و آناستازیا رو واقعا دوست داشت. میگفتن تنها کسی که میتونه یکم خوی وحشی و تشنه به خون ایوان رو آروم کنه این زن بود. و بویارها ازش متنفر بودن! و بویارها کی بودن؟ بالاترین مقامی که بعد از تزار به یک نفر اعطا میشه.
و آخرش هم میمیره و ایوان قسم میخوره که همسرش رو بویارها مسموم کردن و پارانویا و عصبانیتش از اون موقع هزار برابر میشه.
از اونور داداش آناستازیا، نیکیتا، چون نابغه حساب میشده به صورتی به دستور ایوان عضو شورا شد. شورا چی بود؟ بویارها و نیکیتا جمع شدن تا بتونن وقتی ایوان مرد پسرش رو برای سلطنت آماده کنن.
و بچهها، بویارها حالشون از نیکیتا بهم میخورد. در حدی که یک بار اونقدر روی مغز ایوان رفتن که ایوان دستور داد ۲۰۰ نفر برن خونهش تمام اموالش رو مصادره کنن. تهشم بخشیدش.
از اونور داداش آناستازیا، نیکیتا، چون نابغه حساب میشده به صورتی به دستور ایوان عضو شورا شد. شورا چی بود؟ بویارها و نیکیتا جمع شدن تا بتونن وقتی ایوان مرد پسرش رو برای سلطنت آماده کنن.
و بچهها، بویارها حالشون از نیکیتا بهم میخورد. در حدی که یک بار اونقدر روی مغز ایوان رفتن که ایوان دستور داد ۲۰۰ نفر برن خونهش تمام اموالش رو مصادره کنن. تهشم بخشیدش.
بعدش هم که ایوان توی سال ۱۵۸۴ مرد، به نیکیتا تهمت زدن که دنبال سلطنته و فلان. تهشم مریض(!) شد و مرد.
حالا کی موند؟ دوتا پسر ایوان
دیمیتری
فیودور
حالا کی موند؟ دوتا پسر ایوان
دیمیتری
فیودور
فیودور وقتی ۴۱ سالش بود مرد. البته مرگش خیلی هم اتفاق خاصی از نظر سیاسی (به جز توی خود کشور) نبود. چون یکم... احمق بود.
تاجش رو قایم میکرد بقیه دنبالش بگردن =)
مرگش به تنهایی نباید اونقدر کشور رو زیر و رو میکرد. ولی اینجا یه مشکلی بود.
هفت سال قبل، دیمیتری ده ساله کشته شده بود.
تاجش رو قایم میکرد بقیه دنبالش بگردن =)
مرگش به تنهایی نباید اونقدر کشور رو زیر و رو میکرد. ولی اینجا یه مشکلی بود.
هفت سال قبل، دیمیتری ده ساله کشته شده بود.
خب. اینکه دیمیتری چطوری مرد خیلی مهمه.
دیمیتری توی قصر اصلی زندگی نمیکرد. و یک روز، ۱۵ می ۱۵۹۱، خبر رسید که به طرز مرموزی مرده.
و همون موقع، زمانی که کلیسا داشت ناقوس مرگش رو به صدا در میورد، بین مردم پیچید که گردنش رو بریدن!
و معلوم که علت مرگش خونریزی بیش از حد به دلیل بریده شدن گردنش بوده.
ولی مامورها به سرعت ریختن توی اون دهکدهی محل زندگی دیمیتری و گفتن که الکی شلوغش نکنین. و شروع کردن تحقیق کردن. و آخر از ۹۴ نفر شهادت گرفتن که نه ما دیدیم دیمیتری حملهی صرع داشته خورده زمین گردنش بریده شده =)))
ولی مردم انقدر هم احمق نبودن دیگه. همه مشکوک شده بودن که بوریس گودونوف اونو کشته. و بوریس کی بود؟ رئیس شورایی که اون موقع ایوان تاسیس و نیکیتا رو عضوش کرد. و به جز اون. برادر زن تزار فیودور بود!
دیمیتری توی قصر اصلی زندگی نمیکرد. و یک روز، ۱۵ می ۱۵۹۱، خبر رسید که به طرز مرموزی مرده.
و همون موقع، زمانی که کلیسا داشت ناقوس مرگش رو به صدا در میورد، بین مردم پیچید که گردنش رو بریدن!
و معلوم که علت مرگش خونریزی بیش از حد به دلیل بریده شدن گردنش بوده.
ولی مامورها به سرعت ریختن توی اون دهکدهی محل زندگی دیمیتری و گفتن که الکی شلوغش نکنین. و شروع کردن تحقیق کردن. و آخر از ۹۴ نفر شهادت گرفتن که نه ما دیدیم دیمیتری حملهی صرع داشته خورده زمین گردنش بریده شده =)))
ولی مردم انقدر هم احمق نبودن دیگه. همه مشکوک شده بودن که بوریس گودونوف اونو کشته. و بوریس کی بود؟ رئیس شورایی که اون موقع ایوان تاسیس و نیکیتا رو عضوش کرد. و به جز اون. برادر زن تزار فیودور بود!
