شکست رو در آغوش بگیر ولی بی کفایتی رو هرگز!
فضای شاد و دوستانه، تحمل شکست، اشتیاق به آزمایش، امنیت روانی، تعامل بالا و ... به عنوان ویژگی جذاب محیطهای استارتاپی و شرکتهای نوآور بیان میشود. اما علی رغم جذاب بودن این موارد به نظر میرسد کجفهمیهایی را در پی داشته است. به نظر ما توجهمان را بر بخشی دوست داشتنی فرهنگ گذاشتهایم و به روی دیگر سکه توجه نکردیم. در صورتی که عدم توجه کافی به این پارادوکسها ممکن است ما را با شکست مواجه کند.
یکی از این کج فهمیها مربوط به تحمل شکست یا در آغوش گرفتن شکست است. با توجه به اینکه نوآوری شامل کاوش در زمین های ناشناخته و شرایط نامطمئن است، جای تعجب نیست که تحمل شکست یکی از ویژگیهای مهم فرهنگ های نوآور باشد. اما علی رغم اینکه تحمل شکست جزیی از این فرهنگها است، اما سازمان های نوآور نسبت به بی کفایتی بسیار بی تحمل هستند. بررسی ایدههای مخاطرهآمیز که در نهایت شکست میخورند خوب است، اما مهارتهای فنی پایین، تفکر شلخته، عادتهای بد کاری و مدیریت ضعیف پذیرفته نیست و افرادی که انتظارات را برآورده نمیکنند اخراج میشوند.
استیو جابز به خاطر اخراج افرادی که به نظرش وظیفهاش را انجام نمیداد معروف بود. در آمازون، کارمندان بر اساس یک منحنی رتبه بندی می شوند و قسمت پایین توزیع حذف می شود. گوگل به داشتن فرهنگ بسیار کارمند پسند شناخته شده است، اما همچنین دارای یک سیستم مدیریت عملکرد دقیق است که اگر افراد در نقش فعلی خود فوق العاده نباشند آنها را به سمت نقشهای جدید هدایت میکند.
حقیقت این است که تحمل شکست مستلزم داشتن افراد بسیار شایسته است. نوآوری معمولا مملو از عدم قطعیت است و شما نمیدانید که چه چیزی را نمیدانید و مجبورید در طول مسیر حرکت خود یاد بگیرید. "شکست ها" در این شرایط درس های ارزشمندی در مورد مسیرهای پیش رو ارائه می دهند. اما شکست همچنین می تواند ناشی از طراحی های ضعیف، تحلیل های ناقص، عدم شفافیت و مدیریت بد باشد. بنابراین ایجاد فرهنگی که به طور همزمان یادگیری از طریق شکست و عملکرد فوق العاده را ارزش بداند مشکل است.
یک شروع خوب این است که تفاوت بین شکست های مولد و غیرمولد را مشخص کنید: شکست های مولد دانش ارزشمندی را نسبت به هزینه خود تولید میکنند. یک شکست تنها در صورتی باید جشن گرفته شود که منجر به یادگیری شود. بنابراین کلیشه رایج جشن گرفتن شکست اشتباه است. ما شکست را جشن نمیگیریم بلکه یادگیری حاصل شده را جشن میگیریم. یک پروتوتایپ ساده که به دلیل یک مشکل فنی ناشناخته قبلی مطابق انتظار عمل نمی کند شکستی است که میتوانید آن را جشن بگیرید، به شرطی که دانش جدید بتواند در طراحی های آینده به کار رود. عرضه یک محصول بد با مهندسی ضعیف پس از صرف 500 میلیون دلار برای توسعه آن فقط یک شکست گران است.
ایجاد فرهنگ مبتنی بر شایستگی مستلزم بیان شفاف استانداردهای عملکرد است. اگر چنین استانداردهایی به خوبی درک نشده باشند، تصمیمات دشوار پرسنل می تواند دمدمی مزاجانه به نظر برسد یا بدتر از آن، به عنوان مجازات شکست تعبیر شود. بنابراین رهبران و مدیران ارشد در سراسر سازمان باید انتظارات خود را به طور واضح و به طور منظم بیان کنند.
برای جذب افراد با کیفیت باید استانداردهای استخدام را افزایش دهید، حتی اگر به طور موقت رشد شرکت شما را کُند نماید. همچنین شما باید افراد بی کفایت را خارج کنید حتی اگر بی کفایت شدن یک فرد ناشی از تغییر فناوری یا محیط شرکت باشد. نگه داشتن افرادی که منسوخ شده اند ممکن است دلسوزانه باشد، اما برای سازمان خطرناک است.
منبع: The hard truth about innovative cultures
پینوشت: تشکر از فرشید فراست عزیز برای ارسال این مقاله فوق العاده.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
فضای شاد و دوستانه، تحمل شکست، اشتیاق به آزمایش، امنیت روانی، تعامل بالا و ... به عنوان ویژگی جذاب محیطهای استارتاپی و شرکتهای نوآور بیان میشود. اما علی رغم جذاب بودن این موارد به نظر میرسد کجفهمیهایی را در پی داشته است. به نظر ما توجهمان را بر بخشی دوست داشتنی فرهنگ گذاشتهایم و به روی دیگر سکه توجه نکردیم. در صورتی که عدم توجه کافی به این پارادوکسها ممکن است ما را با شکست مواجه کند.
یکی از این کج فهمیها مربوط به تحمل شکست یا در آغوش گرفتن شکست است. با توجه به اینکه نوآوری شامل کاوش در زمین های ناشناخته و شرایط نامطمئن است، جای تعجب نیست که تحمل شکست یکی از ویژگیهای مهم فرهنگ های نوآور باشد. اما علی رغم اینکه تحمل شکست جزیی از این فرهنگها است، اما سازمان های نوآور نسبت به بی کفایتی بسیار بی تحمل هستند. بررسی ایدههای مخاطرهآمیز که در نهایت شکست میخورند خوب است، اما مهارتهای فنی پایین، تفکر شلخته، عادتهای بد کاری و مدیریت ضعیف پذیرفته نیست و افرادی که انتظارات را برآورده نمیکنند اخراج میشوند.
استیو جابز به خاطر اخراج افرادی که به نظرش وظیفهاش را انجام نمیداد معروف بود. در آمازون، کارمندان بر اساس یک منحنی رتبه بندی می شوند و قسمت پایین توزیع حذف می شود. گوگل به داشتن فرهنگ بسیار کارمند پسند شناخته شده است، اما همچنین دارای یک سیستم مدیریت عملکرد دقیق است که اگر افراد در نقش فعلی خود فوق العاده نباشند آنها را به سمت نقشهای جدید هدایت میکند.
حقیقت این است که تحمل شکست مستلزم داشتن افراد بسیار شایسته است. نوآوری معمولا مملو از عدم قطعیت است و شما نمیدانید که چه چیزی را نمیدانید و مجبورید در طول مسیر حرکت خود یاد بگیرید. "شکست ها" در این شرایط درس های ارزشمندی در مورد مسیرهای پیش رو ارائه می دهند. اما شکست همچنین می تواند ناشی از طراحی های ضعیف، تحلیل های ناقص، عدم شفافیت و مدیریت بد باشد. بنابراین ایجاد فرهنگی که به طور همزمان یادگیری از طریق شکست و عملکرد فوق العاده را ارزش بداند مشکل است.
یک شروع خوب این است که تفاوت بین شکست های مولد و غیرمولد را مشخص کنید: شکست های مولد دانش ارزشمندی را نسبت به هزینه خود تولید میکنند. یک شکست تنها در صورتی باید جشن گرفته شود که منجر به یادگیری شود. بنابراین کلیشه رایج جشن گرفتن شکست اشتباه است. ما شکست را جشن نمیگیریم بلکه یادگیری حاصل شده را جشن میگیریم. یک پروتوتایپ ساده که به دلیل یک مشکل فنی ناشناخته قبلی مطابق انتظار عمل نمی کند شکستی است که میتوانید آن را جشن بگیرید، به شرطی که دانش جدید بتواند در طراحی های آینده به کار رود. عرضه یک محصول بد با مهندسی ضعیف پس از صرف 500 میلیون دلار برای توسعه آن فقط یک شکست گران است.
ایجاد فرهنگ مبتنی بر شایستگی مستلزم بیان شفاف استانداردهای عملکرد است. اگر چنین استانداردهایی به خوبی درک نشده باشند، تصمیمات دشوار پرسنل می تواند دمدمی مزاجانه به نظر برسد یا بدتر از آن، به عنوان مجازات شکست تعبیر شود. بنابراین رهبران و مدیران ارشد در سراسر سازمان باید انتظارات خود را به طور واضح و به طور منظم بیان کنند.
