Forwarded from [نازلی در بهار] (نِگینیلدا)
یکی از قابلیتام اینه که از اونجایی که کل خانواده نگرانِ کمغداییِ منن، میتونم سهم غذا و خوراکی بقیهرم بخورم و بهجای اعتراض، با جملهی 《 حالا سالی یه بار پیش میاد این بچه دلش بخواد چیزی بخورهها! نوش جونش اصن!》 ازم دفاع بشه. :")))
زیاد شدید قدرت تکلمم رو از دست دادم. فعلا لطف بفرمایید جهت بیخود نبودن چنل برید پستای قبلیو بخونید تا ببینیم سحر چه زاید باز.
حرف زدن با کسی که میخواد باهات لاس بزنه ولی لاس زدن بلد نیست <<<<< حرف زدن با معاون نادون دبیرستان
ولی درستش این بود که وقتی یه زخمی رو میکَنیم، سریعتر خوب شه. هر چی بیشتر زخمو بکنیم، زودتر خوب شه.
ماکیاتو ☾
دستهی دومِ آدمهای خوشبخت کسایی هستن که حساسیت فصلی ندارن و دور تا دورشون پر از دستمالکاغذی نیست.
خوشبختترینهای دستهی ۳: کسایی کنکور مسخره رو چه خوب و چه بد رد کردن و وارد دردسرها و دغدغههای روتین و عادی زندگی شدن.
از احساساتتون حرف بزنید. از حستون به یه شخص، به یه اتفاق، به یه مکان و هرچی. سرکوبشون نکنید و نریزید تو خودتون. تنهایی غصه نخورید و غمگین نباشید. حرف بزنید و مراقب روان خودتون باشید.
منتظرم فقط فردا شه، برم کنکورو بدم، له و غمگین برگردم خونه و اینجا بنویسم " آآآآآآآآخیییشششششششش "
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] سلام لیا. لیای عزیزم؛ شکننده شدم. اکثر اوقات دلشکسته هستم و دلخور. وقتهایی که اینگونه میشوم را دوست ندارم. نیاز دارم کسی بیاید دستش را روی شانهام بگذارد و بگوید که هنوز باید قوی باشم. هنوز نیاز به قوی ماندن دارم. کلمههایم خسته هستند وگرنه بیشتر…
[ به لیا ]
خسته و مچالهام لیا. شکسته و زودرنجم. کاش بیایی و در آغوشم بکشی و نوید روشن شدن هوا را بدهی.
خسته و مچالهام لیا. شکسته و زودرنجم. کاش بیایی و در آغوشم بکشی و نوید روشن شدن هوا را بدهی.