𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
برای فن فکشن خوندن معمولا AU محبوبتون چیه؟ :>
*آستینهاشو بالا میزنه* اهم...
یک: Bodyguard AU
شما به هیچ طریقی نمیتونین منو قانع کنین که همچین چیزی جذاب نیست. کسی که همیشه حواسش به شخصیت اصلی داستان هست؟ عملا شغلشه؟ مجبوره خودشو بندازه جلوی گلوله؟ و برخلاف تمام چیزها عاشق اون کسی میشه بهش پول میده تا با جونش ازش محافظت کنه.
دو: Office Workers AU
نمیدونم چرا دوستش دارم. یه چیز خیلی ساده و کم عمقه که وقتی حوصله نداری میخونیش و معمولا یکم کمدی قاطیشه؟ و چی بهتر از دوتا خستهای که توی بیمه کار میکنن و اعصاب ندارن از زندگیشون سیر شدن؟
سه: Single Parents AU
من بچهها رو فقط تا وقتی مال خودم نباشن و بدونم که قراره تا یه ساعت محدود توی صد متریشون قرار بگیرم دوست دارم. ولی دلیل نمیشه نخوام شخصیت موردعلاقهم رو با بچهش که به زور ۵ سالهش میشه تصور کنم.
چهار: Soulmate AU
برای این توی یه بخش جدا حرف میزنم. چون حرفها دارم.
پنج: Post-breakup AU
باشه باشه ولی یک لحظه به من توجه کنین. angst! میزان غمی که میتونید توی این ای یو داشته باشید و تلاش ناموفقی که برای فراموش کردن هم میکنن.
شش: Post-apocalyptic AU
چیزیه که هرکسی سمتش نمیره و اونی که میره هم دقیقا میدونه داره چکار میکنه چون به بهترین شکل ممکن انجامش میده و جادو میکنه. دنیای که میسازه (یا نمیسازه!) و اتفاقاتی که شرح میده و ...
و خیلی چیزای دیگه...
یک: Bodyguard AU
شما به هیچ طریقی نمیتونین منو قانع کنین که همچین چیزی جذاب نیست. کسی که همیشه حواسش به شخصیت اصلی داستان هست؟ عملا شغلشه؟ مجبوره خودشو بندازه جلوی گلوله؟ و برخلاف تمام چیزها عاشق اون کسی میشه بهش پول میده تا با جونش ازش محافظت کنه.
دو: Office Workers AU
نمیدونم چرا دوستش دارم. یه چیز خیلی ساده و کم عمقه که وقتی حوصله نداری میخونیش و معمولا یکم کمدی قاطیشه؟ و چی بهتر از دوتا خستهای که توی بیمه کار میکنن و اعصاب ندارن از زندگیشون سیر شدن؟
سه: Single Parents AU
من بچهها رو فقط تا وقتی مال خودم نباشن و بدونم که قراره تا یه ساعت محدود توی صد متریشون قرار بگیرم دوست دارم. ولی دلیل نمیشه نخوام شخصیت موردعلاقهم رو با بچهش که به زور ۵ سالهش میشه تصور کنم.
چهار: Soulmate AU
برای این توی یه بخش جدا حرف میزنم. چون حرفها دارم.
پنج: Post-breakup AU
باشه باشه ولی یک لحظه به من توجه کنین. angst! میزان غمی که میتونید توی این ای یو داشته باشید و تلاش ناموفقی که برای فراموش کردن هم میکنن.
شش: Post-apocalyptic AU
چیزیه که هرکسی سمتش نمیره و اونی که میره هم دقیقا میدونه داره چکار میکنه چون به بهترین شکل ممکن انجامش میده و جادو میکنه. دنیای که میسازه (یا نمیسازه!) و اتفاقاتی که شرح میده و ...
و خیلی چیزای دیگه...
خب حالا راجعبه soulmate au
درمورد چیزی که در نگاه اول عاشق هم میشن حرف نمیزنم چون حتی نمیتونم یک خطش رو تحمل کنم. درمورد چیزی حرف میزنم که شخصیت اصلی نمیخوادش یا فکر میکنه لیاقتش رو نداره یا داد میزنه "چرا اون!"
و به چند حالت دوستش دارم.
یک: Last word
بهترین حالت یه سول مارک توی دنیاییه که سول میتها وجود دارن. البته فقط در حد تئوری چون اصلا دلم نمیخواد بدونم آخرین کلمهای که سولمیتم به زبون میاره چیه. میزان غمش از حد تحملم خارجه. ولی توی فیک؟ *آب دهنشو با پشت دست پاک میکنه*
دو: Timers
توی ۱۸ سالگی رو مچ دستتون ظاهر میشه و بهتون یه دد لاین میده. و فقط همون زمان رو وقت دارید تا سول میتتون رو پیدا کنید =)
سه: Writing on Skin
اینطوریه که وقتی روی بدنتون بنویسید، برای مدت زمان مشخصی روی بدن سول میتتون هم ظاهر میشه. و تکرار میکنم: ANGST
درمورد چیزی که در نگاه اول عاشق هم میشن حرف نمیزنم چون حتی نمیتونم یک خطش رو تحمل کنم. درمورد چیزی حرف میزنم که شخصیت اصلی نمیخوادش یا فکر میکنه لیاقتش رو نداره یا داد میزنه "چرا اون!"
و به چند حالت دوستش دارم.