برای جذب افراد با کیفیت باید استانداردهای استخدام را افزایش دهید، حتی اگر به طور موقت رشد شرکت شما را کُند نماید. همچنین شما باید افراد بی کفایت را خارج کنید حتی اگر بی کفایت شدن یک فرد ناشی از تغییر فناوری یا محیط شرکت باشد. نگه داشتن افرادی که منسوخ شده اند ممکن است دلسوزانه باشد، اما برای سازمان خطرناک است.
منبع: The hard truth about innovative cultures
پینوشت: تشکر از فرشید فراست عزیز برای ارسال این مقاله فوق العاده.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7👌2❤1
قبلاً در مورد هوش مصنوعی مولد مطلبی منتشر شده بود. این نمایشنامه توسط هوش مصنوعی تولید شده است. ایده رو بهش دادن و متن رو تولید کرده
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍4
این نمونه هم خیلی جالبه. از این هوش مصنوعی خواستن یه برنامه با جزییات برای تسلط بر جهان بنویسه.
انصافا خوب نوشته😱😂
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
انصافا خوب نوشته😱😂
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍2
هدف مشترک؛ رمز موفقیت یا شوی جدید مدیریتی؟
کمتر کسی در دنیای مدیریت و کسب و کار با واژه بیانیه ماموریت بیگانه است اما این مفهوم در طول سالیان مختلف با تغییراتی مواجه شده است.
تحقیقات نشان داده در طی چهل سال، تکرار کلمه سودآوری در بیانیهها از 90% به حدود 40% رسیده است و مواردی مثل فلسفه، هدف مشترک، همسازنده بودن بودن مشتریان مطرح شده است.
برای بررسی اثر این عبارات محققان دو مدل از معمای زندانی تکرار شونده را برگزار کردند. گروه اول از افراد وارد بازی همکاری و گروه دوم وارد بازی رقابتی شدند.
این دو بازی کاملا یکسان بودند و تنها تفاوت آنها در نام گذاری بازیها توسط تیم تحقیق بود.
اما نتیجه شگفت انگیز بود. همانطور که در نمودار قابل مشاهده است در حالت بازی مشارکتی میل افراد به مشارکت در به صورت معناداری بالاتر از حالت رقابتی است. افرادی که در بازی مشارکتی بودند به یکدیگر بیشتر اعتماد کردند.
بنابراین اگر داستانتان را بر پایه دنیایی مشارکتی بنا کنید، میتوانید همراهی بیشتری را نسبت به کسب و کار خود جلب کنید و راحتتر دنیای مطلوبتان را بسازید!
منبع: The name of the game
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
کمتر کسی در دنیای مدیریت و کسب و کار با واژه بیانیه ماموریت بیگانه است اما این مفهوم در طول سالیان مختلف با تغییراتی مواجه شده است.
تحقیقات نشان داده در طی چهل سال، تکرار کلمه سودآوری در بیانیهها از 90% به حدود 40% رسیده است و مواردی مثل فلسفه، هدف مشترک، همسازنده بودن بودن مشتریان مطرح شده است.
برای بررسی اثر این عبارات محققان دو مدل از معمای زندانی تکرار شونده را برگزار کردند. گروه اول از افراد وارد بازی همکاری و گروه دوم وارد بازی رقابتی شدند.
این دو بازی کاملا یکسان بودند و تنها تفاوت آنها در نام گذاری بازیها توسط تیم تحقیق بود.
اما نتیجه شگفت انگیز بود. همانطور که در نمودار قابل مشاهده است در حالت بازی مشارکتی میل افراد به مشارکت در به صورت معناداری بالاتر از حالت رقابتی است. افرادی که در بازی مشارکتی بودند به یکدیگر بیشتر اعتماد کردند.
بنابراین اگر داستانتان را بر پایه دنیایی مشارکتی بنا کنید، میتوانید همراهی بیشتری را نسبت به کسب و کار خود جلب کنید و راحتتر دنیای مطلوبتان را بسازید!
منبع: The name of the game
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤2👍2
سلام. کمی کاملتر این مطلب در ویرگول منتشر شده است. دوستانی که علاقه مند هستند میتونن از این لینک مطالعه کنند:
https://vrgl.ir/hEMKN
https://vrgl.ir/hEMKN
ویرگول
هدف مشترک؛ رمز موفقیت یا شوی جدید مدیریتی؟
کمتر کسی در دنیای مدیریت و کسب و کار با واژه بیانیه ماموریت بیگانه است. بیانیه ماموریت یک بیانیه عملگرایانه است که اعلام کننده هدف سازمان ب…
👍2
Forwarded from عکس نگار
نویز: هزینه پنهانی که برای تصمیمگیری میدهید!
در یک شرکت خدمات مالی جهانی، یک مشتری قدیمی به طور تصادفی پرونده مشابهی را به دو دفتر ارسال کرد. اگرچه کارمندانی که پرونده را بررسی کردند قرار بود از دستورالعمل های یکسانی پیروی کنند، دفاتر جداگانه نظرات بسیار متفاوتی را ارائه کردند و شرکت متهم به بی دقتی شد. به این تفاوت در قضاوت در موارد یکسان یا نسبتا مشابه نویز گفته میشود. ما مطالب زیادی در مورد سوگیری در تصمیمگیری شنیدهایم اما مفهوم نویز کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
متاسفانه نویز بسیار رایجتر از تصور ما هست و در بسیاری از مشاغلی که با مسایل قضاوتی مواجه هستند، نویزهای بسیار شدیدی وجود دارد. مشاغلی مثل ارزیابها آژانسهای رتبهبندی، پزشکان اورژانس، پذیرهنویسان وامها، ارزشگذاران سهام، قضات و ... از جمله مشاغل قضاوتی هستند. این متخصصان اغلب تصمیماتی می گیرند که به طور قابل توجهی از تصمیمات همتایان خود، از تصمیمات قبلی خود و از قوانینی که خودشان ادعا می کنند پیروی میکنند انحراف دارد. با توجه به اینکه افراد با سوگیری آشنایی بیشتری دارند در ابتدا لازم است کمی در مورد تفاوت این دو بدانیم. برای درک این موضوع به شکلهای زیر توجه کنید:
• تیم A دقیق است: تیرهای هم تیمیها روی مرکز و نزدیک به یکدیگر است.
• تیم B دارای نویز است: تیرها در اطراف مرکز است اما پراکنده است.
• تیم C دارای سوگیری است: تیرها به مرکز نخورده اما در کنار هم و در جهت مشخصی خورده است.
• تیم D هم دارای نویز است و هم دارای سوگیری
برخلاف سوگیری، نویز را می توان بدون دانستن پاسخ دقیق اندازه گیری کرد. برای فهم این موضوع، تصور کنید که سیبلها را برداریم و سوراخهای روی دیوار پشت قابل مشاهده باشند. در این صورت شما مورد دقت کلی تیمها چیزی نمیدانید، اما میتوانید مطمئن باشید که در ضربات پراکنده تیمهای B و D مشکلی وجود دارد. فارغ از علت وجود و دلایل سختی تشخیص نویز در سیستمها، میتوان راهکارهایی برای اندازهگیری و کاهش نویز ارائه داد.
چطور نویز را کاهش دهیم؟
1) رادیکال ترین راه حل برای مشکل نویز جایگزینی قضاوت انسانی با الگوریتم ها است. علی رغم تصور موجود، الگوریتمها در حدود نیمی از مطالعات دقیقتر از انسانهای حرفهای بودند و در بقیه مطالعات تقریباً با انسانها مرتبط بودند که با توجه به ارزانتر بودن الگوریتمها این تساوی را میتوان به عنوان برد الگوریتمها در نظر گرفت. البته در زمانی که ورودیها منحصربهفرد هستند یا کدنویسی آنها در قالبی ثابت دشوار است، استفاده از یک قانون ممکن است امکانپذیر نباشد. جایگزینی تصمیمات انسانی با یک الگوریتم در بیشتر موارد این راه حل بیش از حد رادیکال یا غیرعملی خواهد بود.
2) سازماندهی میزگردهایی که تصمیم گیرندگان برای بررسی پرونده ها گرد هم می آیند نیز راهکار مناسبی است. متأسفانه، اکثر میزگردها به گونه ای برگزار می شوند که دستیابی به توافق را بسیار آسان می کند، زیرا شرکت کنندگان به سرعت بر روی نظرات بیان شده در ابتدا یا با اطمینان بیشتر همگرا می شوند. برای جلوگیری از چنین توافقات جعلی، تک تک شرکت کنندگان در یک میزگرد باید به طور مستقل پرونده را مطالعه کنند، نظراتی را که آماده دفاع از آنها هستند تشکیل دهند و قبل از جلسه آن نظرات را برای رهبر گروه ارسال کنند.
