Fu Inlé – Telegram
Fu Inlé
Photo
توی افسانه‌های کره‌ای چیزی وجود داره به اسم باران روباه [Fox Rain و به کره‌ای 여우비]
و یا روز عروسی ببر [ Tiger's Wedding Day و به کره‌ای 호랑이 장가가는 날].
گفته می‌شه که روزی ببر با روباه ازدواج می‌کنه و روز عروسیشون، ابر که عاشق روباه بوده پشت خورشید قایم می‌شه و گریه می‌کنه. و وقتی که توی روزهای آفتابی بارون بباره همچین اسمی رو واسه‌ش به کار می‌برن و می‌گن که ابر هنوز از عشق روباه اشک می‌ریزه.

#Folklore
قسمت اوله و الان می‌شینم زار می‌زنم که چقدر این زن شبیه مادرمه.
#DoctorCha
بیاین واسه‌تون پای سیب و پای هلو درست کنم.
تا آخر امشب قتل به جرایم کیفریم اضافه می‌شه.
نشست رو تخت شوهرش زد تو گوشش از خواب بیدارش کرد. نحوه‌ی درست برخورد با کسی خیانت می‌کنه.

#DoctorCha
من واقعا توی کافه‌های باکلاس معذب می‌شم....
بالاخره خونه‌.
به دنیای زنده‌ها برگشتم ~
نمی‌دونم چرا یهو دلم خواست بشینم دیسکوگرافی تیلور سوییفت رو گوش بدم ببینم از کدوم آهنگاش خوشم میاد. کلا روی هم ده تا آهنگ ازش نشنیدم. :>
پای هلو و سیب و توت فرنگی درست کردم
و اونقدر که انتظار داشتم خوب نشد الان گریه می‌کنم.
Rain rain go away
Come again another day
All the world is waiting for the sun
من آدمیم که به خودم اهمیت نمی‌دم.
نه فقط درمورد اولویت قرار دادن خواسته‌هام، علایق و روزمرگی‌م. من به جسم خودم اهمیت نمی‌دم.
از بچگی ضعیف بودم. قبل از یک سالگی مریضی‌هایی می‌گرفتم که یک زن با سن بالای ۵۰ سال بهشون دچار می‌شه. از وقتی یادمه داشتم آزمایش خون می‌دادم و این مریض و ضعیف بودن هیچ وقت از بین نرفت.
و من هیچ وقت یاد نگرفتم باهاشون زندگی کنم. فقط فراموششون کردم و اهمیت ندادم. مثل تمام چیزهایی که درمورد خودم بهشون اهمیت ندادم.
فراموش کردن با پذیرفتن فرق داره. بقیه فکر می‌کنن من با توجه به بیماری‌های جسمیم خیلی ذهن قوی‌ و محکمی دارم. ولی اصلا اینطور نیست. من چون قوی نیستم فراموششون می‌کنم. و وقتی بهم یادآوری می‌شه با همون قدرت اولیه برمی‌گرده.
که اوه، من قلبم مریضه.
اوه، من مغزم مریضه.
اوه، من چشم‌‌هام مریضه.
و یادآوری بیماری‌هام، کارهایی که بخاطرشون دیگه نمی‌تونم انجامشون بدم رو یادم میاره.
اوه، من دیگه نمی‌تونم برم شهربازی.
اوه، من دیگه نمی‌تونم یه ورزش رزمی کار کنم.
اوه، من دیگه نمی‌تونم گریه کنم.
و خب... حس خوبی بهم نمی‌ده.
بیچارگی، انزجار، حقارت، خشم و غم.
و باورم نمی‌شه یه سریال کمدی/پزشکی باعث شد من به خودم بیام و بفهمم دارم با زندگی‌م چکار می‌کنم. اینکه فراموش کردنشون اون‌ها رو از بین نمی‌بره و بدترش می‌کنه. اینکه مریض بودنم دلیل نمی‌شه نتونم لذت ببرم و اینکه باید مراقب خودم باشم که حتی شده یک روز بیشتر زنده بمونم.
بخاطر خودم
بخاطر چیزهایی که می‌خوام تجربه‌شون کنم.
بخاطر جاهایی که می‌خوام با چشم‌هام ببینم.
بخاطر اطرافیانم
بخاطر کسایی که دوستشون دارم.
من باید قبول کنم که بیمارم و همیشه بیمار می‌مونم. حداقل تا وقتی که درمانی پیدا شه تا بتونم بقیه‌ی زندگیم رو طور دیگه‌ای ادامه بدم‌.
ولی...
تا اون موقع سعی می‌کنم از خودم لذت ببرم‌.
پس این آخرین باریه که تا این ساعت بیدار می‌مونم و این آخرین باریه که بخاطرشون اشک می‌ریزم.
و...
صبحتون بخیر ~
۱۴۰۲/۳/۱۵
Fu Inlé
Through the Looking Glass.pdf
واسه‌تون دوتا جلد آلیس در زمین عجایب رو آوردم ^^ داستانی که لوییس کارول برای آلیس کوچولوی هفت ساله و خواهرهاش توی قایقی که باهاش در گردش بودن به خواست خود آلیس تعریف کرد :>
احتمالا بعضی از شما جلد دومش رو نخونده و یا حتی از وجودش اطلاع نداشته باشید.
پس دانلودش کنید آخر این هفته همراه با چای و کیک بخونیدش ^^
و اگه توی خوابیدن مشکل دارید و یا به کتاب صورتی بیشتر علاقه دارید می‌تونید جلد اولش رو اینجا پیدا کنید. صدای این زن واقعا زیباست.
شام درست کنم و بعدش واسه‌تون از اسب‌هایی می‌گم که غذای موردعلاقه‌شون جگر آدمه.