یک: Last word
بهترین حالت یه سول مارک توی دنیاییه که سول میتها وجود دارن. البته فقط در حد تئوری چون اصلا دلم نمیخواد بدونم آخرین کلمهای که سولمیتم به زبون میاره چیه. میزان غمش از حد تحملم خارجه. ولی توی فیک؟ *آب دهنشو با پشت دست پاک میکنه*
دو: Timers
توی ۱۸ سالگی رو مچ دستتون ظاهر میشه و بهتون یه دد لاین میده. و فقط همون زمان رو وقت دارید تا سول میتتون رو پیدا کنید =)
سه: Writing on Skin
اینطوریه که وقتی روی بدنتون بنویسید، برای مدت زمان مشخصی روی بدن سول میتتون هم ظاهر میشه. و تکرار میکنم: ANGST
ایشون توی دوران نوجوانی تمام چیزی بود که من از دنیا میخواستم مخصوصا وقتی شخصیت واقعیشو دی-
- بیشاپ مادرته ولی من جلادت میشم. دست از پا خطا کنی برای کشتنت مکث نمیکنم. مهم نیست هجده سال بتای کدوم سگی بودی بودی و واسش دم تکون دادی یه حرکت اشتباه همون دمت رو از ته میکنه. چشمهای خوشگلت نجاتت نمیدن لبهات به کمکت نمیان. تذکر آخرمه، دفعهی بعد دندونامه که توی گردنت فرو میره و خونته که به تشنگی گلهای عمارت مادرت پایان میده.
Fu Inlé
- بیشاپ مادرته ولی من جلادت میشم. دست از پا خطا کنی برای کشتنت مکث نمیکنم. مهم نیست هجده سال بتای کدوم سگی بودی بودی و واسش دم تکون دادی یه حرکت اشتباه همون دمت رو از ته میکنه. چشمهای خوشگلت نجاتت نمیدن لبهات به کمکت نمیان. تذکر آخرمه، دفعهی بعد دندونامه…
- مثل سگیم که از قلاده گرفتنش و نمیذارن سمتش غذاش بره. غذایی که بعد از سالها جلوش قرار گرفته و فقط میتونه بهش نگاه کنه.
دستش رو روی صورتش گذاشت. خندهای که از بین لبهاش بیرون اومد ضجه شد توی گوش هلنی که رو به روش نشسته بود.
- بهش گفتم چشمهاش نجاتش نمیدن. چرا موقع گفتنش همچین دروغی نبضم نپرید؟ دوتا تیلهی براقی که تیر شدن توی قلب من.
دستش رو از روی صورتش به سمت قلبش حرکت داد.
- میبینی؟ خونی که داره لباسم رو خیس میکنه و با این حال مغزم فقط لبهاشو میبینه.
لبخند محوش حال خودش رو هم بهم میزد.
- دارم میمیرم هلن. بهم بگو چکار کنم.
دستش رو روی صورتش گذاشت. خندهای که از بین لبهاش بیرون اومد ضجه شد توی گوش هلنی که رو به روش نشسته بود.
- بهش گفتم چشمهاش نجاتش نمیدن. چرا موقع گفتنش همچین دروغی نبضم نپرید؟ دوتا تیلهی براقی که تیر شدن توی قلب من.
دستش رو از روی صورتش به سمت قلبش حرکت داد.
- میبینی؟ خونی که داره لباسم رو خیس میکنه و با این حال مغزم فقط لبهاشو میبینه.
لبخند محوش حال خودش رو هم بهم میزد.
- دارم میمیرم هلن. بهم بگو چکار کنم.
غم حالات مختلف داره.
agony, hurt, dismay, sorrow, anguish, dejection
و چندین حالت مختلف دیگه که هر کدوم به یک شکل خودشون رو نشونت میدن. یکیش تو رو از پا میندازه طوری که حتی دلت نمیخواد از روی تخت بلند شی و روزت رو شروع کنی. یکیش بهت اجازهی فانکشن کردن میده ولی همیشه حضور و سنگینی وجودش رو روی قلبت حس میکنی. بعضی غمها گذران بعضیهاشون مضمنن.
ولی غمی که من با این آهنگ حس کردم خشم داشت. خشمی که با ناامیدی همراه بود. خشمی که اونقدر نیست که دنیا رو نابود کنه و بیشتر شبیه بچهایه که بخاطر مرگ خانوادهش و ناعدالتی دنیا خشمگینه و هیچ کاری نمیتونه بخاطرش بکنه پس به غم تبدیلش میکنه.
غم این آهنگ همچین خشمی داره.
و من خیلی، خیلی، خیلی دوستش دارم.
agony, hurt, dismay, sorrow, anguish, dejection
و چندین حالت مختلف دیگه که هر کدوم به یک شکل خودشون رو نشونت میدن. یکیش تو رو از پا میندازه طوری که حتی دلت نمیخواد از روی تخت بلند شی و روزت رو شروع کنی. یکیش بهت اجازهی فانکشن کردن میده ولی همیشه حضور و سنگینی وجودش رو روی قلبت حس میکنی. بعضی غمها گذران بعضیهاشون مضمنن.
ولی غمی که من با این آهنگ حس کردم خشم داشت. خشمی که با ناامیدی همراه بود. خشمی که اونقدر نیست که دنیا رو نابود کنه و بیشتر شبیه بچهایه که بخاطر مرگ خانوادهش و ناعدالتی دنیا خشمگینه و هیچ کاری نمیتونه بخاطرش بکنه پس به غم تبدیلش میکنه.
غم این آهنگ همچین خشمی داره.
و من خیلی، خیلی، خیلی دوستش دارم.