3) به عنوان یک جایگزین میزگرد، باید به متخصصان ابزارهای کاربرپسند، مانند چک لیست ها و سؤالات دقیق فرموله شده، ارائه شود تا در هنگام جمع آوری اطلاعات در مورد یک پرونده، قضاوت های میانی و تدوین تصمیم نهایی، آنها را راهنمایی کند. درک نویز دشوارتر از سوگیری است، اما نه کمتر واقعی است و نه هزینه کمتری دارد.
منبع: Noise: How to Overcome the High, Hidden Cost of Inconsistent Decision Making
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در یک شرکت خدمات مالی جهانی، یک مشتری قدیمی به طور تصادفی پرونده مشابهی را به دو دفتر ارسال کرد. اگرچه کارمندانی که پرونده را بررسی کردند قرار بود از دستورالعمل های یکسانی پیروی کنند، دفاتر جداگانه نظرات بسیار متفاوتی را ارائه کردند و شرکت متهم به بی دقتی شد. به این تفاوت در قضاوت در موارد یکسان یا نسبتا مشابه نویز گفته میشود. ما مطالب زیادی در مورد سوگیری در تصمیمگیری شنیدهایم اما مفهوم نویز کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
متاسفانه نویز بسیار رایجتر از تصور ما هست و در بسیاری از مشاغلی که با مسایل قضاوتی مواجه هستند، نویزهای بسیار شدیدی وجود دارد. مشاغلی مثل ارزیابها آژانسهای رتبهبندی، پزشکان اورژانس، پذیرهنویسان وامها، ارزشگذاران سهام، قضات و ... از جمله مشاغل قضاوتی هستند. این متخصصان اغلب تصمیماتی می گیرند که به طور قابل توجهی از تصمیمات همتایان خود، از تصمیمات قبلی خود و از قوانینی که خودشان ادعا می کنند پیروی میکنند انحراف دارد. با توجه به اینکه افراد با سوگیری آشنایی بیشتری دارند در ابتدا لازم است کمی در مورد تفاوت این دو بدانیم. برای درک این موضوع به شکلهای زیر توجه کنید:
• تیم A دقیق است: تیرهای هم تیمیها روی مرکز و نزدیک به یکدیگر است.
• تیم B دارای نویز است: تیرها در اطراف مرکز است اما پراکنده است.
• تیم C دارای سوگیری است: تیرها به مرکز نخورده اما در کنار هم و در جهت مشخصی خورده است.
• تیم D هم دارای نویز است و هم دارای سوگیری
برخلاف سوگیری، نویز را می توان بدون دانستن پاسخ دقیق اندازه گیری کرد. برای فهم این موضوع، تصور کنید که سیبلها را برداریم و سوراخهای روی دیوار پشت قابل مشاهده باشند. در این صورت شما مورد دقت کلی تیمها چیزی نمیدانید، اما میتوانید مطمئن باشید که در ضربات پراکنده تیمهای B و D مشکلی وجود دارد. فارغ از علت وجود و دلایل سختی تشخیص نویز در سیستمها، میتوان راهکارهایی برای اندازهگیری و کاهش نویز ارائه داد.
چطور نویز را کاهش دهیم؟
1) رادیکال ترین راه حل برای مشکل نویز جایگزینی قضاوت انسانی با الگوریتم ها است. علی رغم تصور موجود، الگوریتمها در حدود نیمی از مطالعات دقیقتر از انسانهای حرفهای بودند و در بقیه مطالعات تقریباً با انسانها مرتبط بودند که با توجه به ارزانتر بودن الگوریتمها این تساوی را میتوان به عنوان برد الگوریتمها در نظر گرفت. البته در زمانی که ورودیها منحصربهفرد هستند یا کدنویسی آنها در قالبی ثابت دشوار است، استفاده از یک قانون ممکن است امکانپذیر نباشد. جایگزینی تصمیمات انسانی با یک الگوریتم در بیشتر موارد این راه حل بیش از حد رادیکال یا غیرعملی خواهد بود.
2) سازماندهی میزگردهایی که تصمیم گیرندگان برای بررسی پرونده ها گرد هم می آیند نیز راهکار مناسبی است. متأسفانه، اکثر میزگردها به گونه ای برگزار می شوند که دستیابی به توافق را بسیار آسان می کند، زیرا شرکت کنندگان به سرعت بر روی نظرات بیان شده در ابتدا یا با اطمینان بیشتر همگرا می شوند. برای جلوگیری از چنین توافقات جعلی، تک تک شرکت کنندگان در یک میزگرد باید به طور مستقل پرونده را مطالعه کنند، نظراتی را که آماده دفاع از آنها هستند تشکیل دهند و قبل از جلسه آن نظرات را برای رهبر گروه ارسال کنند.
3) به عنوان یک جایگزین میزگرد، باید به متخصصان ابزارهای کاربرپسند، مانند چک لیست ها و سؤالات دقیق فرموله شده، ارائه شود تا در هنگام جمع آوری اطلاعات در مورد یک پرونده، قضاوت های میانی و تدوین تصمیم نهایی، آنها را راهنمایی کند. درک نویز دشوارتر از سوگیری است، اما نه کمتر واقعی است و نه هزینه کمتری دارد.
منبع: Noise: How to Overcome the High, Hidden Cost of Inconsistent Decision Making
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍6❤1
یک تجربه 11 ستاره برای مشتریان طراحی کنید
همه ما شنیدهایم که مردم در دنیای امروز به جای محصول به دنبال خریدن یک تجربه هستند و بسیاری از استارتاپها نیز در تلاش برای طراحی تجربه مناسب برای مشتریان هستند. اما معمولا مسیر اشتباهی را برای طراحی استفاده میکنند. در واقع بیشتر استارتاپها از خود و مشتریان خود سوالاتی برای بهبود محصول میپرسند در صورتی که باید راهی برای ساخت یک تجربه خارق العاده بیابند.
برایان چسکی معتقد است اگر میخواهید چیزی بسازید که واقعاً ویروسی باشد، باید یک تجربه خارق العاده ایجاد کنید که مشتاق باشید در مورد آن به همه بگویید. او میگوید اگر من بگویم، چه کاری می توانی انجام دهی تا این [محصول] بهتر شود؟ تو چیز کوچکی خواهی گفت. اما فرض کنید بگویم «چه چیزی لازم است تا چیزی را طراحی کنی که به معنای واقعی کلمه به تک تک افرادی که تا به حال با آنها برخورد کردهای بگویی؟» در این صورت شما شروع به پرسیدن سؤالاتی از خود میکنید و این واقعاً به شما کمک میکند تا به مساله به شکل درست فکر کنید.
برای این کار برایان چسکی راهکاری را به نام طراحی تجربه 11 ستاره بیان میکند. برایان میگوید ما اساساً بخشی از محصول خود را در نظر میگیریم و آن را بررسی میکنیم و توسعه میدهیم:
• یک تجربه 5 ستاره چگونه خواهد بود؟ بعد دیوونه شدیم یک تجربه 5 ستاره این است: شما در را می زنید، در را باز میکنند، اجازه میدهند وارد شوید. خوب است. اما این اتفاق بزرگی نیست. قرار نیست به هر دوستی در مورد آن بگویید. ممکن است بگویید، «من از Airbnb استفاده کردم. کار کرد.» بنابراین فکر کردیم، «تجربه 6 ستاره چه خواهد بود»
• یک تجربه 6 ستاره: در را میزنید، میزبان در را باز میکند و خانه را به شما نشان میدهد. روی میز یک هدیه برای خوشآمدگویی خواهد بود. این میتواند یک بطری نوشیدنی باشد، یا کمی شکلات باشد. شما در یخچال را باز میکنید آب در یخچال هست. در حمام را باز میکنید، لوازم بهداشتی وجود دارد. همه چیز عالی است. این یک تجربه 6 ستاره است. شما میگویید، «من این را بیشتر از هتل دوست دارم.» من قطعاً دوباره از Airbnb استفاده خواهم کرد. کار کرد. بهتر از چیزی که انتظار داشتم بود.
• تجربه 7 ستاره چیست؟ در را میزنید. میزبان در را باز میکند. وارد میشوید. میزبان میگوید«خوش آمدید. اینجا آشپزخانه من است. میدونم موج سواری دوست داری یک تختهی موج سواری منتظر شماست. من برای شما کلاس آموزش موج سواری هم رزرو کردهام. این یک تجربه شگفت انگیز خواهد بود. در ضمن اینجا ماشین منه میتونی از ماشین من استفاده کنی. همچنین می خواهم شما را غافلگیر کنم. این بهترین رستوران در شهر سانفرانسیسکو است. من برای شما یک میز آنجا گرفتم.» و شما میگویید: «اوه. این بسیار فراتر است».
