دیلن وقتی وسط آشپزی گند میزنه با بغض میخنده میگه بخدا من بلدم! کتاب آشپزی دارم! و به گند زدنش ادامه میده :(
Forwarded from Yellowish Prompts (𝘓𝘰𝘵𝘵𝘢)
- مثل سگیم که از قلاده گرفتنش و نمیذارن سمتش غذاش بره. غذایی که بعد از سالها جلوش قرار گرفته و فقط میتونه بهش نگاه کنه.
دستش رو روی صورتش گذاشت. خندهای که از بین لبهاش بیرون اومد ضجه شد توی گوش هلنی که رو به روش نشسته بود.
- بهش گفتم چشمهاش نجاتش نمیدن. چرا موقع گفتنش همچین دروغی نبضم نپرید؟ دوتا تیلهی براقی که تیر شدن توی قلب من.
دستش رو از روی صورتش به سمت قلبش حرکت داد.
- میبینی؟ خونی که داره لباسم رو خیس میکنه و با این حال مغزم فقط لبهاشو میبینه.
لبخند محوش حال خودش رو هم بهم میزد.
- دارم میمیرم هلن. بهم بگو چکار کنم.
دستش رو روی صورتش گذاشت. خندهای که از بین لبهاش بیرون اومد ضجه شد توی گوش هلنی که رو به روش نشسته بود.
- بهش گفتم چشمهاش نجاتش نمیدن. چرا موقع گفتنش همچین دروغی نبضم نپرید؟ دوتا تیلهی براقی که تیر شدن توی قلب من.
دستش رو از روی صورتش به سمت قلبش حرکت داد.
- میبینی؟ خونی که داره لباسم رو خیس میکنه و با این حال مغزم فقط لبهاشو میبینه.
لبخند محوش حال خودش رو هم بهم میزد.
- دارم میمیرم هلن. بهم بگو چکار کنم.
Fu Inlé
Two Steps From Hell – Stormkeeper
چشمهاتون رو ببندید و آماده شید برای جنگی که نمیدونید ازش زنده برمیگردید یا نه