ دلار بود.
این یعنی هر کاربر به طور متوسط، ۴۸ دلار در ماه مازاد مصرفکننده از فیسبوک دریافت میکند. با توجه به اینکه بهای استفاده از فیسبوک رایگان است، در نتیجه کل ۴۸ دلار به عنوان مازاد مصرف کننده در نظر گرفته میشود. این مازاد مصرف کننده ارزشی است که خلق میشود و نشان میدهد محصول یا استارتاپ شما تا چه حد برای کاربران خلق ارزش میکند. حتی اگر این ارزش به سادگی در صورتهای مالی و درآمدهای تبلیغاتی منعکس نشود.
در این مثال مازاد مصرفکننده هر کاربر فیسبوک ۵۷۶ دلار در سال نظر گرفته شود و با احتساب ۲ میلیارد کاربر برای فیسبوک، میتوان گفت فیسبوک سالانه ۱.۱ تریلیون دلار مازاد مصرف کننده دارد!
به نظرم فهم مازاد مصرف کننده میتونه چندین کمک به شما به عنوان مدیرعامل یک استارتاپ بکنه:
۱. ابا استفاده از مازاد مصرف کننده میتوانید به این سؤال که آیا واقعا برای کاربران خلق ارزش میکنید یا خیر پاسخ عددی و قابل دفاع بدهید، حتی اگر درآمدتان فعلاً پایین باشه یا حتی محصول کاملا رایگان ارائه دهید.
۲. این مفهوم نشون میده چرا اثر شبکه ای تا این حد اهمیت دارد. چون اثر شبکه ای مازاد مصرف کننده رو همواره افزایش میده. حتی میتوانیم بگوییم هر محصولی که اثر شبکه ای دارد خودش ماشین خلق مازاد مصرف کننده است.( حتی خود اینترنت)
۳. از مازاد مصرف کننده میتوانید در قیمت گذاری محصول هم استفاده نمایید. اگر مازاد مصرفکننده خیلی بالاست و درآمد شما پایین باشه، یعنی دارید ارزش رو میبخشی بدون کسب درآمد متناسب. در این حالت میشه به فکر tiered pricing، نسخه Pro یا add-on پولی باشی.
۴. با مازاد مصرف کننده تا حدی میتونید بفهمید که PMF شدید یا خیر( یعنی به تناسب محصول و بازار رسیدید؟) اگر مازاد مصرف کننده بالا باشه یعنی به احتمال زیاد به این مرحله رسیدید. این همون جایی هست که میتونید مثل فیسبوک بپرسید اگر محصولتون فردا ناپدید بشه، چقدر مشتریان حاضرن پول بدن تا دوباره داشته باشنش؟
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
امروز یک مطالعه جالب رو دیدم که هدفش تخمین مازاد مصرفکننده فیسبوک بود. مازاد مصرف کننده به تفاوت پرداختی مصرف کننده و آنچه حاضر است پرداخت کند گفته میشود. مثلا اگر یک لباس را ۱۰۰ دلار بخرید و احساس کنید ۱۵۰ دلار ارزش دارد. مازاد مصرف کننده ۵۰ دلار است.
در واقع مازاد مصرف کننده (Consumer Surplus) نشون میده شرکتها چقدر ارزش واقعی برای کاربران خلق میکنن حتی اگر در درآمدشون دیده نشه.
برای اینکار از کاربران آمریکایی این شبکه اجتماعی دعوت شد تا در ازای دریافت مبالغ مختلفی استفاده از آن را به مدت یک ماه کنار بگذارند و نتیجه مطالعه خیلی جالب بود:
حدود ۲۰٪ از کاربران حاضر شدند فقط با ۱ دلار استفاده از فیسبوک را برای یک ماه کنار بگذارند.
اما ۲۰٪ دیگری بودند که حاضر نشدند حتی در ازای ۱۰۰۰ دلار از فیسبوک دل بکنند!
میانگین مبلغ درخواستی کاربران نیز حدود ۴۸ دلار بود.
این یعنی هر کاربر به طور متوسط، ۴۸ دلار در ماه مازاد مصرفکننده از فیسبوک دریافت میکند. با توجه به اینکه بهای استفاده از فیسبوک رایگان است، در نتیجه کل ۴۸ دلار به عنوان مازاد مصرف کننده در نظر گرفته میشود. این مازاد مصرف کننده ارزشی است که خلق میشود و نشان میدهد محصول یا استارتاپ شما تا چه حد برای کاربران خلق ارزش میکند. حتی اگر این ارزش به سادگی در صورتهای مالی و درآمدهای تبلیغاتی منعکس نشود.