• بنابراین یک ورود 10 ستاره چطور خواهد بود؟ تجربه 10 ستاره مثل اتفاقی است که برای گروه بیتلز در سال 1964 افتاد. فرض کنید از هواپیما پیاده میشوم. 5000 بچه دبیرستانی با ماشین به استقبال من برای ورود به کشور آمدند، نام من را فریاد میزنند. من به حیاط جلوی خانه شما میرسم و یک کنفرانس مطبوعاتی برای من برگزار میشود، و این فقط یک تجربه خارقالعاهد خواهد بود.
• بنابراین یک تجربه 11 ستاره چه خواهد بود؟ من در فرودگاه حاضر میشوم و شما با ایلان ماسک در آنجا هستید و به من میگویید: «تو قراره به فضا بری»
نکته مهم این فرآیند این است که شاید تجربه 9، 10، 11 ستاره امکان پذیر نباشد. اما اگر تمرین به ظاهر احمقانه را انجام دهید، نقطهای مرکزی بین «آنها آمدند و در را باز کردند» و «من به فضا رفتم» وجود دارد. این نقطه مرکزی است. شما باید در حالت حدی یا افراطی یک تجربه را طراحی کنید و به عقب برگردید. ناگهان، آیا دانستن ترجیحات من و داشتن تخته موج سواری در خانه معقول به نظر نمی رسد؟ این موضوع در واقعیت از نظر لجستیکی احمقانه است، اما این همان چیزی است که تجربه عالی ایجاد میکند.
منبع: How to Scale a Magical Experience: 4 Lessons from Airbnb’s Brian Chesky
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
همه ما شنیدهایم که مردم در دنیای امروز به جای محصول به دنبال خریدن یک تجربه هستند و بسیاری از استارتاپها نیز در تلاش برای طراحی تجربه مناسب برای مشتریان هستند. اما معمولا مسیر اشتباهی را برای طراحی استفاده میکنند. در واقع بیشتر استارتاپها از خود و مشتریان خود سوالاتی برای بهبود محصول میپرسند در صورتی که باید راهی برای ساخت یک تجربه خارق العاده بیابند.
برایان چسکی معتقد است اگر میخواهید چیزی بسازید که واقعاً ویروسی باشد، باید یک تجربه خارق العاده ایجاد کنید که مشتاق باشید در مورد آن به همه بگویید. او میگوید اگر من بگویم، چه کاری می توانی انجام دهی تا این [محصول] بهتر شود؟ تو چیز کوچکی خواهی گفت. اما فرض کنید بگویم «چه چیزی لازم است تا چیزی را طراحی کنی که به معنای واقعی کلمه به تک تک افرادی که تا به حال با آنها برخورد کردهای بگویی؟» در این صورت شما شروع به پرسیدن سؤالاتی از خود میکنید و این واقعاً به شما کمک میکند تا به مساله به شکل درست فکر کنید.
برای این کار برایان چسکی راهکاری را به نام طراحی تجربه 11 ستاره بیان میکند. برایان میگوید ما اساساً بخشی از محصول خود را در نظر میگیریم و آن را بررسی میکنیم و توسعه میدهیم:
• یک تجربه 5 ستاره چگونه خواهد بود؟ بعد دیوونه شدیم یک تجربه 5 ستاره این است: شما در را می زنید، در را باز میکنند، اجازه میدهند وارد شوید. خوب است. اما این اتفاق بزرگی نیست. قرار نیست به هر دوستی در مورد آن بگویید. ممکن است بگویید، «من از Airbnb استفاده کردم. کار کرد.» بنابراین فکر کردیم، «تجربه 6 ستاره چه خواهد بود»
• یک تجربه 6 ستاره: در را میزنید، میزبان در را باز میکند و خانه را به شما نشان میدهد. روی میز یک هدیه برای خوشآمدگویی خواهد بود. این میتواند یک بطری نوشیدنی باشد، یا کمی شکلات باشد. شما در یخچال را باز میکنید آب در یخچال هست. در حمام را باز میکنید، لوازم بهداشتی وجود دارد. همه چیز عالی است. این یک تجربه 6 ستاره است. شما میگویید، «من این را بیشتر از هتل دوست دارم.» من قطعاً دوباره از Airbnb استفاده خواهم کرد. کار کرد. بهتر از چیزی که انتظار داشتم بود.
• تجربه 7 ستاره چیست؟ در را میزنید. میزبان در را باز میکند. وارد میشوید. میزبان میگوید«خوش آمدید. اینجا آشپزخانه من است. میدونم موج سواری دوست داری یک تختهی موج سواری منتظر شماست. من برای شما کلاس آموزش موج سواری هم رزرو کردهام. این یک تجربه شگفت انگیز خواهد بود. در ضمن اینجا ماشین منه میتونی از ماشین من استفاده کنی. همچنین می خواهم شما را غافلگیر کنم. این بهترین رستوران در شهر سانفرانسیسکو است. من برای شما یک میز آنجا گرفتم.» و شما میگویید: «اوه. این بسیار فراتر است».
• بنابراین یک ورود 10 ستاره چطور خواهد بود؟ تجربه 10 ستاره مثل اتفاقی است که برای گروه بیتلز در سال 1964 افتاد. فرض کنید از هواپیما پیاده میشوم. 5000 بچه دبیرستانی با ماشین به استقبال من برای ورود به کشور آمدند، نام من را فریاد میزنند. من به حیاط جلوی خانه شما میرسم و یک کنفرانس مطبوعاتی برای من برگزار میشود، و این فقط یک تجربه خارقالعاهد خواهد بود.
• بنابراین یک تجربه 11 ستاره چه خواهد بود؟ من در فرودگاه حاضر میشوم و شما با ایلان ماسک در آنجا هستید و به من میگویید: «تو قراره به فضا بری»
نکته مهم این فرآیند این است که شاید تجربه 9، 10، 11 ستاره امکان پذیر نباشد. اما اگر تمرین به ظاهر احمقانه را انجام دهید، نقطهای مرکزی بین «آنها آمدند و در را باز کردند» و «من به فضا رفتم» وجود دارد. این نقطه مرکزی است. شما باید در حالت حدی یا افراطی یک تجربه را طراحی کنید و به عقب برگردید. ناگهان، آیا دانستن ترجیحات من و داشتن تخته موج سواری در خانه معقول به نظر نمی رسد؟ این موضوع در واقعیت از نظر لجستیکی احمقانه است، اما این همان چیزی است که تجربه عالی ایجاد میکند.
منبع: How to Scale a Magical Experience: 4 Lessons from Airbnb’s Brian Chesky
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍3
سلام.
این روزها با رونمایی از chatgpt بحث هوش مصنوعی خیلی داغ شده و هر کسی از دید خودش داره به این موضوع میپردازد.
یکی از موضوعات مورد بحث هم آینده انسان در تقابل با هوش مصنوعی است. این مطلب در ویرگول تا حدی به این موضوع پرداخته است.
پینوشت: این متن رو فقط به عنوان یک دیدگاه گذاشتم(بنده هم ننوشتم) و اگر نظرات متفاوت یا بیشتری در این موضوع دارید حتما باهام به اشتراک بگذارید.
https://vrgl.ir/kdKax
این روزها با رونمایی از chatgpt بحث هوش مصنوعی خیلی داغ شده و هر کسی از دید خودش داره به این موضوع میپردازد.
یکی از موضوعات مورد بحث هم آینده انسان در تقابل با هوش مصنوعی است. این مطلب در ویرگول تا حدی به این موضوع پرداخته است.
پینوشت: این متن رو فقط به عنوان یک دیدگاه گذاشتم(بنده هم ننوشتم) و اگر نظرات متفاوت یا بیشتری در این موضوع دارید حتما باهام به اشتراک بگذارید.
https://vrgl.ir/kdKax
ویرگول
تقابل انسان با هوش مصنوعی
ترس از هوش مصنوعی (AI) قابل درک است، زیرا پتانسیل استفاده از آن برای اهداف مخرب را دارد. با این حال، هوش مصنوعی ذاتاً ..
سلام مجدد.
ببخشید یک مدتی نبودم. به دلایل متعددی سه ماهی اصلا نتونستم سر بزنم. البته تا حدی هم این کانال به شکل گاه نوشت هست. یعنی هر روز قرار نیست وقت ارزشمند شما رو بگیرم و مطالب کم ارزش بذارم. اگر حرف به درد بخوری پیدا کردم یا به ذهنم رسید در کانال قرار میدم.
