Fu Inlé – Telegram
Fu Inlé
Five For Fighting – Heaven Knows
𝑾𝒂𝒍𝒌 𝒎𝒆 𝒅𝒐𝒘𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒐𝒍𝒅 𝒃𝒓𝒊𝒄𝒌 𝒓𝒐𝒂𝒅
𝑺𝒐 𝑰 𝒄𝒂𝒏 𝒅𝒊𝒆 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝑰 𝒎𝒆𝒕 𝒚𝒐𝒖
𝑯𝒐𝒍𝒅 𝒎𝒆 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒘𝒆'𝒓𝒆 𝒈𝒐𝒊𝒏𝒈 𝒉𝒐𝒎𝒆
𝑻𝒖𝒓𝒏 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔 𝒕𝒐 𝒓𝒂𝒊𝒏
𝑩𝒖𝒓𝒚 𝒎𝒆 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍
𝑯𝒆𝒂𝒗𝒆𝒏 𝒌𝒏𝒐𝒘𝒔 𝒉𝒐𝒘 𝑰 𝒍𝒐𝒗𝒆𝒅 𝒚𝒐𝒖
هیچ وقت گول ریتم یه آهنگ رو نخورید.
⌜⭒𝐈𝐝𝐢𝐨𝐭𝐬 𝐚𝐫𝐞 𝐡𝐢𝐠𝐡𝐥𝐲 𝐟𝐥𝐚𝐦𝐦𝐚𝐛𝐥𝐞, 𝐥𝐨𝐯𝐞. 𝐋𝐞𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐦 𝐚𝐥𝐥 𝐛𝐮𝐫𝐧 𝐢𝐧 𝐡𝐞𝐥𝐥.⌟

#ShatterMe
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه

#ShatterMe
من توی چهار روز شیش جلد کتاب خوندم؟
این چه کاریه آخه.
یعنی شتر می هم قراره توی هفته‌ تموم شه؟
Fu Inlé
Photo
اصرار داشت الف بکشه واسه‌م
چرا انقدر پسرکمو اذیت می‌کنن؟
بذارین یه روز نفس بکشه خب...

#ShatterMe
Madainn mhath 🌱
11 / 11
Shatter Me [The End]
Fu Inlé
11 / 11 Shatter Me [The End]
پایان عجیب و سریعی داشت.
یعنی انتظار داشتم با این همه کش اومدنش، آخرش یکم "هیجان‌انگیز‌تر" تموم شه. شخصیت اصلی از جلد اول تا پایان جلد یازدم روی مخه و به هیچ وجه بهتر نمی‌شه و تمام این مدت شما فکر می‌کنین چطور می‌شه عاشقش بود اون هم به این شدت.
اسمات اونقدر واضحی نداشت و هیچ کامل توضیح داد نمی‌شد و من واقعا بخاطرش خوشحال بودم. صحنه‌های جنسی باز و متعدد رو توی همچین کتاب‌هایی دوست ندارم. (چطوری اکوتار خوندم؟) بعضی سوال‌های من بهشون جواب داده نشد و انگار خود نویسنده هم گیج بود.

تعداد صفحات هر جلد از ۳۵۰ و تعداد صفحات هر Novella از ۲۰۰ بیشتر نمی‌شه. پس خوندنش اونقدر طول نمی‌کشه. (من تقریبا روزی دو جلد خوندم)

دلم برای وارنر و کنجی تنگ می‌شه. تنها دلیلی که از جلد ۶ به بعد ادامه دادم این دوتا بودن.

و در کل. برای وارنر بخونید! دلیل دیگه‌ای نمی‌بینم بخوام باهاش به خوندن ترغیبتون کنم.

#ShatterMe
میل شدیدی برای چانبک نوشتن دارم و همه‌ش از اون ژرژیک‌رای لعنتی و ایتالیا شروع شد.
Fu Inlé
میل شدیدی برای چانبک نوشتن دارم و همه‌ش از اون ژرژیک‌رای لعنتی و ایتالیا شروع شد.
و قسمت عجیبش اینجاست من اصلا چانبک نمی‌نویسم. بیشتر انگار دلم می‌خواد درمورد بکهیون حرف بزنم.
Fu Inlé
و قسمت عجیبش اینجاست من اصلا چانبک نمی‌نویسم. بیشتر انگار دلم می‌خواد درمورد بکهیون حرف بزنم.
[ بیشاپ مادرته ولی من جلادت می‌شم. دست از پا خطا کنی برای کشتنت مکث نمی‌کنم. مهم نیست هجده سال بتای کدوم سگی بودی بودی و واسش دم تکون دادی یه حرکت اشتباه همون دمت رو از ته می‌کنه. چشم‌های خوشگلت نجاتت نمی‌دن پارک لب‌هات به کمکت نمیان. تذکر آخرمه، دفعه‌ی بعد دندونامه که توی گردنت فرو می‌ره و خونته که به تشنگی گل‌های عمارت مادرت پایان می‌ده.]
آه من واقعا بکهیون نوشتن رو دوست دارم.
[اوه چانیول، شینیک خوشحالی که فکر می‌کنه بالاخره یه جایی رو برای نشستن پیدا کرده. زمین رو با حضورش سفید می‌کنه و خنده به لب‌های بچه‌هایی میاره که روزها منتظرش بودن. پروانه‌ای که توی دل سیاهی شب نور دیده و پرواز می‌کنه سمتش چون فکر می‌کنه راهش برای برگشت به خونه رو پیدا کرده.
ولی اون زمینی که روش نشستی، شینیک، سرب داغه قبل از اینکه کسی ببینت آبت می‌کنه، بخارت می‌کنه برمی‌گردی به جایی که ازش اومدی و قطره‌های اشک دردناکته که روی سر همون بچه‌ها می‌ریزه. نوری که پیدا کردی شمع لب پنجره نیست شعله‌های جهنمه بال‌های ظریفت رو از بین می‌بره
.]
Dzierżykraj / Carnifex / Renato
یه روز این سه تا بکهیون رو می‌نویسم و با خیال راحت نفس می‌کشم.
برم وگا رو آپ کنم کاش.