Fu Inlé – Telegram
و خب اگه نمی‌دونید رگناروک چیه.
به طور خلاصه، زمان مرگ تمام خدایانه.
زمستون می‌شه. سردتر و طولانی‌تر از تمام زمستون‌هایی که وجود داشته. ماه و خورشید توسط دو خدای گرگ به اسم اسکول و هاتی خورده می‌شن. فنریر آزاد می‌شه و یورمونکانتور (پسر لوکی) بالاخره از میدگارد بالا میاد. سرپنتی که دور درخت رو گرفته و تمام تلاشش رو می‌کنه تا خودش رو بالا بکشه و دشمن قسم‌خورده‌ی ثور.
هل (دختر لوکی) با یه کشتی که از خون و استخوان و ناخن گناهکاران درست شده همراه با غول‌ها حمله می‌کنه.
نیدهوکر و همراهانش [Devourers] بالاخره موفق می‌شن خودشون رو آزاد کنن.
و همزمان غول‌های آتشین از یه از یکی از نه دنیا به اسم موسپل هاینم وارد ازگارد می‌شن.
فنریر و یورمونکانتور اودین و ثور رو می‌کشن و خودشون همراه باهاشون می‌میرن.
نورس داستان‌های تراژیک زیاد داره ولی هیچکدوم اندازه‌ی فنریر باعث نشده واقعا از دست خدایانشون عصبانی بشم.
Forwarded from mıdnīght rāın. (Newtie`)
He's like, " I can fix her "
But this is her favorite show:
mıdnīght rāın.
Photo
چیزایی که خواهرم واسه‌م می‌فرسته
Forwarded from Theia's Dancing Hut (𝘓𝘰𝘵𝘵𝘢)
🍂𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐰𝐨𝐫𝐝 𝐨𝐟 𝐓𝐫𝐮𝐭𝐡 𝐒𝐞𝐫𝐢𝐞𝐬
-Terry Goodkind

𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟎: The First Confessor
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎.𝟓: Debt of Bones
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟏: Wizard's First Rule
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟐: Stone of Tears
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟑: Blood of the Fold
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟒: Temple of the Winds
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟓: Soul of the Fire
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟔: Faith of the Fallen
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟕: The Pillars of Creation
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟖: Naked Empire
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟎𝟗: Chainfire
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟏𝟎: Phantom
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟏𝟏: Confessor
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟏𝟐: The Omen Machine
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟏𝟑: The Third Kingdom
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟏𝟒: Severed Souls
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝟏𝟓: Warheart

#TheSwordOfTruth
#TerryGoodkind

https://news.1rj.ru/str/TeaReads
برای اونی که این مجموعه رو می‌خواست.
این پست و دوتای بعدش رو ببین ^-^ خوشگلش کردم واسه‌ت.
و اینکه توی مجموعه‌‌ی شمشیر حقیقت، اون دوتای اول (00 و 0.5) رو اول نخون. به نظرم مزه‌ش می‌پره. دوتا مجموعه‌ی بعدی هم ادامه‌ی همینه یه طورایی. چیزی نیست که بخوای جدا بخونیشون بهم وصلن.
چرا مامانم قبل از من یه پسر نیورد؟
الان من باید غصه‌ی داداش بزرگتر این پسره توی کتاب رو هم بخورم چون فقط یه جمله بهش گفت.
البته اگه قرار بود توی این خانواده باشه چیز خوبی از توش در نمیومد. یا نه؟
ولش کن می‌رم بقیه‌ی کتابمو می‌خونم
*با بغض ورق می‌زنه*
چرا فکر می‌کردم مرکب توی اختاپوس باید تلخ باشه؟
وای من هر چند وقت یکبار یاد اون پسره میفتم که توی مرکز خرید پرسید فکر می‌کنی چندسالمه (قبلش سن دوستمو حدس زده بود) و من بدون مکث گفتم ۳۰. و اون با چشم‌های گرد شده گفت که ۲۳ سالمه و من اینطوری بودم که "مثل سگ دروغ می‌گی" و اون مجبور شد کارت ملی‌ش رو در بیاره و نشونم بده تا باور کنم.
و تا خواست برش گردونه تو کیف پولش گفتم یه بار دیگه ببینمش و از دستش گرفتم و گفتم اوه شت ما تاریخ تولدمون یکیه.
و بعدش کاملا مثل یک مجرم باهاش برخورد کردم.
- کی به دنیا اومدی؟
+ صبح
- چقدر صبح؟
+ یعنی چی...
- پنج صبح صبحه، ده صبحم صبحه.
+ صبح زود.
- چقدر زود؟
+ خیلی زود...؟
- نه ساعت بده
+ چهار‌‌...؟
- شت سه ساعت بزرگتری
زن... مگه دزد گرفتی 😭😭😭😭
چرا یکی اون لحظه منو نکشید ببره؟ چرا یکی نزد تو دهنم؟ چرا یکی اون پسر رو دور نکرد؟😭