اما بعد...
سهمتو در یک دوره شتابدهی در buildspace پذیرفته شده و یک و نیم ماه قراره روی این موضوع تمرکز کنیم. تلاشم این هست که تجارب این دوره و نکاتی که در دوره مطرح میشه رو براتون بذارم تا شما هم با فضای این دوره آشنا بشید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ببخشید یک مدتی نبودم. به دلایل متعددی سه ماهی اصلا نتونستم سر بزنم. البته تا حدی هم این کانال به شکل گاه نوشت هست. یعنی هر روز قرار نیست وقت ارزشمند شما رو بگیرم و مطالب کم ارزش بذارم. اگر حرف به درد بخوری پیدا کردم یا به ذهنم رسید در کانال قرار میدم.
اما بعد...
سهمتو در یک دوره شتابدهی در buildspace پذیرفته شده و یک و نیم ماه قراره روی این موضوع تمرکز کنیم. تلاشم این هست که تجارب این دوره و نکاتی که در دوره مطرح میشه رو براتون بذارم تا شما هم با فضای این دوره آشنا بشید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍5❤2
درس اول Buildspace
بسیاری از چیزهایی که در دنیا می بینید از یک ایده کوچک و شانسی در ذهن یک نفر شروع شده است!
بنابراین دنبال داستان پردازی تخیلی در مورد کارفرینان نباشید(Do not romanticize) که انگار این افراد به این دنیا آمده اند تا هدیه گرانبهایی به بشریت بدهند!
این افراد الزاما خیلی باهوش تر از شما نیستند. آنها فقط خیلی تولید میکردند(They shipped a lot)!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
بسیاری از چیزهایی که در دنیا می بینید از یک ایده کوچک و شانسی در ذهن یک نفر شروع شده است!
بنابراین دنبال داستان پردازی تخیلی در مورد کارفرینان نباشید(Do not romanticize) که انگار این افراد به این دنیا آمده اند تا هدیه گرانبهایی به بشریت بدهند!
این افراد الزاما خیلی باهوش تر از شما نیستند. آنها فقط خیلی تولید میکردند(They shipped a lot)!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍4
درس دوم Buildspace
ایده ها ساخته میشن نه اینکه پیدا بشن!
متعدد آدمهایی رو دیدم که میگن یه ایده خیلی عالی دارم که اگر بیاد بیرون حتما یه استارتاپ خفن ازش ساخته میشه. ولی میترسم به کسی بگم
اصولا ایده ارزش زیادی نداره و الکی سخت نگیرید. تو بیلداسپیس هر کسی باید هفته اول و در شروع دوره ایده رو در شبکه اجتماعی منتشر کنه
پس اولا نگران دزدیده شدن ایده نباشید و به سرعت و در فضای عمومی منتشرش کنید.
ثانیا فکر نکنید مردم منتظرن از ایده اولیه شما استفاده کنن. محصول خوب و خفن شما در طول صدها راند و تکرارهای متعدد ساخته میشه.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ایده ها ساخته میشن نه اینکه پیدا بشن!
متعدد آدمهایی رو دیدم که میگن یه ایده خیلی عالی دارم که اگر بیاد بیرون حتما یه استارتاپ خفن ازش ساخته میشه. ولی میترسم به کسی بگم
اصولا ایده ارزش زیادی نداره و الکی سخت نگیرید. تو بیلداسپیس هر کسی باید هفته اول و در شروع دوره ایده رو در شبکه اجتماعی منتشر کنه
پس اولا نگران دزدیده شدن ایده نباشید و به سرعت و در فضای عمومی منتشرش کنید.
ثانیا فکر نکنید مردم منتظرن از ایده اولیه شما استفاده کنن. محصول خوب و خفن شما در طول صدها راند و تکرارهای متعدد ساخته میشه.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍2👌1
یه اصطلاح فاخر و بسیار کاربردی به نام GTFOL
این عبارت مخفف Get the fuck off of localhost است که خیلی توسط برنامه نویسا و رفقای کامپیوتری استفاده میشه. (یعنی یه چیزی روی کامپیوتر شخصی خودش وجود داره و هنوز نیومده روی سایت)
منظور این اصطلاح اینه که هر چی داری رو خیلی سریع از روی اون کامپیوتر لعنتی بنداز بیرون و بذار مردم ببینن و بهت بازخورد بدن.
تو بیلداسپیس میگن هر ایده ای داری از ساخت یه فیلم، تا ساخت یه توربین گازی، تا یه سایت و ... در کمتر از یک هفته باید نسخه اولیه رو بسازی و بدی بیرون! پس اگر 6 ماهه داری روی ایده فکر میکنی و توسعه میدی رسما داری وقتت رو تلف میکنی!
منتظر نباش یه چیز خفن و بدون عیب تولید کنی. هر چی ساختی رو هر روز یا نهایت هر هفته بده بیرون!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
این عبارت مخفف Get the fuck off of localhost است که خیلی توسط برنامه نویسا و رفقای کامپیوتری استفاده میشه. (یعنی یه چیزی روی کامپیوتر شخصی خودش وجود داره و هنوز نیومده روی سایت)
منظور این اصطلاح اینه که هر چی داری رو خیلی سریع از روی اون کامپیوتر لعنتی بنداز بیرون و بذار مردم ببینن و بهت بازخورد بدن.
تو بیلداسپیس میگن هر ایده ای داری از ساخت یه فیلم، تا ساخت یه توربین گازی، تا یه سایت و ... در کمتر از یک هفته باید نسخه اولیه رو بسازی و بدی بیرون! پس اگر 6 ماهه داری روی ایده فکر میکنی و توسعه میدی رسما داری وقتت رو تلف میکنی!
منتظر نباش یه چیز خفن و بدون عیب تولید کنی. هر چی ساختی رو هر روز یا نهایت هر هفته بده بیرون!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍5👌2
یک هفته کاری در buildspace چطوری میگذره؟
در پستهای قبلی بعضی از ایده هایی که بیلداسپیس خیلی رو اونها تاکید داشت رو گفتم. ولی طبیعتا برای شما این سوال هست که برنامه کاری یا مدل کاری در بیلداسپیس چطوریه. تو این پست یک توضیحاتی در مورد برنامه هفتگی بیلداسپیس نوشتم که امیدوارم مفید باشه و شاید اگر کسی خواست یه برنامه این شکلی تو ایران راه بندازه بهش ایده بده.
تو پستای قبلی هم گفتم که بیلداسپیس یه برنامه 6 هفته ای هست و هر هفته رو اختصاص به یه چیزی دادن. من تو پستای بعدی سعی میکنم موضوعات هر هفته رو هم تا حد امکان توضیح بدم براتون. اما فعلا میخوام مدل کاری هر هفته رو مختصر بگم. بیلداسپیس هر هفته سه جلسه اصلی داره که یکی از اونها اجباری هست و دو تای دیگه اختیاری هست. هر جلسه هم بین 1 تا 1.5 ساعت طول میکشه و روزهای سه شنبه، پنجشنبه و شنبه برگزار میشه. (سه شنبه اولین جلسه هفته هستا!🙃)
—جلسات سه شنبه که اجباری هم هست معمولا صرف معرفی اون هفته، مشخص کردن هدف اون هفته و همچنین تعریف کارهایی که باید تا آخر هفته انجام بشه میشه.
—جلسات سه شنبه مصاحبه با مهمون هست. معمولا یه مهمون میارن و تجارب خودش رو در حوزه توسعه کسب و کار و محصول میگه و تا حدی هم مرتبط با موضوع اون هفته ازش سوال میپرسن و به نوعی انتقال تجربه برای تیمها هست.
—جلسات شنبه ها که اسمش رو جلسات shenanigans (شنانیگانز🤪)گذاشتن هم مثلا قراره نکات مخفی و ترفندهایی رو یاد بده برای اون هفته. مثلا میگه توئیت بزنید و بعد میاد میگه این توئیت چرا خوب نیست. باید چطوری نوشته بشه. یا نمونه های خوب از کارهای تیمها رو میاد به بقیه هم پرزنت میکنه.
