Fu Inlé – Telegram
چرا مامانم قبل از من یه پسر نیورد؟
الان من باید غصه‌ی داداش بزرگتر این پسره توی کتاب رو هم بخورم چون فقط یه جمله بهش گفت.
البته اگه قرار بود توی این خانواده باشه چیز خوبی از توش در نمیومد. یا نه؟
ولش کن می‌رم بقیه‌ی کتابمو می‌خونم
*با بغض ورق می‌زنه*
چرا فکر می‌کردم مرکب توی اختاپوس باید تلخ باشه؟
وای من هر چند وقت یکبار یاد اون پسره میفتم که توی مرکز خرید پرسید فکر می‌کنی چندسالمه (قبلش سن دوستمو حدس زده بود) و من بدون مکث گفتم ۳۰. و اون با چشم‌های گرد شده گفت که ۲۳ سالمه و من اینطوری بودم که "مثل سگ دروغ می‌گی" و اون مجبور شد کارت ملی‌ش رو در بیاره و نشونم بده تا باور کنم.
و تا خواست برش گردونه تو کیف پولش گفتم یه بار دیگه ببینمش و از دستش گرفتم و گفتم اوه شت ما تاریخ تولدمون یکیه.
و بعدش کاملا مثل یک مجرم باهاش برخورد کردم.
- کی به دنیا اومدی؟
+ صبح
- چقدر صبح؟
+ یعنی چی...
- پنج صبح صبحه، ده صبحم صبحه.
+ صبح زود.
- چقدر زود؟
+ خیلی زود...؟
- نه ساعت بده
+ چهار‌‌...؟
- شت سه ساعت بزرگتری
زن... مگه دزد گرفتی 😭😭😭😭
چرا یکی اون لحظه منو نکشید ببره؟ چرا یکی نزد تو دهنم؟ چرا یکی اون پسر رو دور نکرد؟😭
My brain feels like someone is using me for a live lobotomy experiment.
بد خوابیدم‌. سردرد دارم. خستمه و اگه یکی باهام بحث کنه انگشتامو می‌کنم توی چشمش و مجبورش می‌کنم روی لگو راه بره.
عه وا ساعت ۱۲ شد‌. اگه ولیعهد نروژ اجازه بدن من برم بخوابم.
سلام.
دلم دیدن کهکشان راه شیری و خوابیدن زیر ستاره‌ها رو می‌خودا
خداحافظ.
"من هموطنان خود را می‌شناسم‌. آن‌ها خیلی زود از همه‌چیز خسته می‌شوند."
خیلی رو داره :)))))
تاریخ روسیه به حدی کمیکه که انگار نوشته‌ی یه دختر ایموی ۱۵ ساله توی واتپد توی سال ۲۰۱۰عه.
مثالش؟
به سطلنت رسیدن بوریس گودونوف مادر ج-
#History