وقتی فیودور مرد همه اینطوری بودن که خب الان چکار کنیم تاج و تخت وارث نداره.
بوریس گفت fret not! ما زمسکی سوبور رو داریم. که بنده خدا یکی از اعضای مجلس بود.
از اونور اسقف اعظم کلیسای ارتدکس روسیه هم خود بوریس رو نامزد کرد. و بعدش یه مراسم برگزار کردن که توش یه جمعیت خیلی بزرگ خونهی تزارین، زن فیودور، شدن.
به چه صورت؟ مامورها با باتون پشتشون راه میرفتن که صداتون در نیاد! رسیدین هم در خونهش هم خودتونو میندازید زمین ضجه و مویه راه میندازین که لطفا بوریس رو انتخاب کن =)
بوریس گفت fret not! ما زمسکی سوبور رو داریم. که بنده خدا یکی از اعضای مجلس بود.
از اونور اسقف اعظم کلیسای ارتدکس روسیه هم خود بوریس رو نامزد کرد. و بعدش یه مراسم برگزار کردن که توش یه جمعیت خیلی بزرگ خونهی تزارین، زن فیودور، شدن.
به چه صورت؟ مامورها با باتون پشتشون راه میرفتن که صداتون در نیاد! رسیدین هم در خونهش هم خودتونو میندازید زمین ضجه و مویه راه میندازین که لطفا بوریس رو انتخاب کن =)
اسقف اعظم هم که کنار تزارین استیاده بود بود با دست نشونشون داد و گفت: ببین! دارن التماس میکنن از زمسکی سوبور درخواست کنی برادرت به تخت بشینه.
تزارین هم گفت باشه.
و بوریس مارمولک تا اینو بهش گفتن گفت نه عه یعنی چی کی بهتر از سوبور =)
بعد از اونور مردمو مجبور کرد بیان بهش التماس کنن که نه تو رو خدا تاج رو برای تو ساختن اصلا.
یکی از دلیلهای این کارشم این بود که به مردم نشون بده مثلا خیلی طرفدار داره و چون انقدر طرفدار داره پس آدم خوبیه و در نتیجه دیمیتری رو نکشته.
و جواب مردم 👍 بود.
چون نه تنها از مرگ فیودور ناراحت بودن (بچهها فیودور یه تختهش کم بود ولی مردم میپرستیدنش) یکی از مضنونین قتل دیمیتری هم بود.
تزارین هم گفت باشه.
و بوریس مارمولک تا اینو بهش گفتن گفت نه عه یعنی چی کی بهتر از سوبور =)
بعد از اونور مردمو مجبور کرد بیان بهش التماس کنن که نه تو رو خدا تاج رو برای تو ساختن اصلا.
یکی از دلیلهای این کارشم این بود که به مردم نشون بده مثلا خیلی طرفدار داره و چون انقدر طرفدار داره پس آدم خوبیه و در نتیجه دیمیتری رو نکشته.
و جواب مردم 👍 بود.
چون نه تنها از مرگ فیودور ناراحت بودن (بچهها فیودور یه تختهش کم بود ولی مردم میپرستیدنش) یکی از مضنونین قتل دیمیتری هم بود.
مامانم حتما هر چند وقت یکبار باید منو بشونه ازم امتحان لری بگیره ببینه هنوز یادمه یا نه. من هربار باید بگم من میفهمم ولی بلد نیستم حرف بزنم. و اون میخنده و بهم میگه لر فرنگی.
Hidden Chat
این دوتا برای شروع خوبن؟
درمورد اساطیر و افسانهها، هیچ کتابی به نظرم برای شروع بد نیست اگه قراره برای سرگرمی مطالعه کنید و باهاشون ناآشنا نباشید. درمورد اساطیر ایران یه کتاب هست بیشتر حالت پژوهشی داره. که ترجمه و تفسیر یه سری بخشهای اوستاست.
کار بهمن انصاریه و من خیلی دوستش داشتم. آپلود میکنم واسهت اگه خواستی استفاده کنی ^^
کار بهمن انصاریه و من خیلی دوستش داشتم. آپلود میکنم واسهت اگه خواستی استفاده کنی ^^
وقتی کتابها و آهنگهایی که میفرستم رو سیو میکنید ذوقی در من نهاده میشه که آخ
Forwarded from Written by Graham (Graham)
* این پیام و فوروارد کنید چنلاتون و..
-تایپ mbti تون و (یا یه ویژگی شخصیتیتون) + رنگ موردعلاقتون و بهم بگید...
تا من براساس اون بگم اگه یه شخصیت تو یه فیلم/سریال بودید اون کی بود و یه moodbord بهتون بدم
پرایوتها
-تایپ mbti تون و (یا یه ویژگی شخصیتیتون) + رنگ موردعلاقتون و بهم بگید...
تا من براساس اون بگم اگه یه شخصیت تو یه فیلم/سریال بودید اون کی بود و یه moodbord بهتون بدم
پرایوتها