بیلداسپیس معتقده بقیه زمان هفته به جز این سه جلسه باید صرف ساختن و انجام کار و لانچ کردن بشه. کلا گروه چت، برنامه شبکه سازی، گروه اسلک اختصاصی و .... ندارن و معتقدن 99% از این چیزها فقط اتلاف وقت هستن. تو جلسه معرفی هم صراحتا گفتن اگر دنبال این چیزا هستید متاسفیم و ما از این کارها نمیکنیم! یه جمله جذاب هم میگن:
بیلداسپیس یه دوره درسی نیست. بلکه یه انیمه هست که شما کارکتر اصلی اون هستید!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در پستهای قبلی بعضی از ایده هایی که بیلداسپیس خیلی رو اونها تاکید داشت رو گفتم. ولی طبیعتا برای شما این سوال هست که برنامه کاری یا مدل کاری در بیلداسپیس چطوریه. تو این پست یک توضیحاتی در مورد برنامه هفتگی بیلداسپیس نوشتم که امیدوارم مفید باشه و شاید اگر کسی خواست یه برنامه این شکلی تو ایران راه بندازه بهش ایده بده.
تو پستای قبلی هم گفتم که بیلداسپیس یه برنامه 6 هفته ای هست و هر هفته رو اختصاص به یه چیزی دادن. من تو پستای بعدی سعی میکنم موضوعات هر هفته رو هم تا حد امکان توضیح بدم براتون. اما فعلا میخوام مدل کاری هر هفته رو مختصر بگم. بیلداسپیس هر هفته سه جلسه اصلی داره که یکی از اونها اجباری هست و دو تای دیگه اختیاری هست. هر جلسه هم بین 1 تا 1.5 ساعت طول میکشه و روزهای سه شنبه، پنجشنبه و شنبه برگزار میشه. (سه شنبه اولین جلسه هفته هستا!🙃)
—جلسات سه شنبه که اجباری هم هست معمولا صرف معرفی اون هفته، مشخص کردن هدف اون هفته و همچنین تعریف کارهایی که باید تا آخر هفته انجام بشه میشه.
—جلسات سه شنبه مصاحبه با مهمون هست. معمولا یه مهمون میارن و تجارب خودش رو در حوزه توسعه کسب و کار و محصول میگه و تا حدی هم مرتبط با موضوع اون هفته ازش سوال میپرسن و به نوعی انتقال تجربه برای تیمها هست.
—جلسات شنبه ها که اسمش رو جلسات shenanigans (شنانیگانز🤪)گذاشتن هم مثلا قراره نکات مخفی و ترفندهایی رو یاد بده برای اون هفته. مثلا میگه توئیت بزنید و بعد میاد میگه این توئیت چرا خوب نیست. باید چطوری نوشته بشه. یا نمونه های خوب از کارهای تیمها رو میاد به بقیه هم پرزنت میکنه.
بیلداسپیس معتقده بقیه زمان هفته به جز این سه جلسه باید صرف ساختن و انجام کار و لانچ کردن بشه. کلا گروه چت، برنامه شبکه سازی، گروه اسلک اختصاصی و .... ندارن و معتقدن 99% از این چیزها فقط اتلاف وقت هستن. تو جلسه معرفی هم صراحتا گفتن اگر دنبال این چیزا هستید متاسفیم و ما از این کارها نمیکنیم! یه جمله جذاب هم میگن:
بیلداسپیس یه دوره درسی نیست. بلکه یه انیمه هست که شما کارکتر اصلی اون هستید!
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍5
سلام.
همونجوری که مطلع هستید تیم سهمتو ( با برند فینبیت) در ایونت به اسم بیلداسپیس شرکت کرده. ما الان نیاز به همراهی شما برای بهتر دیده شدن ایده خودمون داریم. ممنون میشم اگر براتون مقدوره تو اینجا ها از ما حمایت کنید.
ارادت
در پروداکت هانت به ما رای بدید
https://www.producthunt.com/posts/finbeet
در توییتر ما رو دنبال کنید یا ریتوییت کنید
https://twitter.com/finbeet/status/1652829322309140481?t=riZzcsiAaUrcxURraogvoQ&s=35
لینکداین ما رو دنبال کنید
https://www.linkedin.com/posts/finbeet_get-actionable-insights-from-tradingview-activity-7058600083239362560-tZPD?utm_source=share&utm_medium=member_android
همونجوری که مطلع هستید تیم سهمتو ( با برند فینبیت) در ایونت به اسم بیلداسپیس شرکت کرده. ما الان نیاز به همراهی شما برای بهتر دیده شدن ایده خودمون داریم. ممنون میشم اگر براتون مقدوره تو اینجا ها از ما حمایت کنید.
ارادت
در پروداکت هانت به ما رای بدید
https://www.producthunt.com/posts/finbeet
در توییتر ما رو دنبال کنید یا ریتوییت کنید
https://twitter.com/finbeet/status/1652829322309140481?t=riZzcsiAaUrcxURraogvoQ&s=35
لینکداین ما رو دنبال کنید
https://www.linkedin.com/posts/finbeet_get-actionable-insights-from-tradingview-activity-7058600083239362560-tZPD?utm_source=share&utm_medium=member_android
Product Hunt
Finbeet - Product Information, Latest Updates, and Reviews 2023 | Product Hunt
Get Actionable Insights from TradingView ideas.
👍3
نگران مرگ استارتاپت به خاطر خاص بودنش نباش!
معمولا کوفاندرها در زمان تولد استارتاپ نگران بزرگ شدن، اندازه بازار و .... هستن. تقریبا به هر فاندری بگید روی یک مشتری یا یک گروه خاص متمرکز بشید همین بهانه رو براتون میارن که این ایده به اندازه کافی بزرگ نیست و ما نمیتونیم رشد کنیم.
تو بیلداسپیس خیلی روی این تاکید میشد حواستون باشه که احتمال مرگ شما به خاطر ارائه یه راهکار عمومی و معمولی خیلی بیشتر از احتمال مرگ شما به خاطر ارائه یه راهکار خیلی اختصاصی هست. حالا چرا؟
چون در بدترین حالت اگر شما یه راهکار خیلی خوب برای یه مخاطب خاص تولید کنید که نتونید جای دیگری ازش استفاده کنید تبدیل به یه کسب و کار کوچیک با مخاطبان وفادار میشید که البته خیلی از اوقات هم این اتفاق نمیوفته و هر چی بسازید کلی مخاطب میگیره. ولی اگر بخواید یه راهکار عمومی برای همه تولید کنید احتمال زیاد تبدیل به یه چیز معمولی میشید که هیچ کسی رو عاشق خودتون و وفادار به خودتون نمیکنید. در نتیجه توسط رقبا از صفحه روزگار حذف میشید.
پس در ابتدای تولد استارتاپتون نگران تعداد مخاطب نباشید و 1 نفر رو خیلی خوشحال کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
معمولا کوفاندرها در زمان تولد استارتاپ نگران بزرگ شدن، اندازه بازار و .... هستن. تقریبا به هر فاندری بگید روی یک مشتری یا یک گروه خاص متمرکز بشید همین بهانه رو براتون میارن که این ایده به اندازه کافی بزرگ نیست و ما نمیتونیم رشد کنیم.
تو بیلداسپیس خیلی روی این تاکید میشد حواستون باشه که احتمال مرگ شما به خاطر ارائه یه راهکار عمومی و معمولی خیلی بیشتر از احتمال مرگ شما به خاطر ارائه یه راهکار خیلی اختصاصی هست. حالا چرا؟
چون در بدترین حالت اگر شما یه راهکار خیلی خوب برای یه مخاطب خاص تولید کنید که نتونید جای دیگری ازش استفاده کنید تبدیل به یه کسب و کار کوچیک با مخاطبان وفادار میشید که البته خیلی از اوقات هم این اتفاق نمیوفته و هر چی بسازید کلی مخاطب میگیره. ولی اگر بخواید یه راهکار عمومی برای همه تولید کنید احتمال زیاد تبدیل به یه چیز معمولی میشید که هیچ کسی رو عاشق خودتون و وفادار به خودتون نمیکنید. در نتیجه توسط رقبا از صفحه روزگار حذف میشید.
پس در ابتدای تولد استارتاپتون نگران تعداد مخاطب نباشید و 1 نفر رو خیلی خوشحال کنید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤4👍1
حداکثر تو 90 ثانیه بگو چیکاره هستی!
معرفی کردن استارتاپ یا پیچ کردن(pitch) یکی از کارهای خیلی سخت برای هر استارتاپی هست. ما تو استارتاپ خیلی کارهای مختلفی انجام میدیم. کلی مطالعه میکنیم، کلی تستهای مختلف میزنیم و تجربیات مختلفی داریم و میخوایم تو جلسه معرفی به سرمایه گذار یا هر کسی بگیم ما خیلی خفنیم ولی باید بدونیم که هر چی بیشتر بزنیم داریم خودمون رو از موفقیت دور میکنیم.
