Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
مکرون مصداق بارز اونیه که ۵ دقیقه قبل از امتحان به معلم میگفت آقا میشه فردا بگیرید، بعد هم که نه میشنید میگفت اقا تروخدا
Forwarded from فقط من+(۱+۵)+۳هزار و خردهای. (𝐇𝐄𝐃𝐈𝐄)
نمیدونم بعضیا چجوری هم خوابِ کافی دارن، هم غذای به موقع، هم درس میخونن، هم ورزش میکنن، هم تفریح دارن؟! چون من یه حموم میرم تا دو روز از زندگی عقبم و باید حداقل ۱ ساعت از تایم خوابم کم کنم.
Forwarded from 𝑀𝑒𝑡𝑎𝑛𝑜𝑖𝑎 (𝑳𝒆𝒍𝒆)
بدترین و مخربترین حس دنیا، حس ناکافی بودنه. این حس که هر چقدر هم داری تلاش میکنی، تلاشات به چشم کسی نمیاد. هیچکس متوجه نمیشه. همه همون چیزای قبلی رو راجع بهت میگن و کسی متوجه خوبیا و پیشرفتات نمیشه.
آدمهای حقیقی زندگیم کم منزجرم میکنن؛ حالا شماهام اسم چنلمو بردارید بذارید رو چنلتون.
Forwarded from 𝑀𝑒𝑡𝑎𝑛𝑜𝑖𝑎 (𝑳𝒆𝒍𝒆)
امروز برام خیلی مهم و ارزشمنده، واسم دعا میکنی که همه چی خوب پیش بره؟
بله بچهها جون، درسته. سگ سیاه افسردگی جوری بغلم کرده که هیچ حرفی واسه اینجا گفتن ندارم.
آیییی. این وسط که این سگ مسخره رهام نمیکرد، حواسم نبود که یکسال از ساختن اینجا گذشت. ۱۴مارچ پارسال، آی مِید هیِر.
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] حوصلهام از خودم بودن سررفته لیا. میخواهم آدم جدیدی باشم. با اهدافی زیبا و تلاش زیاد. مانند عکسهای پینترست، میخواهم یک عالمه استیکنوت داشته باشم و با خودکارهای رنگی جزوه بنویسم. البته اینها که گفتم فقط جنبه زیبایی بصری دارد و حتی حوصله اینهارا…
[ به لیا ]
میدانی چه چیزی عجیبش میکند لیا؟
اینکه من میبینم، میشنوم، لمس میکنم و حس میکنم، همهچیز را متوجه میشوم اما هیچکاری از دستم برنمیآید. بیشتر نگاه میکنم و میفهمم که در یک روز تکراری از روزهای زندگیام گیر کردهام. بیدار میشوم؛ کاپوچینو میخورم؛ فیلم میبینم؛ میخوابم؛ بیدار میشوم؛ کتاب میخوانم؛ میخوابم. هرروز همین است و من دیگر نمیدانم الان زنده هستم یا نه. علائم حیات روز به روز کمتر میشوند و من خستهتر و "هیچکاری از دستم برنمیآید".
میدانی چه چیزی عجیبش میکند لیا؟
اینکه من میبینم، میشنوم، لمس میکنم و حس میکنم، همهچیز را متوجه میشوم اما هیچکاری از دستم برنمیآید. بیشتر نگاه میکنم و میفهمم که در یک روز تکراری از روزهای زندگیام گیر کردهام. بیدار میشوم؛ کاپوچینو میخورم؛ فیلم میبینم؛ میخوابم؛ بیدار میشوم؛ کتاب میخوانم؛ میخوابم. هرروز همین است و من دیگر نمیدانم الان زنده هستم یا نه. علائم حیات روز به روز کمتر میشوند و من خستهتر و "هیچکاری از دستم برنمیآید".
فشار آب یه طوریه که توروخدا دو دقیقه همه شیرآب رو ببندید یه چیکه آب برسه من دستم رو بشورم.