برمیگردیم به سرزمینهای اسلاو.
جایی که برای اولین بار واژهی خونآشام شکل گرفت و کشوری که به وجود آوردش.
جایی که برای اولین بار واژهی خونآشام شکل گرفت و کشوری که به وجود آوردش.
بدعتکاری توی روسیهای که تب مسیحیت به شدت گرفته بودش و هر عمل خلاف گفتهی مسیح و و انجیل به سختی مجازات میشد گناه بزرگی بود. و چی بدتر از جادو و جادوگری؟
یه باور وجود داشت که اگر فردی توی طول زندگیش مطابق خواستههای کلیسا رفتار نکرده باشه و اعمالی خلاف مسیحیت ازش سر زده باشه بدنش طبق روند طبیعی از بین نمیره.
و بیشترین کسانی که هدف این باور بودن همون افرادی بودن که به جادوگری محکوم میشدن. و همین جادوگران بعد از مرگ امکان تبدیل شدن به خونآشام رو داشتن.
کلمهی кудесник با تلفظ kudesnik برای necromancerهایی استفاده میشد که با دستکاری روند طبیعی و استفاده از جادو کاری میکردن که بعد از مرگ به خونآشام تبدیل میشدن.
کلمهی упырь با تلفظ Upyr کلمهی روسی ساخته شده در کیف (جز اوکراین امروزی) به معنی کسی که گاز میگیرد (همون خونآشام) همون موقع شکل گرفت.
و اولین و معروفترین استفاده از این کلمه توی واژهی Upir Lichy به معنی wicked vampire در سال ۱۰۴۷ شکل گرفت.
یکم جلوتر میریم.
سال ۱۱۹۰، والتر مپ [Walter Map]
نویسندهی کتاب De nugis curialium که توی انگلستان بخاطر اشارههاش به خونآشامها به عنوان اولین داستان مربوطه توی این کشور معروفه.
سال ۱۱۹۰، والتر مپ [Walter Map]
نویسندهی کتاب De nugis curialium که توی انگلستان بخاطر اشارههاش به خونآشامها به عنوان اولین داستان مربوطه توی این کشور معروفه.
اولین داستان مربوط به سربازیه به نام Edric Wilde. شبی که داست توی یه بار مینوشید نگاهش به جمعی از زنها افتاد. همهشون به قدری زیبا بودن که انگار از جهان دیگه اومدن و ادریک توی همون نگاه اول عاشق یکیشون شد. قبلا شایعههایی شنیده بود که موجوداتی هستن که فقط شبها ظاهر میشن و با خودشون مرگ و بدبختی و زجر میارن و تو هیچ وقت متوجه نمیشی که کی بهشون دچار شدی. ولی ادریک براش مهم نبود تصمیمش رو گرفت و جلو رفت و گرفتش و ...باهاش خوابید!
و بعدش با همون زن ازدواج کرد.
و بعدش با همون زن ازدواج کرد.
زیبایی همسر ادریک انقدر زبانزد شده بود که به گوش پادشاه رسید و جفتشون رو برای دیدن همسر ادریک به قصر احضار کرد.
ولی همیشه انقدر خوب پیش نرفت. به جایی رسیدن که ادریک حتی به بیرون رفتنهای همسرش هم گیر میداد و برای دیدن خواهرهاش دعواش میکرد. و به جایی رسید که زن، بالاخره و ادریک و پسرهاشون رو ول کرد و رفت. و نویسنده (والتر مپ) به خواننده درمورد شیاطین شهوت (چیزی که در مورد اون زن گفته میشد ) هشدار داد که حواسش به این زنها باشه چون بچههاشون همه مثل پسرهای والتر مسیحی با ایمان در نمیان.
داستان بعدی والتر درمورد یه زنه که بعد از مرگش و خاک شدنش، شوهرش اون رو توی زمین کشاورزیشون همراه با گروهی از رقاصها میبینه. پس چکار میکنه؟ آفرین! همسرش رو میداره و برمیگردونه و باهاش سکس میکنه و بچهدار میشه (نه فقط یکی) و اون به بعد به تمام فرزدان این زن و فرزندانشون لقب (sons of the dead woman) داده شد.
یه داستان دیگه درمورد یه شوالیه و زنشه که هربار بچهدار میشن اون بچه با گلوی بریده شده پیدا میشده. برای بچهی چهارم شوالیه دیگه تحملش رو از دست میده و شب و روز پنهانی از بچه مراقبت میکنه و بالاخره یک شب مچ زتش رو در حال بریدن گلوی بچه میگیره (دقت کنین همه زنن). و بعد از اینکه پیشونی زن رو با کلید کلیسا لمس میکنه زن با شیون و زاری فرار میکنه.
و چندین داستان دیگه که درمورد زنان زیباییه که از مرگ برمیگردن، بچهدار میشن و فرار میکنن.
فعلا همینجا تمومش میکنیم چون میخوام برم با شایان داکتر هو ببینم و فردا با داستانهای William of Newburgh ادامه میدیم :>