جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
#ShatterMe
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
جولیت واقعا روی اعصابمه
#ShatterMe
Fu Inlé
11 / 11 Shatter Me [The End]
پایان عجیب و سریعی داشت.
یعنی انتظار داشتم با این همه کش اومدنش، آخرش یکم "هیجانانگیزتر" تموم شه. شخصیت اصلی از جلد اول تا پایان جلد یازدم روی مخه و به هیچ وجه بهتر نمیشه و تمام این مدت شما فکر میکنین چطور میشه عاشقش بود اون هم به این شدت.
اسمات اونقدر واضحی نداشت و هیچ کامل توضیح داد نمیشد و من واقعا بخاطرش خوشحال بودم. صحنههای جنسی باز و متعدد رو توی همچین کتابهایی دوست ندارم. (چطوری اکوتار خوندم؟) بعضی سوالهای من بهشون جواب داده نشد و انگار خود نویسنده هم گیج بود.
تعداد صفحات هر جلد از ۳۵۰ و تعداد صفحات هر Novella از ۲۰۰ بیشتر نمیشه. پس خوندنش اونقدر طول نمیکشه. (من تقریبا روزی دو جلد خوندم)
دلم برای وارنر و کنجی تنگ میشه. تنها دلیلی که از جلد ۶ به بعد ادامه دادم این دوتا بودن.
و در کل. برای وارنر بخونید! دلیل دیگهای نمیبینم بخوام باهاش به خوندن ترغیبتون کنم.
#ShatterMe
یعنی انتظار داشتم با این همه کش اومدنش، آخرش یکم "هیجانانگیزتر" تموم شه. شخصیت اصلی از جلد اول تا پایان جلد یازدم روی مخه و به هیچ وجه بهتر نمیشه و تمام این مدت شما فکر میکنین چطور میشه عاشقش بود اون هم به این شدت.
اسمات اونقدر واضحی نداشت و هیچ کامل توضیح داد نمیشد و من واقعا بخاطرش خوشحال بودم. صحنههای جنسی باز و متعدد رو توی همچین کتابهایی دوست ندارم. (چطوری اکوتار خوندم؟) بعضی سوالهای من بهشون جواب داده نشد و انگار خود نویسنده هم گیج بود.
تعداد صفحات هر جلد از ۳۵۰ و تعداد صفحات هر Novella از ۲۰۰ بیشتر نمیشه. پس خوندنش اونقدر طول نمیکشه. (من تقریبا روزی دو جلد خوندم)
دلم برای وارنر و کنجی تنگ میشه. تنها دلیلی که از جلد ۶ به بعد ادامه دادم این دوتا بودن.
و در کل. برای وارنر بخونید! دلیل دیگهای نمیبینم بخوام باهاش به خوندن ترغیبتون کنم.
#ShatterMe
میل شدیدی برای چانبک نوشتن دارم و همهش از اون ژرژیکرای لعنتی و ایتالیا شروع شد.
Fu Inlé
میل شدیدی برای چانبک نوشتن دارم و همهش از اون ژرژیکرای لعنتی و ایتالیا شروع شد.
و قسمت عجیبش اینجاست من اصلا چانبک نمینویسم. بیشتر انگار دلم میخواد درمورد بکهیون حرف بزنم.
Fu Inlé
و قسمت عجیبش اینجاست من اصلا چانبک نمینویسم. بیشتر انگار دلم میخواد درمورد بکهیون حرف بزنم.
[ بیشاپ مادرته ولی من جلادت میشم. دست از پا خطا کنی برای کشتنت مکث نمیکنم. مهم نیست هجده سال بتای کدوم سگی بودی بودی و واسش دم تکون دادی یه حرکت اشتباه همون دمت رو از ته میکنه. چشمهای خوشگلت نجاتت نمیدن پارک لبهات به کمکت نمیان. تذکر آخرمه، دفعهی بعد دندونامه که توی گردنت فرو میره و خونته که به تشنگی گلهای عمارت مادرت پایان میده.]
[اوه چانیول، شینیک خوشحالی که فکر میکنه بالاخره یه جایی رو برای نشستن پیدا کرده. زمین رو با حضورش سفید میکنه و خنده به لبهای بچههایی میاره که روزها منتظرش بودن. پروانهای که توی دل سیاهی شب نور دیده و پرواز میکنه سمتش چون فکر میکنه راهش برای برگشت به خونه رو پیدا کرده.
ولی اون زمینی که روش نشستی، شینیک، سرب داغه قبل از اینکه کسی ببینت آبت میکنه، بخارت میکنه برمیگردی به جایی که ازش اومدی و قطرههای اشک دردناکته که روی سر همون بچهها میریزه. نوری که پیدا کردی شمع لب پنجره نیست شعلههای جهنمه بالهای ظریفت رو از بین میبره.]
ولی اون زمینی که روش نشستی، شینیک، سرب داغه قبل از اینکه کسی ببینت آبت میکنه، بخارت میکنه برمیگردی به جایی که ازش اومدی و قطرههای اشک دردناکته که روی سر همون بچهها میریزه. نوری که پیدا کردی شمع لب پنجره نیست شعلههای جهنمه بالهای ظریفت رو از بین میبره.]
Dzierżykraj / Carnifex / Renato
یه روز این سه تا بکهیون رو مینویسم و با خیال راحت نفس میکشم.
یه روز این سه تا بکهیون رو مینویسم و با خیال راحت نفس میکشم.
برای بار هزارم هیولاها علیه بیگانگان میبینم و برای بار هزارم با تک تک دیالوگاش میخندم.
Fu Inlé
برای بار هزارم هیولاها علیه بیگانگان میبینم و برای بار هزارم با تک تک دیالوگاش میخندم.
- احساس نسیم بین شاخکها فوقالعاده ست.
+ آره احساس شاخکها در نسیم منم فرو رفته.
+ آره احساس شاخکها در نسیم منم فرو رفته.