در این مثال مازاد مصرفکننده هر کاربر فیسبوک ۵۷۶ دلار در سال نظر گرفته شود و با احتساب ۲ میلیارد کاربر برای فیسبوک، میتوان گفت فیسبوک سالانه ۱.۱ تریلیون دلار مازاد مصرف کننده دارد!
نکته جالب مطالعه این است مازاد مصرف کننده برای موتور جستجو رقم خیره کننده ۱۷۵۰۰ دلار، برای ایمیل ۸۴۱۴ دلار و برای نقشه ۳۶۴۸ دلار تخمین زده شده است!آیا تحلیل مازاد مصرف کننده برای استارتاپ کاربرد دارد؟
به نظرم فهم مازاد مصرف کننده میتونه چندین کمک به شما به عنوان مدیرعامل یک استارتاپ بکنه:
۱. ابا استفاده از مازاد مصرف کننده میتوانید به این سؤال که آیا واقعا برای کاربران خلق ارزش میکنید یا خیر پاسخ عددی و قابل دفاع بدهید، حتی اگر درآمدتان فعلاً پایین باشه یا حتی محصول کاملا رایگان ارائه دهید.
۲. این مفهوم نشون میده چرا اثر شبکه ای تا این حد اهمیت دارد. چون اثر شبکه ای مازاد مصرف کننده رو همواره افزایش میده. حتی میتوانیم بگوییم هر محصولی که اثر شبکه ای دارد خودش ماشین خلق مازاد مصرف کننده است.( حتی خود اینترنت)
۳. از مازاد مصرف کننده میتوانید در قیمت گذاری محصول هم استفاده نمایید. اگر مازاد مصرفکننده خیلی بالاست و درآمد شما پایین باشه، یعنی دارید ارزش رو میبخشی بدون کسب درآمد متناسب. در این حالت میشه به فکر tiered pricing، نسخه Pro یا add-on پولی باشی.
۴. با مازاد مصرف کننده تا حدی میتونید بفهمید که PMF شدید یا خیر( یعنی به تناسب محصول و بازار رسیدید؟) اگر مازاد مصرف کننده بالا باشه یعنی به احتمال زیاد به این مرحله رسیدید. این همون جایی هست که میتونید مثل فیسبوک بپرسید اگر محصولتون فردا ناپدید بشه، چقدر مشتریان حاضرن پول بدن تا دوباره داشته باشنش؟
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
❤3👍2
سلام به هم دوستان و عزیزان
ببخشید این مدت هم به دلیل جنگ و هم قطعی اینترنت و .... آمادگی ذهنی و امکان حضور در کانال رو نداشتم. امیدوارم حال همه خوب باشه و به لطف خدای متعال همه اعضا و عزیزانتون در سلامت کامل باشید. دیگه فعلا برگشتم و امیدوارم بتونم مثل قبل از همصحبتی و اشتراک نظرات با شما بهرهمند بشم.
یه تشکر هم میخوام در حد خودم از همه ایرانیها و به خصوص اعضای کانال بکنم. تو دوره جنگ پیامهایی از افراد با عقاید خیلی متفاوت از داخل و خارج کشور گرفتم که دنبال یه ایده برای کمک به کشورمون و خدمترسانی بودند. این پیامها بهم نشون داد که ما ایرانیها چقدر روی کشورمون حساسیم داریم و شعار "چو ایران نباشد تن من مباد" بر آمده از جان ما ایرانیان است.
دست مریزاد به همه ایرانیان عزیز
🆔@Tavaroghstd
ببخشید این مدت هم به دلیل جنگ و هم قطعی اینترنت و .... آمادگی ذهنی و امکان حضور در کانال رو نداشتم. امیدوارم حال همه خوب باشه و به لطف خدای متعال همه اعضا و عزیزانتون در سلامت کامل باشید. دیگه فعلا برگشتم و امیدوارم بتونم مثل قبل از همصحبتی و اشتراک نظرات با شما بهرهمند بشم.
یه تشکر هم میخوام در حد خودم از همه ایرانیها و به خصوص اعضای کانال بکنم. تو دوره جنگ پیامهایی از افراد با عقاید خیلی متفاوت از داخل و خارج کشور گرفتم که دنبال یه ایده برای کمک به کشورمون و خدمترسانی بودند. این پیامها بهم نشون داد که ما ایرانیها چقدر روی کشورمون حساسیم داریم و شعار "چو ایران نباشد تن من مباد" بر آمده از جان ما ایرانیان است.
دست مریزاد به همه ایرانیان عزیز
🆔@Tavaroghstd
❤10👍1
به نظرم رسید کانال رو در بله هم ایجاد کنم. ابزاری هست که به صورت خودکار پیامها رو به بله هم فوروارد کنه؟
@Tavaroghstd
@Tavaroghstd
👍5👎4