یه اصطلاحی هست که میگه بهترین پیچ اینه که پیچ نکنی (no pitch is the best pitch). یا مثلا بعضی افراد میگن تراکنش بهترین پیچ است. اما بسیاری از استارتاپها فکر میکنن چون در مراحل ابتدایی تراکنش زیادی ندارند یا نقطه ضعفهای زیادی دارند این روش برای اونها کار نمیکنه.
باید بدونید هر چه بیشتر شما حرف بزنید یعنی نقطه ضعفی وجود داره و شما با توجیهات مختلف و زیاد حرف زدن میخواید اون رو بپوشونید. سرمایه گذارها هم میدونن هر استارتاپی مشکل داره و اتفاقا اگر شما به نقطه ضعف خودتون هم آگاه باشید براشون نقطه قوت محسوب میشه.
برای پیچ کردن بهتره خودتون رو خیلی محدود کنید و فقط تو ۹۰ ثانیه خودتون و استارتاپت رو معرفی کنی. چطوری؟
- ۱۰ تا ۲۰ ثانیه خودتون رو معرفی کنید
- ۴۰ تا ۵۰ ثانیه بگید چی ساختید
- ۳۰ ثانیه مهمترین تجارب خودتون رو بگید
این هم یه نمونه که خود من درست کردم و برای بیلداسپیس ارسال کردم.
buildspace.so/demoday/Finbeet
پیشنهاد میکنم حتما این روش رو تمرین کنید و حتی با بقیه هم به اشتراک بذارید تا بهتون بازخورد بدن و خیلی هم سخت نگیرید یا به قول خارجیها(keep it simple)
اگر برای من بفرستید هم خودم نظر میدم و هم میتونم اینجا به اشتراک بذارم تا بقیه بازخورد بدن
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
معرفی کردن استارتاپ یا پیچ کردن(pitch) یکی از کارهای خیلی سخت برای هر استارتاپی هست. ما تو استارتاپ خیلی کارهای مختلفی انجام میدیم. کلی مطالعه میکنیم، کلی تستهای مختلف میزنیم و تجربیات مختلفی داریم و میخوایم تو جلسه معرفی به سرمایه گذار یا هر کسی بگیم ما خیلی خفنیم ولی باید بدونیم که هر چی بیشتر بزنیم داریم خودمون رو از موفقیت دور میکنیم.
یه اصطلاحی هست که میگه بهترین پیچ اینه که پیچ نکنی (no pitch is the best pitch). یا مثلا بعضی افراد میگن تراکنش بهترین پیچ است. اما بسیاری از استارتاپها فکر میکنن چون در مراحل ابتدایی تراکنش زیادی ندارند یا نقطه ضعفهای زیادی دارند این روش برای اونها کار نمیکنه.
باید بدونید هر چه بیشتر شما حرف بزنید یعنی نقطه ضعفی وجود داره و شما با توجیهات مختلف و زیاد حرف زدن میخواید اون رو بپوشونید. سرمایه گذارها هم میدونن هر استارتاپی مشکل داره و اتفاقا اگر شما به نقطه ضعف خودتون هم آگاه باشید براشون نقطه قوت محسوب میشه.
برای پیچ کردن بهتره خودتون رو خیلی محدود کنید و فقط تو ۹۰ ثانیه خودتون و استارتاپت رو معرفی کنی. چطوری؟
- ۱۰ تا ۲۰ ثانیه خودتون رو معرفی کنید
- ۴۰ تا ۵۰ ثانیه بگید چی ساختید
- ۳۰ ثانیه مهمترین تجارب خودتون رو بگید
این هم یه نمونه که خود من درست کردم و برای بیلداسپیس ارسال کردم.
buildspace.so/demoday/Finbeet
پیشنهاد میکنم حتما این روش رو تمرین کنید و حتی با بقیه هم به اشتراک بذارید تا بهتون بازخورد بدن و خیلی هم سخت نگیرید یا به قول خارجیها(keep it simple)
اگر برای من بفرستید هم خودم نظر میدم و هم میتونم اینجا به اشتراک بذارم تا بقیه بازخورد بدن
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
buildspace.so
Finbeet | buildspace nights & weekends s3
Finbeet reveals top crypto traders for retail investors
👍5❤1👌1
موفقیت استارتاپ شما به خاطر دیوار رنگی و مبل شنی نیست!
ما گاهی اوقات تصویر غیرواقعی از دنیا میسازیم. مثلا فکر میکنیم دیزاین همه شرکتهای دنیا مثل گوگل هست و ما برای موفقیت باید گوگلی بشیم!. همین اشتباه به ظاهر ساده باعث میشه پول و وقت استارتاپمون رو صرف مسائل اشتباهی کنیم. یعنی به جای تمرکز روی خود محصول و خواسته مشتری، تمرکزمون میره سمت خودمون!
عکس بالا مربوط به دهکده استارتاپ در آمستردام هست که همانطور که میبینید هیچ ربطی به تصورات ما از گوگل و فیسبوک و ... نداره. بعضا چند استارتاپ با هم در یک کانتینر زنگ زده میز و صندلی گذاشته اند و مشغول کارند. کمی آن طرف تر خوابگاهشان هم با همین کانتینرها درست شده و در آن زندگی می کنند. همین مدل رو یکی از دوستانم در آلمان هم برام تعریف میکرد.
پس وقت، پول و تمرکزتون رو به جای میز و صندلی بذارید روی مشتریان و تلاش کنید با سرعت و تمرکز حداکثری فقط برای مشتریان محصول تولید کنید!
منبع: @MojtabaInFrance
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ما گاهی اوقات تصویر غیرواقعی از دنیا میسازیم. مثلا فکر میکنیم دیزاین همه شرکتهای دنیا مثل گوگل هست و ما برای موفقیت باید گوگلی بشیم!. همین اشتباه به ظاهر ساده باعث میشه پول و وقت استارتاپمون رو صرف مسائل اشتباهی کنیم. یعنی به جای تمرکز روی خود محصول و خواسته مشتری، تمرکزمون میره سمت خودمون!
عکس بالا مربوط به دهکده استارتاپ در آمستردام هست که همانطور که میبینید هیچ ربطی به تصورات ما از گوگل و فیسبوک و ... نداره. بعضا چند استارتاپ با هم در یک کانتینر زنگ زده میز و صندلی گذاشته اند و مشغول کارند. کمی آن طرف تر خوابگاهشان هم با همین کانتینرها درست شده و در آن زندگی می کنند. همین مدل رو یکی از دوستانم در آلمان هم برام تعریف میکرد.
پس وقت، پول و تمرکزتون رو به جای میز و صندلی بذارید روی مشتریان و تلاش کنید با سرعت و تمرکز حداکثری فقط برای مشتریان محصول تولید کنید!
منبع: @MojtabaInFrance
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍6
میدجرنی(midjourney) یه ابزار خیلی خوب برای طراحی با هوش مصنوعی هست که هر چی بخوای مینویسی و برات میکشه. (از همان نسل هوش مصنوعی مولد که قبلاً در موردش نوشته بودم.)
ولی دسترسی سخت مانع استفاده ایرانیها ازش شده. یه تیم اومده و یه ربات ساخته که دسترسی به میدجرنی رو برای ایرانیها راحت کرده.
من نمونه کارهاش رو دیدم و کیفیت عکسها خیلی خوب و عالی بود به نظرم. همین عکس رو هم هوش مصنوعی ساخته.
فقط اگر امکان تست براش میذاشتن بهتر بود. فرضا اگر میشد ۵ تا عکس واتر مارک شده ازش گرفت هر کاربر میتونست ببینه به دردش میخوره یا نه. ولی در کل دستشون درد نکنه.
برای دیدن نمونه عکسای تولید شده برید اینجا:
https://news.1rj.ru/str/mindjourn
این هم آدرس ربات:
@midjourneyexpbot
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ولی دسترسی سخت مانع استفاده ایرانیها ازش شده. یه تیم اومده و یه ربات ساخته که دسترسی به میدجرنی رو برای ایرانیها راحت کرده.
من نمونه کارهاش رو دیدم و کیفیت عکسها خیلی خوب و عالی بود به نظرم. همین عکس رو هم هوش مصنوعی ساخته.
فقط اگر امکان تست براش میذاشتن بهتر بود. فرضا اگر میشد ۵ تا عکس واتر مارک شده ازش گرفت هر کاربر میتونست ببینه به دردش میخوره یا نه. ولی در کل دستشون درد نکنه.
برای دیدن نمونه عکسای تولید شده برید اینجا:
https://news.1rj.ru/str/mindjourn
این هم آدرس ربات:
@midjourneyexpbot
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍3
بعداً رو فراموش کن، DNA موفقیت از روز اول ساخته میشه!
تو این توییت نوشته استارتاپ ها مثل بدن انسان هستن. درمانشون خیلی سخت تر از سالم نگه داشتن اونها هست.
