بابا یاگا آدمخواره. دندونهای نیشی داره که بلندیشون تا چونهش میرسه و حتی بعضی جاها گفته شده جنسشون از آهنه.
با یک نگاه طعمه رو از ترس سنگ میکنه و به خونه میبره و با تبدیل دوباره ازش تغذیه میکنه.
نگاه مرگبار و موهای درهم تنیدهی از جنس مارش به مدوسا شبیهش میکنه.
با یک نگاه طعمه رو از ترس سنگ میکنه و به خونه میبره و با تبدیل دوباره ازش تغذیه میکنه.
نگاه مرگبار و موهای درهم تنیدهی از جنس مارش به مدوسا شبیهش میکنه.
گفتم شرور نیکوکاره.
توی نقاب خیرخواهش تجسم زنی زیبا، مهربان با آرایش سنتی زن متاهله.
موجود برتری با سه تا شخصیت که هرکدومش با چیزی که در بقیهی اساطیر وجود داشته فرق داره.
شخصیت اولش چیزی شبیه الههی باروریه. کسی که میتونه بدترین الههی باوری باشه.
شخصیت دومش زندگی انسانیش رو تشکیل میده و مرزی بین خوب و بده.
و شخصیت سومش چیزیه که همهتون باهاش آشنایی دارید و بیشتر درمودش صحبت میشه. خدمتکار نامیرای شیطانی که جمجمههای قربانیهاش رو به عنوان تزئین جلوی کلبهش استفاده میکنه.
توی نقاب خیرخواهش تجسم زنی زیبا، مهربان با آرایش سنتی زن متاهله.
موجود برتری با سه تا شخصیت که هرکدومش با چیزی که در بقیهی اساطیر وجود داشته فرق داره.
شخصیت اولش چیزی شبیه الههی باروریه. کسی که میتونه بدترین الههی باوری باشه.
شخصیت دومش زندگی انسانیش رو تشکیل میده و مرزی بین خوب و بده.
و شخصیت سومش چیزیه که همهتون باهاش آشنایی دارید و بیشتر درمودش صحبت میشه. خدمتکار نامیرای شیطانی که جمجمههای قربانیهاش رو به عنوان تزئین جلوی کلبهش استفاده میکنه.
بابا یاگا توانایی جابهجایی روحها رو داره. میتونه از به دنیا اومدنتون جلوگیری کنه و میتونه بارها باعث تناسختون بشه. بستگی داره خودش چه چیزی دلش بخواد.
و اگه شانس نداشته باشید ممکنه جز همون طعمههاش باشید و بعد از سوپ شدن استخوانهاتون مجبور به محافظت از کلبهش بشن. جایی که دو دنیای مرگ و زندگی بهم میرسن.
و اگه شانس نداشته باشید ممکنه جز همون طعمههاش باشید و بعد از سوپ شدن استخوانهاتون مجبور به محافظت از کلبهش بشن. جایی که دو دنیای مرگ و زندگی بهم میرسن.
تمام قوانین طبیعت به خواست این ویدما خودشون رو تغییر میدن. خورشید و شب و روز مثل موم توی دستشن و آب و هوا به خواستش عوض میشه. دریا خشک و بیابون به اقیانوس تبدیل میشه. فقط کافیه تا بخواد!
خب به نظرم همینقدر کافیه برای فهمیدن قدرت و شخصیت جالبی که داره. شاید باز هم بعدا درموردش حرف زدم!
بعضی وقتا حرصم میگیره از اینکه مکانیزم دفاعیم در برابر نابود شدن سلامت روانم خوندن فن فیکشن و عاشقانههای زرد و مانهواهاییه که سر و ته ندارن. ولی تقریبا پنج صبحه و من دارم با چند نفر دیگه سر یه مانهوای مزخرف حرص میخورم و امیدوارم وقتی بیدار میشم روز بهتری باشه.
دلم واسه عینکهای قبلیم تنگ شده این جدیدا خیلی زشتم میکنن... دوسشون ندارم.
شاید اگه میدیدم چی دارم میذارم روی صورتم میتونست به انتخابم کمک کنه ولی... دفعهی بعد باید سمن و آنا رو ببرم با خودم.
شاید اگه میدیدم چی دارم میذارم روی صورتم میتونست به انتخابم کمک کنه ولی... دفعهی بعد باید سمن و آنا رو ببرم با خودم.
باورم نمیشه به سنی رسیدم که میتونم بقیه رو برای مدرسه رفتن بولی کنم. واقعا خوشحالم.
ولیکاش توی همین سن بمونم نمیخوام به ۲۳ برسم.
ولیکاش توی همین سن بمونم نمیخوام به ۲۳ برسم.
Fu Inlé
The Amazing Devil – The Horror and the Wild
Think of all the horrors that I promised you I'd bring
Fu Inlé
The Arcadian Wild – Wolves of the Revolution
There was blood in the air
I was on all fours, screaming life isn't fair
Break down these walls
As their marksmen hit their marks
And their cloaks of justice are only cloaks after all
I was on all fours, screaming life isn't fair
Break down these walls
As their marksmen hit their marks
And their cloaks of justice are only cloaks after all