My neck is breaking, body shaking
Sometimes it’s so hard to breathe
But no one sees it follows me
Sometimes it’s so hard to breathe
But no one sees it follows me
Forwarded from Hidden Chat
عشق رو از نظر علمی تفسیر میکنی؟
چون به نظر من عشق چیزی نیست که با منطق بهش رسیده باشیم، بیشتر شبیه به یه خیال باطله یا شاید یه رویا، تا مارو وسوسه کنه که به دام افسون داستان های خودمون بیوفتیم
اگه اینطوره از کجا بفهمیم که عشق واقعیه یا نه؟
ای یه عشق واقعیه یا یک دیوانگی مطلق؟
چون به نظر من عشق چیزی نیست که با منطق بهش رسیده باشیم، بیشتر شبیه به یه خیال باطله یا شاید یه رویا، تا مارو وسوسه کنه که به دام افسون داستان های خودمون بیوفتیم
اگه اینطوره از کجا بفهمیم که عشق واقعیه یا نه؟
ای یه عشق واقعیه یا یک دیوانگی مطلق؟
من اونقدر اطلاعات علمی بالایی ندارم که بخوام برات کامل بازش کنم و توضیح بدم ولی. عشق رو میتونیم الان باهم از دو سمت بررسی کنیم.
انسانشناسی بیولوژی و انسانشناسی فرهنگی.
انسانشناسی بیولوژی و انسانشناسی فرهنگی.
و جوابش باعث شد بپرسم که دقیقا احساسات ما تا چه حد به هرمونهامون ربط دارن؟
و افتادم توی rabbit hole و اتفاقا به عشق هم رسیدم.
و افتادم توی rabbit hole و اتفاقا به عشق هم رسیدم.
چه چیزی باعث میشه ما عاشق بشیم؟
شهوت، کشش و وابستگی.
و هرکدوم از این سهتا هورمونهای خاصی کنترل میشن شهوت با تستسترون و استروژن، کشش با اندروفین، سروتونین و نوراپینفرین و وابستگی با اکسیتوسین و وازپرسین.
و همین هورمونهان که باعث میشن شما از شدت عشق نتونید غذا بخورید و بعضی وقتها بزنید روی قلبتون و بگید درد داره!
شهوت، کشش و وابستگی.
و هرکدوم از این سهتا هورمونهای خاصی کنترل میشن شهوت با تستسترون و استروژن، کشش با اندروفین، سروتونین و نوراپینفرین و وابستگی با اکسیتوسین و وازپرسین.
و همین هورمونهان که باعث میشن شما از شدت عشق نتونید غذا بخورید و بعضی وقتها بزنید روی قلبتون و بگید درد داره!
ولی از دید socio-culture یکم داستان درمورد متفاوت میشه. چون بحث Feelings و emotions میاد وسط که این حیطه، دوتا معنی مختلف بهشون میده.
تمام حیوانات، احساس (feelings) دارن. ولی تنها حیوانی که به احساساتش معنی میده و به emotions تبديلشون میکنه انسانه. فیلینگز یه چیز کاملا فطریه و باهاشون زاده میشیم ولی ایموشنز چیزیه که ما با درک و تعریفش بهشون میرسیم. پس دومی کاملا اکتسابیه و در نتیجه توی هر فرهنگ متفاوته.
عشق یک Emotion حساب میشه. پس با هر فرهنگ شکل متفاوتی با خودش میگیره و نتایج مختلفی هم داره. جامعهای که توش یک نفر میتونه عاشق پسرخالهش بشه و باهاش ازدواج کنه و جامعهای که توش انقدر این اتفاق قبیح شناخته میشه که کسی حتی بهش فکر هم نمیکنه.
و حتی خیلی جاها عشق به احساسات مختلف تقسیم میشه.
Eros
Ludus
Philia
Philautia
Stroge
Pregma
Eros
Ludus
Philia
Philautia
Stroge
Pregma
و عشق و جذابه و وابستگی خیلی جاها مجبورت میکنن رفتار Machiavellian داشته باشی و این خیلی جالبه =)
خلاصه که آره. عشق وجود داره، از اول داشته و خواهد داشت. من نمیتونم از دید فلسفی بررسیش کنم چون حتی یک درصد هم دانشش رو ندارم ولی میتونم بیشتر درمورد فرهنگش صحبت کنم اگه خواستید.
𝘔é𝘭𝘢𝘯𝘤𝘰𝘭𝘪𝘦࿐
سر این قضیه، وقتی بعضیها یه طوری میگن: «عشق وجود نداره، همش کار هورمونهاست.» اعصابم خرد میشه.
ترس تحت تاثیر هرمونه، عشق هم تحت تاثیر هورمونه. چطور اولی واقعیه و دومی نه =)
Fu Inlé
ترس تحت تاثیر هرمونه، عشق هم تحت تاثیر هورمونه. چطور اولی واقعیه و دومی نه =)
چون واقعا هست هیچ عاطفهای بدون هورمونها و واسطههای عصبی وجود نداره
عاطفه یه فراینده
غم
خشم
اگر اینطور نبود چطوریه که افراد دچار دمانس مثل دمانس فرونتو تمپورال انقدر عواطف روزمرهشون تحت تاثیر قرار میگیره یا وقتی قندخون میوفته پرخاش شدید توی فرد بروز میکنه
نکته اینجاست که ما انقدر پیشرفته شدیم و مغزمون بزرگتر شده که نمیخوایم بپذیریم یه چارچوب و حد و مرزی داریم و متفاوت از تمام جهان نیستیم فقط یه مرحله بالاتریم
عاطفه یه فراینده
غم
خشم
اگر اینطور نبود چطوریه که افراد دچار دمانس مثل دمانس فرونتو تمپورال انقدر عواطف روزمرهشون تحت تاثیر قرار میگیره یا وقتی قندخون میوفته پرخاش شدید توی فرد بروز میکنه
نکته اینجاست که ما انقدر پیشرفته شدیم و مغزمون بزرگتر شده که نمیخوایم بپذیریم یه چارچوب و حد و مرزی داریم و متفاوت از تمام جهان نیستیم فقط یه مرحله بالاتریم
Fu Inlé
چون واقعا هست هیچ عاطفهای بدون هورمونها و واسطههای عصبی وجود نداره عاطفه یه فراینده غم خشم اگر اینطور نبود چطوریه که افراد دچار دمانس مثل دمانس فرونتو تمپورال انقدر عواطف روزمرهشون تحت تاثیر قرار میگیره یا وقتی قندخون میوفته پرخاش شدید توی فرد بروز میکنه…
یادمه گفتی توی فرانتو تمپورال توی لوب پیشانی و گیجگاهی رخ میده و لوب پیشانی جاییه که نورون حساس به دوپامین داره و اختلال توش باعث اختلال توی منطق و قدرت قضاوت رو خیلی چیزای دیگه میشه.
من نمیدونم چرا مردم اصرار دارن عشق رو یه چیز جدا بدونن و انقدر بزرگش کنن وقتی یه بیماری میتونه باعث بشه تو بخوای دختر خودت رو بکشی حالا عشق که دیگه چیزی نیست.