اما به تعبیر من استارتاپ مثل خود انسان هست. شخصیت انسان تو کودکی ساخته میشه و تقریبا تا قبل از ۷ سالگی شکل میگیره. کسی هم نیست که تربیت بچه رو به بعد از ورود به دانشگاه موکول کنه.
دقیقا همین در مورد استارتاپ هم درسته و DNA موفقیت استارتاپ در زمان تولد شکل میگیره. اما موسسان معمولا در مراحل اولیه تمرکزشان را به حل موضوعات جاری معطوف میکنن و پاسخ به سوالات مربوط به ساختار سازمانی، فرهنگ، مدل توسعه محصول و ... را به بعد موکول میکنن. موسسان به اشتباه فکر میکنن که ابتدا باید موفق شوند و بعد از موفقیت باید به اصلاح خودشون بپردازند (تربیت بچه رو میخوان بعد از بیست سالگی شروع کنن)
همانطور که تربیت بد باعث میشه شخصیتی که باید موتور رشد باشه تبدیل به مانع رشد بشه، استارتاپ بد شخصیت هم امکان رشد پیدا نمیکنه.
بنابراین از روز اول سعی کنید همانطوری که دوست دارید استارتاپتون رو متولد کنید و DNA سالمی برای آینده تون بسازید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
تو این توییت نوشته استارتاپ ها مثل بدن انسان هستن. درمانشون خیلی سخت تر از سالم نگه داشتن اونها هست.
اما به تعبیر من استارتاپ مثل خود انسان هست. شخصیت انسان تو کودکی ساخته میشه و تقریبا تا قبل از ۷ سالگی شکل میگیره. کسی هم نیست که تربیت بچه رو به بعد از ورود به دانشگاه موکول کنه.
دقیقا همین در مورد استارتاپ هم درسته و DNA موفقیت استارتاپ در زمان تولد شکل میگیره. اما موسسان معمولا در مراحل اولیه تمرکزشان را به حل موضوعات جاری معطوف میکنن و پاسخ به سوالات مربوط به ساختار سازمانی، فرهنگ، مدل توسعه محصول و ... را به بعد موکول میکنن. موسسان به اشتباه فکر میکنن که ابتدا باید موفق شوند و بعد از موفقیت باید به اصلاح خودشون بپردازند (تربیت بچه رو میخوان بعد از بیست سالگی شروع کنن)
همانطور که تربیت بد باعث میشه شخصیتی که باید موتور رشد باشه تبدیل به مانع رشد بشه، استارتاپ بد شخصیت هم امکان رشد پیدا نمیکنه.
بنابراین از روز اول سعی کنید همانطوری که دوست دارید استارتاپتون رو متولد کنید و DNA سالمی برای آینده تون بسازید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍12
لذت علت بودن را از کارکنان شرکت نگیرید!
نوزادان وقتی برای اولین بار میفهمند که میتوانند اثراتی پیشبینی پذیر در دنیا ایجاد کنند، خوشحالی زاید الوصفی را تجربه میکنند. ربطی هم به این ندارد که این اثر چیست و آیا برایشان فایده ای دارد یا نه. مثلا وقتی میفهمند با تکان دادن تصادفی دستهایشان میتوانند مدادی را جابجا کنند. بعد وقتی میفهمند که با حرکت مجدد طبق همان الگو، میتوانند به اثر مشابهی دست یابند شادی بی حد و حصری را تجربه میکنند. کارل گروس اصطلاح «لذت علت بودن» را برای این موضوع ابداع کرد. این یعنی بچه وقتی میفهمد وجود دارد و مجزای از دنیای پیرامون خودش است که بتواند عامل یک تغییر باشد!
آزمایشها نشان داده است که اگر کسی به بچه اجازه دهد لذت علت بودن را درک کند و بعد ناگهان بچه را از این احساس محروم کند اتفاقات عجیبی رخ میدهد: ابتدا خشم، بعد امتناع از مشارکت و آخر سر هم در خود فرو رفتن و از کل دنیا کناره گرفتن از تبعات این اتفاق است.
تجربه ما در محیط کار هم متاسفانه دقیقا به همین شکل است. ما را برای کاری استخدام میکنند و در ابتدا فکر میکنیم که برای کار سودمندی استخدام شدهایم، اما در واقع فقط در حال اتلاف وقت هستیم و حتی باید تظاهر به مفید بودن کارمان هم بکنیم. این اتفاق در واقع هجومی مستقیم به پایههای هویتی ما است. انسانی که نتواند تاثیری معنادار بر دنیا بگذارد دیگر وجود ندارد! این موضوع مهمترین علت نارضایتی افراد از شرایط شغلیشان است و بیشترین اثر را بر فرسودگی نیروهای کاری شرکتها خواهد داشت.
بنابراین به یاد داشته باشید که هیچ گاه لذت علت بودن را از کارکنان استارتاپتان نگیرید و مطمئن باشید این موضوع بزرگترین مزیت شما برای جذب افراد در قیاس با شرکتهای بزرگ و صاحب نام است. فراموش نکنید به افراد اجازه دهید معنای کار خود را دریابند و اثر کار خود را در زنجیره اهداف سازمان درک کنند. همچنین فراموش نکنید که به کارکنان اجازه انتخاب دهید. آنها باید بتوانند مساله خودشان را انتخاب کنند، مسئولیت آن را بپذیرند و برای حل آن اقدام کنند و به نوعی خودشان یک کارافرین درونسازمانی برایتان باشند. اینگونه اولا میتوانند مساله متناسب با توانمندی خود را انتخاب کنند و ثانیا بیشترین سطح لذت علت بودن را تجربه خواهند کرد.
منبع: نظریه ای درباره شغل های مزخرف
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
نوزادان وقتی برای اولین بار میفهمند که میتوانند اثراتی پیشبینی پذیر در دنیا ایجاد کنند، خوشحالی زاید الوصفی را تجربه میکنند. ربطی هم به این ندارد که این اثر چیست و آیا برایشان فایده ای دارد یا نه. مثلا وقتی میفهمند با تکان دادن تصادفی دستهایشان میتوانند مدادی را جابجا کنند. بعد وقتی میفهمند که با حرکت مجدد طبق همان الگو، میتوانند به اثر مشابهی دست یابند شادی بی حد و حصری را تجربه میکنند. کارل گروس اصطلاح «لذت علت بودن» را برای این موضوع ابداع کرد. این یعنی بچه وقتی میفهمد وجود دارد و مجزای از دنیای پیرامون خودش است که بتواند عامل یک تغییر باشد!
آزمایشها نشان داده است که اگر کسی به بچه اجازه دهد لذت علت بودن را درک کند و بعد ناگهان بچه را از این احساس محروم کند اتفاقات عجیبی رخ میدهد: ابتدا خشم، بعد امتناع از مشارکت و آخر سر هم در خود فرو رفتن و از کل دنیا کناره گرفتن از تبعات این اتفاق است.
تجربه ما در محیط کار هم متاسفانه دقیقا به همین شکل است. ما را برای کاری استخدام میکنند و در ابتدا فکر میکنیم که برای کار سودمندی استخدام شدهایم، اما در واقع فقط در حال اتلاف وقت هستیم و حتی باید تظاهر به مفید بودن کارمان هم بکنیم. این اتفاق در واقع هجومی مستقیم به پایههای هویتی ما است. انسانی که نتواند تاثیری معنادار بر دنیا بگذارد دیگر وجود ندارد! این موضوع مهمترین علت نارضایتی افراد از شرایط شغلیشان است و بیشترین اثر را بر فرسودگی نیروهای کاری شرکتها خواهد داشت.
بنابراین به یاد داشته باشید که هیچ گاه لذت علت بودن را از کارکنان استارتاپتان نگیرید و مطمئن باشید این موضوع بزرگترین مزیت شما برای جذب افراد در قیاس با شرکتهای بزرگ و صاحب نام است. فراموش نکنید به افراد اجازه دهید معنای کار خود را دریابند و اثر کار خود را در زنجیره اهداف سازمان درک کنند. همچنین فراموش نکنید که به کارکنان اجازه انتخاب دهید. آنها باید بتوانند مساله خودشان را انتخاب کنند، مسئولیت آن را بپذیرند و برای حل آن اقدام کنند و به نوعی خودشان یک کارافرین درونسازمانی برایتان باشند. اینگونه اولا میتوانند مساله متناسب با توانمندی خود را انتخاب کنند و ثانیا بیشترین سطح لذت علت بودن را تجربه خواهند کرد.
منبع: نظریه ای درباره شغل های مزخرف
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👌5❤1
