Forwarded from Goodnight Detroit.
+ Patty thinks I need a man!
- you do, one with a nice couch and a deep knowledge of Freud.
#gilmore_girls
- you do, one with a nice couch and a deep knowledge of Freud.
#gilmore_girls
Fu Inlé
امروز درمورد خونآشامها حرف میزنیم.
دارم فکر میکنم از کجا باید شروع کنم...
برگردیم سال ۱۰۴۷ احتمالا.
عصر حرف میزنیم :>
برگردیم سال ۱۰۴۷ احتمالا.
عصر حرف میزنیم :>
Fu Inlé
Photo
از اونجایی که قراره طولانی باشه به چند قسمتش تبدیلش میکنم و یه حسی بهم میگه که قراره تعداد قسمتها قراره دو رقمی باشه، ولی در هر حال...
برمیگردیم به سرزمینهای اسلاو.
جایی که برای اولین بار واژهی خونآشام شکل گرفت و کشوری که به وجود آوردش.
جایی که برای اولین بار واژهی خونآشام شکل گرفت و کشوری که به وجود آوردش.
بدعتکاری توی روسیهای که تب مسیحیت به شدت گرفته بودش و هر عمل خلاف گفتهی مسیح و و انجیل به سختی مجازات میشد گناه بزرگی بود. و چی بدتر از جادو و جادوگری؟
یه باور وجود داشت که اگر فردی توی طول زندگیش مطابق خواستههای کلیسا رفتار نکرده باشه و اعمالی خلاف مسیحیت ازش سر زده باشه بدنش طبق روند طبیعی از بین نمیره.
و بیشترین کسانی که هدف این باور بودن همون افرادی بودن که به جادوگری محکوم میشدن. و همین جادوگران بعد از مرگ امکان تبدیل شدن به خونآشام رو داشتن.
کلمهی кудесник با تلفظ kudesnik برای necromancerهایی استفاده میشد که با دستکاری روند طبیعی و استفاده از جادو کاری میکردن که بعد از مرگ به خونآشام تبدیل میشدن.
کلمهی упырь با تلفظ Upyr کلمهی روسی ساخته شده در کیف (جز اوکراین امروزی) به معنی کسی که گاز میگیرد (همون خونآشام) همون موقع شکل گرفت.
و اولین و معروفترین استفاده از این کلمه توی واژهی Upir Lichy به معنی wicked vampire در سال ۱۰۴۷ شکل گرفت.
یکم جلوتر میریم.
سال ۱۱۹۰، والتر مپ [Walter Map]
نویسندهی کتاب De nugis curialium که توی انگلستان بخاطر اشارههاش به خونآشامها به عنوان اولین داستان مربوطه توی این کشور معروفه.
سال ۱۱۹۰، والتر مپ [Walter Map]
نویسندهی کتاب De nugis curialium که توی انگلستان بخاطر اشارههاش به خونآشامها به عنوان اولین داستان مربوطه توی این کشور معروفه.
اولین داستان مربوط به سربازیه به نام Edric Wilde. شبی که داست توی یه بار مینوشید نگاهش به جمعی از زنها افتاد. همهشون به قدری زیبا بودن که انگار از جهان دیگه اومدن و ادریک توی همون نگاه اول عاشق یکیشون شد. قبلا شایعههایی شنیده بود که موجوداتی هستن که فقط شبها ظاهر میشن و با خودشون مرگ و بدبختی و زجر میارن و تو هیچ وقت متوجه نمیشی که کی بهشون دچار شدی. ولی ادریک براش مهم نبود تصمیمش رو گرفت و جلو رفت و گرفتش و ...باهاش خوابید!
و بعدش با همون زن ازدواج کرد.
و بعدش با همون زن ازدواج کرد.
زیبایی همسر ادریک انقدر زبانزد شده بود که به گوش پادشاه رسید و جفتشون رو برای دیدن همسر ادریک به قصر احضار کرد.